تعداد بازدید : 302
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران
چهارشنبه، ۵ خرداد ۱۳۸۹
حلقه قول و غزل در جلسه نقد شعر پایانی خود

 

آخرین جلسه از جلسات نقد و بررسی شعر حلقه قول و غزل در روز شنبه بيست و پنجم اردیبهشت برگزار شد
در این جلسه که با حضور چشمگیر علاقه مندان این حوزه تشکیل شد، درباره موضوعات "تحول شعر بعد از نیما"، "نگاه روشنفکرانه و متحجرانه در ادبیات"، "شعر زنان و روند تحولی آن" و... سخن به میان آمد
 
شعر نیما داعیه دار تحول در زبان، قالب و معنا در شعر
تحول در زبان؛ (دکلاماسیون طبیعی کلام):
اسماعیل امینی، کارشناس حلقه قول و غزل با بررسی شعر بعد از نیما، این تحول را در سه حوزه  توضیح داد: شعر بعد از نیما داعیه دار این بود که قرار است در سه حوزه تحول ایجاد کند. آنها گفته بودند که شعر سنتی ما دارای سه مشکل عمده است. یکی آنکه شعر دارای زبان ادبی مشخصی بوده که از زبان محاوره و زبان کتب علمی جدا بوده است. شاعر در آن دوره نه به زبان گفتگوی مردم عادی می سرود و نه زبان به زبان معیار که زبان مقالات علمی بود، کار می کرد. بلکه زبان سومی وجود داشت به نام زبان ادبی که تنها در شعر به کار می رفت. نیما می خواست آن را متحول کند و می گفت یا به زبانی که حرف می زنیم شعر بگوییم یا لااقل به زبانی که می نویسیم بسراییم، که به "دکلاماسیون طبیعی کلام" از آن یاد می کرد.


 
تحول در قالب:
وی خاطر نشان که قالب در شعر سنتی از پیش تعیین شده بوده است و شاعر از قبل می دانست که صورت شعرش چه گونه است. شاعر باید یکی از صورت های تعیین شده را برمی گزید و یا شعر خود، شاعر را به آن سمت هدایت می کرد. او باید یا مثنوی، یا قصیده، یا غزل و... را انتخاب می کرد.
 
تحول در معنا:
اسماعیل امینی این چنین بیان کرد که قالب در شعر سنتی دارای معنا بود. این معنا در بعضی موارد پیچیده می نمود اما وقتی همین پیچیدگی زبان را می گشودی، معناي آن ظاهر می شد و مخاطب را به ماحصلی می رساند. این معنای شناخته شده نیز در قول بسیاری، از پیش بیان شده بود. مفاهیمی که از قبل همه از آن خبر داشتند و شاعر آن را در مضامین جدید می گفت. مثلاً اعراض از دنیا، وفا و بی وفایی در عشق، ناپایداری روزگار، مدح یا ذم، که اتفاقاً کسانی نیز که درباره شعر مطالبی نوشته اند گفته اند که شعر باید در خود قصدی داشته باشد و آن قصد یکی از این مفاهیم است!
حوزه معنی، قالب و زبان از حوزه هایی بودند که نیما برای متحول ساختن شعر، بدان پرداخت. او در زبان به خلق تحولاتی دست زد. درباره قالب نیز دیگر راه مشخصی پیموده نمی شد. مانند راهی که در جنگل وجود دارد و شعر می رود تا راه خودش را پیدا کند و در حوزه معنی هم به اینجا رسید که اگر قرار است شعر معنی از قبل عیان شده داشته باشد دیگر چه داعیه ایست که اصلاً شعری گفته شود؟ وقتی آن معنی از قبل شناخته شده است چرا شاعر باید این زحمت را متحمل شود؟
 
آیا نیما موفق شد!
وی در ادامه بیاناتش افزود: اما نکته قابل تأمل در آنجاست که در هیچ کدام از این حوزه ها توفیق اساسی حاصل نشد!
در حوزه زبان اولین شکست در کار خود نیما بود. زبان اشعار نیما با همه ي ارجی که دارد آن زبانی نیست که ما چه درگفتار و چه در نوشتارمان از آن استفاده می کنیم. بعضی نمونه های موفق، بعد از نیما پدید آمد اما نه به آن قوتی که باید باشد. حتی اخوان که برجسته ترین شاگرد نیماست، زبان ادبی قدیم را استفاده می کند و حتی شاملو که قرار است فرا روی کند، زبانش چیزی جز زبان ادبی قدیم نیست.


 
تکامل هدف نیما بعد از انقلاب!
امینی چنین ادامه داد که این توفیق در زبان در دوران بعد از انقلاب، در خیلی از حوزه ها انجام شد. قبل از آن شاعران درحال تجربه بودند. شاید توفیق در یک بخش حاصل می شد اما در بخش دیگر به دست نمی آمد و برآیند همه آنها در یک جا جمع نمی شد. در روزگار بعد از انقلاب این توفیق به دست آمد. مثلاً در غزل با زبان معیار شعر گفته شد. ممکن است بعضی این را نپسندند که کسی با زبان روزنامه ای غزل بگوید. اما آن هدفی را که به دنبالش بودند به دست آمد.
درباره معنا نیز عزم بر آن بود که معنا در شعر باید کشف یا متکثر شود و معناداری را به شکل قدیم، ضعف شعر می دانستند. که از نظر من این به طور کامل نمی تواند به نفع شعر باشد چرا که شعر از دنیای آشنا و نا آشنا سخن می گوید و هر دو بخش را باید در خود داشته باشد که اگر به تمامی از دنیای ناآشنا بیاید، کسی به معنای آن دست پیدا نکرده و در نتیجه آن را نمی خواند.
در قالب نیز امکانات متعدد قالب شعر در دوره بعد از انقلاب محقق شد و این ستیز از میان رفت که شاعران را ملزم می کرد كه یا اینگونه بگو یا آنگونه. همه گونه ها برای همه مضامین استفاده شد و جزم بودن آنکه غزل برای این مفهوم است، شعر سپید تنها آن مفهوم را در خود می پذیرد و... و این اتفاق خوشایندی بود. بعد از انقلاب همه ره آوردهای مختلف و آرزوها، یک جا در شعر فراهم شد و شاعران در طیف ها و طبقه های مختلف به این کار همت گماردند.
 

شباهت جنس نگاه روشنفکری و متحجرانه:
این کارشناس افزود: نکته ای که بسیار عجیب است آن است که جنس دیدگاه ها و نگاهی كه جریان روشنفکری ما به شعر دارد، بسیار نزدیک است با متحجرانه ترین اندیشه ای که از ظاهربینی دینی، وجود دارد.
بخشی از انقلاب اسلامی ستیز با روشنفکری غربی بوده است اما بخش دیگر نیز ستیز با تحجر دینی بود. مثلاً هم روشنفکران در این توافق دارند که دین غیرسیاسی است و هم متحجران دینی. یا اینکه زن ابزار جلوه گری و کامجویی است که باز هم در هر دو گروه توافق است، با این تفاوت که متحجر، زن را در مالکیت شخصی یک نفر می خواهد تا به کامجویی برسد و چنین روشنفکرانی در اینکه زن ابزار کامجویی است، اختلافی ندارند، ولی دوست دارد که عرضه عمومی شود.
بنگرید به جنس اشعار زنانه ای که روبروی آن نگاه متحجرانه می ایستد، باز هم از این حیطه فراتر نرفته و به زن به همان دید نگاه کرده است. آن یکی گفته عریان کنم و نگاهش کنم و آن یکی گفته پنهانش کنم و خودم از آن استفاده کنم.


 
شعر زنانه و تحول آن در جریان این دو نگاه:

اسماعیل امینی گفت اگر می خواهید سیر تکاملی نگاه روشنفکرانه را در بخش به وضوح ببینید، دفتر اول فروغ را با دفتر آخرش قیاس کنید. در دفترهای اول، عصیان، اسیر و دیوار، او نوعی اعتراض و واکنش شخصی دارد، آن هم نسبت به یک نفر! این اشعار در حیطه بسیار خصوصی سروده شده است و یکجور عصبانیت در خود دارد نسبت به کسی که می خواهد او را محدود کند و در چارچوب نگه دارد اما در اصل موضوع نسبت به آن آدم اختلاف نظری ندارد، آن شخص او را ابزار کامجویی می دانسته و خودش هم خود را ابزار کامجویی می دیده است اما می گوید منحصر به تو نمی شوم. جالب اینجاست که وقتی اندیشه خام است، زبان بسیار فاخر است، فروغ در قالبی کلاسیک و با استفاده از واژگانی فاخر می سراید و از جنس اشعار خراسانی است.
 
کلام فاخر= اندیشه خام؛ اندیشه پخته= کلام نرم
این کارشناس در ادامه افزود: وقتی اندیشه پخته می شود، وزن و زبان نیز نرم می شود. در کتاب های تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، دیگر او به خود و به جنس زن به عنوان شخصی نمی نگرد. او دغدغه های فردی ندارد و به زن به عنوان یک انسان که نقش اجتماعی دارد، نگاه می کند. او دارای درد مشترک می شود و نسبت به آن جنس زن که ابزار کامجویی است با ترحم نگاه می کند. او درباره خواهرش که یک چیز فرضی است می گوید حمام ادکلن می گیرد و گل های مصنوعی دارد، هر وقت که به خانه ما می آید باردار است... یعنی نسبت به همان موضعی که قبلاً خود داشته با ترحم نگاه می کند. این هوشیاری و بیداری که حاصل پختگی نگاه اوست، زمینه ساز این بود که ما در دوره بعد از انقلاب جنس شعر زنان را متفاوت دیدیم. این جنس کمال یافته شعر زن است که نه مانند شعر پروین از پوسته خود درآمده و از منظر یک حکیم و مصلح اجتماعی، سخن گفته، که استادان فن را نیز در تشخیص جنسیت خود به اشتباه می اندازد، نه از این جنس است که نوعی لجبازی های شخصی و کودکانه باشد.
اصل جنس شعر زنان شاعر ما در بعد از انقلاب از جنس شعر کمال یافته فروغ است که می توان آن در کار طاهره صفارزاده نیز دید. و این بسیار خوب است که نشان می دهد زن در اجتماع حضور داشته و سهمی از قدرت سیاسی و اجتماعی دارد.

اندیشه متحجرانه و بی پروا در مورد زیبایی
 
امینی توضیح داد: اندیشه متحجرانه زیبایی را برای زن نوعی کاستی و جرم به حساب می آورد، بنابراین در تلاش است که به هر شکلی آن را بپوشاند، برای مثال در شعر آب را گل نکنیم سهراب، این سطر را حذف کرده بودند که "زن زیبایی آمد لب رود، روی زیبا دو برابر شده است" از آن طرف نیز آن نگاه بی پروا، زیبایی را تنها امتیاز زن ها می داند! به نظر می آید دو نظر مخالف است اما در واقع یک نظر است. به هرحال تعداد زیادی از زن ها و یا از مردها از زیبایی بی بهره اند، پس تکلیف آنها چیست؟ حاصل، این می شود که انسانی را در اجتماع می پروریم که دائم نگران زیبایی و زوال آن است یا با اندیشه متحجرانه، دائم در حال پوشاندن آن زیبایی است و به هرحال وجود انسانی او تحت الشعاع زیبایی و نازیبایی قرار گرفته که اصلاً یک موضوع فرعی در انسان است و نخستینش آن است که داشتن آن اصلاً ارادی نیست. تربیت دینی توصیه هایی در این زمینه داشته اما خیلی به آن نپرداخته بلکه به زیبایی و نازیبایی روح کار داشته است.
حاصل آن شده که با دو گونه زن در اجتماع روبرو هستیم که دغدغه اش یکی است. یکی آنکه خیلی زیبا جلوه نکند و به چشم نیاید، آن دیگری چه بکند که جلوه گری کند و این خیلی غیرانسانی است و انسان چیزی فراتر از این مسائل است. هم مجامع روشنفکری ما روی همین موضوعات مانده است و هم مجامع ظاهربین اینگونه است.


 
اندیشه روشنفکرانه اندیشه ای واکنشی شده است
وی در پایان عرایض خود اعلام نمود: علت آن است که مجامع روشنفکری، در طول مدت شکل گیری آن از مشروطه تا به حال بیش از اینکه خود، صاحب اندیشه باشد، واکنشی بود. یعنی به دهان قدرت و رسانه های رسمی نگاه می کرد و هرچه آنها می گفتند او مخالفت نشان می داد. بنابراین مهار اندیشه اش به دست خودش نبود و به دست قدرت بود، مثل تیمی که همیشه درحال بازی دفاعی باشد. به این ترتیب بسیاری از ظرفیت ها، فرصت ها و امکانات را برای ارتباط و گفتگو با مردم از دست داد و آن را به اندیشه های واپس گرایانه واگذار کرد. بسیاری از ظرفیت ها در فرهنگ ما بود تا حرفش را به کرسی بنشاند اما این زبان و فرهنگ مربوط با حکومت رسمی است و بدین ترتیب میدان را خالی کرد.


ذائقه اهل هنر:
امینی گفت: باید دید ذائقه اهل زبان چه چیز را می پسندد و خیلی به قوانین کاری نداشته باشیم. مثلاً وقتی می گوییم شیرین آیا بیشتر مردم آن را بسیط فرض می کنند یا مرکب؟ آیا بیشتر مردم آن را به «شیر» و «ین» نسبت تجزیه می کنند؟ خیر! استادان ادبیات مجبورند هرچه را که شاعران می گویند تجزیه تحلیل کنند و براساس آن قانون و قاعده بسازند.

 

 






عناوین دیگر :
دومین نمایشگاه کتاب کانون در ضیافت اندیشه کلید خورد
كارگاه نقد فيلم كانون در ايستگاه «شاهزاده ایرانی، ماسه‌های زمان»
نشست اندیشه‌ای "امام و دوگانه اخلاق و سیاست" با حضور حجت الاسلام رهدار
علیرضا واسعی مبانی و ساز و کارهای دگرگونی فرهنگی در عصر نبوی را بررسی می‌کند
نمایشگاه کتاب کانون در ضیافت اندیشه ي دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوين
کانون اندیشه جوان
کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشه‌ای جوانان تأسیس شد. ادامه...

خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت و استفاده از مزاياي آن، ايميل خود را وارد كنيد.

عضويت لغو عضويت


تبلیغات
شماره اول دوره جديد نشريه زمانه
تنها با يك پيامك، آنچه را دوست داريد از ما بخواهيد

آمار
بازدید امروز: 1038
بازدید دیروز: 2229
بازدید از ابتدا: 1291852
RSS | RSD | ATOM
آخرین به روزرسانی:سه شنبه، ۹ شهریور ۸۹