تعداد بازدید : 265
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران
چهارشنبه، ۲ دی ۱۳۸۸
برگزاري ميزگرد تحليلي - تاريخي "شهادت يا حكومت"

 

محمد رضا معتزديان

«شهادت يا حكومت؟» ميزگردي تحليلي ـ تاريخي براي بازخواني سير تطور نظري در بررسي نهضت عاشورا

اين ميزگرد عصر ديروز از ساعت 13الي 15‌‌، با حضور و سخنراني دكتر ايزدهي‌‌، عضو هيئت علمي ‌‌پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي‌‌، در تالار دانشكده علوم پايه و رياضي دانشگاه شهيد بهشتي برگزار شد.

دكتر ايزدهي در اين ميزگرد بيان كرد:
فرق اساسي بين دمكراسي و آن چيزي كه ما آن را حكومت مردم‌سالار ديني مي‌ناميم و نبايد آن را با تئوكراسي‌هاي قرون وسطي در اروپا يكي دانست، در مباني مشروعيت سياسي است.
مبناي مشروعيت سياسي در نظام‌هاي سياسي دمكراتيك آراء اكثريت شركت‌كننده در فرايند انتخابات عمومي‌‌ يا محلي‌‌، سياسي يا صنفي است. اين نوع از مشروعيت سياسي مبتني بر نوعي قرارداد يا توافق اجتماعي مكتوب يا غيرمكتوب مي‌باشد كه البته نوعي استبداد جمعي محسوب مي‌شود و از استبداد فردي‌‌، گروهي و ديني عبور كرده است.


اما در نظام سياسي اسلام يا مردم سالاري ديني‌‌، مشروعيت خود را از خداوند مي‌گيرد؛ بدين معني كه اثبات مشروعيت سياسي نظام اسلامي‌ ‌تابعي از اثبات وجود‌‌، حقانيت‌‌، ربوبيت‌‌، مالكيت و در نهايت حاكميت مطلق خداوند است. اگر انديشه‌‌اي و مكتبي به وجود خداوند قائل باشد و حق تام و تمام او بر بندگانش را پذيرفته باشد‌، نمي‌تواند توافق اجتماعي انسان‌ها ( آن هم براساس عقل جزوي و براي تقسيم بهتر منافع مادي ) را ملاك مشروعيت بداند. و به همين لحاظ فلسفة سياسي اسلام برآيندي از اصول عقايد اسلام است.
از نظر اين محقق حوزه و دانشگاه: مشروعيت سياسي حكومت در اسلام بر سه پايه اصلي قرار مي‌گيرد:
1 ـ وجود شايستگي و خصايص لازم براي حكومت كردن در حاكم اسلامي
2 ـ انتصاب از جانب خداوند و رخصت يافتگي حاكميت او توسط خدا و رسول (ص)؛
3 ـ مقبوليت اجتماعي و تمكين عمومي‌‌ جامعه نسبت به حاكميت زمامدار اسلامي.
اگر چنانچه دو پايه و شرط اول يعني ويژگي‌هاي لازم و نصب الهي وجود داشته باشد امّا مقبوليت و تمكين اجتماعي حاصل نشده باشد‌‌، اگرچه مشروعيت لازم براي حكومت و حاكميت حاكم اسلامي‌ ‌وجود دارد امّا اقامة امر حكومت داير مي‌گردد بر مصالح كلي اسلام و مسلمين.
دكتر ايزدهي در ادامة بحث گفت:
براي امامان معصوم (ع) دو شرط اوليه همواره وجود داشته است و خواهد داشت‌‌، اما شرط آخر يعني مقبوليت اجتماعي‌‌، به علت پديد آمدن رويدادهاي تلخ پس از پيامبر‌(ص) و پيدايش انحراف در مسير جامعة اسلامي‌‌، كمتر محقق شده است. ولي بايد دانست كه مقبوليت اجتماعي شرط لازم براي محقق شدن و تحقق عملي حكومت مشروع اسلامي‌‌است و نه شرط اصالت داشتن آن .
پيامبر گرامي‌‌اسلام (ص) از همان ابتداي بعثت نوراني خويش و در دوران پرتعب و مرارت اقامت در مكّه‌‌، واجد مشروعيت الهي براي زمامداري و رهبري سياسي مسلمانان بودند‌‌، اماّ به علت زمينه‌هاي نامساعد اجتماعي در مكّه (سلطة فرهنگ منحط جاهلي بر جامعه قوم و قبيلگي آن )‌‌، امكان تحقق عملي ولايت و حكومت ايشان وجود نداشت. به محض ورود ايشان به يثرب و اقبال عمومي ‌‌جامعه به رهبري و حاكميت ايشان‌‌، حكومت اسلامي‌‌ پيامبر (ص) كه مشروعيت خود را از همان ابتدا واجد بود‌‌، تحقق عيني و عملي يافت.
البته گاهي نيز ولي شايسته و حقيقي مسلمين‌‌، به علت عدم وجود زمينة اجتماعي و نيز به خاطر مصالح عمومي ‌‌مسلمين مجبور مي‌‌شود كه در حاشيه و دور از مسند حكمراني حضور داشته باشد. سكوت بيست و پنج سالة حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) و صلح ده سالة امام مجتبي و يا عدم قيام براي حكومت توسط ساير امامان معصوم عليهم‌السلام‌‌، از نمونه‌هاي آن است.


دكتر ايزدهي در تطبيق مباحث فوق با واقعة عاشورا معتقد است كه: بايد توجه داشت كه در مورد صلح ده سالة امام حسن مجتبي (ع) و بيعت ايشان با معاويه‌‌، حضرت امام حسين (ع) نيز متابعت داشته و براي مصالح كل مسلمين‌‌، بيعت امام و برادر خويش را تبعيت فرمودند. اما اينكه چرا حضرت در مقابل بيعت با يزيد كوتاه نيامده و قيام و حماسة بي‌نظير كربلا را پديد آوردند‌‌، نيازمند مطالعة دقيق‌تر و تحليل عميق‌تري است.
اولاً به خلافت رسيدن يزيد‌‌، اوضاع نظام سياسي‌‌، اعتقادي و اجتماعي مسلمين را به كلّي در هم ريخته بود و بيعت با او حتي دفع افسد به فاسد هم نبود. معاويه در عين اينكه غاصب بود و پيامبر (ص) نيز صريحاً حكومت را بر آل ابوسفيان حرام اعلام كرده بودند‌، امّا مناسك و شعاير و حرام و حلال اسلام را هر چند به شكل تظاهرگونه انجام مي‌داد و خود را كاتب وحي و معتقد واقعي به اسلام معرفي مي‌‌كرد. در حالي كه يزيد عملاً و نظراً با اسلام بيگانه بود. نه به واجبات و محرمات عمل مي‌‌كرد و نه در فكر و كلام خود به اسلام اعتقادي ‌‌داشت.
ثانياً در زمان معاويه‌‌، مرزها و سرحدّات اسلامي ‌‌در معرض تهديد امپراتوري روم قرار گرفته بود و كفّار منتظر پديدار شدن رخنه و شكافي در جامعه اسلامي ‌‌بودند تا بتوانند به مرزهاي اسلام حمله و تعدي نمايند. در حالي كه اين تهديد در اواخر دوران معاويه رفع شده بود و در زمان به خلافت گماشته شدن يزيد‌‌، ساية ناامني از سر مرزهاي سرزمين اسلامي ‌‌برداشته شده بود و لذا مصالح امنيتي نيز‌‌، صلح و بيعت با يزيد را توجيه و اقتضاء نمي‌‌كرد.
ثالثاً يزيد به طور غير قانوني و به شكل موروثي بر جايگاه خلافت تكيه زده و حكمراني مي‌‌كرد‌‌، كه اين صراحتاً مغاير با مفاد صلح نامة معاويه با حضرت امام حسن مجتبي (ع) بود.
رابعاً حكومت يزيد از مقبوليت اجتماعي نيز بي‌بهره بود و تنها با زور سرنيزه و دشنه و گزمه توانسته بود از مردم و خواص بيعت بگيرد . آه و بيداد عمومي‌ ‌مسلمين از ظلم و بي‌ديني او و درباريانش همه جا پيچيده بود.
بنابراين مصلحت سكوت و كناره‌گيري از حكومت چنانچه بيشتر از آن براي اميرالمؤمنين‌(ع) و امام حسن‌(ع) و امام حسين (ع) وجود داشت‌، در آن مقطع تاريخي و در مقابل حكومت بي‌دين و ظالمانة و فاجرانة يزيد ابداً وجود نداشت.
از نظر دكتر ايزدهي:
تمامي‌‌ تلاش‌ها و مجاهدات پيامبر اكرم‌(ص) براي پي‌ريزي حكومت اسلامي‌‌ بر اين مبنا بود كه هر كسي‌‌، با هر نوع ويژگي و خصوصيتي نمي‌تواند و نبايد حاكم بر امور مسلمين شود؛ بلكه ويژگي‌هايي لازم است كه خداوند در قرآن كريم و در خلال سنت نوراني پيامبر (ص) كه «ما ينطق عن‌الهوي» است‌‌، آن را تعليم فرموده است. كسي كه حكومت يزيد را مي‌پذيرفت و با او بيعت مي‌‌كرد، در حقيقت اين فلسفه ارزشمند اسلام را ناديده انگاشته و اساس ديانت اسلام را بر باد مي‌داد.
بنابراين قيام حضرت سيدالشهداء (ع) در درجة اول براي احياء فلسفة اصيل اسلامي ‌‌و نبوي در امر حكومت و بازگرداندن نظام سياسي و اجتماعي مسلمين به بنيان‌ها و مبناهاي الهي و قرآني آن بود‌‌، و در درجة بعدي براي تحقق عملي حكومت بر حق اهل‌البيت عليهم‌السلام به عنوان شايستگان و منصوبان واقعي خداوند و پيامبرش بوده است.
حال وقتي فضاي خفقان و نفاق و ترس و زبون و جهالت چنان برجامعة مسلمين حاكم شده بود كه جز با ريخته شدن خون پاك فرزندان گرامي‌‌ پيامبر و به اسارت رفتن خاندان او‌‌، از بين نمي‌‌رفت، حضرت سيدالشهداء با آغوش باز آن را پذيرا شد و صراحتاً به دشمنان بي دين و وجدان خود فرمود: اگر دين جدّم جز با كشته شدن من زنده نمي‌ماند‌‌، پس اي شمشيرها مرا دريابيد».
نتيجه حاصل از سخنان دكتر ايزدهي آنكه: نمي‌بايست در بررسي نهضت عاشورا به تحليل‌هاي يك جانبه اكتفا كرد، بلكه به جامعيتي در تحليل نياز است كه انگيزه و اهداف متعالي حضرت امام حسين (ع) در قيام خونين كربلا با هر سطحي از تحليل كه درنظر گرفته شود ( ايجاد حكومت اسلامي‌ ‌ـ احياء دين ـ شكستن فضاي اختناق و نفاق ـ زدودن بدعت‌ها ـ شهادت در راه دين مقدس اسلام و. . . )‌ درنظر بگيريم كه همگي در راستاي احياء مشروعيت الهي نظام سياسي و اجتماعي مسلمين قابل تحليل و تبيين هستند و در اصل و اصالت حركت كربلايي ايشان تغييري بوجود نمي‌آيد.

 

مديريت انديشه شناسی،




عناوین دیگر :
برگزاری ششمین نشست از سلسله نشست های درباره علم
نقد و بررسي كتاب "رجز مويه ها"
نگاه پارادایمی به علم
کتاب «اوشو؛ از واقعیت تا خلسه» منتشر شد
اولین سکانس از سکانس آخر
کانون اندیشه جوان
کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشه‌ای جوانان تأسیس شد. ادامه...

خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت و استفاده از مزاياي آن، ايميل خود را وارد كنيد.

عضويت لغو عضويت


تبلیغات
شماره اول دوره جديد نشريه زمانه
تنها با يك پيامك، آنچه را دوست داريد از ما بخواهيد

آمار
بازدید امروز: 1407
بازدید دیروز: 2229
بازدید از ابتدا: 1292221
RSS | RSD | ATOM
آخرین به روزرسانی:سه شنبه، ۹ شهریور ۸۹