سخن روز

اساس خلقت بنا بر محبت است. تمام عبادات ناشی از محبت است (هل الدین الا الحب). هر چقدر محبت به خدا بیشتر باشد، از معاصی و گناهان بیشتر دوری می‌شود. کسی که توجه‌اش در نماز کم است، مشکل محبتی دارد.

علامه امینی (ره)

شریعتی؛ از مخالفان تا موافقان :: اردوی جهادی با حقوق مکفی! :: به مردم بگوييد كه عزلش كنند :: آيا امام لبخند هم مي زد؟! :: فروش سیگار در بوفه دانشگاه ها

سه شنبه، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۷
ظاهر و باطن؛ یکی ست

محبوبه ولي

قسمت اول

نصر دچار ناهمگوني انديشه اي است
دكتر عيوضي با توضيح نگرش و نگاه دكتر نصر به هستي، وارد بحث انديشه ي سياسي وي شد و گفت: نصر نسبت به قلمرو سياست بر خلاف ساير حوزه هاي مختلفي كه در آنتولوژي اشاره شد، دچار نوعي ناهمگوني انديشه اي است زيرا، در جاهاي متعددي به صراحت و با تأكيد التفات خود را به انديشه سياسي رد مي كند، اما در تأليفاتش عكس اين موضع گيري را مشاهده مي كنيم. مي توان با تركيب مفاهيمي چون سلطنت، خلافت، مشاركت، دموكراسي و مفاهيمي از اين دست انديشه سياسي نصر را استخراج كرد و در واقع اين مفاهيم و نگاه او به آنها، فرضيه هاي ما را مي سازد و به آشنايي با انديشه سياسي وي رهنمود مي كند.
اين استاد علوم سياسي در مورد قلمرو سياست از منظر نصر در حوزه ي انبيا و رسولان اشاره كرد كه نصر پيامبران را به دو دسته تقسيم مي كند؛ پيامبراني با زندگي صرفاً معنوي كه به طور اخص اخلاق محور، جدا از سياست و در حاشيه بودند و ديگر پيامبراني مثل پيامبر اسلام (ص) كه به دنبال رفع نيازهاي درگير زندگي و انسان ها و جوامع، در پيچ و هم مسايل مردم با سياست قرين بودند. وي ورود به انديشه ي ديني از منظر نصر را با همين تقسيم بندي آغاز كرد و توضيح داد كه نصر عرفان و اخلاق و دين را با سياست مي نگرد و سعي مي كند سياست موجود در انديشه هاي امام خميني (ره) را در قالب نگرش توانمند عرفاني ايشان ببندد.
دكتر عيوضي ادامه داد: با بررسي نگرش دكتر نصر به حكومت در قالب سلطنت ديني، وقتي نگاه هستي شناسي او را در اين مقوله بررسي مي كنم، نوعي مخالفت با حكومت ديني را مي بينيم در حالي كه سنت خلافت و ولايت فقيه از نمونه هاي كهن سنت گرايي اسلامي است.

سوء برداشت نصر از انديشه ي سياسي امام خميني (ره)
سردبير نشريه زمانه در ادامه ي نقد هايي كه به سيدحسين نصر وارد كرد، ادامه داد: ناديده انگاشتن وجه افتراق شيعه و سني در نظام سياسي ايراد ديگري است كه به نصر وارد است، همينطور تفسير غلط و برداشت نادرست از سخنان و گفته هاي امام خميني(ره)؛ آنجايي كه در كتاب "كشف الاسرار" در مورد نظام شاهنشاهي مي گويند: "... زيرا بودن اين نظام پوسيده، بهتر از نبودنش است." و نصر از اين گفته چنين برداشت كرده كه نگاه امام خميني(ره) عمدتاً سلطنت محور بوده است. در حالي كه هر سلطنتي جز سلطنت خدايي، بيهوده و همه ي قانون ها غير از قانون خداوند، بي اساس است. چهارمين نقد به نصر ستايش او از حكومت و خلافت سلطنتي و عدم توجه به معايب آن است. در حالي كه ديدگاه سنت گرايي، در قلمرو سياسي به واقع گرايي محورهاي اسلامي اشاره مي كند. نقد ديگر، نوع عنوان كردن تفكر ولايت فقيه از سوي نصر است و ديگري عدم تطبيق سلطنت ديني با الزامات دنياي مدرن. زيرا سلطنت ديني در دنياي مدرن با اين ناهمگوني ها و عدم مطابقت، منجر به حزب رستاخيز و تمركز زدايي مي شود.
عيوضي عدم توجه به تاريخ انديشه سياسي را به عنوان هفتمين نقد خود بر آراء و انديشه هاي سيدحسين نصر برشمرد.

آيا نصر در امانت، خيانت كرد؟
فصل سوم اين همايش، ميزگردي با حضور استادان غلامرضا اعواني، عليرضا قائمي نيا و شهرام پازوكي، و با موضوع "نصر، تصوف و عقلانيت" بود.
آنچه بيش از ساير موضوعات در اين ميزگرد به چالش كشيده شد، بحثي بود كه قائمي نيا، مدیر پژوهشی و عضو هیأت علمی مؤسسه باقرالعلوم (ع) مطرح كرد.
وي به اولين كتاب در حوزه ي معرفي شيعه با نام "شيعه در اسلام" اشاره كرد كه علامه طباطبايي آن را به خواهش دكتر نصر نوشت و دكتر نصر آن را به انگليسي ترجمه كرد و سپس ادامه داد: اگر مرحوم علامه زبان انگليسي را مي دانست، اين ترجمه را قبول نمي كرد. زيرا به نظر مي رسد آنچه نصر در ترجمه مي گويد، با آنچه علامه در كتابش گفته متفاوت است و نصر، شيعه را آنطور كه مي خواسته در سنت گرايي ديده است.
اما اعواني ضمن مخالفت با اين ادعا، بر اين نكته كه كتاب شيعه در اسلام به سفارش نصر نگارش يافته تأكيد كرد و اظهار داشت: در ترجمه اي كه نصر از اين كتاب داشته، دخل و تصرفي اتفاق نيفتاده است.

پازوكي نيز گفت: مطمئنم كه نصر در ترجمه اين كتاب خيانت نكرده و ترجمه ي آن با مشاوره ي علامه طباطبايي انجام شده است. وي ادامه داد: ويژگي برجسته ي دكتر نصر اين است كه مي داند چگونه حرف بزند. در وضعيتي كه تبليغات وسيع عليه شيعه صورت مي گيرد و وهابيت مي خواهد شيعه را منزوي كند، وقتي كسي در اين شرايط از شيعه حرف مي زند، جاي تقدير و سپاس دارد و نبايد انتظار داشت در اين فضاي مسموم تبليغاتي براي معرفي شيعه حرف از خلفا بزنند، بلكه شرايط اقتضا مي كند كه بحث كنند، اسلام دين شمشير نيست. با اين مقدمه مي خواهم بگويم بايد قدري قضاوت ها را در اين مورد اصلاح كنيم.
سپس قائمي نيا با بيان اينكه نصر خدمات زيادي به فلسفه اسلامي كرده، تصريح كرد: علي رغم اين خدمات، نصر يك سنت گراست و تفكرش در نوشته هايش دخيل مي شود. علاوه بر اين شواهدي دارم كه حاكي است، نصر در ترجمه ي كتاب شيعه در اسلام، از عبارات و اصطلاحات و معادل هاي سنت گرايي در زبان انگليسي استفاده كرده و البته اين تحريف نيست، تفسير است.
وي ديدگاه نصر در مورد اسلام را يك تعريف كامل و داراي سه بعد عقلانيت، معنويت و فقهي و حقوقي دانست و افزود: تجلي كامل اين نگرش در فلسفه ملاصدرا ديده مي شود.
قائمي نيا با بيان اينكه تفكيكي بين عرفان و فقه و كلام نيست، ادامه داد: اگر كسي به مرحله ي عرفان نرسد، در فقه و كلام مي ماند. اما وقتي به عرفان نايل شود، همه ي وجود اسلام را پيدا مي كند. اسلام، ديني عقلاني و عرفان، بالاترين مرتبه ي حيات اسلام است و همچنانكه در صدر اسلام تصوف و عرفان از هم جدا نبودند، نصر نيز اينها را از هم جدا نمي كند. هر چند كه تفكيك فعلي آنها در ايران بر اساس يك سري اقتضائات و شرايط اتفاق افتاده است.
پازوكي نيز تفسير دكتر نصر از تصوف را همان جنبه ي معنوي اسلام دانست و گفت: در تقسيم اسلام به شريعت، طريقت و حقيقت، تصوف ذيل عنوان طريقت مي آيد و معنويت اسلام از مجراي تصوف جاري مي شود.
وي تفكيك بين تصوف و عرفان را به اواخر دوره ي صفويه مربوط دانست و افزود: اين جدايي فقط در ايران اتفاق افتاده و در كشورهاي ديگر تفكيي بين اين دو نبوده و البته تصوف از اسلام جداكردني نيست. تصوف ارتباط با حكمت خالده و جاودان خرد دارد و از منظر نصر باطن اسلام و مقام معنويت اسلام است.
عضو هيأت علمي گروه حكمت و فلسفه پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي به كلام علامه طباطبائي خطاب به كربن مبني بر اينكه "رایحه توحید در اوپانیشادها آدم را مست می‌کند" اشاره كرد و گفت: اديان در مقام ظاهر، تكثير خدايان را دارند، اما در مقام باطن آنها بايد تأمل و درنگ كرد. در واقع هيچ يك از پيروان سنت گرايي، طريقت را از شريعت جدا نمي دانند، چون معنا بايد در صورت ظاهر شود و صورت بدون معنا، پوست گردو خوردن است. از اين رو مي توان وحدت باطني اديان را مطرح كرد.
اما قائمي نيا در اين مورد اظهار داشت: برخي مي گويند عارف وقتي به عرفان رسيد، مي تواند مسايل فقهي را كنار بگذارد. اما علامه طباطبائي در پاسخ اين ادعا مي گويد "انسان وقتي به مرتبه ي عرفان مي رسد، خودش تجلي شريعت مي شود و شريعت ديگر براي او تكليف نيست، بلكه به سهولت آن را انجام مي دهد." از سوي ديگر اگر علامه طباطبائي از اديان زميني و آسماني توحيد را برداشت مي كند، به اين دليل است كه او حقيقتي را مي بيند كه شايد وجود داشته باشد. اما مسأله اصلي اينجاست كه پيروان آن اديان به آن توحيد نرسيده اند و فقط كسي مثل علامه آن را درك مي كند و به نظر من اشكال نصر همين جاست. زيرا او قائل است كه هر ديني يك جنبه ظاهري و يك جنبه باطني دارد و وقتي از ظاهر به باطن مي رويم، به وحدت مي رسيم. در حالي كه هر ظاهري در پرتو باطن پيدا مي شود.
دكتر اعواني نيز علم عرفان را علم لدني دانست و تصريح كرد: اگر كسي عارف و ولي باشد، علم او بر اثر نوعي از اتصال با علم الهي است و با اينكه معمولاً فرض بر اين است كه عرفان با عقل مخالف است و البته منشأ اين اشتباه غزالي است، سهروردي عقل را به دو بخش عقل بحثي و استدلالي و عقل ذوقي يعني عرفاني تقسيم مي كند.
وي با بيان اينكه جهان زاييده ي عقل است، ادامه داد: از نظر سنت گرايان، وحي كمال عقل است و عقلانيت به تعبير فلاسفه در سراسر كل وجود ظاهر است و عقل و علم نيز با هم در ارتباط اند و عالم در حقيقت ظهور علم است.
در این همایش همچنین با حضور مدیرعامل کانون اندیشه جوان و اساتید حاضر، مقالات برتر معرفی و از برگزیدگان تقدیر شد.

... قسمت اول

 


نظرات


- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
هزار توي كاغذي
نصر و نسبتش با جریان های فکری معاصر ایران 2
ظاهر و باطن؛ یکی ست
يك بام و دو هوا
نزاع سنت و مدرنیته