روایت هنر از هنرمندترین راوی
محبوبه ولي
«انگار که تیرک پر او میل هایی از نقره است و آن دایره های اعجاب برانگیز خورشیدگون که بر پرهایش نقش بسته، از طلای خاص و زبرجد، پرداخته گردیده. چنانکه اگر خواهی آن را با رستنی های زمینی مانند سازی، باید بگویی: گلچینی از شکوفه های گوناگون رنگ بهاران است. و اگر به پوشیدنی اش خواهی تشبیه کنی، چون حله های آذین شده با نقش و نگارهای زیباست یا به مانند برد یمانی چشم نواز. و اگر به زیورش ماننده سازی، چون نگین های رنگین فام است که در میان سیم مزین به جواهر قرارش داده اند. به مانند خودبینی پر ناز راه می رود و بر دم و پرهایش نظر می کند و از زیبندگی پوشش تن و گونه گون رنگی طوق گردن، قهقهه می زند، ولی تا که نگاه بر پای خود اندازد، نعره برآرد، طوری که انگار می گرید و آوایی سر می دهد که گویی کمک می طلبد! فغانش گواه راستین این است که طاووس به غایت غمین است، زیرا که پاهایش لاغرند و چرکتاب، چون خروسی که از فارسی و هندی پدید آمده. کمتر رنگی یافت می شود که طاووس را سهمی از آن نباشد و در هر رنگی که پذیرفته آن رنگ خود را درخشان تر و شفاف تر و براق تر می نماید. گاه پر خود ریزد و برهنه گردد. از پی هم پرها می افتند و به دنبال یکدیگر می رویند. پرها می ریزند چون برگ ریزان درختان که از بن فرو ریزند. سپس پرها پشت سر هم می ریزند و باز می رویند، به همان صورتی که بودند، نه رنگی پس و پیش می شود و نه جای پری تغییر یابد. و چنانچه به تأمل نگاهی در مویی از موهای پر آن افکنی، گاه به رنگ سرخ گلگونش بینی و گاه زبرجدی و یا به رنگ طلای ناب. پس اندیشه های ژرفکاو چگونه وصف توانند کرد، یا کنجکاوی عقل ها و بیان بندگان یه چه طریق این همه زیبایی را درک کرده و به توصیف در خواهد آورد.»
.jpg)
و به راستی اندیشه های ژرفکاو و کنجکاوی عقل ها چگونه اینهمه زیبایی را وصف و بیان توانند و کدام رایحه از روایح عالم جز هنر از رسالت توصیف زیبایی بر می آید و کدام دیده جز دیده ی زیبانگر، قلاب هنر را نه به مرداب و باتلاق، که به دریا دریا برکه های زیبای هستی می افکند و کدام پنجره چشم را به زیبایی محض می گشاید، جز همان خلق و آفرینش؛ خلق هنر، خلق هنرمندانه ی یک اثر برای واله شدن و از خود بیخود شدن، برای در آغوش کشیدن خداوند. خلق هنر برای کشف حقیقت؛ هنری که امروز باید از دریچه ی هزاره ی سوم به آن نگریست. در هزاره ی سوم شاید نتوان گفت که روح بشر هنر را بیشتر از دوران های گذشته می پذیرد، اما بی تردید در آشفته بازار امروز، روح آدمی آنقدر زخم خورده است که التیام هنر را می طلبد. از سوی دیگر علم بشر در هزاره ی سوم، ابزار بسیاری را برای گستره ی دامنه ی هنر در اختیارش نهاده است. اما اینکه در فوران اشتیاق و امکان بشر برای هنر، چقدر این هنر توانسته به امداد انسان بیاید، پرسشی است که پاسخش در گرو شناخت هنرمندانه زیبایی است و شاید نظر به اهمیت این پرسش و پاسخش بود که "جواد محدثی" به نگارش کتاب "امام علی (ع) و هنر" با موضوع هنر از منظر امام علی(ع) پرداخت. نویسنده در این کتاب که جزء مجموعه ی "از چشم انداز امام علی(ع)" و از مجموعه کتاب های کانون اندیشه است، زیبایی شناسی را از دریچه ی نگاه امیرالمؤمنین علی(ع) که خود مصداقی بی بدیل و بی نظیر از جمال خلقت است، تعریف می کند. در این کتاب آمده است؛ حلم و بردباری و وقار، زیبایی جهان درونی و فصاحت و بلاغت، زیبایی سخن هستند. همچنین تصویر بیانی از زیبایی ها و شگفتی ها در مورد آسمان و خلقت و شبپره و طاووس و ملائک و ... نیز از نگاه امام علی(ع) گفته شده است.
هنر خط و قلم و مرکب و مرکب دان آن و هنر شعر و شاعری و شعرشناسی و نقد شعر و تمثیل و صفات ادبی و موسیقی کلمات، و هنر گفتاری و نوشتاری نیز از هنرهایی است که در کتاب امام علی(ع) و هنر آمده و امام علی (ع) به آنان پرداخته است.
محدثی که کتاب دیگری با عنوان "هنر در قلمرو مکتب" در باب هنر نوشته است، در مورد نگارش کتاب امام علی(ع) و هنر چنین می گوید: «با توجه به تعریفی که از هنر وجود دارد، پرداختن به چنین مقوله ای دشوار است؛ زیرا امروز تا از هنر گفته می شود، اذهان متوجه موسیقی، فیلم و نقاشی می شود. در حالی که این ها در اسلام به خصوص از دیدگاه امام علی (ع) به عنوان هنر مطرح نبوده است و این مسأله سبب شد یک مقدار زیربنایی تر به موضوع نگاه شود.
به این معنی که به بحث زیبایی و زیبایی شناسی که در متون دینی و کلام امیرالمؤمنین(ع) و نهج البلاغه آمده است، پرداختم. زیرا جلوه های هنری علی(ع) در بیان، قلم، نگارش، ادبیات، شعر و ترسیم زیبایی هایش از عالم وجود و هستی، وادی دیگری از هنر است. او عفاف و پاکدامنی و عقل را جمال می داند؛ جمالی فوق مادی. در بخش گفتاری و نوشتاری نیز سخن و نوشته ای را هنر می داند که از زیبایی های ساختاری برخوردار باشد و این ویژگی در کلام خود امیر(ع) هویداست.»
شاید این سؤال پیش بیاید که با وجود هنرهای دیگری چون پیکرتراشی و معماری و بسیاری دیگر، چرا سخنی از هنرهای دیگر در کلام امیرالمؤمنین علی(ع) دیده نمی شود و اساساً چرا از میان تمام آن هنرها، خط، شعر، سخن و نگارش از کلام امیر بهره جسته اند. محدثی در پاسخ به این سؤال اظهار کرد: «بحث هنر مقوله ی نوظهوری است، به طوری که در کل آیات و روایات چیزی به نام "هنر" یا "فن" که عربی آن است، یافت نمی شود. بنابراین اول باید تعریف کرد که هنر چیست و بر چه اصولی مبتنی است. هنر مبتنی بر زیبایی یا شناخت زیبایی و یا آفرینش است و آنچه این سه مقوله را داشته باشد، هنر است. مثلاً پیکر تراشی؛ نه به عنوان یک اثر هنری که همواره در ادیان گذشته به جهت بت سازی مورد نکوهش بوده است. اما در جایی نیز علی(ع) مفصل راجع به کعبه و خانه ی خدا بحث می کند و در خطبه اش می گوید که خداوند می توانست خانه اش را در بهترین شکل، با زیباترین سنگ ها و در خوش آب و هواترین منطقه بسازد، اما آن را نماد تواضع و فروتنی ساخت.»
محدثی ادامه داد: «شاید از برخی هنرها به دلایلی که گفتم سخنی به میان نیامده باشد، اما آنچنان که از سخنان امیرالمؤمنین برمی آید، به آنچه که زیبا باشد، چه مادی و محسوس و چه عقلانی و معنوی، به شدت توجه دارد؛ آنها را مطرح کرده و خودش هم مظهر کامل آن زیبایی هاست. قلم، بیان، نگاه، رفتار، زندگی و سلوک علی(ع) مظهر زیبایی است.
از سوی دیگر هنرهایی که امروز مطرح است، هنرهای جدیدی است که آن زمان مطرح نبوده است. در آن موقع شعر و سخن جزء مهم ترین هنرها محسوب می شدند و علی(ع) در خطابه و شعر جزء سرآمدها بودند و دیوان شعرشان معروف است.»
"سیدمحمدجواد رودگر" نیز در پاسخ به چرایی اهمیت خط، شعر، سخن و نوشتار از دیدگاه امام علی(ع)، معتقد است: «بیشترین کارکرد در آن زمان مربوط به هنر بیان بوده است و مهم آنکه امروز نیز دقیقاً مثل آن زمان بیان بیشترین کارکرد را دارد؛ حتی با وجود بسیاری از چیزهایی که آن روزها کشف نشده بود. با به وجود آمدن cd و لوح های فشرده و یا تمام هنرهای تصویری و تجسمی و موسیقی ها، باز هم خط و نوشتار و بیان حرف اول را می زنند. مثلاً شاید کامپیوتر با خطی تحریری آیات قران را بنویسد، اما ارتباطی که خط یک هنرمندخطاط با روح برقرار می کند، خط کامپیوتر هرگز قادر به برقراری آن ارتباط نیست و این یک نکته کلیدی است که امام علی(ع) به آن توجه کرده است. چنانچه "محمد عبدو" از علمای برجسته اهل سنت می گوید: وقتی نهج البلاغه به دستم رسید، آن را شاهکار هنری و ادبیاتی علی(ع) یافتم. خیلی ها تشکیک کردند، اما من هر خطی از آن را که می خواندم، تمام کلمات و واژه های نهج البلاغه جلوی چشمانم رژه می رفتند و می گفتند: "علی".

با این وجود واقعیت اینست که به هرحال تکنیک ها و ابزار هنر روز به روز در حال پیشرفت است و تعریفی که امروز از هنر ارائه می شود، تعریف متفاوتی است. رشته های هنری اعم از عکاسی، نقاشی، موسیقی، فیلمسازی و معرق، حتی آشپزی، خیاطی، سفره آرایی و بسیاری دیگر، هر روز در زندگی رسوخ می کنند و هر روز بر تعداد مطالبان و مشتاقان و دانشجویان هنر در دانشگاه ها افزوده می شود که گاهی تکلیف دین را با هنر خود نمی دانند. اینجا این نکته مهم مطرح است که "نهج البلاغه"، "غررالحکم" و در یک کلام علی(ع) برای جوان دانشجو یا هنرمند امروز چه تعریفی و چه تصویر و نسخه ای از هنر دارد که برای او ملموس و قابل کاربرد باشد.»
جواد محدثی نویسنده ی کتاب امام علی و هنر، در اینباره می گوید: «بخشی از کتاب امام علی و هنر، به تصویری از زیبایی ها و شگفتی ها مربوط می شود. آنجا که علی(ع) عالم را زیبا می بیند و اگر کسی بخواهد این جلوه های جمال را تصویر کند، کاری هنرمندانه انجام داده است. آنجا که به طاووس و شگفتی و زیبایی او اشاره می کند، با زیباترین توصیفات هنرمندانه ای از پر و رنگ و حالت های او می گوید و وقتی به عنکبوت اشاره می کند، به خواننده می گوید که او نیز در عالم خود زیبایی های خاص خود را دارد. و نهایتاً سخن علی(ع) با هر هنر و هنرمندی اینست که تمام جلوه های خلقت صاحبی دارد و تعالی هنر آنجاست که از پوسته به عمق برسد، در پوسته نماند و از تمامی جلوه ها، به صاحب و صانع و خالق آن برسد.»
محمدجواد رودگر، هنر از دیدگاه امام علی(ع) را ناظر به سه ساحت وجود انسانی عنوان کرد: «ساحت اول؛ حسی و جسمانی است که هنر محسوس از آن خلق می شود. دوم؛ ساحت عقلانی و خردگرایانه انسان که هنر معقول است مثل دیوان حافظ که وزن، قافیه و فصاحت و بلاغتی روح نواز دارد و سوم؛ ساحت اشراقی و شهودی که اتفاقاً می تواند در هنرهای حسی و عقلانی هم بروز و ظهور کند، ضمن آنکه خودش هنر مستقلی است مثل بسیاری از مفاهیمی که در فیلم های معناگرا، ماورایی و یا مینیاتورها دیده می شوند؛ وقتی که فرشته را، روح را و یا حتی سیمای پیامبران را به تصویر در می آورند. حتی در غرب که از دوره ی رنسانس به بعد هنرهایشان جنبه ی حسی پیدا کرد، وقتی می خواهند چهره ی مسیح(ع) و موسی(ع) را در "مصائب مسیح" یا "ده فرمان" تصویر کنند، صحنه ها عرفانی و مکاشفه ای است. و این ساحت سوم یعنی هنر شهودی و عرفانی، عالی ترین مرتبه هنر است.»

محدثی ادامه داد: «هنرهای شرقی، هندی و چینی نیز مبنای اشراقی دارند. حتی در مساجد، بویژه در محراب و ورودی مسجد، طوری هنرنمایی می کنند که همان هنر محسوس، معانی عمیقی بیش از آنچه می بینیم داشته باشد. بنابراین هنر از دید اسلام و بویژه امام علی(ع) که مظهر اسلام و قرآن ناطق است، در حقیقت استمرار و کششی از بخش های حسی تا ماورایی و اشراقی است. هر دو این ها هم مبنای تئوریک و فلسفی و هم مبنای معرفتی و فکری دارد و در قرآن و نهج البلاغه هر دو مبنا وجود دارد. آنچه امام علی(ع) به هنرمند می دهد، مبناست. خیلی وارد جزئیات نشده است، اما مبانی را در اختیار می گذارد. جهان بینی می دهد و به او می گوید که زمین را، آسمان را، خلقت انسان و فرشتگان و حتی پرندگان را چگونه ترسیم کند. چیزی که مبنای تئوریک یا معرفتی هنر است. ایده می دهد. او در نهج البلاغه جهان، انسان و خدا را طوری بیان می کند که هنرمند با تخیل قوی خود بتواند آن را آنچنان که علی(ع) زیبا دیده، نقاشی کند، عکاسی کند، فیلمسازی کند، ادبیات خلق کند، آهنگ بسازد و نهایتاً تا متعالی ترین بعد هنر که همان عرفان است، پیش رود.»
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
تنديس زرين براي كانوني ها
همدلي ديجيتالي
آنچه از فردید نمی دانیم
تلفیقی بودن فردید؛ آری یا نه!
تفكري كه غريبانه گذشت