قرن جنگ ها
سعيد بابايي
قسمت اول
برج و باروي متزلزل حقوق جنگ
قرني كه پشت سر گذاشتيم، بيش از همه ترقي ها و كاميابي هايش، فطرت صلح طلب آدميان را به شدت آزرده ساخت. بشر امروز قرني را پشت سر گذاشت كه انبوه جنگ ها و مخاصمات مسلحانه اش - چيزي در حدود 167 جنگ - اين قرن را به قرن جنگ ها مشهور كرد. از طرف ديگر در قرن بيستم شاهد پيشرفت چشمگيري درباره محدود شدن حاكميت دولت ها نيز بوده ايم. تلاش هاي شكوهمندي كه از اواخر قرن نوزدهم آغاز شده تا از ناملايمات جنگ ها هر چه بيشتر بكاهد و دول متخاصم را مجبور به رعايت رشته اي از مقررات عرفي و نوشتاري كند، به تأسيس دو سازمان "جامعه ملل" "ملل متحد" انجاميد. همچنين انبوهي از عهدنامه ها، مقررات، كنوانسيون هاي ريز و درشت بين دول رد و بل شد و همه خواستار رعايت آنها حتي در ظاهر شدند. در اين قرن بود كه مفاهيم بي طرفي، حقوق جنگ، دول متخاصم و غير متخاصم، تجاوز و معدودي مفهوم ديگر چهره اي ديگر به خود گرفته و باز تعريف شدند. در اين قرن بود كه مفهومي كلاسيك به نام جنگ عادلانه مورد توجه حقوقدانان قرار گرفت.
حقوق عرفي و قراردادي بين المللي در پرتو تحولات اجتماعي چنان باليدن گرفت كه حاكميت دولت ها در قيد و بندهاي مختلف گرفتار شده و اين اصل كه در مخاصمات مسلحانه "ضرورت، قانون نمي شناسد" رنگ باخته است.
از طرفي ديگر مي توان چنين گفت كه حقوق و جنگ متقابلاً حوزه اي انحصاري را اشغال مي كنند. "سيسرو"؛ حكيم يوناني زماني دور گفته بود: «در زمان جنگ، حقوق ساكت است.» اين گفته او از آنجا نشأت مي گيرد كه حقوق در بردارنده نظم و محدوديت است و جنگ تجلي فقدان هر دو. حقوق مي تواند مانع جنگ شود، اما زماني كه درگيري و جنگ آغاز شد، نمي تواند نقش عملي داشته باشد. با وجود اين، تلاش براي تنظيم و كنترل جنگ همانند خود جنگ قدمت دارد. سير جوامع باستاني تا امروز حداقل گواهي بر اين گفته است.

حقوق جنگ در بستر تاريخ
عموماً القا مي شود كه جوامع گذشته، جنگ ها را بدون حقوق اداره مي كردند، ليكن اين نظريه سابقه تاريخي را انكار و تحريف مي كند. به واقع متخاصمين سراسر تاريخ به نوبه خود مجموعه قواعدي ناظر بر جنگ را ايجاد و اعمال مي كردند. به مناسبت ترقي و روشنگري بشر در قرن 19، حقوق نوين جنگ متولد شد. از سنگ نبشته هاي دوران قديم تا قرون مياني، آثار و نوشته هايي به يادگار مانده كه آنها را مي توان "حقوق جنگ" ناميد؛ از تمايز ميان متخاصمين و غير نظاميان گرفته تا وارد نكردن صدمات غير ضروري و نكشتن اسيران. هرچند بسان امروز، اين معيارها و موازين حقوقي در جلوگيري از ارتكاب خشونت هاي زياد عاجز بودند، قبل از عصر جديد نظريات حقوق جنگ حول همزيستي حقوق و خشونت سير مي كرد. دكترين جنگ عادلانه با آراء "هوگو گروسيوس"؛ حقوقدان هلندي نقش بسزايي در گذر از حقوق سنتي جنگ به حقوق مدرن ايفا نمود.
خصوصيت بارز حقوق اين دوره همانا منبع اقتدار این حقوق یعنی خدا بود. به بیان دیگر حقوق جنگ، عصر روشنگری و زمانی که یک گروه برجسته از حقوقدانان و حکمای الهی به تغییر منبع اقتدار حقوقی از خدا به عقل اقدام نمودند، به جهت گیری ویژه مذهبی وابسته بود.
تا قرن 19 میلادی دستاوردهای بازمانده از دوران کهن، معاهدات نظامی غیر الزام آور نویسندگان حقوق بین الملل و رشد کند محدودیت های عرفی برگرفته از رویه دولت ها، چهارچوب حقوق بین الملل حاکم بر جنگ ها را تشکیل می داد.
در عین حال طبیعت متغیر جنگ متأثر از پیشرفت های تکنولوژیکی، ضرورت تجدید نظر در این چهارچوب های حقوقی را نمایان می ساخت. به خصوص انقلاب فرانسه و جنگ های ناپلئونی که نوید دهنده ی بروز یک دوره تاریخی درنده خویی غیر قابل کنترل بود، منجر به تشدید روند تلاش های صلح طلبانه عالمان حقوق بین الملل شد. جنگ های داخلی ایالات متحده به اولین تدوین مدرن و جدید حقوق جنگ انجامید که بایستی رسماً توسط متخاصمین در زمان جنگ پذیرفته و رعایت می شد."کد لیبر" نقطه عطف تلاش های بشر دوستانه در جهت اعمال قواعد حقوقي در يك جنگ واقعي بود. به رغم اين پيشروي، همه قوانين بشر دوستانه با مبنا قرار گرفتن "ضرورت نظامي" در پرتو جنگ آزاد توسط كد ليبر در معرض تخلف قرار گرفت. زيرا به گرسنگي كشاندن غير نظاميان، بمباران غيرنظاميان بدون اخطار و نابودي همه دشمنان مسلح و اموالشان را مجاز مي شمرد.

اما اعلاميه "سن پطرزبورگ" در سال 1868 ماحصل اولين كنفرانس بين المللي ناظر بر حقوق جنگ بود. اين كنفرانس كه به ابتكار "سزار الكساندر دوم" سزار روسيه برگزار شد، به رغم اول بودنش دستاورد كمي داشت، زيرا متخاصمين را در وارد آوردن صدمات ضروري آزاد گذاشته و ضرورت نظامي را تأييد مي كرد. در سال 1874 سران 50 قدرت جهاني به قصد تهيه مقررات جامع تر ناظر بر جنگ در بروكسل گرد هم آمدند و اين گردهمايي دستاوردهاي نظري خوبي ارائه داد، همچنين قواعد قطعي تنظيم كننده فعاليت و رفتار جنگ زميني را تهيه كردند. مهمترين قاعده "ممنوعيت بمباران شهرهاي بي دفاع و فاقد استحكامات" بود. كنفرانس بروكسل متعاقباً تنها به عنوان مبنايي براي پذيرش مجموعه قواعد جنگ زميني در كنفرانس لاهه قرار گرفت. كنفرانس هاي لاهه 1899 و 1907 محصول و فرآيند تدويني است كه با كد ليبر آغاز و بر نحوه اداره و هدايت جنگ هاي قرن بيستم ختم گرديد و آنها را تحت سلطه درآورد. حقوق و مقررات تنظيم كننده وسايل و روش هاي جنگ پيشنهاد شده در كنفرانس لاهه، اساس حقوق جنگ نوين را برقرار ساخت. البته به نظر مي رسد در عمل در به نتيجه رسيدن هر گونه منع قطعي بشر دوستانه نسبت به رويه موجود ناكام بوده است. زيرا به رغم انتظارات و توقعات عالي بشر دوستانه از سوي افكار عمومي دولت ها، نمايندگان ملت هاي گرد هم آمده، درباره اعمال محدوديت در استفاده يا توسعه اسلحه انفرادي يا تاكتيك مفيد نظامي خودداري ورزيده و تنها به رعايت محدوديت هاي ناظر بر اداره و هدايت جنگ توافق كردند. كنفرانس لاهه 1899 حقوق و مقررات فراواني ارائه كرد كه به نظر مي آمد پيشرفتي در جهت ايده آل هاي بشر دوستانه باشد، اما در واقع فاقد آن بود. نمايندگان دولت ها در اين كنفرانس تنها موفق شدند استفاده از سه نوع اسلحه را ممنوع كنند؛ سلاح هاي با ارزش نظامي نامشخص، گازهاي خفه كننده و گلوله هاي انفجاري. اما در رأي گيري نهايي، ايالات متحده و انگلستان با آن مخالفت ورزيده و حتي در وادي كاغذ قايل به تأييد اين موارد نشدند. البته اين دولت ها قصور خويش را در اين امر، از طريق تنظيم مبهم مقررات نامعين كه هيچ تعهد الزام آوري نداشتند، پنهان كردند. اين قوانين چيزي نبودند جز اعلاميه هاي بشر دوستانه. اما انتظار افكار عمومي از لاهه 1907 به شدت كاهش پيدا كرد. اين كنفرانس هم هيچ گونه دستاورد بشر دوستانه اي به همراه نداشت، بلكه آنها را نيز تا حدي تضعيف نمود.
پس از دو کنفرانس لاهه، "ضرورت نظامی" بدون چالش و اختلاف به عنوان ارزش حاکم و مسلط حقوق جنگ باقی مانده و غیر نظامیان از اینکه همیشه از جنگ در امان باشند، محروم ماندند. از طرف دیگر روز به روز سلاح های مرگبارتری تولید و استفاده می شد و دولت های غربی در پرتو سخنان لفاظانه و مزورانه به کشتار یکدیگر و ملل تحت سلطه خود می پرداختند.
تا این تاریخ و در جنگ های جهانی، حقوق جنگ نه تنها شهروندان و غیر نظامیان را مورد حمایت قرار نمی دهد، بلکه حملات علیه آنان را نیز مشروعیت می بخشد. در واقع از حقوق به عنوان جبهه دومی استفاده می شود که متخاصمین از این حربه برای تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی و مشروعیت بخشیدن به علت جنگ شان از آن استفاده می کنند. متأسفانه حقوق جنگ و ابهام های تعمدی کنفرانس های لاهه، به محمل، زمینه و جواز مناسبی جهت مشروعیت بخشیدن به خشونت هایی تبدیل شد که سرانجام به کشتار غیر نظامیان انجاميد.

در جنگ جهانی اول همه تلاش های حقوقدانان برای تعیین حقوقی برای درست جنگیدن به باد هوا گرفته شد. هر متخاصمی ادعاي احترام و رعایت حقوق جنگ را از جانب خویش در بوق تبلیغاتی فرياد می کرد و اعمال غیر قانونی دشمن را محکوم مي نمود. اما در واقع همه متخاصمین سیاست های مشابه ایجاد وحشت در بین غیر نظامیان و تضعیف روحیه آنان را هر چه بیشتر حق مطلق خود می انگاشتند و این چیزی نبود جز تغییر به نفع خود قوانین جنگی. بمباران بدون تمایز شهرها در اواخر 1914 توسط آلمان علیه پروس و انگلیس تنها با عنوان دستیابی به هدف های نظامی توجیه می شد. قوای متفق نیز انواع روش ها، حتی به کارگیری محدود گازهای شیمیایی را آزمودند.
عهدنامه های حقوق بشردوستانه نیز که آخرین امید بود، نتوانست بربریت و وحشی گری متخاصمین جنگ اول را تمامی بخشد. بهای سنگین پرداخت شده در جنگ اول، سبب ساز گشایش کنفرانس واشنگتن در 1922 شد. عمده تلاش این کنفرانس نظم و نسق دادن بمباران های هوایی برای تفکیک غیر نظامی و نظامی بود. لیکن این کنفرانس از ابتدا محکوم به شکست بود تا جایی که هیچ دولتی حتی به ظاهر قواعد آن را نپذیرفت! کنفرانس خلع سلاح جهانی (ژنو) 1932 تا 1934 تلاشی مذبوحانه برای رسیدن به اجماعی در زمینه حقوق جنگ بود.
آنچه هویداست تکرار متزورانه لفاظی های حقوقی و بشردوستانه قبل از جنگ جهانی اول تا سال های پایانی جنگ دوم است. زیرا دو اصل ابتدایی خودداری از وارد کردن صدمه به مجروحین غیر نظامی و رعایت حقوق جنگ به سخره گرفته شد. در واقع پیمان های حقوقی و عرفی حقوق جنگ در خدمت مشروعیت بخشی رفتار زمان جنگ دول متخاصم قرار می گرفت. نمونه بارز این امر، بمباران های شدید مناطق غیر نظامی در طول دو جنگ جهانی بود، علی رغم اینکه رؤسای دول انگلستان، فرانسه، آلمان و آمریکا صراحتاً پایبندی به آنرا تأکید کرده بودند. در این سال ها عملاً بی ارتباطی حقوق جنگ واضح شده، با حمایت از غیر نظامیان کاملاً به تصویر کشیده می شد.
دول غالب جنگ دوم پس از پایان این جنگ گویا به خود آمده و پس از تأسیس سازمان ملل متحد که به ذات خود اقدامی شکوهمند می نمود، از پی هم عهدنامه هایی در رعایت حقوق جنگ ها و عهدنامه های بشردوستانه صادر کردند؛ عهدنامه ژنو 1949، پروتکل اول 1977، عهدنامه 1981 ملل متحد درباره برخی از سلاح های متعارف، قرارداد 1977 اتاوا در مورد ممنوعیت به کارگیری مین های ضدنفر، قطعنامه تعریف تجاوز 1947 و بسیاری عهدنامه های ریز و درشت در پی هم آمدند تا در نهایت به بشر این نوید را بدهند که جنگ ها انسانی تر خواهد شد. اما این سؤال پابرجاست که آیا چنین است؟
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
تنديس زرين براي كانوني ها
همدلي ديجيتالي
آنچه از فردید نمی دانیم
تلفیقی بودن فردید؛ آری یا نه!
تفكري كه غريبانه گذشت