عزت مندی حرف اول و آخر جنگ است
ريحانه منصوري
همایش "الگوی مقاومت در جنگ نرم" با حضور حجت الاسلام و المسلمين احمد پناهیان در دانشگاه تربیت معلم برگزار گردید
به گزارش پايگاه اطلاع رساني كانون انديشه جوان، حجت الاسلام و المسلمین پناهیان با اشاره به عملیات بی نظیر کربلای پنج در جمع دانشجویان از خاطرات خود از آن عملیات، گفت: از صبح عملیات کربلای پنج، زمانی که گردان حبیب به خط زد، برادر من جزء اولین مجروحین به شدت سخت همین عملیات بود، همان جا به من گفتند که برادر تو شهید شده است و تو برگرد پیش خانواده برای تشییع جنازه و... . آنها احساس می کردند که من آدم احساسی و عاطفی ای هستم.
.jpg)
حقیقت امر این بود که انصافاً سر سه راه شهادت جا برای پا گذاشتن نبود. شاید برای شما باورش سخت باشد، یک جاده خیلی کوچک، اطرافش همه آب و اینکه سه راه شهادت می گویند، علتش این است که ما باید حدود ساعت چهار و پنج صبح به آن خط می زدیم. در آن تاریکی به خاطر اشتباهی که شده بود و محوری را اشتباهی رفته بودیم، مجبور شدیم برگردیم، و سر سه راه شهادت رسیدیم. بالاخره روز بود و لقمه چرب و نرم و حاضري بود برای برادران عراقی که همان اول تیر خلاص را بزنند و همه را بیاندازند. گروهان اول ما به زمین افتادند، وقتي انتهای گردان رسید به سه راه شهادت، که به خاطر همین می گوییم سه راه شهادت زیرا وقتی رسیدیم جا برای پا گذاشتن زمین نبود، همه اش پیکرهای مطهر شهدا، جانبازان و مجروحین بود و موقعیتی بود که جای صبر نبود، باید سریع از آنها عبور می کردیم، پشت سر ما بچه های لشگر شمال قرار بود به ما ملحق شوند، زیرا گردان ما پیاده و در روز روشن به خط زده بود و همه از بین رفته بودند؛ آنها مجبور شدند که با خشایار(نفر بر) بیایند، دیدیم كه در پشت سر ما با تمام سرعت نیرو را با خشایار می آورند. شاید پنجاه درصد این هایی که روی این جاده روی زمین افتاده اند، زنده اند و هنوز شهید نشده اند. اگر اینها روی جاده بمانند، کشته می شوند، آن هم با تانک ها و خشایارهای خودمان، که بعد ما آن جا شروع به آوردن جانبازان و مجروحین از وسط جاده به کنار جاده کردیم. شهدا که شهید شده اند اما این مجروحین مي توانند برگردند.
پناهیان همچنین افزود: شما می دانید سال 65 مسئله نیرو بسیارمهم بود و در طول هشت سال جنگ از بیست میلیون نفری که می توانست در جبهه برود و بجنگد، فکرمی کنید آماری که ثبت اسناد آن زمان و مسئولین سپاه دادند، چه شد؟ البته معمولاً در رسانه ها این اخبار گفته نمی شود. اما اینجا که رسانه نیست، یک جمع خودمانی است و اتفاقاً این بحث ها باید گفته شود.
وی با اشاره به این که عظمت رزمندگان ما به همین است که با همان نیروهای کمی که به جبهه رفتند، این حماسه آفریده شد، اضافه کرد: اکنون شما می شنوید، امت سلحشور ایران زمین همه جبهه ها را پر کردند و چه کردند؟ اما واقعیت این است که بالای 90 درصد از کسانی که می توانستند در جبهه شرکت کنند، نکردند. از بیست میلیون، فقط یک میلیون در طول هشت سال شرکت کردند. علت آن را هم می توانید سئوال کنید. اما همین یک میلیون نفر آبروی همه را نه تنها خریدند، بلکه تمامیت ارضی و عزت و انقلاب و آقایی مان را هم خریدند؛ شما اکنون می بینید دور کشور ایران تمام پایگاه ها ی هسته ای و غیر هسته ای امریکا فعال و آماده شلیک است، اما این دلهره در دل آمریکایی ها هست که ما وارد این ریسک بشویم یا نه؟
.jpg)
پناهیان در ادامه گفت: آن بخشی که به رشادت های رزمندگان برمی گردد، این است که آن زمان که در ایران فقط یک میلیون رزمنده بودند، در مرزها آن هم با 64 کشوری که با ما می جنگید، این گونه هشت سال مقاومت کردند و آخر کار هم که به صلح و قطع نامه کشیده شد، که ابتدا خلاف نظر حضرت امام بود. اما وقتی که دیگر این اجماع به صورت یک پارچه صورت گرفت و دیده شد که مسئولین سیاسی و نظامی و بقیه افراد گفتند ما دیگر نمی توانیم به جهت مشکلاتی که داریم کار را پیش ببریم، امام دیگر پذیرفتند و واقعاً هم بعد از آن دیگر مصلحت نبود که جنگ ادامه یابد. کاری به بحث قطع نامه ندارم؛ سوم خرداد را از خاطرمان بگذارنیم تا قصه قطع نامه را تلخ و مکدر نکند. ولی شما جوانان باید روزی، عمق مسئله ي قطع نامه را ریشه یابی کنید. چه طور شد که در خاطرات مسئول سیاسی کشور عملیات های بزرگ ما انجام می گیرد و فلسفه خرمشهر هم همین است، بعد از جنگ خرمشهر بسیاری به امام گفتند، دیگر بس است. عراق وقتی که با لشکر اسلام و با این بسیجی هایی که واقعاً دستشان از سلاح تهی بود، غافلگیر شد، از همه ی مرزها عقب نشست. همه از طرف سوسنگرد و طلائیه و خط های دیگر عقب کشیدند و فقط خرمشهر باقی ماند که این را صدام بنا داشت نگه دارد و مقاومت کند و کار را به صلح و سازش برساند. چون یک امتیاز برتر دارد، بتواند چند وجب از این خاک را نگه دارد که امام به شدت مخالفت کرد و نگذاشت چنین اتفاقی بیافتد و با وجودی که ما 5000 کیلومتر مربع از سرزمینمان دست عراق است، صلح و سازش کنیم. فرمود تا یک وجب خاک دست این دشمن مستکبر دارید، نباید صلح کنید.
وی تأکید کرد: از سال 61 از همین فتح خرمشهر به بعد بسیاری از کسانی که در سیاست محور بودند، در موضوعات سیاسی و نظامی اصرار به امام کردند که ما باید جنگ را تمام کنیم ولی امام شش تا هفت سال تمام مقاومت کرد؛ فقط هم خودش مقاومت کرد، تا کار را به سال 67 رساند. من فقط یک درس از این جنگ را مطرح می کنم که حضرت آقا هم فرمود آن درسی که از شهدا باید به این نسل انتقال پیدا کند: اعتماد به نفس، شجاعت و عزت مندی و اقتدار است، رفقا! عزت مندی، حرف اول و آخر جنگ است.
پناهیان با اشاره به این که او در عملیات کربلای پنج یک نوجوان شانزده ساله بود، بیان داشت: زمانیکه تمام گردانم از بین رفت و فقط یک دسته شهید ذوالفقاری مانده بود و شما فیلم آن را هم دیدید، فیلمی که مسئول دسته آرپیجی را می گیرد و خودش خط های محاصره را می شکند و... . آنجا تمام گردان من از دست رفته بود. حتی من که قبضه چی خمپاره 60 بودم، کمک نداشتم، گلوله هم نداشتم، فقط یک لوله قبضه دستم بود و کاری هم از دستم برنمی آمد. اطرافم را شهدا و جانبازانی که به شهدا می پیوستند گرفته بودند. دور از جان شما یک موشک "کات یوشا" این وسط برای همه ما بس است؛ یعنی برد مفید ترکش های موشک کات یوشا تا یک کیلومتر و نیم است و اثر زیادی دارد، داغ می کند و عضو را قطع می کند. حالا در فاصله 500-450 متر در یک آتش بار؛ یک آتش بار، یعنی چندین خودروی قبضه ی کات یوشا با هم شلیک کنند. در یک آتش بار حد فاصل 450 تا 500 متر موشک کات یوشا در کربلای 5 ریخت. خودشان آمار دادند که از سال 59 تا 65 تمام مهماتی که عراق استفاده کرده بود، یعنی این چند میلیون موشک و گلوله را در عملیات کربلای 5 یک جا ریخت. ببینید چه قتل عامی می شود؟
.jpg)
وی با بیان این نکته که من قبل از آن در جنوب کردستان بودم و چهارده سال بیشتر نداشتم و قبل از کردستان در سیزده سالگی باز در جزیره مجنون بودم، اظهار داشت: در بعضی از عملیات های دیگری که توفیق شده بود که با این بچه ها باشم و خدمتشان نوکری کنم، در فضاهای فرهنگی و گاهاً در فضای نظامی، خدا شاهد است، هیچ کجایی را در زمین، جهنم ندیدم الا درکربلای 5. جهنم تمام، تا چشم کار می کرد آتش و تیر و ترکش و.... من یک لحظه به خودم آمدم که چه می شود؟ ما که همه ی گردانمان را از دست داده ایم .خدایا پس چرا ما را نبردی؟ من وقتی از کربلای 5 به گردان حبیب برگشتم، مقرمان در کرخه بود و نیروی تبلیغات بودم، وقتی برگشتیم، کرخه از 480 نفر نیروی حبیب 15 نفر برگشتند که این 15 نفر به غیر از شخص خودم، ما باقی يشان با مجروحیت برگشته بودند. یک لحظه من سر سه راه شهادت گفتم: خدایا چرا نمی گذاری این تیرها و ترکش ها به ما اصابت کند؟ برای چی؟ فکر کردی من می خواهم برگردم. آن موقع شانزده سالم بود. درهمین حال و هوا بودم که دیدم یک نوجوان سیزده ساله دست روی شانه هایم برد و گفت چطوری پهلوان؟ آن نوجوان بشاش و بانشاط که اصلاً انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است، ادامه داد: چیه تو فکری؟ چرا تو همی؟ تا این رو گفت، گفتم: به این فکر می کنم که همه ی گردان از بین رفته است، اینها هم که این جوری آتش می ریزند، هر چه هم نگاه می کنی، کسی نمی تواند به کمک ما بیاید، گردان بعدی از لشکر بچه های شمال که قرار بود به کمک ما بیاید، سوار خشایار شده بودند ولي خشایار اولی را با حدود صد نیرو زدند و بعد دومی و سپس خشایار سومی را هم زدند. یعنی می خواهد چه شود؟ یعنی جنگ می خواهد تمام شود و صدام ببرد و این همه مقاومت شش یا هفت ساله تمام شد، او یک لبخند مطمئن زد که مگر تا این جا را خودت آمدی که فکر از این به بعد را می کنی. آن خدایی که تا این جا آورده باقی آن را هم می برد.
این را گفت و انگار آب سردی روی من ريختند و آرام شدم. رفت دوربین را برداشت و سه متری من بالای دژ دیدبانی کرد، که کسی نمی توانست آنجا برود و اگر خمیده هم می رفتي، تو را می زدند. اما او انگار مطمئن بود که تیر نمی خورد، شروع کرد برای توپ خانه خودمان گرا دادن. بیسیم چی او، آن پایین "گراها" را تبدیل به رمز می کرد و مخابره می کرد عقب، تا در عقب این خط را بکوبند و یک مقدار حجم آتشش فروکش کند، او یک ساعت تا یک ساعت و نیمی گرا می داد، خوب که گرا داد، اصلاً آتش خط سبک تر شده بود. گراهايش که تمام شد، برگه رمزش را بست و به بیسیم چی اش گفت آماده شويد برویم. من گفتم: این چه جگری دارد، چه عزت و اعتماد به نفس و شجاعتی. برگه را بست و گذاشت جیبش. رو به سمت مقابل که قبله و کربلا بود، چیزی زیر لبانش تکرار کرد و برگشت نگاهی به من کرد و لبخندی زد و آن قدر قشنگ شهید شد، كه انگار مطمئن بود و برنامه و وقتش را هم می دانست.
پناهیان برای تأکید بیشتر بر عرایضش عنوان کرد: امام صادق (ع) می فرماید: خدا در روی زمین شش سرزمین دارد: اول حرم، دوم مسجدالحرام، سوم مقابر انبیاء، چهارم مقابر ائمه، پنجم مقاتل شهداء و ششم مساجد؛ امام صادق (ع) در روایتی دیگر دارد: مسجدی که از آن جا ذکر خدا گفته می شود، علتش آن است که یک روزی در آن جا خون شهید ریخته شده است. شرافت مسجد به خون شهید است.
پناهیان با اشاره به ارزش بسیار والاي خون شهدا و انقلاب تأثیر گذاری که خون شهید در دلها می کند، تصریح کرد: سال اولی که من کاروانی را شلمچه بردم، آن جا برادر عزیز ارتشی ای که افسر نگهبان بود، گفت این چه کاری بود تو کردی، مگر مرز بین المللی، موزه است که تو کاروان آوردی. زیرا تا آن زمان هیچ کاروانی برای بازدید نرفته بود. کاروان من 15 اتوبوس بودند از 41 کشور دنیا. او باورش نمی شد که ما برای چه رفتیم. این اردوی راهیان نور، اولین کاروانش برای غیر ایرانی ها بود و شهدایی که شما می بینید، هنوز آن جا پیدا نشده بودند و دفن نشده بودند. ما دو سال بود کار فرهنگی می کردیم و اصلاً جواب نمی داد، نماز جماعت ما کسی نمی آمد. من به فرمانده مان گفتم بگذار این ها را جایی ببرم که خون ریخته شده است. زیرا خون شهید دروناً انسان را تکان می دهد. او گفت یعنی چه؟
اما ما رفتیم و از آن سال به بعد هر سال تکرار شد. آن جا وقتی اروپایی ها، آفریقایی ها، امریکاییها که همه بودند، آمدند روی آن خاک ایستادند، مقداری از خاطرات جبهه و کربلای 5 گفتم، دیدم فایده ای ندارد و آخر گفتم بچه ها روبرویتان را نگاه کنید؛ بصره و آن طرف قبله و کربلاست. بچه هایی که این جا تکه تکه شدند، آخرین عشقشان یا حسینشان بود. من یک بچه محل داشتم در این منطقه کشته شد. در کربلای 5 وقتی گلوله خورد ترکش خمپاره سرش را از بدن جدا کرد. بچه ها، همه این صحنه را دیدند وقتی سر جدا شد بدن هنوز سر پا بود، آن قدر سریع اتفاق افتاد، چند قدم برداشت و بدن افتاد. سر هنوز روی زمین می گشت؛ گشت، گشت تا به سینه خاکریز رسید. سر ایستاد، همه مات مانده بودند و تماشا می کردند. سری که از بدن جدا شده بود، سه بار گفت: یا حسین، یا حسین، یاحسین و لبهایش بسته شد.
تا کلمه "یاحسین" را در شلمچه گفتم، کسانی که اصلاً در فرهنگ ما نبودند و انگیزه ای هم نداشتند، چه بسا مذهب ما را هم نداشتند، یکی یکی مثل برگ روی خاک می افتادند و می گفتند: این جا چه سرزمینی است؟ این خاک با دل ما بازی می کند.
بعد از این که از قم برگشتیم، نماز جماعتی نبود که بالای 80 درصد بچه ها در نماز شرکت نکنند. خون چنین انقلابی را ایجاد می کند.
وی در ادامه سخنانش افزود: شما قرآن را باز کنید، آیه 54 سوره مائده درباره ما ایرانی ها است. زمانیکه این آیه خوانده شد، پیامبر دست روی زانوی سلمان گذاشت و فرمود: این ها هم ولایتی های سلمان هستند و در آخرالزمان می آیند که عده ای را خداوند خودش تربیت می کند. خدا خودش این ها را بار می آورد و به میدان می آورد. اولین ویژگی این ها این بود که این ها عاشق خدا بودند. چه گونه دلت برای رفیقت تنگ می شود، این ها هم از اذان صبح تا اذان ظهر دلشان پرمیزد که خدایا چه زمان من دوباره سر سجاده بنشینم، دل تنگ خدا می شدند.
.jpg)
پناهیان با اشاره به دوستش "علی واعظی" که مزارش در کرج است، گفت: علی شب عملیات بیت المقدس 7 اولین بارش بود به جبهه آمده بود، من به او گفتم علی بچه ها رفتند در آب کارون آب تنی کنند، تابستان است و هوا گرم، امشب می خواهیم عملیات برویم، شاید 30 تا 40 کیلومتر پیاده روی داشته باشیم. ممکن است دوام نیاوری. تو هم اولین عملیاتت است، برویم آب تنی، دستش را گرفتم و رفتم، گردان همه در آب بودند. گفت: احمد اینجا شلوغ است، برویم جایی که خلوت است، رفتیم جای خلوت تر. گفت: احمد چیزی بگویم ناراحت نمی شوی، گفتم: نه بگو، گفت: بیا، دست کرد داخل جیبش و مفاتیحش را درآورد و گفت: من همیشه غروبها این مناجات را می خوانم، خیلی لذت می برم و حظ می کنم، این مناجات شعبانیه امیرالمومنین است. بعد شروع کرد به خواندن مناجات، مثل کسی که در بهشت در زیباترین لذت هایش غرق است، صورتش گل انداخته بود، چه بهجتی پیدا کرده بود. حالا این کسی است که معنی آن را هم نمی دانست. زیرا مفاتیح جیبی ترجمه نداشت. خدایا این ها با فراز دعا چه ارتباطی پیدا می کنند. بعضی ها فکرمی کنند، ما که از شهدا می گوییم، آن ها از لذت هایشان چشم می پوشیدند، نه! اینها در همان فضایی که بودند، بیشترین لذت را می بردند. خدا می فرماید که اینها وقتی به این فوز می رسند، بسیار مسرور و خوشحالند. شما لذت هایتان را کامل کنید، نه لذتی که فقط دفعی است و بعد انسان را بیچاره می کند و تا مدت ها روح را سرکوب می کند و تا بخواهی به حال اولت برگردی خیلی طول می کشد.
من دیدم او با یک مناجات شعبانیه هزار برابر آب تنی بچه ها لذت می برد، گفتم علی جان قربانت بروم، تو بنشین دعا بخوان، بگذار ما اهل آب و خاکی ها با آب تنی لذت ببریم. تو چی هستی؟ همان جا شستم خبر دار شد امشب اگر برود... .
سحر شد، او می رسید در مناجات شعبانیه به یک فراز که نوشته بود" الهی هب لی کمال الانقطاع الیک" او هم یک جوان پانزده ساله از کجا می دانست معنایش چیست؟ رفیق خود من که در دوران طلبگی بود آقای صالحی بود، می گفت داخل سوله بودیم، بچه ها همه خواب بودند و ساعت دو تا دو و نیم قرار بود بچه ها را بیدار کنم، برویم برای عملیات. علی نمی خوابد، آخر دید من در جایم تکان می خورم، گفت: آقا داوود بیداری؟ گفتم: بله علی آقا بیدارم. گفت: این فراز را برایم معنی کنی، گفتم کدام فراز؟ گفت: وقتی به این قسمت می رسم، دلم جور خاصی به بهجت می آید. من را می گیرد، امکان دارد بگویی این چیست؟ من تو تاریکی نگاهی کردم به او گفتم: خوب معلوم است علی جان، امیرالمومنین می گوید که خدایا یک کاری کن تا من از همه منقطع بشوم، عاشق خودت بشوم. نگاهی کرد و گفت آقای صالحی مگر می شود، کسی عاشق خدا شود. گفتم: بله علی جان، دعایی را که نشود، اميرالمومنين نمی کند. صالحی گفت: یکدفعه از جایش بلند شد، گفت: تمام شد، گفتم چی تمام شد؟ گفت: مدت هاست دنبال این هستم، ما می توانیم عاشق خدا شویم یا نه، اصلاً زمینی ها می توانند؟ حالا که این شد، حاج داوود فردا صبح می بینی، گفتم یعنی چی؟ گفت: می گیرم، و دو ساعت علی سر به بیابان و نخلهای بهمن شیر گذاشت. دو ساعته گرفت و صبح عملیات بیت المقدس 7 شد، اولین شهید عملیات بیت المقدس 7.
وی با بیان این نکته که اولین شاخصه شهدا، عشق خدا بود و عشق خدا است که عزت در برابر دشمن می آورد، گفت: شما فکر نکنید این انقلابی گری بچه های رزمنده بود، نه عزیزم! همین الان نگاهی کنید، بسیاری با سوابق انقلابی به محضی که کمی ادبیات سلم و سالم و سلامت و صلح با امریکا و مبادله و معامله و این ها را می شنوند، ته دلشان تحریک می شوند که، اگر بشه بد نیست ها!، بگذار جلوتر برویم. اگر "اوباما" خوی روباه منشی خودش را تبدیل به خوی گرگ منشی ذاتی اش کند و دوباره همه را سرکار گذارد، دوباره با همه آن سوابق، ادب نمی شود.
پناهیان تأکید کرد: این که کسی در برابر مستکبر محکم بایستد، عقبه عظیم ایمانی می خواهد و تا کسی پشتش به خدا گرم نشود، در برابر دشمن خدا هیچ وقت محکم نمی ایستد. این که شما می بینید خرمشهر را خدا آزاد کرد، فکرمی کنید، تبلیغات است؟ نه! واقعاً خدا آزاد کرد، رزمندگان چه؟ خدا به وسیله رزمندگانی خرمشهر را آزاد کرد که اتصالشان به خدا بسیار قوی و مستحکم بود و خدا کاملاً به آن ها اعتماد کرد و آن ها هم به خدا اعتماد کردند. این قله خرمشهر را فتح کردند و اکنون در این جهاد علمی و معنوی و در این جنگ نرم که خیلی سخت تر از جنگ سخت است، تنها راه پایمردی و عزتمندی شما و پیروزیتان و این که می خواهید این گونه از خجالت بچه هایی که این مسیر را هشت سال باز کردند و اکنون منتظر شما هستند تا ادامه دهید و برسید به مقصد حاکمیت خدا در زمین. به غیر از اتصال به خدا به این عزتمندی نمی رسید، با جبهه سیاسی و با کلاس حزب الهی گری، کسی در این جبهه موفق نمی شود. همین آیات سوره مائده می فرماید: اولین عاملی که باعث پیروزی ایرانیها در لشکر امام زمان می شود این است "و من یتولل الله و رسوله والذین امنوا فان حزب الله هم الغالبون" روایات متعدد داریم که این ها جوانان ایرانی در آخرالزمان هستند، سپس پیامبر مکرم( ص) می فرماید که اینها اگر علم و ایمان در ثریا هم باشد به آن دسترسی پیدا می کنند.
وی در پایان عرایضش تصریح کرد: فتح سرزمین های ایمانی و اعتقادی و ملی که اکنون دست دشمن افتاده است، این فقط با عاشقی شما ممکن است که شما در این میدان کم نیاورید. چون انسان در سختی که می افتد، کم کم از دارایی هایی که دارد چشم پوشی می کند.
و سپس با چند دعا به سخنرانی اش خاتمه داد.
عناوین دیگر :
علم ساحت ها و روش های متعددی دارد که با هم تداخل دارند
عزت مندی حرف اول و آخر جنگ است
نشست انديشه ی "نسبت علم غربي و علم اسلامي"
انقلاب اسلامي نبايد از مهدويت فاصله گيرد
اخلاق در جهان معاصر





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


