سخن روز

میرزا محمد تقی شیرازی فردی بسیار هوشیار و دارای اخلاقی نیکو بود. دیدار او انسان را به یاد خدا می آورد. رخسار قدسیان را داشت. از کسی چیزی درخواست نمی کرد، حتی وقتی تشنه می شد خود بلند می شد و آب می آشامید.

شیخ آقا بزرگ تهرانی

هوای اعتیاد به سرت نزند! :: اردوی جهادی با حقوق مکفی! :: تو به راستی شیعه ای؟ :: فروش سیگار در بوفه دانشگاه ها

دوشنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
نصر و نسبتش با جریان های فکری معاصر ایران 1

محبوبه ولی

سنت گرا، اسم پوپوليستي يا ژورناليستي نصر و همكاران اوست. اما خود آنها هميشه از اينكه به نام سنت گرا ناميده شوند ابا دارند، زيرا اين عنوان حوزه ي معرفتي آنها را به يك مكتب در قالب "ايسم" ها تقليل مي دهد. تفكر آنها در قالب يك مكتب نيست و خودشان معتقدند كه تفكر جديدي را ارائه نمي كنند، بلكه آنچه را كه وجود داشته در فضايي جديد طرح مي كنند. در واقع اطلاق عنوان سنت گرا به آنها يك شيطنت در ايران است و يكسري جریان های معطوف به پست مدرن، نام سنت گرا را رايج كردند. اما همين هايي كه سنت گرا ناميده مي شوند، ترجيح مي دهند با عنوان "اصحاب حكمت خالده" يا "جاويدان خرد" از آنها ياد شود، زيرا اين مسأله در نقطه مركزين تفكر آنهاست.
مطلب فوق، بخشي از مبحثي بود كه در ميزگرد دانشجويي "دكتر نصر و نسبتش با جريان هاي فكري معاصر ايران" مطرح شد. اين ميزگرد روز گذشته در حاشيه همايش دو روزه ي "آنان كه مي انديشند" با موضوع "نقد و بررسي آراء و انديشه هاي دكتر سيد حسين نصر" برگزار شد. امروز نيز در دومين روز از اين همايش، اين ميزگرد از ساعت 11 الی 30/12 صبح برگزار خواهد شد.
اين ميزگرد با هدف بررسي نسبت و جایگاه دكتر نصر با جريان هاي فكري معاصر و افرادي همچون علامه طباطبايي، مطهري، جوادي آملي، آشتياني و امثال آنها و متفكراني از قبيل سروش، شبستري و كديور تشكيل شد. همچنین تضارب آراء و يافتن جايگاه تاريخي سيدحسين نصر در بين جريان هاي فكري و تاريخي معاصر نیز از دیگر اهداف این نشست دانشجویی بود.

"محمدمهدي كريمي" یکی از دانشجویان شرکت کننده در این میزگرد، با بيان آنچه در ابتداي اين نوشته خوانديد، در مورد تأثير نصر و تفكرات او گفت: حالت منذری و مبشري ای كه سيدحسين نصر دارد، باعث شد تا مفاهيمي كه ذكر كرده است به طور ناخودآگاه در عمق جريان هاي فكري و دلي من بنشيند و به دنبال آن سعي كردم تا از لحاظ انديشه اي، اين تفكرات را با طبع مهندسي در ساحت عملي و كاربردي پياده كنم.
وی ادامه داد: جذابيت انديشه هاي استاد نصر، جواب هاي ساده، صريح و منطقي ای است كه اگر هر كس پس از مطالعه ي آنها، به عقلش رجوع كند مي تواند حجاب هاي زندگي مدرن كه انسان را از معناي واقعي زندگي دور كرده و به زنده بودن تقليل داده است، دريابد.
كريمي با طرح موضوع نسبت انديشه هاي نصر با عامه افزود: بزرگترين خدمت در اين راستا، اين است كه مباحث دكتر نصر را به شيوه اي منطقي، عقلاني و كاربردي در فضاي عامه ايجاد كنيم تا جامعه به انديشه ورزي و خردورزي كه رهاورد آن سعادت است برسد.
وي با بيان اينكه نصر جزء اصحاب حكمت خالده و جاودان خرد است، به اهميت سمبوليسم و نهاد در نگاه جاودان خردها اشاره كرد و گفت: اكنون كه او نيز يك جاودان خرد است، تأكيد مي كند كه اساتيد جاودان خرد بايد از تشكيل مجمع خودداري كنند و جرياني كه پيگيري مي كنند مثل يك شارع، و منذر و مبشر فعاليت كند، با اين توجيه كه حقيقت بالاخره ملجا نفوذ خود را پيدا مي كند. ديگر آنكه مبادا تشكيل چنين مجمع هايي باعث لغزش هايي در ساحت اجتماعي شود كه به دنبال آن جاودان خردها نتواند تصور و درك درستي از آنچه دنبالش هستند پيدا كنند.
كريمي در مورد تقابل سنت گرايان با مدرنيته گفت: گزاره هاي كليدي "لا اله الا الله" در اسلام با يك نفي و يك اثبات آغاز مي شود. يك نفي آغازين و يك اثبات متأخر با اين تعبير كه وقتي آلودگي زدوده شد، حقيقت به دين عرضه مي شود. حكمت خالده و جاويدان خرد هم با يك نفي آغازين شروع مي شود؛ نفي مدرنيسم در تمامي شؤون و مراتب. به عقيده ي آنها مدرنيسم وقتي آغاز شد كه شورشي از جانب انسان عليه عالم بالا اتفاق افتاد، خدا از مركز و كانون هستي حذف كرد و انساني را جاي آن گذاشت كه نه فراانساني، بلكه فروانساني بود. انساني كه با نازلترين اميال و مراتب فكري تعريف مي شد و ابزار فكري محدودي داشت از عقل كلي و وحي بهره نمي برد و تنها مجهز به عقل جزئي بود كه بالاترين ظهورات آن تكنولوژي و ابزارهاي مادي است.
وي در ادامه افزود: نام كلي اين راهكار، جريان حكمت خالده است؛ حكمتي برين كه در تمامي اديان مختلف وجود دارد و داراي سه ركن مهم متافيزيك، سمبوليسم و سنت است كه متافيزيك در بالاترين شؤونش، عرفان نظري و سمبول نيز نوعي نماد شناختي را در بردارد. به اين معنا كه يك نماد، يك مفهوم در برندارد و در شرايط مختلف، معاني مختلفی را در بردارد. در واقع اگر نمادشناسي را بر هر عنصري كه در جهان وجود دارد بار كنيم، يك مفهوم ازلي و ثابت دارد و اينكه ما دركش كنيم يا نكنيم دليلي بر نبودن اين مفهوم در آن نماد نيست. بنابراين حكمت خالده معتقد است بايد نمادهاي عالم جديد را به معناي راستين خود تعريف كرد و حقايق را از دل آنها بيرون كشيد.
وي در مورد اعتقاد نصر به سنت نيز اظهار داشت: ايرادي كه در اين زمينه به نصر مي گيرند اين است كه او هر چه را كه در اديان آمده، سنت مي داند و قائل به وحدت اديان است. ولي مخالفان او مي گويند اين نظر برآمده از تفكر غرب است و بحث وحدت اديان از دل پلوراليزم يا تكثرگرايي ديني برمي آيد و نصر مي گويد اديان، گوهره ي مشترك و امري به نام سنت دارند. اما اين سؤال پيش مي آيد كه اگر سنت، بحثي شهودي است، نسبت اين سنت با جامعه چيست؟ آيا اهل اين سنت، كشف نسبتي با جهان اطرافشان دارند يا نه؟ در واقع بحث نصر در اين مورد كمي گنگ و مبهم است در حاليكه مثلاً دكتر "احمد فرديد" در اين مورد مي گويد عقل تابعي از شهود است و مصداق اين شهود را در خيلي موارد چهره هاي انقلابي دنيا، جهاد شهادت طلبانه و يا جهاد فرهنگی می داند و به نوعی نسبت این شهود با انسان را پاسخ می دهد اما در حکمت خالده پاسخ روشنی به این بحث داده نمی شود.
کریمی در نقد دیگری به نصر تصریح کرد: نصر، نیهلیسم را متعلق به دنیای جدید و سنت را متعلق به قبل از دوره رنسانس می داند. در حالی که نیهلیسم قبلاً هم وجود داشته، ولی خودش را نشان نمی داده و اینکه نیهلیسم پنهان بوده، دلیل بر نبودن آن نیست.
"زهیر صیامیان" با پایان نامه ی "سید حسین نصر و نسبتش با تاریخ" یکی دیگر از دانشجویان شرکت کننده در این میزگرد بود. وی در مورد اینکه نصر خود را سنت گرا نمی نامد و جزء اصحاب حکمت خالده یا جاویدان خرد می داند، گفت: برای اثبات امری، قرار نیست مدعی باشیم که آن نیستیم. يعني قرار نيست سنت گراها بگويند سنت گرا نيستند، چون آنچه ديده مي شود سنت گرايي آنهاست.
وي به طرح اين سؤال پرداخت كه قرائت مورخين مسلمان در قرن سوم هجري از خلقت، نوعي غفلت يا حجاب است. حجابي كه با تصوير خاصي از تاريخي و با فريبي كه انسان مي خورد پيش مي آيد و جاودان خردها خود را احيا كننده ي آن حجاب مي دانند. اما سؤال اينجاست كه با وجود این حجاب ها، از كجا و چگونه به حقيقت پي برده اند. حكمت خالده در وضعيت و پارادايمي به خود آگاهي رسيده كه بايد آن را با مواجهه ي ما با مدرنيته بررسي كرد كه به سنت گرايي جديد در جهان اسلام انجاميد. اما سؤال ديگر اين است كه چرا نصر؟ اينكه نصر در دوره ي اخير بعد از خروجش از ايران مطرح مي شود قابل ُتأمل است و اينكه اساساً چه ضرورت هايي براي مصرف تفكر او و جريان سنت گرايي به وجود آمده كه امروز همايش "آنان كه مي انديشند" در مورد او برگزار مي شود. جريان سنت گرايي كه علاقه اي به تكوين يك مكتب ندارد و مريدان آن عارفان سرگردان صحرا هستند، اما گويا يك ذهنيتي وجود دارد كه اين جريانات را براي ضرورت هاي معرفت شناسي جهان امروز مصرف مي كند.
منتقد مدرنيته در قلب مدرنتيه
صياميان طرح اين سؤال كه فرهنگ توسط عامه توليد مي شد يا نخبگان، افزود: چرخه ي فرهنگي كه نخبگان توليد مي كنند با آنچه عامه مصرف مي كند، متفاوت است و به نظرم جاودان خردها زمان را با همان ذهنيت سنتي ايستا تعريف مي كنند؛ در واقع يك فرصت تعريف مي كنند تا جامعه احيا شود، همچنانكه نصر خود را محیي و مجدد مي خواند. اما نصر با اين تفكر كه به نفي مدرنيته منجر شده است، در قلب مدرنيته زندگي مي كند و مثل شوئون يا گنون يك عارف سرگشته نيست.
وي با اشاره به انتقاد نصر از مدرنيته ادامه داد: اساتيد مدرنيته كجايند؟ آيا از تكنولوژي مدرن استفاده نمي كنند؟ از تلفن و موبايل و كت و شلوار استفاده نمي كنند و لباس سنتي مي پوشند؟
او با بيان اينكه سنت را عوام توليد و مصرف مي كنند، گفت: مردم جامعه ي ایران مدرن اند. فهم آنها از تجدد و تركيبشان با تجدد جالب است، ضرورتاً منطقي نيست و قرار هم نيست كه منطقي باشد. فرهنگ يك سبک عاطفي دارد و كافي است کسی احساس عاطفي كند، تا آن را بپذيرد؛ بسيار سفسطه آميز است. براي مثال يك راننده با تناقض زندگي مي كند، اما روش خود را به عنوان يك مسأله نگاه نمي كند؛ به عنوان يك راه حل مي بيند؛ در حالي كه نخبگان در ساحت فكري، در شكاف انديشه و عمل درگيرند و نتوانسته اند پاسخي به آنچه عامه مصرف مي كند بدهند چون نفهميده اند عامه چطور زندگي مي كند.
صياميان اغلب شاگردان نصر را متعلق به كشورهايي دانست كه هويت هاي متكثر مسلمان دارند.
او با بيان اينكه نصر مي پرسد چرا بايد خودمان را با زمان تطبيق دهيم، بيان كرد: نصر از کارکرد زمان استفاده می کند تا جامعه را نگه دارد و به خودش فرصت دهد؛ و من اسم این را هویت گرایی می گذارم. او هیچ نسبتی میان خودش و جریان فکری ایران برقرار نمی کند. ما نمی خواهیم او را به ایران ربط دهیم، زیرا تفکر او متعلق به جوامع متکثر است. او عامدانه و هوشمندانه به برخی پرسش ها پاسخ نمی دهد و یا کلی و مبهم از آنها می گذرد.
کریمی در پاسخ به برخی از سؤالاتی که صیامیان مطرح کرد، گفت: تفاوت بین متجدد بودن، مدرن بودن و معاصر بودن مثل موضوع وحدت ادیان مسأله ای بسیار پیچیده است. در مورد اینکه چرا نصر در خارج و در قلب مدرنیته زندگی می کند، باید بگویم به قول دکتر علیخانی تمامی مردم ایران سرباز اشراق هستند. مردم ما هم عمیقاً مدرن اند و هم مباحث سنتی را درک می کنند. مدرنیته ی غرب متأخر و دیر به ما رسیده است. ما تولید کننده ی اندیشه ی آنها نبودیم و با منطق و تفکرات اصیل اسلامی و ایرانی به استقبال آن نرفتیم و مدرنیته با ظهورات، ساختارها، هنر و صنعتش به سراغ ما آمد. اینطور نیست که این مسایل خنثی باشد، بلکه یک بسته ی معرفتی ایجاد کرده و امروز تازه می خواهیم بدانیم این بسته های معرفتی چه بودند که این بلا را بر سر ما آوردند. و اما در مورد اینکه چرا نصر پس از خروجش از ایران مطرح شد، معتقدم مادامی که در یک جریان هستیم، نمی توانیم آن را تحلیل کنیم. نصر یک بشارت برای ایرانی هاست. آنچه او احیا می کند، به عنوان یکسری بدیهیات در هویت ما بوده است، به آن عمل می کردیم و ظهور هم داشته است، اما مباحث جاویدان خردی چون به یک دین اطلاق می شود، بعد انتقادات را پررنگ تر می کند. ما در مقام کلام بیشتر موضع گیری و انتقاد نسبت به نصر داریم، ولی در عمل اینگونه نیست.

 


نظرات


- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
هزار توي كاغذي
نصر و نسبتش با جریان های فکری معاصر ایران 2
ظاهر و باطن؛ یکی ست
يك بام و دو هوا
نزاع سنت و مدرنیته