سلسله نشست های فکری، فرهنگی زن؛ مکتب ها، دیدگاهها و نقدها
مرضیه مغان: اولین جلسه از سلسله نشست های فکری، فرهنگی زن؛ مکتب ها، دیدگاهها و نقدها در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و با همت دفتر اندیشه شناسی کانون اندیشه جوان برگزار شد.
این سلسله جلسات از هفدهم فروردین ماه، به مدت هفت جلسه با حضور خانم دکتر صانع پور، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار می گردد.
در این جلسات موضوعاتی همچون؛ نگاه اقوام و ادیان مختلف به زن، پیدایش نهضت زنان (موج اول و دوم و سوم فمنیسم)، بازخوانی حقوق زنان، خانواده و ازدواج، محدودیت زن قبل و بعد از ازدواج، پدرسالاری و مردسالاری و نقد فمنیسم از دیدگاه غرب مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد.
متن حاضر، شامل گزیده ای از مباحث خانم دکتر صانع پور در این جلسه است.
.jpg)
قرآن؛ راه و رسم اطمینان
دلیل اصلی شرکتتان در این دوره مطالعات زنان چیست؟ خواهان فراگیری چه چیزی بوده اید؟ به عنوان شنونده دوست دارید چه بشنوید؟ در چه حوزه ای دوست دارید اطلاعات بیشتری کسب کنید؟ آغاز به صحبت کردند:
دغدغه شما عزیزان را من هم در سنین جوانی داشتم . من ابتدا به سراغ قرآن رفتم . چرا که مطمئن تر از قرآن نداریم. با توجه به این نکته که احادیث مخاطب ویژه خود را دارد و در شرایط خاص بیان می شود و نمی توان آن را به طور کلی بسط داد.
نکته بعد این که به ما توصیه شده است که شأن نزول آیات قرآن را نیز بررسی کنیم چه رسد به احادیث! و قابل توجه است که آیات قرآن کلی و قابل بسط است .و همچنین پاسخ ائمه اطهار که خود قرآن مجسم می باشند در شرایط زمانی و مکانی و برای انسان های زمان خود و در حد فهم و درک انسان های اطرافشان بوده است. در حالی که ممکن در زمان ما نیز مصداقی داشته باشد . و در عین حال بعضی از احادیث نیز کلی می باشند.
با وجود کتابهای گرانبهایی مانند بحارالانوار،که دارای ویژگی هایی است که هر فرد عادی یا طلبه ای یا دانشجویی قابلیت این را ندارد که به بحارالانوار رجوع کرده و بخواهد برای سخنرانی در مکانی از آن استنتاج کند. چرا که ممکن است برداشت ضعیف شخص از حدیث گمان به کاذب بودن راوی رود. زیرا باید هر حدیث جریان شناسی شود و معین گردد که در کدام دوره و در چه شرایط سیاسی خاص بیان شده است.
حال با این وجود با بررسی این مطالب، من نیز به این نتیجه رسیدم که من از درک و شناخت چیزی کمتر از برادرم ندارم.
و چرا من با انسانهایی که جنسیت مردانه دارند تفاوت داشته باشم؟
به سراغ قرآن رفتم از ابتدا تا انتهای قرآن را خواندم و آنجا که با ضمیر خاصی و گوشه کنایه ای که به زن داشت دقت کردم با عنایت به تفاسیر بسیاری که در حین تحقیق از آنها استفاده می کردم. از جمله المیزان، المعجم، نمونه و ... به صورت کلی بیشترین نفع را از المیزان و المعجم بردم همه را خواندم و نوشتم .
پس از پایان احساس کرامتی کردم از این که من زنم .
اهل کتاب مخالفت بسیاری با اسلام کردند در حالی که هم حقایق را می دانستند و هم حقانیت و امانت داری رسول الله را اما دین نمی پذیرفتند .
من در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که آنها نیز آیه ارث، که ارث زن نصف ارث مرد است یا آیه فضل و یا قضیه قصاص و دیه را می دانند.لیکن عناد می کنند.
از آن احساس کرامتی که در قرآن یافته بودم به این نتیجه رسیدم آنچه باعث ارزشمندی انسان می شود جوهره انسانی است.
خداوند می فرماید:ما بنی آدم را گرامی داشتیم .این بنی آدم فارغ از جنسیت زن یا مرد است. خوب این حس کرامت را به دست آوردم و به لحاظ ماهوی که یک زن هستم و ماهیتاً هیچ فرقی با مرد ندارم .اگر از لحاظ وجود در واقع مادی تفاوتی هست آیا علامت ضعفی هست یا خیر ؟
چون به این جا رسیدم به دنبال منابع فمینستی رفتم.
فلسفه فمینیسم دینی از دیدگاه خانم پاملا اندرسون
کتابی به دستم رسید به نام «فلسفه فمینیسم دینی» از خانم پام لااندرسون، ایشان زنده هستند و در دانشگاه آکسفورد فلسفه دین تدریس می کنند .این کتاب برای من خیلی جالب بود. تاریخچه فمینیسم در جلسات بعد برایتان توضیح داده می شود. این کتاب در مورد موج سوم فمینیسم که الآن در دنیا و غرب مطرح است .
این خانم به عنوان فردی انگلیسی از دید انسان غربی، این کتاب را بررسی کرده است این کتاب تمی کاملاً فلسفی دارد و ایشان عقل زنانه را مطرح می کنند. گفته می شود عقل مردانه است بله یک عقل منافی با عواطف، عقل مردانه است. عقل دوره مدرنیته که سوژه سفید پوست غربی موضوع این عقلانیت است که با هرگونه تعقلی که کانت یا روسو به عنوان فیلسوفانی که نظریات اجتماعی و سیاسی داشته اند مطرح می شود .
این ها عقل را متضاد با زنانگی می دانند و زن را از حوزه برابری و آزادگی و مسائل مدرنیته خارج کردند.
خانم اندرسون فرهنگ غربی را ردگیری کرده و به این دلایل که در ذیل بیان می شود فرهنگ غرب را فرهنگ مردسالارانه یعنی تفکر مدرنیته می داند و اکنون نهضت فمینیسم علیه آن سابقه مردسالارانه فرهنگ غرب شکل گرفته است .
در واقع حق زنان غربی بوده است در جایی که ما واژه فمینیسم را می شنویم خیال می کنیم این زنان در مقابل مردان به صورت دشمن خونین ایستاده اند. بله یک سری این چنین بوده اند.چرا؟ دلیل آن این است که حقوق انسانی آنها توسط مردان سلب شده است. فلسفه غرب بیان می کند اولین کسانی که به مقوله زن به صورت فلسفی و مفهومی پرداختند فیثاغوریان بودند.
فیثاغوریان که قبل از میلاد می زیستند. ده مقوله را پیرامون این موضوع مطرح می کنند.
در این ده مقوله، ده ضدین یا ده زوج مثل نور در برابر ظلمت- راستی در برابر کجی- عقل درمقابل غریزه- صداقت در مقابل دروغ- حیات در مقابل مرگ ...
از همین زوج ها مرد در مقابل زن می باشد. یعنی فیثاغوریان زن را هم ردیف ظلمت –غریزه- دروغگویی- کجی- و فریب و مرگ قرار داده اند.
این جریان ادامه می یابد . و در تلقی ارسطو، زن را حیوان دراز مو می دانسته است.
فلسفه غرب این جا شروع می شود با همین تلقی که ارسطو زن را حیوان دراز مو می داند، زن به این خاطر که عقلانی نیست یعنی فاقد تفکر عقلانی است.اصلاً نباید در صحنه اجتماع حضور یابد و باید در منزل باقی بماند.
در موارد دیگر کلاً آناتومی بدن زن به نسبت بدن مرد دارای آناتومی ناقصی می دانند، یعنی اصل را آناتومی بدن مرد می دانند.
با این تفاسیر زن که از لحاظ آناتومی بدن از مرد ضعیف تر است در بقیه قسمتها نیز این ضعف دیده می شود.
این جریان در فلسفه اسلامی و در میان متفکران اسلامی نیز دیده می شود .در فلسفه ملاصدرا تلقی که از زن دارد همان برداشت ارسطویی است. و شأن زن را مساوی با مرد نمی داند. یعنی تقریباً همان حیوان دراز مو می داند، در مقابل خواجه نصیر الدین طوسی تلقی اسلامی از زن دارد.
متأسفانه در میان علمای اسلامی هم این چنین مطالبی بیان شده .مثل ماده در مقابل صورت، مخصوصاً در فلسفه زن ماده است و مرد را صورت می دانند.
معلوم است که شأن ماده پایین تر از صورت می باشد. حال از این مطالب می گذریم.
من برای هانری کربن واقعاً احترام قائل هستم او سهروردی را به ما شناساند. به یاد دارم زمانی دکتر کریم مجتهدی در سخنانش می فرمود: سالهایی که 40 یا 50 سال پیش در سوربون مشغول درس بودم همه جوانان فرانسوی به دنبال تفکرات سارت و نیچه بودند و خدا را قبول نداشتند. الحاد محض بود و مشتاق خواندن این گونه مطالب بودند، در حال حاضر جوانان فعلی فرانسوی مشتاق اسلام هستند آن هم از نوع شیعی.
هانری کربن، سید حسین نصر و دکتر شایگان از جمله کسانی هستند که در غرب توانسته اند اسلام شیعی را مطرح کنند. در ترجمه کتاب "در عرض ملکوت" هانری کربن خواندم، تعبیری که کربن از حضرت زهرا به کار می برد که "ماده عالم فاطمه است" سخن بسیار زیبایی است .شاید این جمله را از صاحب لیله القدر که بعضی ها آن را بیان داشته اند استنباط کرده است .
بعضی ها می گویند ماده عالم وجود فاطمه است. ماده در مقابل صورت است. به هر حال به این نتیجه می رسیم که ماده یعنی انفعال . عالم وجود یک ماده ای دارد و دارای یک صورتی می باشد. زن ماده و مرد هم صورت . از این رو اگر این دو با هم نباشند یعنی ماده نباشد صورت به وجود نمی آید پس باید جایی باشد که صورت قرار گیرد.
.jpg)
نتیجه
از این مطالب به این نتیجه می رسیم که زن یعنی انفعال و ماده چیزی جز انفعال نیست و صورت، فعالیت است. به هر حال شأن دون و سخیف و فرعی برای زن اثبات می شود.
این مفاهیم زائیده تفکر فلسفی غرب است. و در هیچ جای قرآن چنین مطلبی نیامده است و حتی در احادیث نیز چنین چیزی بیان نشده که ائمه معصوم فرموده باشند زن ماده است و مرد صورت.
پس این قبیل مسائل از تفکر فلسفه غرب آمده است و هنوز هم ادامه دارد در ادامه خانم اندرسون اضافه می کند که این تفکر پیشروی کرد تا دوره مدرنیته.
شروع سوزه غربی در دوره مدرنیته در تفکر دکارت " من می اندیشم پس هستم" بود
شروع شکل گیری فاعل شناسا در مقابل متعلق شناسایی یعنی سوژه ذهن شناسنده که این ذهن شناسنده یک مرد است مردی خردمند و فرزانه، مردی پیر و غربی، سفیدپوست . از این جا منشأ تبعیض ها آغاز شد. تبعیض های جنسیتی، نژادی، سیاسی در غرب و جهان غیر غربی .
پس کاملاً مشهود است که از تفکر دکارت شروع شد و بعد در تفکر کانت این سوژه سیستماتیک شد . در تفکرات بعدی در روسو به عنوان منشور یک حیات اجتماعی زمینه ساز حقوق بشر- آزادی- برابری شده است.
ولی در تمام این مدت که حرف آزادی- برابری-اومانیسم(انسانگرایی) یعنی انسانی ارزشمند و اصیل که منزلت دارد وهمه این موارد در مورد "مرد" مصداق پیدا می کند و آن چیزی که در قرن 18 در غرب به عنوان آزادی و برابری در مدرنیته در تفکر روشن فکری، منورالفکری مطرح می شود. در همه این موارد موضوعش مرد می باشد.
مرد اهل تعقل می باشد و نه زن و صراحتاً کانت می گوید:عقلانیت حالت جزیره ای دارد در کل دریا که این جزیره کاملاً مردانه است و زن به لحاظ اینکه امیال و خواسته ها و عواطف مخصوصاً عاطفه دارد از این حوزه مردانه خارج است . و زن به عنوان بیگانه، در این جزیره عقلانیت مردانه و مدرنیته جایی ندارد.
با این تفاسیر در می یابیم زنی که در غرب مواجهه با این تلقی است . در زمانی که برابری افراد،آزادی و دموکراسی مطرح است .
در جایی که دموکراسی بیان می شود در دوره مدرنیته زن جایی ندارد.زن حق رأی نداشت. در حالی که حق رأی به مردان داده شد و قرار شد دموکراسی برقرار گردد. و مردان در مورد هیأت حاکمشان تصمیم بگیرند.
زیرا زن را فاقد عقلانیت می دانستند .خانم اندرسون حتی از این دوره فلسفی هم عقب تر می رود . به اسطوره های غربی می رسد و زن در اسطوره های غربی مظهر خدای زیرزمین، خدای زنانه که جایگاه مردگان است. خدای آسمان (زئوس) مرد است. و همه خدایان زن و زنان نیمه خدا فریب کارند و اهل غریزه و تمایلات هستند و مردان این گونه نیستند.
مردان اکثراً اهل میدان جنگ و نبرد هستند به مانند هرکول ها و قهرمانان و اما در غرب زن قهرمان نداریم به عکس شرق، اسطوره های شرقی این چنین نیستند.
خانم اندرسون می گوید: در اسطوره های غربی زن مظهر غریزه و فریب کاری و دروغ می باشد. در اسطوره های هندی زن نماد خلاقیت و باروری است .
پس می توان این گونه بیان کرد که چنین تلقی در خدایان شرق وجود نداشته است .خانم اندرسون از فلسفه عبور می کند.
در ادامه ردپای مرد سالاری و تلقی زن به عنوان مظهر منافی با تعقل در مسیحیت غربی را در جلسه بعد پی گیری می کنیم .
مباحث خوبی بود
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
حنجرهاي كه از آن به روحانيت اهانت شده، بايد دريده شود
كانون انديشه جوان منتشر كرد:سما/ سطح چهارم
كانون انديشه جوان منتشر كرد: سما/ سطح سوم
فروش کم نظیر کتاب ریس جمهور
من گنگ، خواب ديده و عالم تمام كر من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


