چتر مطالعات علم بر سر علوم اجتماعي و طبيعي
سعيد بابايي
عصر سهشنبه آغازين روز زمستان 88 سومين نشست از سلسله نشستهاي درباره علم با حضور دكتر "امير احسان كرباسي زاده" برگزار شد
به گزارش پايگاه اطلاع رساني كانون انديشه جوان دكتر امير احسان كرباسي زاده از محققان فلسفه علم موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه در اين نشست كه به صورت پرسش و پاسخ برگزار شد ، درباره علم شناسي و مطالعات علم به ايراد سخن و پاسخ به پرسشها پرداخت.
كرباسي زاده در ابتدا ضمن ارايه تاريخچهاي از بحث مطالعات علم از آغاز قرن بيستم كه سرآغاز مطالعات بين رشتهاي است گفت : حوزه علم شناسي يا science study از جنبه هاي متفاوت به علم مينگرد اينكه علم در جامعه مدرن چرا جايگاه بالايي دارد. يكي از جنبههاي پاسخگويي از جنبه اجتماعي است كه چرا دانشمندان شأن اجتماعي بالايي دارند. كه ابزار ما در اين مورد براي پاسخگويي جامعه شناسي است و يا اينكه چرا از لحاظ معرفتي شأن بالايي دارند و چرا وقتي به چيزي برچسب علم ميزنند آن انديشه يا چيز امكان پذيرش و گسترده شدن مييابد. وي ضمن بيان اينكه علم با ساير حوزههاي انسان شناسي دين و هنر هم رابطه دارد ، گفت: اينكه شأن معرفتي علم چه رابطهاي با ساير حوزهها دارد. مطالعات علم يعني بررسي علم از جنبههاي خاص در دهه 70 ميلادي قرن 20 واژه مطالعات علم به لحاظ بررسي اجتماعي عوامل تأثير و گسترش باور علمي جا افتاد. البته اگر امروز بخواهيم به صورت تخصصي بگوييم اين رشته از مطالعات مكتب ادينبورو آغاز شد. اصحاب اين مكتب معتقد بودند باور علمي محصول اجتماع است و روابط و كنش اجتماعي آدمها باعث ميشود نگاه خاصي به دنيا صورت گرفته و علم خاصي متولد شود.مكتب ادينبورو يا برنامه تقوي با چتر مطالعات علم همه علوم را از منظر اجتماعي بررسي كردند. اجتماع نه تنها بر جامعه بلكه بر پيدايي اين نظريهها هم تأثير دارد. وي به مطالعات علم در ايران هم اشاره و تصريح كرد: در ايران منظور از مطالعات علم ، نگاه به ماهيت علم است. علم به عنوان يك محصول مهم قرن 17 و به عنوان چيري كه بيشترين تأثير را در زندگي داشته، علم و محصولات نظري و عقلاني چه تأثيراتي دارد؟
اينكه روش علم ، توليد روش هاي علمي چه امتيازات و كاستيهايي دارد . البته علم شناسي در ايران بيشتر جنبه فلسفي دارد بدين معني كه از منظر انساني به علم و علما نگريسته ميشود كه چه باورها و با چه روش هايي توليد علم ميكنند.

پس از اين سخنان مجري مراسم به طرح سوالاتي حول مباحث مطرح شده پرداخت .
كرباسي زاده در پاسخ به سوال مجري جلسه مبني بر چرايي مطرح شدن سوال از علم در اين مقطع تاريخي و شكلگيري حوزه مطالعات علم و اينكه چرا از قرن 17 تا 20 از علم و شناخت آن هيچ بحثي به ميان نميآمد ؛ گفت:
چند عامل در دهه 70 قرن 20 دخيل بودند ، اولين آن سابقه تأثير عوامل اجتماعي در شكلگيري باورهاست. "ماركس" معتقد بود اقتصادي ايدئولوژي را معين ميكند. نكته بعد اين است كه در خود علم شناسي يك نظريه مدرن فلسفي تا قرن 20 وجود نداشت و رشته فلسفه علم خواست بگويد علم اهميت بالايي دارد و باورهاي علمي اساساً آنقدر موجهند كه هيچ باوري نميتواند با آنها مقايسه شود، زيرا باورهاي علمي تحت عنوان روش هاي علمي توليد شدهاند و تصوير علم دقيق و درست است كه اين تعريف توسط پوزیتیویستهاي منطقي ارايه شد تا آنكه "توماس كوهن" اين نظريه را بر هم زد. در ادامه جامعه شناسان علم ، علم را چيزي جزء تأثير عوامل اجتماعي ندانستند. كه اين عوامل نه فقط در دوران انقلابهاي علمي بلكه سراسر تاريخ آكنده از تأثير اجتماع بر علم است البته بايد دقت كرد كه هر دانشمند به گروه و طبقه خاص اجتماعي تعلق دارد. پس مجري از كرباسيزاده درباره تبعات پر رنگ شدن تأثير اجتماع بر علم پرسيد كه آيا در دوراني كه عوامل اجتماعي در توليد علم پر رنگ دانسته ميشود از علم چيزي باقي ميماند يا نه؟ كرباسي زاده نيز با اشاره به مكتب برنامه قوي يا همان ادينبورو گفت: در مقابل اين نحله فكري ، مكتب بر ساخت گرايي اجتماعي پديد آمد كه همه باورها را بر ساخته اجتماع مي داند. اين مكتب نقش جهان را در مقايسه با عوامل اجتماعي كم رنگ ميداند كه اگر در اين مسير گام برداريم به نسبي گرايي ميرسيم . در هر حال عوامل اجتماعي رشد باورها مهماند. ولي مسئله مهم اين مكتب دين است كه عوامل اجتماعي نه تنها علم را ميسازند بلكه در تكوين و توليد صدق و توجيه هم دخيل اند كه اين نظر با نسبي گرايي تفاوتي ندارد . اينكه چه چيزي وجه است و نه، وابسته به اجتماع است. ملاك ارزيابي اجتماع ها هم فرق ميكند زيرا هيچ اجتماع مطلق و يكساني نمي توان يافت پس مقايسه باورهاي اجتماعي نميتواند صورت گيرد . از اين رو اين فرم نسبي گرايي چالش مهم فلسفه علم است كه البته جوابهاي زيادي هم به اين چالش داده شده و اساساً يكي از فصلهاي جالب تاريخ فلسفه علم ، مواجهه فلسفه علم با اين برخوردهاي بر ساخت گرايانه بود تا شأن باورهاي علمي را نجات دهند .
كرباسيزاده درباره جريانهاي غالب حوزه علم شناسي هم گفت : نميتوان از يك جريان غالب سخن برد . در فلسفه علم مكاتب متفاوتي ديده مي شود ولي چيزي كه امروز مشاهده ميشود اين است كه فلاسفه علم نسبت به قبل متواضعتر شده اند . پاپر ميگفت من به كار عالمان كار ندارم من ميگويم دانشمندان چكار بايد بكنند . اين تصوير از فلسفه علم امروز مخدوش شده ، وي ادامه داد : عدهاي معتقدند علم شناسي ما نمايه متأثر از علم باشد و علم شناسي ما فعاليتي علمي شناخته شود . خود مطالعه علم بايد روش انعكاسي داشته باشد . چالش هاي پيش آمده اين است كه چگونه مي توان گفت كه روش هاي علمي روش هاي برگرفته از تاريخ اند و از طرف ديگر گفت كه علم شأن خاصي دارد ؟ البته در مقام نام بردن از مكاتب علم شناسي ميتوان به مكاتب افراطي كه ذكر شد به تاريخي گري و بيض گرايي اشاره كرد.

مجري مراسم سپس ضمن طرح سوالي مبني بر باز نشدن باب مطالعات علم در ايران و علتهاي آن پرسيد: شما فكر ميكنيد كه با توجه به شرايط فلسفه امروز ما در توجه به شأنيت علم ، زمينه براي ظهور مطالعات علم در ايران وجود دارد يا نه؟
كرباسيزاده در مقام پاسخ گفت: فلاسفه علم استدلال قانع كننده اي براي فلسفه علم ارايه نميكنند كه اين يك اشكال است . هميشه در بستر علم نيازهايي حس ميشود و حوزههاي مطالعاتي پديد ميآيند. تنها استدلال من اين است كه در غرب ديدند تنها ديدن طبيعت كافي نيست و بايد به علم هم نگاه كرد و من استدلال ضرورت گرايانهاي براي تأسيس اين رشته ندارم . تاريخ علم ، فلسفه علم و جامعه شناسي علم يكسري تواضعهايي را به دانشمندان القاء ميكنند . اگر در بستر تاريخي بنگريد مي بينيد باورهاي ما در بستر تاريخ شكل گرفته و علمها چندان بي چون و چرا نيستند . البته رشته اي چون مطالعات در غرب مرتبه دوم نام گرفته ، مثلاً يك ستاره شناسي به رصد ستاره ها و ضروريات علم خود مشغول است اما اگر بخواهيد قواعد حاكم بر رفتار او را بيرون بكشيد و كار يك دانشمند را بررسي كنيد در واقع به يك ضرورت پسيني ميپردازيد.
اين محقق فلسفه در پاسخ به سوال مبني بر تفاوت مطالعات علم در حوزه علم تجربي و علوم اجتماعي و انساني گفت: طيف مسائلي كه فلسفه علم با آن برخورد ميكند سه دسته است.
دسته اول مباحث معرفت شناسي علمي است ؛ دوم مسائل متافيزيكي علم است يعني با فرض موجه بودن باورهاي علمي ، حال اين جهان تصوير شده چه جهاني است و سوم مسائل اخلاقي علم است. اين مسائل در حوزه علوم اجتماعي و علوم انساني و علوم طبيعي مطرح ميشود . فلسفه علم دغدغه اصلي اش علوم تجربي بود. سوال مهم اين است كه علوم اجتماعي و غيرفيزيكي ، علوم جا افتادهاند ؛ چرا ما مدل علممان را اين علوم نگيريم ؟ در اين صورت آيا تلقي ما از علم عوض ميشود ؟ مجري سپس از هم شأن بودن علم با ساير حوزههاي معرفت بشري پرسيد ؛ اينكه آيا علم و دين تفاوت شأنيتي دارند يا نه؟ ميشود از تعامل يا برتري يكي سخن گفت؟
كرباسي زاده هم چنين گفت : اين امر بستگي به نگاه به رابطه علم و دين دارد. بعضي به اين رابطه خصمانه مينگرند . البته علم در قرن حاضر قلمروهاي زيادي از دين را فتح كرد . نگاه ديگر دين را ارجح بر علم مي داند و معتقد است دين و تصوير ارايه دهنده او از جهان تكليف همه چيز را معين ميكند. در جامعه علمي آمريكا مواضع بينابيني ديده مي شود . حوزهاي در مورد اخلاق و ديگري هم در حوزه تعريف جهان مي گويد. مكتب غالبي هم در اين زمينه وجود ندارد. البته خيلي از فلاسفه علم هم به اين رابطه نپرداختهاند ولي به هر حال اتخاذ يكسري از مكاتب فلسفي در علم جامعه شناسي علم شما را آماده ميكندكه نگاه خاصي به رابطه علم و دين داشته باشيد .
كرباسي زاده در پايان در مقام پاسخ به پرسش از آينده قابل تصور براي مطالعات علم گفت :
بايد صبر كرد و ديد نميتوان گفت كه كدام مكتب بر ديگري غلبه ميكند . بايد ديد كه اين رشته آيا مفيد فايده خواهد بود يا نه. اما سير مكاتب و نوشته ها و مقالات حاكي از روند رو به رشد بحثهاي پيرامون اين علم است. در نهايت بايد بگويم نميتوانم در مورد نقش اين علم در آينده پيشبيني پيامبر گونه بكنم.
عناوین دیگر :
برگزاری ششمین نشست از سلسله نشست های درباره علم
نقد و بررسي كتاب "رجز مويه ها"
نگاه پارادایمی به علم
کتاب «اوشو؛ از واقعیت تا خلسه» منتشر شد
اولین سکانس از سکانس آخر
کانون اندیشه جوان در سال 1377 با هدف اولیه پاسخگویی به پرسشهای ذهنی مخاطب جوان تأسیس گردید. این كانون چونان نهالي برآمده از متن ناگزير شايستهها و بايستهها، به مدد دانش و پژوهش ميكوشد تا خواستهاي خردگونهي جوانان و دانشجويان دانشپژوه را در ساحت توان خويش، پاسخ گويد و قبسي از شعلهي فروزان لاهوت را در پيش ديدگان نگرنده و نگران آنان بدارد.



