درباره جستارهایی در ادبیات داستانی

شهریار زرشناس از جمله چهره هایی است که بی نیاز از معرفی است. نویسنده آثاری چون "بررسی تاریخچه جریان روشنفکری در ایران " در دو جلد،" مبانی نظری غرب مدرن" ، "بحران جهانی دموکراسی و مردم سالاری دینی در ایران"، "مدرنیته، آزادی و پسا مدرنیسم" میلان کوندرا و ادبیات مدرن"،"درآمدی بر اومانیسم "و" رمان نویسی و چندین اثر دیگر، اخیرا کتاب دیگری در حوزه ادبیات با نام "جستارهایی در ادبیات داستانی"منتشر ساخته است. این کتاب توسط کانون اندیشه جوان منتشر شده و با استقبال خوب علاقمندان، نسخه های چاپ اول آن در کمتر از دو ماه به فروش رفته است. سایت کانون اندیشه جوان در مصاحبه ای با شهریار زرشناس، نظرات او را درباره ویژگی های و مسایل مطرح شده در کتاب و همچنین مسایل فرهنگی کشور به خصوص در عرصه ادبیات، جویا شده است. این مصاحبه در دو قسمت منتشر خواهد شد.
قسمت اول
رضا وحید زاده
با تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، میخواستیم درباره کتاب جدیدتان به نام«جستارهایی در ادبیات داستانی» که کانون اندیشه جوان آن را منتشر کرده است، گفتگویی با شما انجام دهیم. همانطور که میدانید از کتاب استقبال خوبی به عمل آمده و پیش از آنکه برای توزیع آن اقدامی صورت بگیرد، چاپ اول آن تمام شده و گویا در فروشگاه بیش از پنجاه، شصت نسخه باقی نمانده است. اگر ممکن است در ابتدا توضیحی در خصوص این کتاب و نحوه تألیف و نگارش آن بدهید و بفرمایید نوشتن آن را از چه سالی آغاز کردید و چگونه شد که «جستارهایی در ادبیات داستانی» متولد شد؟
با عرض تشکر از شما و همکارانتان در سایت کانون اندیشه جوان که این فرصت را در اختیار بنده قرار دادید، باید بگویم که نگارش این کتاب برمیگردد به خیلی سال قبل.یعنی مقالات آن شاید برای هفت، هشت سال پیش است و از آن زمان به تدریج نوشته شده است.و قبلاً بهصورت ماهانه در نشریه ادبیات داستانی منتشر میشد که سردبیری آن را در آن زمان آقای رضا رهگذر برعهده داشت.شاید یکی دو مقاله آن مقالههایی باشد که در آن مجموعه نبوده است، وگرنه همه مقالات ، مقالات آن مجموعه بود که ظرف هفت، هشت سال پیش نوشته شد. بعد پیشنهاد داده شد که مجموع آنها جمع شود و بهصورت مجموعهای ارائه شود که احیاناً دوستانی که نتوانستهاند مجله را ببینند، بتوانند بهصورت یکجا مطالب آنها را در اختیار داشته باشند.جمعآوری این مقالات هم برمیگردد به حدود پنج ،شش سال پیش. در آن زمان مقالات جمعآوری شد و بهصورت یک کتاب آماده شد .و بعد مراحل ویراستاری و غلطگیری و غیره آن خیلی طول کشید تا در نهایت در اواخر سال 87 چاپ شد.در این تأخیر همه تقصیرات گردن انتشارات نیست و بخشی از آن به گردن خود بنده است که برای غلطگیری و اصلاح کتاب زمان زیادی را صرف کردم.
اسم کتاب «جستارهای در ادبیات داستانی»انتخاب شده است، در حالی که داستان ، بخشی از این کتاب را تشکیل میدهد و برخلاف انتظار ،در این کتاب از حوزهها و حیطههای مختلفی سخن گفته میشود که همه آنها هم، بهصورت مستقیم با ادبیات داستانی در ارتباط نیستند.شاید کسی که با خواندن نام کتاب به سراغ مطالعه آن میرود درابتدا غافلگیر شود.آیا در این انتخاب عنوان، تعمدی وجود داشته است؟
نه، به این صورت نبوده است.در اینجا من نظرم با نظر شما تفاوت دارد که حالا توضیح خواهم داد.در ایران به این مسئله توجه نداریم که اگر منظورمان از ادبیات داستانی ، تولید داستان نباشد و منظورمان نقد داستان باشد، این حوزه ، پیوند و ارتباط نزدیکی با فلسفه دارد. ما معمولاً این را نادیده میگیریم.نقد ادبی از لحظهای که در غرب متولد شد، در ارتباط تنگاتنگ با فلسفه بود و هنوز هم هست.در اینجا هم اگر میخواهیم نقد ادبی متعهد و آرمانگرایی را بنیانگذاری کنیم ،خواهناخواه باید وارد برخی قلمروهای مباحث فلسفی بشویم و موضوع کتاب هم جستارهایی در ادبیات داستانی معاصر است و در واقع نقدهایی به ادبیات داستانی معاصر است.اگر مقصود شما این است که چرا مثلاً به بحث پستمدرنیسم پرداخته شده، طبیعی است که به همه اینها از زاویه ادبیات داستانی پرداخته شده است.اینگونه نیست که ما پستمدرنیسم را برای پستمدرنیسم بررسی کرده باشیم.آمدهایم پستمدرنیسم را در فلسفه ادبیات غرب توضیح دادهایم.چون بیان آن مقدمهای بود برای اینکه وارد بحث ادبیات پسامدرن بشویم و مقدمهای بود برای آنکه با کمک آن بتوانیم وارد بحث رمان نو بشویم. و یا اگر بحثهای ادبیات و آرمانگرایی و نسبت آن با تعهد مطرح شده، اگرچه بحث ظاهراً فلسفی است، کاملاً از مقولات مبتلابه ما در فضای ادبیات داستانی کشور است. زیرا موجی از سالهای دهه هفتاد و حتی زودتر در کشور به راه افتاده است که معتقد است ادبیات و هنر هیچ نسبتی با تعهد ندارد،و خیلی از نویسندگان معروف بچهمسلمان هم این حرف را باور کردهاند و به آن اعتقاد داشته و هنوز هم دارند.خیلیهایی که الان در جاهایی فعال هستند و در مراکزی مثل حوزه هنری و جاهای دیگر حضور دارند این اعتقادات را دارند.این بحثی است که وجه مهمی از آن کاملاً فلسفی است.در عین حال که بحثی ادبی است، نمیتوانیم ورودی به این بحث داشته باشیم مگر اینکه به اقتضائات فلسفی سخن هم توجه کنیم.

پیرو همین صحبتها چیزی که در نگاه اول جلب توجه میکند موقعیت مخاطب کتاب است. گویی این کتاب را باید کسی بخواند که حتماً دانشجوی رشته ادبیات باشد و بعد درکارشناسی ارشد تغییر رشته بدهد و برود فلسفه و بعد مطالعات غربشناسی فردیدی هم داشته باشد و زبانشناسی را هم بشناسد. به نظر میرسد مخاطب در بخشهایی نمیتواند پا به پای کتاب بیاید و در جاهایی جا میماند. در توضیحاتتان اشاره کردید که اقتضای بحث همین بوده است. اما بهراستی با این مسئله چه میشود کرد؟ اینکه کتاب در حوزههای مختلفی ورود میکند و شناخت مخاطب از همه آن حوزهها دور از انتظار است، مسالهای است که باید برای آن فکری کرد. مثلاً شاید من که ادبیات میخوانم فرصت و توان بررسی و مطالعه آرا و اندیشههای کانت و دکارت را نداشته باشم. آیا با این مسئله موافقید؟
بله، این اشکالی است که شما وارد میکنید و تا حدی هم درست است. منتها من نمیدانم راه حل این مسئله چیست؟ ما نمیتوانیم سطح بحث را تقلیل دهیم.مثلاً وقتی که در ماهیت ساختارگرایی در ادبیات صحبت میکنیم، ناگزیریم از اینکه مقدمهای از فرمالیسم را توضیح دهیم.وقتی از فرمالیسم حرف میزنیم، ناگزریم از اینکه بحث سوسور را حتی اگر به اشاره، مطرح کنیم. در قالب یک مقاله هم که نمیشود آرای سوسور را بهصورت مفصل توضیح داد.سوسور و بحثهای او میشود زبانشناسی. اگر بخواهید سوسور را توضیح دهید، باید از کانت هم بگویید.خود به خود اینجا یک حلقههایی تشکیل میشود که در آن حلقه، فلسفه به زبانشناسی وصل میشود و حلقه زبانشناسی هم به حلقه ادبیات.این اشکال وارد است اما به من برنمیگردد.این اشکال به سنخ موضوع و بحث برمیگردد .در واقع پیوند بین ادبیات و فلسفه، تنگاتنگ است .این است که برای ما مشکل ایجاد میکند.
- در واقع یکی از نقاط قوت کتاب این است که به مباحث مختلف بهصورت مبنایی و ریشهای پرداخته میشود.اگر مکتب یا جریانی در ادبیات معرفی میشود، بحث از ابتدا و از ریشه میآید و سیر تطور و تحول آن را توضیح میدهد تا به تبیین کامل آن برسد. همین نقطه قوت از جهتی دیگر نقطه ضعف کتاب شده است.یعنی بحث گاهی وقتها از حوصله مخاطب فراتر میرود. آیا نمیشد این مباحث را بهصورت عمومیتری درآورد؟
شاید راه حل آن این باشد که مباحث کمی باز شود.یعنی فکر میکنم بخشی از این امر به اجمالیبودن مباحث و فشردگی زیاد آنها برمیگردد. و آن هم بهدلیل مقالهبودن اینهاست. شاید اگر هرکدام از اینها به صورت یک کتاب درمیآمد بخشی از این مشکل حل میشد.اگر یک کتاب شصت، هفتاد صفحهای نوشته میشد درباره مثلاً ساختارگرایی و نقد ساختارگرایی، مقدمات در آن بهصورتی طرح میشد که درک بحث راحتتر امکان داشته باشد و کتاب هم خیلی حجیم نمیشد. شاید این راه حل،راه حل خوبی باشد، اما وقتی بهصورت مقاله است این مشکل وجود دارد و من راه حلی برای آن سراغ ندارم. دو سال پیش در پژوهشگاه ، کتابی از من منتشر شد با نام «درآمدی بر رویکردها و مکتبهای ادبی».این کتاب بررسیای است در زمینه مکتبهای ادبی در تفکر غربی ، البته با رویکردی نقادانه. جلد اول کتاب تا پایان رمانتیسم است. تا اینجا بحثها آشناست و مباحث آنقدر برای دوستان و دانشجویان و اهل ادبیات طرح شده است که معمولاً خیلی دشوار نیست. جلد دوم کتاب که انشاءالله رو به اتمام است و بنده الان دارم فصل آخر آن را مینویسم، یک سلسله بحثهایی در همین مسائلی که مطرح کردید ، دارد.در آنجا مثلاً درباره ساختارگرایی،سوررئالیسم، رمان نو، ادبیات پسامدرن و غیره بحثهایی شده است که تا بهحال کمتر مطرح شده است، و لااقل از منظر تفکر اسلامی و نقد متعهد به انقلاب اسلامی کار عمدهای صورت نگرفته است؛ یا حداقل کتابهای تألیفی در این زمینه بسیار کم است و هرچه هست، ترجمه است و از زاویه نگاه وشنفکری است.آنجا من چون دستم هم بازتر بوده و فرصت مجال بیشتری داشتهام، سعی کردهام که زبان را راحتتر کنم و از اجمال و فشردگی بحث جلوگیری کنم و در بحث، تفصیل ایجاد کنم.این مساله، زمینه را فراهم میکند تا درک مطلب برای دانشجویی که احیاناً به صورت تخصصی با فلسفه آشنا نیست، آسان باشد.شاید این مشکل انشاءالله در آنجا تا حدودی حل بشود.ولی در این کتاب بهدلیل اجمال بحث، اقرار میکنم این مسئله وجود دارد.
- در جای جای کتاب و حین طرح مباحث، نگارنده ی کتاب افسوس میخورد که کاش فرصت بیشتری فراهم بود تا با تکمیل بحث، بهتفصیل موضوع را باز میکرد.غیر از آن کتابی که نام بردید و اشاره کردید که در آنجا به مکاتب ادبی بهصورت مفصلتری پرداخته شده است، آیا قصد ندارید در فرصتهای دیگری به مباحثی که در این کتاب بهشکل فشرده بیان شده است و خودتان نیز اشاره کردهاید که باید شرح بیشتری داده شود، بپردازید و بیان این موضوعات را بیشتر بسط دهید؟
این قصد را دارم به امید خدا.اگر عمری باقی باشد و سلامتی و امکانی، چند موضوع را حتماً کار خواهم کرد.یکی طرحی است که شاید کانون هم کمک کرد و با دوستان کانون هم یکبار بهصورت اجمال درباره آن صحبت شده است.و آن سلسه کتابهایی درباره نویسندگان غربی و ایرانی است که میتوان بهصورت کتابهای کمحجم و کوچک اما تئوریک و نقادانه منتشر کرد.مثلاً یک جلد ویژه کوندرا، یا یک جلد ویژه چوبک یا گلشیری.یکی دیگر از موضوعات، فمنیسم و ادبیات است که این را هم امیدوارم انشاءالله در چندسال آینده و در فرصتی، کتابی در آنباره بنویسم و فصلی را به موضوع فمنیسم در ادبیات اختصاص دهم. این موضوع، موضوع بسیار مهمی است که متأسفانه خیلی کم به آن پرداخته شده و جای آن را دارد که هم در ادبیات غربی و در آثار کسانی مثل سیمون دوبوآر و ویرجینیا وولف، روی آن بحث شود و هم در ادبیات داستانی خودمان و در آثار کسانی مثل روانیپور و حتی در شعر، در آثار کسانی مثل فروغ فرخزاد وغیره. امیدوارم که فرصت انجام این کار را زودتر بهدست آورم.
- در جبهه فرهنگی انقلاب، رویکردی در حوزههای نظری و تئوریک وجود دارد مبتنی بر نفی و رد ادبیات منحط پیش از انقلاب، و نقد چهرههای شاخص این جریان، همچون هدایت و دیگران.در همین زمینه آقای حبیب احمدزاده چند مقاله نوشته، آقای خسرو سینایی فیلمی بانام«گفتگو با سایه»ساخته است و آقای رضا رهگذر نیز دو کتاب به نامهای «راز شهرت هدایت»و «حقیقت بوف کور»منتشر کرده و کتاب دیگری نیز در دست انتشار دارد و از خود شما نیز مقالاتی در این خصوص دیدهام.ضمن توجه به این رویکرد، پرسشی مطرح میشود و آن این است که آیا در کنار نفی و طرد این جریان، نمیشود و نباید یک رویکرد اثباتی نیز داشت و کمی هم به طرح و معرفی چهرههای اصلی و با آتیه جبهه فرهنگی انقلاب مبادرت کرد؟ به نظر میرسد در این زمینه کمتر کار شده است و بیشتر نویسندگان تمایل به درهمشکستن بتهای جریان مقابل دارند و کمتر به حمایت از نیروها و چهرههای جریان خودی میپردازند. نظر شما در اینباره چیست؟
من کاملاً با فرمایش شما موافقم. منتها این مساله شاید کمتر وظیفه امثال من یا آقای رهگذر باشد و بیشتر وظیفه سیاستگذاران و مسئولان اجرایی است که با حمایت از داستاننویسان متعهد، باید از آنها حمایت سازمانیافته و گسترده و در عین حال تشکیلاتی و مسنجم بکند، که هم اینها را بشناساند و هم آثارشان را بهصورت گسترده مطرح بکند و هم اندیشههایشان را تبیین بکند. بخشی از اینها شاید به عهده امثال بنده باشد.چنین کاری بیشتر از دست سیاستگذاران و متولیان فرهنگی برمیآید. من کاملاً با این حرف موافقم. اما آنجایی که سهم من است بهعنوان کسی که اهل قلم است و کارش نوشتن است، در آنجا من یک کارهایی کردهام. مثلاً یک اجمالی از آنچه بهعنوان ادبیات واقعنمای آرماننگر شیعی میدانم را بهصورت مفهومی طرح کردهام که در همین کتاب جستارهایی در ادبیات داستانی معاصر هم آمده است و شکل تفصیلیتر آن هم در همان جلد دوم کتاب مکاتب ادبی که عرض کردم در حال اتمام است، بیان شده است.این به عنوان آن الگو یا همان صورت مثالیای است که مورد نظر ماست.سعی کردهام حداقل، رئوس آن را بیان کنم.منتها پیدا کردن مصادیق آن و اینکه مصادیق اینها چه کسانی هستند و معرفی فلان نویسنده یا فلان اثر، این بحث دیگری است که روی آن کار نشده است و باید کار شود.بخشی از آن بر عهده من و بخشی نیز بر عهده مسئولان فرهنگی است که متأسفانه در این زمینه خیلی کم کار شده است.یعنی مسئولان فرهنگی ما در زمینه مطرحکردن و چهرهکردن نویسندگان، هنرمندان و شاعران خودی خیلیخیلی کمکاری دارند.دقیقاً برعکس آن طرف که بهسرعت آدمها را چهره میکنند، و جریانساز هستند و نشریاتشان بهصورت هماهنگ و همدست عمل میکنند و از هرگونه تنگنظری و امساک خودداری میکنند.و یک فرد را سریعاً تبدیل به یک چهره میکنند و در این زمینه نه هراسی دارند، نه نگرانیای دارند و نه کمکاریای میکنند.اما در اینطرف متأسفانه اینگونه نیست و ارباب مطبوعات ما و نشریات ما اینکار را نمیکنند.مسئولان فرهنگی و اجرایی ما چه از منظر حمایتهای مالی و چه از منظر حمایتهای تبلیغاتی در هیچکدام از این زمینهها فعالیتی ندارند.علیرغم اینکه مقام معظم رهبری روی این مساله خیلی هم تأکید دارند.شاید از مجموع دفعاتی که من به حضور ایشان رسیدم حداقل در دو بار از آن دیدارها مطمئنم از دهان خود ایشان شنیدم که تأکید میکردند بر روی چهرهسازی. منتها صورت نمیگیرد.
ادامه دارد...
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
تلویزیون، اینترنت و بلوتوث، رسانه های تاثیر گذار
سومین نشست نقد کتاب کانون اندیشه جوان برگزار شد
ثبت نام جلسات همپرسگي و گفتگوي آزاد
كلاسهاي تابستاني كانون انديشه جوان
دومین کرسی نظریه پردازی مبانی منطق اکتشاف گزاره ها و آموزه های دینی





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


