شعر سياسي در گفتگو با علي محمد مؤدب
محمد رضا وحيد زاده
برای اهالی شعر، نام علیمحمد مؤدب نام آشنایی است. او متولد سال 1355 و دارای فوق لیسانس الهیات از دانشگاه امام صادق(ع) است. او در کارنامة ادبی خود آثاری چون «عاشقانه های پسر نوح»، «همین قدر می فهمیدم از جنگ»، «مردههای حرفهای»، «مجموعة الفهای غلط» و «گریه در تکیة پروتستانها» را به ثبت رسانده است. «گریه در تکیة پروتستانها» اثر جدیدی از مؤدب است که به تازگی و به همت انتشارات سپیدهباوران روانة بازار شده است. بسیاری او را شاعری با صدای رسای اعتراضی و فعال در حوزة شعر سیاسی میشناسند. به همین بهانه دقایقی را با او به گفتگو نشستیم تا دربارة شعر سیاسی و ویژگیهای آن حرفهای او را از نزدیک بشنویم.

جناب آقای مؤدب اگر ممکن است توضیح دهید که شعر سیاسی اصلاً چیست و چه تفاوتی با دیگر گونههای شعری دارد؟
به نظر من هیچ تفاوتی ندارد. شعر شعر است. اصل همان جوهره شعر است. حالا ممکن است از لحاظ موضوع تفاوتهایی داشته باشد. یک شعر ممکن است دربارة طبیعت باشد، ممکن است عاشقانه باشد، یا حتی مرثیه باشد. اینها تقسیمبندیهای فرعی آن است. مسئله اصلی تعریف شعر است که به نظر من شعر در نسبت با زندگی تعریف میشود. بنا بر این است که محصول زبان همان زندگی باشد در مفهوم جاودانه آن. زندگی مادی و زندگی در دنیای پستتر نیازی به زبان ندارد. با گنگی و بیزبانی هم میتوان زندگی حیوانی داشت. اما زندگی جاودانی نیازمند زبان است و بدون زبان نمیتوان وارد معناهای جاوید شد. قرآن هم که معجزه خاتم پیامبران است شکل کلامی دارد. باید از پل زبان وارد ابدیت شد. آن زندگی جاودانی نیز باید در ساحت همین زندگی موقتی و فانی ما و از طریق همین پل زبان بهدست آید. زبان گاهی دچار بیماریها و اختلالاتی میشود که در اثر آن نمیتواند کار ویژه خود را به درستی انجام دهد که همان زندگی آفرینی است. جوهره اصلی این اختلالات هم دروغ است. آنگاه جنبههای زیبایی و رسانایی زبان از بین میرود. در این میان شعرا آن نقطهها و چشمههایی هستند که زبان از درون آنها میجوشد و آن «حادثه در زبان» که برخیها از آن نام بردهاند اتفاق میافتد و زبان بازسازی یا احیا میشود. زبانی که قرار بوده است خود احیاگر باشد در اینجا احیا میشود و رساناییاش را بهدست میآورد. در دوران گذشته اگر کسی به کس دیگری میگفت تو زیبایی و من دوستت دارم او باور میکرد. زیرا زبان در معنای حقیقی خود به کار میرفت. اما اگر امروز به کسی بگوییم قربانت شوم میداند که تعارف است و حقیقت ندارد. شاعر زبان را دوباره به حالت اصیل خود باز میگرداند تا حرفها دقیق و کامل و زیبا منتقل شوند. لذا شعر در نسبت با زندگی تعریف میشود و آنجایی که زندگی دچار اختلال میشود شاعر آن اختلال را در نظام زبانی و در صورت زبان درمان میکند. از اینجاست که شعر شکل میگیرد. زندگی ممکن است در هر ساحتی دچار بحران یا حادثه شود. گاهی زندگی در ساحت عشق دچار حادثه میشود و شاعر به آن اتفاق واکنش نشان میدهد.
ضمن قبول این تعریف از شعر و اینکه اصالت با جوهره شعر است، اما بالاخره موسومی وجود دارد که اسمِ شعر سیاسی به آن اشاره میکند. در واقع یک مفهوم مشترک بین اهل زبان هست که همگی دربارة آن به توافق رسیدهاند و نام شعر سیاسی را برای آن برگزیدهاند. درست است؟ من یک مثالی برای خودم دارم و میگویم همان گونه که ایام هفته را به شنبه و یکشنبه تقسیم میکنیم، هر انسان نیز روزها و ساعتهای مختلفی برای خویش دارد. روزها همگی روز هستند اما روز جمعه برای کاری اختصاص یافته است و روز شنبه برای کاری دیگر و پنجشنبه نیز به همین صورت. جمعه برای استراحت و تفریح است و شنبه برای رفتن به اداره. انسان هم ساحتهای مختلفی دارد. یک ساحت او ساحت کار است و یک ساحت او ساحت تفریح. ممکن است بعد از ظهر شنبه نیز عاشق شود و صبح دوشنبه هم با کسی در اتوبوس دعوا کند؛ اما او یک انسان است و انسانیتش تغییر نکرده است. فقط کنش او نسبت به زمان و مکان تغییر کرده است.
اما بالاخره همینهاست که انسانیتش را تعریف میکند؟
درست است؛ اما همه آنها با هم هستند و هیچکدام به تنهایی تعیینکننده نیستند. شما شصت سال زندگی میکنید و نمیگویند او یک دقیقه انسان بود. میگویند در مجموع انسان بود. جمعبندی و نتیجهاش هست که مهم است. شعر هم اینگونه است و آن زمان یا صفت است که باعث میشود یک شعر را سیاسی یا غیره بدانیم.
به نظر میرسد شعر سیاسی در حیات اجتماعی انسان معاصر ایرانی نمود بیشتری داشته است و در قرن حاضر ظهور و بروز بیشتری برای آن سراغ داریم. آیا میتوانید بین نقش شعر سیاسی در دوران جدید و گذشته مقایسهای داشته باشید؟
شعر سیاسی همیشه بوده است و زمانی را نمیتوان یافت که بروزی نداشته باشد. ممکن است شکلش و میزان صراحتش در دورانهای مختلف تفاوت داشته باشد. مثلاً در همان آغاز شعر فارسی شاعرانی را میبینیم که کاملاً سیاسی هستند. شاعرانی همچون فردوسی یا سنایی یا مثلاً ناصرخسرو که بهراستی در ساحت قصیده مانند یک شاعر ژورنالیست است و نقد اجتماعی و سیاسی را در شعر خود مطرح میکند. به گونهای که شاید بشود او را با برخی چهرههای مطبوعاتی امروز مقایسه کرد و معادلسازی نمود. البته در موضوع. منظورم فن شعر و جلوههای هنری آن نیست. اما بدیهی است که این موضوعات در زمان ما واضحتر شده است. به تبع اتفاقاتی که در غرب افتاد، انسان امروز بیشتر میتواند حرف بزند. من پیش از این هم گفتهام که انسانی که خوب تربیت شده باشد، در همه ساحتها و ساعتها فعالیت میکند و از حضور در آنها خجالت نمیکشد. همانگونه که انسان نباید از عاشق شدن خجالت بکشد، همانگونه هم از اینکه در صحنة سیاسی از کسی حمایت کند نباید شرم کند. ممکن است آن عشق فردا به مفارقت بیانجامد و ممکن است آن طرفداری نیز روزی به تفاوت دیدگاه منجر شود. نباید خجالت کشید و نباید امروز را رها کرد به بهانه اینکه ممکن است روزی اتفاق دیگری روی دهد.
یعنی شما معتقدید که همة ساحتها میتواند عرصه عرض اندام و حضور جدی شاعر باشد؟
بله انسان اینگونه است و شاعر نیز ممکن است برای هر جایی حرفی داشته باشد. البته ممکن است به نسبت دانشمان متفاوت باشد؛ اما سرانجام ما مجبور هستیم که زندگی کنیم. ممکن است من به اندازه کسی که تخصص علوم سیاسی دارد حرف نزنم. اما بالاخره مجبورم که وارد سیاست بشوم؛ چون سیاست وارد زندگی انسان میشود. تصمیمگیریهای سیاسی در زندگی من و خانوادهام و دوستانم و حرفهام و علاقهام تأثیر میگذارد. به همین دلیل ما هم ناچاریم از اینکه وارد این ساحت بشویم و حرف بزنیم و فعالیت بکنیم. به ویژه بعد از انقلاب اسلامی که جنبة سیاسی انسان ایرانی پررنگتر شد. چون ما تقابل بسیار جدیای را با غرب آغاز کردهایم و به جنبههای سیاسی حیات اجتماعیمان بسیار آگاه شدیم.
در واقع این زمینه هم یک ساحت مهم از زندگی انسان است و نمیتوان آن را نادیده گرفت.
بله همینطور است. البته باید توجه داشت که سیاستزدگی بد است به همان معنا که هر چیز دیگریزدگی هم بد است.
تعریف شما از سیاستزدگی چیست؟ اگر ممکن کمی بیشتر توضیح دهید؟
زندگی ما و هر عملی که میکنیم و حتی ذهنیاتمان ارزش سیاسی، یا اجتماعی یا اقتصادی دارند. گاهی ما به کسی علاقهمند میشویم و این ممکن است ارزش اقتصادی هم داشته باشد. شما برای کسی هدیهای میخرید و کسی در این میان از سود مادی این عمل منتفع میشود. وجود ما جنبههای مختلفی دارد. همانطور که گفتم این امر ممکن است در ساحتهای بسیار شخصی و فرعی زندگی ما نیز وجود داشته باشد. اینکه ما همه چیز را صرفاً از این رویه تأویل کنیم و حوادث را فقط با مدل سیاسی تعریف کنیم، میشود سیاستزدگی. سیاست هست و جزء مهمی هم هست؛ اما همهچیز نیست. یکی از چند ستون ساختمان بشری است و باید از آن زاویه نیز به زندگی نگاه شود؛ ولی نباید جای همهچیز را بگیرد. مثلاً در تحلیل واقعه عاشورا، همانگونه که صرفاً عرفانی دیدنِ مسئله بد است، سیاسی دیدن صرف هم بد است یا تاریخی دیدن صرف هم بد است. باید جامع نگریست. یکی از ابعاد هم بعد سیاسی مسئله است. کسانی که با سخن و شعر سر و کار دارند باید تلاش کنند تا در هر زمینهای آمادگی حضور داشته باشند. زیرا میخواهند درباره انسان حرف بزنند.
بعضی از صاحبنظران یا منتقدان معتقدند که وقتی شاعری از فضای سیاسی جامعه متأثر میشود از شعریت شعر او کاسته میشود و در واقع توجه به عرصه سیاست یا اجتماع را جزء آفات یا خط قرمزهای عالم شعر میدانند و میگویند ورود به این عرصه اصلاً در تقابل و در تعارض با جوهرة اصلی شعر است. نظر شما در این باره چیست؟
هر کسی برای خود نظری دارد. اما از نظر من که شعر در نسبت با زندگی تعریف میشود، به گونه دیگری است. بسیاری غایت شعر را زیبایی میدانند. از نظر من تجسم واقعی زیبایی همان زندگی است. هر اندازه بیشتر مرگ وارد یک سیستم میشود آن مجموعه بیشتر زشت میشود. انسانی که بخشی از بدنش فلج شده است، مرگ وارد جسم او شده است. در گُلی که برگهایش میپژمرد و خشک میشود مرگ وارد شده است. من صورت اجرایی و قابل لمس زیبایی را همین زندگی میدانم. به همین دلیل به آن حرف اعتقادی ندارم. اتفاقاً عکسالعمل نشان ندادن به مسائل سیاسی و اجتماعی، به معنای بیتعهدی در برابر زیبایی است. زیرا زیبایی که صرفاً در عالم ذهنیات و خیال و هپروت که نیست. اگر اینگونه بود، برگ سبزی تحفه درویش بگیریم و بکشیم!

آنها معتقدند شعر با سیاسی شدن سطحی میشود و سطحی شدن و فاصله گرفتن از عمق باعث دور شدن از هدف غایی شعر است. آیا بهراستی اینگونه است؟
ممکن است تعدادی از شعرهای سیاسی سطحی باشند؛ کما اینکه ممکن است تعدادی از شعرهای عاشقانه سطحی باشند؛ کما اینکه ممکن است تعدادی از شعرهایی با هر موضوع دیگری سطحی باشند. حتی ممکن است برخی مرثیههای عاشورایی سطحی باشند. مگر در شعر عاشقانة امروز با حجم بسیاری از اشعار سطحی مواجه نیستیم؟ این عافت آن موضوع نیست. این آفت شاعر است. این نشاندهندة آن است که آن آدم تعمق لازم، یا سواد و اندیشة لازم را در این حیطه ندارد. اکنون اگر شما به بهترین نمونههای شعر جهانی نگاه کنید، حتی از نظر همان دوستانی که منتقد این مسئله هستند، میبینید که تعداد بسیاری از آنها را شعر سیاسی یا اجتماعی تشکیل داده است. شاعران بزرگی چون پابلو نرودا یا نزار قبانی یا ناظم حکمت یا کسانی دیگر که بسیار مورد توجه همین دوستان هم هستند، کسانی هستند که اشعار ماندگار سیاسی گفتهاند. حتی زمانی ممکن است شاعری بخشی از شعریت شعرش را آگاهانه فدای یک کنش اجتماعی بکند. در اینجا آن شاعر بهدلیل آن حادثهای که اتفاق افتاده، شاعرانگی خود را تخفیف داده است. مثلاً به دلیل اهمیت آن موضوع از پرداخت هنری عمیق کار خود درگذشته است. این به نوعی یک فداکاری در عرصه سیاسی و اجتماعی است. ممکن است توان گفتن یک شعر خوب را هم داشته باشد، اما به دلیل شرایط، شعری میگوید که کارکرد دیگری داشته باشد. همة شعرهای یک شاعر که نباید درجة یک باشد. شاعری که پنجاه سال زندگی میکند و شعر میگوید، ممکن است پنجاه صفحه شعر در کارنامة خود داشته باشد. اما از این میان تنها بخشی از شعرهای او ایدهال است و به همه استانداردهای لازم رسیده است. یک شاعر زنده ممکن است کارهای متوسط یا ضعیف هم داشته باشد. این درست نیست که ما انتظار داشته باشیم همه شعرهای یک شاعر نمره بیست بگیرند. شاعری که وسواس دارد شعری بگوید که از همة نظرها درست باشد، هیچگاه نمیتواند به خواسته خود برسد. زیرا شاعر در عین حال که به جنبههای فنی و هنری کار خود فکر میکند، باید به رابطه مستمر خود با زندگی نیز توجه داشته باشد. این نشدنی است که کسی ده سال از اتفاقات محیط خود متأثر نشود و به این بهانه که نمیتواند کار خوبی تولید کند، شعری نگوید و پس از آن دست به خلق یک شاهکار ادبی بزند. شما زمانی میتوانید پس از ده سال یک شاهکار خلق کنید که در طول این ده سال کارهای متوسط و متوسط به بالای بسیاری تولید کرده باشید.
نکتة دیگری که بعضاً از سوی برخی از این منتقدین مطرح میشود این است که شعر سیاسی و اجتماعی دوام نمیآورد و ماندگار نخواهد بود.
اینکه حرف نادرستی است و تاریخ ثابت کرده است که آثار بسیاری در این زمینه ماندگار شده است. موارد نقض بسیاری وجود دارد. مگر در شاعری ناصر خسرو کسی شک دارد؟ یا مگر حافظ شاعر نیست یا اشعار سیاسیاش در تاریخ نمانده است؟
میتوان یک سؤال دیگر هم پرسید. آیا ماندگاری شعر در تاریخ لزوماً با حقیقت شعر رابطه مستقیمی دارد؟ اگر شعری بتواند در یک فرصت کوتاه جامعهای را متحول کند یا بتواند بخشی از روزگار خود را از خود متأثر سازد، اما در تاریخ نماند، آیا به اندازه لازم به رسالت خود عمل نکرده است؟ مگر مهمترین ویژگی یک شعر تأثیرگذاری آن نیست؟
مگر شعر بسیاری از این بزرگواران که از نظر آنان دارای همه جنبههای لازم هم هست، چه برتری قابل توجهی دارد به نسبت مثلاً شعر آقاسی؟ شعر آقاسی توانست در نسبت با زندگی نیز کاری بکند. اینکه ما صرفاً چیزی را بتراشیم و این بسیار هم قشنگ باشد، به چه دردی میخورد؟ بخشی از مسئله به جنبههای کارکردی شعر بازمیگردد. آیا شما بیدلیل با خودتان حرف میزنید؟ مثلاً وقتی در خیابان راه میروید با خودتان صحبت میکنید؟ به قول معروف شعر که صرفاً رقص با کلمات نیست. باید نسبت آن هم با زندگی مشخص شود. من واقعاً حاضرم بسیاری از شعرهایم را، شعرهایی که از نظر همین دوستان دارای ویژگیهای لازم هم هستند، بدهم اما ثواب آن شعر آقاسی یا همان شعر ساده بیگی حبیبآبادی را ببرم. چقدر سر جنازه شهدا با همین شعر «یاران چه غریبانه» گریه کردهاند؟ مگر شعری که پیامبر تأیید میکند، فقط به معنای هنری و ماندگار آن بود؟ ما مسلمان و بچه شیعهایم. بخواهیم یا نخواهیم، میگذارندمان در گور و در گوشمان تلقین میخوانند؛ همانگونه که زمانی اذان خواندند. ما نسبتی بین این دو، یا اتفاقی بین این اذان و تلقین هستیم. نمیتوانیم بگوییم رسالتمان در این میان خلق یک چیز تزئینی است. بسیاری از این شعرا در روز قیامت به مقام آقاسی حسرت خواهند خورد. این شعر حتی شعریت بیشتری هم دارد از شعری که صرفاً زیبا باشد. آن شعر بیشتر به یک سرگرمی یا تفنن میماند تا شعر! ما هیچگاه به دنبال همچین چیزی نیستیم.
جالب آنجاست که برخی از چهرههای شاخص جریانی که هیچ حضوری در عالم سیاسی و اجتماعی پس از انقلاب نداشت و به این بهانه که شاعر نباید سطحی شود، مردم جامعه خود را نه در حادثه بزرگ انقلاب و نه در هشت سال مقاومتِ حقیقتاً مردمی، با زبان و قلم یاری نکرد، در حوادث پس از انتخابات و در اثر کوچکترین اتفاقات همسو با خود، دست به خلق آثاری بسیاری زدند و اشعار بسیاری را در این زمینه سرودند.
این اتفاق نشان داد که سکوتشان تنها ادایی بیش نبود. آنها هم در مقاطعی از زندگی که دچار بحران میشوند، برمیگردند به این چیزی که عرض کردم. در واقع خود این ها هم آن زمانی که فکر میکنند به موفقیتی خواهند رسید یا دچار بحرانی در زندگی شدهاند به همان تعریف اصیل شعر بازمیگردند. زندگی آنها ممکن است به گونه دیگری تعریف شود و شعرشان هم در نسبت با زندگیشان معنا پیدا میکند. آن ها در این ماجرا به دنبال منافعی هستند یا دیدگاهی دارند و به همینها هم واکنش نشان میدهند. حتی اگر سالها بر خلاف آن حرف زده باشند. اینها خود نمونههای نقضی هستند برای ادعایی که دارند.
داشتید از شاعر مسلمان و شیعی میگفتید. از نظر شما شاعر شیعی چه ویژگیهایی دارد؟
نکته این است که مایی که ادعای شیعه بودن داریم، توجه کنیم به اینکه مگر ائمه ما فقط در یک ساحت فعالیت میکردهاند؟ مگر آن ها فقط اهل عرفان و سلوک و معانی و رابطه با عالم غیب بودند؟ خیر. عمل آن ها هم چند وجهی بود. هم معنا و تعبیر سیاسی داشت و هم وجهه عرفانی و ملکوتی و هم وجهه علمی. زندگی ائمه ما کامل بود و شامل همه ابعاد وجودی انسان میشد. ما هم که شیعه این بزرگواران هستیم باید سعی کنیم در زندگیمان همه این وجوه را به کمال حاصل کنیم. حالا هر کس به اندازه توانایی و ظرفیت خود. ممکن است در یک وجهی برجستهتر باشیم، اما نباید در وجوه دیگر منگ و گیج و پَکَر باشیم. ممکن است کسی کار علمی یا دانشگاهی کند، اما نباید در وادی سیاست کلاه بر سرش برود. مانند همان بلایی که بر سر بعضی از علما آمد. بودند کسانی که به بالاترین درجات فقهی دست یافتند اما بینش سیاسیشان به اندازه لازم رشد نکرد. اگر ما عالم بزرگی باشیم، اما از سیاست در یک حد لازمِ برای زندگی آگاهی نداشته باشیم، در یک جایی سرمان کلاه میرود و ممکن است ناگهان به ضالین بپیوندیم. برعکس آن نیز هست. نباید سیاستزده، علمزده، عرفانزده یا هیچچیز دیگر زده هم باشیم. شما نمیتوانید به امام علی بگویید زاهد، در حالی که زاهد هم بود، یا بگویید عارف در حالی که عارف هم بود یا بگویید خطیب در حالی که خطیب هم بود یا بگویید چیزهای دیگر. طبیعی است که ظرفیت وجودی امام علی بسیار زیاد بود. اما ما هم به اندازه خودمان باید پا جای پای آنها بگذاریم و سعی کنیم حداکثرِ شباهت را به آن ها پیدا بکنیم.
طبیعتاً بعد از انقلاب اسلامی کمی جو سیاستزدگی ایجاد شد. به این دلیل که بالاخره یک نظام سیاسی شکل گرفت و جدیترین جلوه آن در نگاه عوام و حتی برخی از خواص جلوه سیاسی آن بود. اما انقلاب اسلامی یک حادثه صرفاً سیاسی نیست. یک حادثه عارفانه یا حادثهای در جستجوی امر مجرد هم هست. امام یک آدم صرفاً سیاسی از جنس سیاسیون دنیا نیست. متأسفانه یا خوشبختانه موفقترین جنبه انقلاب اسلامی هم همین جلوه سیاسی آن است. اما ما باید روی جنبههای دیگر هم کار کنیم و سایر زمینهها را هم تقویت کنیم. باید پایگاهها و متون و چهرههای آنها را ایجاد کنیم. ادبیات انقلاب اسلامی، هنر و علم آن هم باید تبدیل به یک جریان شوند. تک قلههایی وجود دارد؛ اما این ها باید تبدیل به سلسله جبال شود. شاید یکی از موفقترین جاها همین حوزه شعر انقلاب باشد که پی در پی نسلهای بعدی خود را تربیت میکند و دلیل آن هم به نظر من این است که نیاز چندانی به بودجه و حمایت نداشته است. فقط آن انرژی یا مشعلی که از نسلهای قبل گرفتهایم باید همراه داشته باشیم و به نسلهای بعد منتقل کنیم. الان در میان شاعران جوان بیست و بیست و چند ساله چهرههای موفقی را میبینیم که کارهای درخشانی دارند و متعهد به آن اتفاق بزرگی هستند که اسمش انقلاب اسلامی است. اما در جاهایی همچون سینما که نیاز به مدیریت و حمایت دارد اینگونه نبوده است. قلههای بسیار برجسته و تأثیرگذاری در این حوزهها وجود دارد که نتوانسته تبدیل به جریان شود.
از مجموعة آخرتان بگویید و اینکه آیا باید در این مجموعه هم منتظر شعرهایی سیاسی باشیم یا خیر؟
در این اثر به تبع اتفاقاتی که افتاده است اشعار سیاسی بسیاری وجود دارد. البته همه مجموعه اینگونه نیست، اما در برخی از اشعار رویکردی به مسائل سیاسی هست. عنوان آن هم کمی سیاسی است. البته «عنوان گریه در تکیه پروتستانها» غیر از سیاست اشاره به معناهای دیگر هم دارد. در واقع اشاره به اتفاقی دارد که این سالها در زندگی ما افتاد و پروتستانهایی آمدند و تکیههایی علم کردند و حالا ما هم در تکیه آن ها گریه میکنیم.
شعرهای این مجموعه بیشتر برای چه سالهایی است؟
بیشترشان برای همین یکی دو سال اخیر است. برخی از آن ها که مربوط به همین انتخابات و حوادث بعد از آن میشود و شامل چهارپاره و غزل و رباعی و دوبیتی است و کار سپید هم در آن ندارم.
از وقتی که گذاشتید و فرصتی که به ما دادید بسیار متشکر و ممنونیم.
عناوین دیگر :
برگزاری ششمین همایش از سلسله همایش های آنان که می اندیشند
برگزاري نشست "انقلاب و توهم انقلاب"
برگزاري نشست "عبرت و بصيرت در عاشورا"
برگزاري ميزگرد تحليلي - تاريخي " اميركبير و امراي صغير "
شعر سياسي در گفتگو با علي محمد مؤدب





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


