تعداد بازدید : 412
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران
شنبه، ۸ خرداد ۱۳۸۹
نشست انديشه ی "نسبت علم غربي و علم اسلامي"

فاطمه كريم اللهي

قسمت اول:
نشست انديشه ی "نسبت علم غربي و علم اسلامي" با حضور حجت الاسلام دكتر "حميد پارسانيا" به همت کانون اندیشه جوان و با همكاري بسيج دانشجويي دانشگاه شهيد عباس پور برگزار شد


به گزارش خبرنگار كانون انديشه جوان، حجت الاسلام دكتر حميد پارسانيا، رئیس کمیسیون حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی، در ابتدای این نشست تقسیم علم به علم اسلامی و غربی را محل سئوال دانست و گفت: مگر علم، غربی و شرقی و اسلامی و کافری دارد؟ و اگر دارد به چه معنا است؟ تعریف های مختلفی درباره علم وجود دارد که در برابر این پرسش، پاسخ مشترکی وجود ندارند و پاسخ های متفاوت به این پرسش می دهند.
حجت الاسلام پارسانیا افزود: از نیمه دوم قرن 19 تا نیمه دوم قرن 20 که در واقع اوایل دهه 60 می شد، کلمه "ساينس" تعریفی پیدا کرد كه این تعریف نسبت خاصی را بین خود با ایدئولوژی های مختلف بر می تابد. به لحاظ تاریخی کسانی که در این تعریف جای می گیرند، مواضعشان در قرن های 19 و 20 در برابر دین یکسان نبوده است. این موضع گیری ها چه مقدار به تعریفشان از علم ربط داشته است و چه مقدار به مواضع شخصی آنها؟ این تعریف، تعریفی است که ما با آن بسیار مأنوس هستیم. یعنی نظام علمی کشور ما فعلاً با این تعریف که علم عبارت است از دانش آزمون پذیر و روش مند که از طریق تجربه و آزمون، فرضیات آن تأیید و اثبات و ابطال می شود، مأنوس تر است.


علم، آگاهی روشمند آزمون پذیر است
وی ادامه داد: ما در نظام آموزشی خود تقریباً از دوم و سوم دبستان این تعریف را ناخودآگاه درباره علم گسترش می دهیم. کتابی در دوران دبستان داریم با عنوان علوم؛ علم روش دارد، روشش تجربه و آزمون است. منتهی در آن کتاب نمی گویند علم روش دارد بلكه بعد چند سال در کتب خود، علم را تعریف می کنیم. علم در نظام دانشگاهی در رشته های مختلف تعریف می شود. یکی از این تعریف ها آگاهی روشمند آزمون پذیر است که با مشاهده شروع می شود، فرضیاتش شکل می گیرد و بعد از این كه فرضیات آن آزمون شد، اثبات می شود.
حجت الاسلام پارسانیا تصریح کرد: در تعریف دیگری که از علم وجود دارد، آمده است علم با فرضیه شروع می شود و فرضیه ها آزمون می شود. در این تعریف آزمون نقش عمده ای دارد. گزاره ای که آزمون پذیر نباشد علمی نیست. معرفت هایی که به صورتی از آزمون به دست نیاید، علم و ساینس نیست. این تعریف آنقدر جا افتاده است که خلاف آن موجب تعجب می شود. واقع امر این است که ساینس تا نیمه دوم قرن 19 به این معنا به کار برده نمی شد. ساینس دانش روشمند بود که به شناخت جهان می پرداخت و در بعضی مواقع با آزمون و در برخی موارد هم آزمون نداشت و با روش های عقلی همراه بود؛ همچون ریاضیات.


تعریف پوزیتیویستی از علم
این استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد: می دانید چه چیزی باعث شد این تعریف پذيرفته شود و مابقی تعریف ها کنار برود؟ یک فلسفه ای رشد کرد كه آن فلسفه، حس گرایی است. طرفداران این تعریف گفتند، اصلاً راه شناخت حس است و وقتی این مسئله اصل قرار بگیرد، شناخت علمی، شناخت حسی و آزمون پذیر می شود. این تعریف از علم را اصطلاحاً تعریف "پوزیتیویستی" از علم می گویند، که از نیمه دوم قرن 19 تا نیمه دوم قرن 20 در حدود صد سال استقرار داشت. به لحاظ تاریخی، کسانی که این تعریف را بیان می کردند، در قرن 19 می گفتند علم، دانش آزمون پذیر است و تمام معرفت هایی که از راه آزمون به دست نیاید علم نیست بلكه نوعی تخیلات، پندارها، داستان ها و اسطوره ها است، برخي می گفتند اصلاً معنا هم ندارد، چون معنا باید از طریق حس بدست بیاید و آن را محمل گویی می دانستند و مي گفتند بازی با الفاظ است. در مقابل عده اي معتقد بودند كه معنا دارد و مفید هم است. انسان را آرام می کند و احساسات انسان را بر می انگیزد اما علم نیست و علم فقط جهان را می شناسد.
 
حجت الاسلام پارسانیا اذعان کرد: تمام تلاش هايی که در گذشته، با روش های غیر تجربی درباره عالم صورت گرفته، تلاش های علمی نبوده است. این ها روش های تجربی نداشتند، یا معرفت های اسطوره ای بودند یا فلسفه بودند و فلسفه هم معنایی پیدا کرد، به این ترتیب که به موازات این که علم از قرن 19 شد "ساینس"، یعنی دانش آزمون پذیر، فلسفه را دانش های غير آزمون پذیر و دانش های عقلی گفتند. تا نیمه اول قرن 19 "ساینس" و "فیلاسافی" به یک معنا به کار برده می شد. به تدریج شد ساینس دانش آزمون پذیر و فیلاسافی معرفت های غیر آزمون پذیر شد.


فلسفه در نیمه اوایل قرن 19 همان معنی علم را داشت
رئیس کمیسیون حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی یادآور شد: در نیمه اوایل قرن 19 فلسفه در معنی مطلق همان معنی علم را داشت و به حسب موضوع فرق می کرد، یعنی بر اساس موضوع به فلسفه طبیعی، فلسفه ریاضی، فلسفه متافیزیک تقسیم می شدند اما به تدریج با غلبه حس گرایی گفتند، دانش تجربی دانش علمی است و دانش غير تجربی اصلاً علم نیست، خیالات است و ارزش جهان شناختی ندارد. منتهی به لحاظ تاریخی در قرن 19 می گفتند، این دانش علمی که يك دانش تجربی است، همه چیز را برای ما روشن خواهد کرد و سعی می کردند فلسفه ها یا مکاتب علمی بدهند.
حجت الاسلام پارسانیا گفت: عالمان تجربی در قرن 19 دستان خود را بلند می کردند و روی پشت بام عالم می گذاشتند و می گفتند هر چه هست مادی است و آنچه مادی نیست، وجود ندارد. می گفتیم به چه دلیل؟ می گفتند علم نداریم. دست های خود را پهن می کردند، یکی را اول تاریخ و دیگری را آخر تاریخ می گذاشتند و می گفتند تاریخ پنج مرحله دارد، مرحله اول مثلاً کومن اولیه، مرحله دوم برده داری، مرحله سوم فئودالیته، مرحله چهارم سرمایه داری و مرحله پنجم کومن نهایی است. این فلسفه تاریخ علمی است. و بر اين معتقد بودند كه عالم چهار اصل دارد، اصول دیالگتیک. می گفتند این فلسفه علمی است و مابقی فلسفه های تخیلی است، چون این زیر مجموعه یافته های علمی است.
وی خاطر نشان کرد: اول قرن بیستم همین علم گریان، اين تعریف را که علم یک شناخت آزمون پذیر است، حفظ کردند و تغیيراتی در آن دادند. پس در قرن 19 علم، دانش آزمون پذیر تعریف شد و همه گزاره هایی که آزمون پذیر نبود، دیگر علمی نبود و پیروان این تعریف سعی می کردند با روش تجربی به تعریف علم بپردازند. این دیدگاه نوعاً با نوعی ماتریالسم و مادی پنداشتن جهان همراه بود. این دیدگاه در مقابل تفسیرهای فلسفی عقلی و تفسیرهای دینی نسبت به عالم مقاومت داشت. یعنی اگر یک معرفتی از طریق وحی و شهود یا با روش عقلی می خواست جهان را تدوین بکند، می گفتند این ها پیشا معرفت است و علم نیست.
این هیأت علمی دانشگاه باقر العلوم (ع) تصریح کرد: "اگوست کنت" تاریخ را به سه مقطع تقسم می کرد. مقطع اول مقطع الهی و ربانی بود که عالم را تفسیر دینی می کردند و آنها را مربوط به دوران کودکی بشر می دانستند و مقطع دوم مقطع فلسفی است، كه آن را مربوط به دوران بلوغ بشر است و مقطع سوم مقطع علمی است و الان بشر عاقل و قادر و توانمند شده است. تا دین و فلسفه هست، علم نمی تواند باشد، حال که علم آمده است، دیگر جایی برای آنها وجود ندارد. بر اساس این مبنا علم اسلامی داشتن اصلاً یک گزاره پارادوکسیکال بود. اسلامی بودن، یعنی دینی بودن و روش دینی نوعی اسطوره است و برای دوران کودکی بشر است. در این روش جهان زنده است. بشر در دوران کودکی عالم را به خود تشبیه می کند و فکر می کند جهان جاندار است و بعدها که بشر بزرگ تر می شود، عاقلانه تر فکر می کند.

 
علم نه غربی دارد نه شرقی، علم تاریخی دارد
حجت الاسلام پارسانیا افزود: تعریف دیگری که از علم شد این بود که علم نه شكل غربی دارد نه شرقی، علم تاریخی است. پایان تاریخ که دوران بلوغ بشر است، دوران علم است و جهان مدرن به علم رسیده است. طرفداران این تعریف می گفتند علم اگر بخواهد با فلسفه و دین جمع بشود، می شود پارادکس و عقب گرد تاریخی. اول قرن 20 در حلقه "وین" و بعد در حاشیه حلقه وین بر روی این مسئله اتفاق نظر داشتند که از راه تجربه و حس بدست می آید و درباره اینکه واقعاً داستان علم چيست و در مورد چه چیزهایی می تواند حرف بزند، یک مقداری تأملاتی شد. گفتند آنچه تجربی نباشد علم نیست اما علم تجربی دیگر نمی تواند مکتب بسازد و راجع به همه جهان و تاریخ حرف بزند، یک محدودیت هایی دارد. نمی تواند، باید و نباید بگوید.
"کارگران جهان متحد شوید" مارکس شعارهای انقلابی می داد و مکتب خود را مکتب علمی می دانست و خود را سوسیالیست علمی می دانست، بر خلاف سوسیالیست های دیگر که تخیلی بودند.
وی ادامه داد: "اگوست کنت" یک آیینی درست کرده بود با نام "انسانیت و اومانیسم"، بايد و نبايدهايي که این مسئله را بر هم ریخت، جهان جهانی بود، چون فکر می کرد با آمدن علم، نزاع های بشر هم تمام می شود و فقط غلبه ما بر طبیعت می ماند. در صورتی که جنگ جهانی با صد میلیون کشته صورت گرفت و این خوش بینی ها را بر هم ریخت. اولین مسئله ای که گفتند این بود که گزاره های علمی باید آزمون پذیر باشد. گزاره های ارزشی و هنجاری، علمی نیست، نبايد به اسم علم، باید و نباید، بگوییم. چرا که معتقد بودند باید ها و نباید ها اصلاً آزمون پذیر نیستند. گفتند دانش از ارزش جداست. دانش علمی یعنی علم به معنای دانش آزمون پذیر، این حرف را در قرن 18 یک فیلسوف اسکرال گفته بود، اما بقیه جدی نگرفته بودند. بعد از 100سال همه ي حس گرایان فهمیدند این فیلسوف درست فکر می کرده است. در اوایل قرن 20 این مسئله جا افتاده بود و "مارکس وبر" بعد از جنگ جهانی اول در 1920 یک سخنرانی داشت و تحت عنوان دانشمند و سیاستمدار آنجا این بحث را بسیار جدی مطرح می کند که دانشمند در کرسی تدریس نبايد، باید و نباید، بگوید. کار شناخت علمی فقط تبیین جهان از راه تجربه و آزمون است. باید و نباید ها اصلاً علمی نیستند. برای عالمان هستند، برای گرایشات انسان ها هستند و درباره این گرایش ها هیچ علمی نیست که توان داوری علمی داشته باشد. در اولین گام با حفظ تعریف پوزیتویستی علم، محدودیت علم روشن شد و آن محدودیت عبارت از این شد که علم عبارت است از دانش آزمون پذیر، پس کدام گزاره ها را شامل نمی شود؟ گزاره های ارزشی، هنجاری و اخلاقی. اگر اخلاق می خواهد علمی بشود، نباید بگوید باید و نباید؛ باید بگوید اگر شما می خواهید این اخلاق را داشته باشید، باید این رفتار ها را داشته باشید.


گزاره های متافیزیکی از حوزه علم خارج هستند
حجت الاسلام پارسانیا یادآور شد: یک دسته دیگر از گزاره ها از حوزه علم خارج شدند و آن گزاره های متافیزیکی است. گزاره های که راجع به عالم فیزیک و طبیعت بحث نمی کنند. گزاره باید به گونه ای بیان بشود که از راه حس بتوان آن را بیان کرد و از همین راه بتوان آن را ابطال کرد. فرشتگان هستند، نیستند، قیامت هست، نیست. نه گزاره های متافیزیکی و نه گزاره های ارزشی، علمی نیستند. پس ای عالمان، وقتی از انیشتن پرسیدند خدا هست یا نیست؟ نگفت هست یا نیست، مثل ماتریالیست های غربی گفت، اصلاً این گزاره علمی نیست، چون علم نمی تواند راجع به این مسئله سئوال کند و سخن بگوید.
 
وی خاطر نشان کرد: حالا بر اساس این دیدگاه که معلوم شد محدودیت دانش تجربی چیست، این سئوال را می کنیم. آیا علم اسلامی یا غربی ممکن است؟ یا نه علم، غربی، اسلامی و غیر اسلامی ندارد و علم دانش آزمون آزمون پذیر است. هر جای جهان و در هر مقطعی بخواهد بشود همین است و به جز این نیست. علم را ما همواره محدود می کنیم یا توسعه می دهیم و بر اساس ارزش ها و نیازهای خود این کار را می کنیم؛ مثلاً می گویم باید دانشگاه شهید عباس پور دایر بشود به دلیل این که می خواهیم برای وزارت نیرو کادر و نیروی انسانی تربیت کنیم. حالا چرا باید این کار را انجام دهیم چون ما می خواهیم توسعه یافته باشیم. این باید ها و نباید ها به گرایش های ما باز می گردد.


قلمرو دین با قلمرو علم فرق می کند
حجت الاسلام پارسانیا گفت: گرایش ها و ارزش ها و هنجارها از حوزه فرهنگ و تاریخ و دین ما جا می افتد، چون می خواهیم استقلال داشته باشیم و به مرزهای توسعه برسیم و چون می خواهیم زیر ساخت های مناسب توسعه را داشته باشیم، باید نیروی انسانی متناسب با آن را تربیت کنیم و چون این اهداف سیاسی و اقتصادی را داریم و چون دین ما این است که می گوید در جامعه اسلامی هر کس باید عزت خود را داشته باشد و دست نیاز به سوی غیر مسلمانان دراز نکند، ما این نیاز اقتصادی خود را باید خود تأمین کنیم. اگر دین و فرهنگ ما یک دین و فرهنگ زهد پرور، عزلت نشین، عزلت گزین و عزلت شعار می بود و می گفت دنیا را به دنیا داران واگذارید و عقبی را بچسبید، ما زیاد به دنبال این چیزها نبودیم.


علم اسلامی، علمی است که در خدمت ارزش های اسلامی باشد
وی ادامه داد: در این تعریف از دین، حوزه ارزش ها و هنجار ها علمی نیست بلكه فرهنگی و تاریخی است. دین به مسائل ارزشی و هنجاری می پردازد، اصلاً قلمرو دین با قلمرو علم فرق می کند. علم اسلامی یعنی علمی که در خدمت ارزش های اسلامی باشد و متناسب با ارزش های اسلامی رشد پیدا كند. علم غربی این معنا می تواند باشد که ما یک فرهنگ غربی داریم، آرمان ها و شعارهایی نسبت به عالم و آدمیان داریم، برای این آرمان ها علم را سازمان دادن می شود، علم غربی و این صحیح است اما اگر بخواهیم بگويیم داخل تئوری ها و نظریه های علمی که با یک روش آزمون پذیر بیان می شود و بس، چیزی به اسم غرب و شرق و اسلام دخالت دارد؟ نه این نیست.
وی گفت: اما چیزی به اسم کاتولیک و پروتستان دخالت دارد كه این در علم اثر دارد. پروتستان ها به دلیل نوع رویکرد و کاتولیک ها به دلیل نوع رویکردی که به دنیا دارند که زهد گرایانه هستند. زمینه توسعه علم و تکنولوژی در آنها دیرتر بوجود می آید. پروتستان ها به دلیل این که می گویند اگر می خواهی به خدا برسی باید در دنیا بسیار تلاش کنی، نتیجه خیلی کار کردن این می شود که تکنولوژی و صنعت و علم هم توسعه پیدا می کند. این تحلیلی است که "مارکس وبر" راجع به اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری بیان کرد. چرا که سرمایه داری با اخلاق پروتستانی می توانست رشد پیدا کند اما با اخلاق کاتولیک ها نمی توانست رشد کند، به همین دلیل در "پروتستان ها" زودتر معرفت تجربی و تکنولوژی و فناوری رشد کرد. جهان اسلام چون مثلاً تقدیر گراست و چون می گوید هر چه خدا بخواهد آن می شود و مانند اینها این روحیه فعال برخورد کردن با طبیعت و مانند این ها را ندارد البته این ها حرف هایی است که مستشرقان در مورد جهان اسلام می زنند. اصلاً از دل این نگاه و این فرهنگ، یک نگاه فعال و سازنده ای نسبت به جهان، بوجود نمی آید. "سید جمال اسد آبادی" پاسخ آنها را این گونه می دهد که «اسلام علم پرور است و کلمه علم در قرآن چندین بار به کار رفته است و ما به غرب که آمدیم اسلام دیدیم و مسلمان ندیديم و به اینجا که آمدیم اسلام ندیديم و مسلمان دیدیم. شما به شعارهای اسلامی ما عمل کردید. مشکل مسلمانان این است که اسلام خود را کنار گذاشته اند.» در این نزاع علم تعریفش واحد است، غربی و شرقی ندارد. اين ارزش ها است که بايد ديد آیا علم پرور است یا علم پرور نیست؟ یا از علم چگونه استفاده بکنیم؟ و از چه نظام اخلاقی و رفتاری و هنجاری استفاده بکنیم.


تعریف پوزیتویستی از علم دو مقطع دارد
این استاد حوزه و دانشگاه افزود: در واقع تعریف پوزیتویستی از علم دو مقطع داشت. قرن 19 که دین ستیز بود و با آن توهمی که زده بود یعنی فکر می کرد که علم دستانش را روی عالم می گذارد، در قرن 20 یک مقدار توهم زدایی می کرد اما تعریف همان تعریف بود، یعنی دانش آزمون پذیر. یک تحول دیگری از دهه 30 و 40 به تدریج و از دهه 60 خیلی به سرعت به وجود آمد که معنای علم چیست؟ آیا همان معنای قرن 19 است؟ یعنی علم دانش آزمون پذیر است و بس؟ یا نه ما در ساختارهای نظری، واژه ها و مفاهیمی داریم که آزمون پذیر نیست و علم چه بخواهد و چه نخواهد به یک دسته از گزاره هایی ارتباط دارد که آن گزاره ها آزمون پذیر نیستند، به عبارت دیگر نسبت علم و آن معرفت غیر تجربی که فلسفه میانی است، یک نسبت تباین نیست. علم در هر حال وابسته به یک گزاره هایی است که این گزاره ها تا آخر هم آزمون پذیر نیست. علم آنچنان نیست که از فرضیه هایی استفاده بکند که این فرضیه ها از راه آزمون بدست نیامده باشد. ما در سازه های علمی یک گزاره هایی داریم که بدون آنها اصلاً علم شکل نمی گیرد و این گزاره ها علمی به معنای تجربی نیست. از دهه 30 و 40 به بعد تحقیقاتی که درباره علم می شد و به تدریج متوجه این مسئله می شدند.
حجت الاسلام پارسانیا اظهار داشت: ما معرفت علمی خود را آیا از راه استقرا و قیاس به دست می آوردیم و واقعاً معرفت علمی انباشت مشاهدات حسی است؟ انباشت مشاهدت حسی چه زمانی ما را به این قاعده می رساند؟ زمانی که انسان یک سری از قواعد را پذیرفته باشد، مثل این است که علیت اصلی است و هر پدیده ای علتی دارد، یا اینکه اجتماع نقیضین محال است. یعنی یک شناخت حسی جزئی برای اینکه یک شناخت یقینی جزئی بشود، متکی به برخی از گزاره هایی است که این گزاره ها آزمون پذیر نیستند و از راه حس به دست نمی آیند. اجتماع نقیضین محال است. این حرف را قبلاً  "بوعلی" اشاره کرده بود و گفته بود «بعضی از این گزاره ها در نظام معرفت علمی آنقدر جایگاه بالای دارند که اگر این گزاره ها را بیرون بکشیم اصلاً تمام نظام معرفتی دین فرو می ریزد.» این مسئله که من نمونه هایی از آن را ذکر کردم، از دهه 60 مورد توجه برخی از افراد قرار گرفت؛ از جمله کسانی که به این مسئله توجه کردند "توماس کنت" است. او گفت که هر نظام علمی تجربی روی یک گزاره های غير تجربی نشسته که این مجموعه گزاره ها و الگوها را  "پارادایم" مي نامند. خود این پارادایم ها به طریق علمی بدست نمی آیند. آنها را جامعه علمی انتخاب می کند که دلایل این انتخاب ها روانی، تاریخی و اجتماعی است و به دلایلی در برخی از مناطق این ها را پس می زنند كه یک ساختار علمی جدید ایجاد می شود؛ کتاب او "انقلاب ساختار های علمی" بود. علم همواره روی مبنایی می نشیند که این مبنا علمی نیست، روی پارادایم هایی می نشیند که این پارادایم ها علمی نیست، به این معنا که تجربی نیست؛ اما پیروان این تعریف از قرن 19 عادت کرده بودند که بگویند که علم یک مسئله تجربی است، وقتی تجربی نبود می گفتند علمی نیست. جایی که علمی نیست نوعی توهم و خیال و تصویر گری است که نسبت به عالم می شود.
وی اذعان کرد: پیروان این تعریف معتقد بودند، علم کارش روشنگری است. اگر دانسته شد که علم روی یک صندلی نشسته و خود این صندلی خاموش است و از سنخ معرفت روشنگر نیست، خیمه زده است در بیابانی که آن بیابان تیره و تباه است، آن وقت علم هویت روشنگرانه خود را از دست می دهد. لذا بحث ها خیلی انقلابی و ساختار شکنانه بود. بحث های زیادی شد؛ ما واقعاً یک روش واحدی برای شناخت علمی داریم؟ اصلاً اینکه راه شناخت جهان خارج، فقط حس است، از راه حس انسان بدست می آيد؟ ما با یک تعریف قرن 19 شروع کردیم، در نیمه دوم قرن 20 گفتند این تعریف گرفتار بحران شده است و نتیجه آن شد که کتابی نوشته شد بر ضد روش. اصلاً چیزی به اسم روش علمی مشترک وجود ندارد. چه کسی گفته معرفت علمی از راه حس بدست می آید. این روش چقدر مستبد است؛ راه هایی که برای فهم عالم در فرهنگ های مختلف وجود داشته، همه را بمباران کرده است. چه کسی می گوید ما راه های دیگری برای تفسیر عالم نداریم؟ چه کسی می گوید سحر و جادو خود نوعی شناخت در عالم نبوده است؟، به دلیل این که به این روش نیست، باید کنار گذاشته شود؟ نمی گویند هست یا نیست اما به چه دلیل نیست و اگر نیست به چه دلیل. چه فرقی است بین این ها؟ چه کسی گفته علم روشنگر است؟ این بحث ها و اینکه جهان مدرن جهان روشنگری است و روشنگری از ویژگی های جهان مدرن بود، در مقابل جهان غرب زده یا جهان دین که آماده بود اسطوره زدایی بکند ولي خودش رفت زیر سئوال. چه کسی گفته در دین روشنگری نیست؟ چه کسی گفته که درون ساختارهای نظریه هايی كه مطرح می شود، واژه های غیر تجربی وجود ندارد، اگر حضور دارد به چه دلیل این واژه ها از حوزه فرهنگ غرب گرفته بشود، بگذارید از یک فلسفه های دیگر بگیریم. بعد دیدیم یک ساختار علمی دیگری بوجود می آید.
 
حجت الاسلام پارسانیا یادآور شد: این دیدگاه ها کم کم رابطه بین «علم و دین»، «اسلام و علم» و «غرب و علم» را طور دیگری می کند. بخش دوم بحث این بود که هر جامعه فرهنگی با هنجارهای خود به سوی علم می رود. دیدگاه سوم می گوید هر فرهنگ و مجموعه بشری بر اساس گرایشات و گزینش های خود مدل تئوری های خود را انتخاب می کند و تئوری سازی می کند. ما یک تئوری سازی واحدی نسبت به عالم نداریم. لازمه آن هم نوعی نسبیت معرفت علمی است. هر فرهنگی، علم متناسب با خود را دارد. این تعریف، جهان مدرن را با مدعی بودن به این که در قله تاریخ نشسته و فقط علم مال اوست، زیر سئوال برد و زمینه رویکردهای پسامدرن را ایجاد کرد. پست مدرن ها در یک چنین شرایطی توانستند بوجود بیایند. یعنی باید آن فرو پاشی نسبت به پوزیتیویسم و ظاهر این علم انجام می شد که پست مدرن ها شکل بگیرند.
 
رئیس کمیسیون حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی اذعان داشت: هر کس از راه رسید بر اساس یک بستر فرهنگی و گرایش خاص خود گفت ما علم متناسب با خود را داریم. فمنیسم رادیکال هم در این فضا بوجود آمد. آنها گفتند تا به حال قلم به دست مردان و در کف دشمن بوده است، او عالم را ترسیم می کرده است و اصلاً این علم مردانه است، شما قلم را به دست زنان بدهید، ببینید جهان را چگونه ترسیم می کنند. ببینید چه واژه هایی را به کار می گیرند. زندگی زنانه با آن بار عاطفی که دارد، عالمی قابل تحمل تر را هم عرضه خواهد کرد.
حجت الاسلام پارسانیا خاطر نشان کرد: "فوکو" فیلسوف فرانسوی پست مدرن آمد و گفت هر جامعه ای در گسل اقتدار خود یک نظام معرفتی را می سازد، در دوره انقلاب اسلامی ایران "فوکو" دو بار به ایران آمد و مقالاتی را نوشت. برخی از آثار او چاپ و به فارسی هم ترجمه شده است. گفت این قدرت اقتدار که بوجود می آید، دارد از چهار چوب و الگوي اقتدار سکولار جهان غرب خارج می شود و این مدل، اقتدار علم متناسب با خود را دیر یا زود تولید خواهد کرد. یعنی انقلاب ایران را یک شاهدی برای تئوری خود می دانست. این دیدگاه نتیجه اش چه می شود؟ نوعی نسبیت گرایی، نسبت به ساختارهای علمی، از دست دادن ارزش کاشفیت و جهان شناختی نسبت به علم و روشنگری علم. علم در واقع نوعی تئوری سازی بر تصرف در عالم بر مدار یک سری از توهماتی است که این توهمات خود علمی نیستند، تاریخی هستند. البته بر این مبنا می توان علم اسلامی و غیر اسلامی هم داشت. نه به این معنا که ارزش ها فرق کند. اصلاً ساختارهای تئوریک متفاوت است. این مسئله در حوزه علوم انسانی بیشتر و پیش تر قابل درک است. چه کسی گفته علم یک حوزه معرفتی مستقل از دیگر حوزه های معرفتی است؛ دیدگاه سوم این را می گوید که روی پایه ي معرفت های دیگر نشسته است. شما کدام تئوری را در حوزه جامعه شناسی پیدا می کنید که در حاشیه یک فلسفه و معرفت فلسفی شکل نگرفته باشد؟ در روانشناسی چطور؟ اگر این مبانی را تغییر دهیم، خواهیم دید تبیین دیگری از عالم بدست می آوریم.

 

ادامه دارد......





عناوین دیگر :
برهان‌آزاد: «شاهزاده ايراني» قصد نشان دادن ايراني فتنه‌گر را دارد
امام علی(ع) هیچگاه در دین و قدرت و دین و دنیا و اخلاق و سیاست نلغزید
معضل جامعه امروزي ما مشكل فرهنگي است
آگاهی و خردورزی شاخصه جامعه نبوی
اسلام روحیه فخرفروشی و اشرافی‌گری را نمی‌پسندد
کانون اندیشه جوان
کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشه‌ای جوانان تأسیس شد. ادامه...

خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت و استفاده از مزاياي آن، ايميل خود را وارد كنيد.

عضويت لغو عضويت


تبلیغات
شماره اول دوره جديد نشريه زمانه
تنها با يك پيامك، آنچه را دوست داريد از ما بخواهيد

آمار
بازدید امروز: 990
بازدید دیروز: 2229
بازدید از ابتدا: 1291804
RSS | RSD | ATOM
آخرین به روزرسانی:سه شنبه، ۹ شهریور ۸۹