سخن روز

«المومن  من له قصد فی غنی، و تجمل فی فاقه»

مومن کسی است که در بی نیازی میانه روی می کند و هنگام تنگدستی ظاهری آراسته دارد.

A believer is the one who: Dos not abandon moderation when he is rich

 and at the time of povetry shows his  outward pretty

فراخوان آثار پژوهشي |  توسل جستن  |  نقد و بررسی کتاب "رجزمویه "  |  علم فقه و علوم ديگر  |  مرتضي فخاري: رسالت كانون انديشه جوان، ترويج گفتمان انقلاب اسلامي است |  درآمدي بر كتاب شناسي انقلاب اسلامي  |  انتشار عقل و وحی به زبان مالایی |  انتشار ارتداد و آزادی به زبان مالایی |  همايش علمي اصلاح الگوي مصرف  |  برگزاری ششمین نشست از سلسله نشست های درباره علم |  کانون اندیشه جوان  |  

تعداد بازدید : 664
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران
دوشنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
نزاع سنت و مدرنیته

محبوبه ولی

قسمت دوم

سیدحسن حسینی رییس دانشکده صدا و سیما به عنوان چهارمین سخنران این، همایش پس از سخنرانی کدیور و بیان پنج دلیل وی جهت ادای احترام به نصر در ادامه گفت: برای ادای احترام به دکتر نصر دلایل بیشمار دیگری هم هست که فقط دلایل ششم و هفتم را بیان می کنم. ششم آنکه نصر نه یکی از موفق ترین، بلکه موفق ترین فیلسوفی است که در معرفی حکمت شیعی به جهان معاصر و جهان غرب تلاش های منحصر به فردی داشته و در اکثر نوشته ها و سخنرانی های نصر تأثر او از تعالیم شیعی به طور مستقیم یا غیرمستقیم عنوان شده است و هفتم؛ نصر به عنون مؤثرترین فرد در معرفی فرهنگ و تمدن ایرانی، به واسطه تلاش هایش ممتاز است و هنوز هم یک تنه تلاش ها و مساعی بسیاری را در جهت این معرفی صرف می کند.
حسینی که با موضوع "تکثرگرایی دینی از دید نصر" در این همایش حضور یافته بود، با سه مقدمه وارد این بحث شد. او اظهار داشت: در نوشته های اخیر ادبیات رایج دینی ایران، اصطلاحاتی به کار می رود که هم به لحاظ اهمیت و هم از نظر تکثرگرایی دینی، مضامین و محتوایی که این ادبیات بر اساس آن است، تقریباً به 20 تا 25 سال گذشته برمی گردد. هر چند که این اصطلاحات قبلاً هم مطرح بوده, اما شیوه ی ادبی آنها به تاریخ مذکور باز می گردد. مثلاً اصطلاحاتی مثل عرضی و ذاتی، جوهر ادیان، پلورالیزم دینی که ریشه هایی در عرفان هم برای شان پیدا می شود. نکته ی دوم اینکه باید به تاریخچه پیدایش مکتب تکثرگرایی دینی و عوامل بروز و ظهور و توسعه آن در مسیحیتی که به لحاظ مبادی الهیات انحصارگراست دقت کرد.

حسینی ادامه داد: مسیحیت به لحاظ الهیات و نقش ممتاز و بی بدیلی که عیسی (ع) در آن دارد، ریشه اش در انحصار گرایی ذاتی الهی خودش است و البته در اسلام اینطور نیست. نوشته های قدیمی جان هیک در سال 1965 به اثبات عقلانی خدا بر می گردد و تمام نوشته ها و افکارش بعد از این تاریخ مربوط به ترویج نظریه ی تکثرگرایی دینی است. اینکه چرا در مسیحیت با این سابقه و تاریخ انحصارگرایی چنین اتفاقی می افتد، مهم است و نباید به سادگی از آن گذشت. بویژه اینکه از همین تاریخ تا سال 1970 که اندیشه ی جان هیک وارد ایران می شود، ادبیات آن در ایران شیوع پیدا می کند که تبیین بر مبادی معرفت شناختی و روش شناختی غربی است. و اما نکته ی سوم تحلیل نظریه ی جان هیک است. هر چند که مسأله ی تکثرگرایی دینی در ایران جدید است، اما نصر در دهه های 30 و 40 در نوشته هایش به آن اشاره کرده است. نظریه ی جان هیک می گوید که با یکسری تجارب دین بشری متکثر مواجهیم. در نظریه ی او خدایان متعدد، تجارب دینی مختلف و متکثر بشری است و در واقع همین جا محل اختلاف نظریه ی هیک و نصر در این زمینه است. جان هیک می گوید که چون بشر به حق مطلق دسترسی ندارد، به پدیدارهای بشری دسترسی پیدا می کند، اما نصر معقتد است گرچه حق مطلق قابل دسترسی نیست، اما خودش، خودش را متجلی ساخته است. جان هیک خدایان متعدد را تجلیات مختلف بشری از حق مطلق از طریق تجربه ی دینی می داند و می گوید این پدیده های مختلف انسان را به تحولی می رساند که انسان از خودمحوری به خدامحوری می رسد و تأکید می کند که وحی یعنی همین تحولی که در اثر تجربه ی دینی ایجاد می شود و در اثر آن اعتقادات، باورها، شرایع دینی و متون مقدس تولید می گردند.

مهر تأیید نصر بر تصوف
دکتر عبدالحسین خسروپناه نیز با بیان اینکه اندیشه بسیاری از متفکران جزیره ای است، نصر را دارای منظومه ای از تفکرات و آراء دانست که نظامی هماهنگ دارد و برای توصیف و تحلیل افکار او باید اجزاء این منظومه را در درون آن بررسی کنیم.
وی با این مقدمه که نصر نماینده ی فعلی گفتمان سنت گرایی است, گفت: سنت گرایی را در شش محور اصلی می توان بررسی کرد؛ حکمت خالده یا فلسفه جاودان، کثرت گرایی دینی، گرایش به عرفان و تصوف، انتقاد از غرب و مدرنیته، وحدت ادیان و اعتقاد به علم و هنر قدسی, هر چند که در منظومه ی نصر بیش از این اصول را می توان یافت.
خسروپناه ادامه داد: یکی از اعتقاداتی که نصر بر آن اصرار دارد، اعتقاد به سنت و حکمت خالده است. او در مورد سنت خالده می گوید: نباید سنت را به عنوان عادت و الگو، مطرود فرض کرد، بلکه نصر و سنت گرایان سنت را یک موهبت الهی و امری که منت الهی دارد می بینند. گویا یک قانون تکوینی است که خدا ایجاد کرده و ادیان و پیامبران و اوتاد آمده اند تا این قوانین را کشف و بیان کنند. از سوی دیگر نصر حکمت اسلامی به ویژه حکمت متعالیه و حکمت اشراق که از مصادیق حکمت خالده است را به عنوان سنت و موهبت الهی تلقی می کند، اما درون همین حکمت اسلامی نیز تعارض ها و تفاوت هایی هست؛ عده ای به اصالت وجود و برخی به اصالت ماهیت معتقدند یا مثلاً بین شیخ اشراق و بوعلی آراء متفاوت فراوانی هست. شیخ اشراق، حکمت اشراق را طرح کرد تا نقدی بر حکمت مشاء داشته باشد و ملاصدار هم همینطور؛ در حکمت متعالیه علامه دوانی را و گاهی به دفاع از بوعلی سینا، خواجه نصیرالدین طوسی را نقد می کند. ازصور مرتسعه اشکالات خواجه را جواب می دهد و بعد خودش نظریه علم الهی را که مشاء از آن به صور مرتسعه یاد می کند، نقد می کند. اینجا این سؤال پیش می آید که کدام یک حکمت خالده است؟ آیا نظریه صور مرتسعه یا علم تجلی که ملاصدرا طرح کرد، حکمت خالده است؟
عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ایراد دیگر بر دکتر نصر را در حوزه شریعت عنوان کرد و اظهار داشت: نصر در آثارش به طور فراوان از شریعت نام برده و در کتاب "قلب اسلام" و "جوان مسلمان و دنیای متجدد" بر پایبندی به شریعت و مطابقت شریعت با حقیقت تأکید می کند و برخلاف برخی که فکر می کنند نصر با شریعت چندان موافق نبود، وی معتقد است مجموعه ی ابعاد سنت را باید پذیرفت و حتی بحث خاتمیت دین اسلام را نیز منطقی می داند و بر برخی از آموزه های شریعت و اسلام مهر تأیید می زند، اما بر نصر شناسان پوشیده نیست که جنبه ی تصوف و صوفیانه ی نصر به ابعاد دیگر اسلام شناسی او غلبه دارد. نصر شدیداً به تصوف تأکید دارد و به نظر می رسد دیدگاه او به سلطنت نیز زاییده ی همین تفکر اوست. اما تاریخ سالم نشان داده که عقلانیت صوفیانه بزرگترین آسیب را به رشد و تحول علمی در دنیای اسلام زده است، به طوری که افول تحولات علمی از زمانی که غزالی تصوف را به فلسفه غلبه داد آغاز شد.
از وقتی که تصوف به ویژه تصوف خانقاهی و فرقه ای اوج گرفت، علم در دنیای اسلام افول کرد و نقدهای نصر به دنیای مدرنیته نیز یک ریشه اش به رویکرد او به تصوف بر می گردد و با این فکر نمی توانیم امید و انتظاری برای رشد و بالندگی علمی به معنای مدرن در جهان اسلام را داشته باشیم.

عهد دوره ی سنت نداریم
حجت الاسلام و المسلمین رشاد در همایش نقد و بررسی آراء و افکار نصر در مورد انتقاد وی به مدرنیته گفت: ادوار تاریخی که دوره های سنت، مدرنیته و پسامدرن نامیده می شوند، ادوار تاریخی اقوام و منطقه ی جغرافیایی خاصی از جهان هستند و ما عهد دوره ی سنت نداریم.
ما دوره ی مدرن را ندیده ایم، کما اینکه دوره ی پسامدرن را هم تجربه نکرده ایم و نخواهیم کرد. مارکسیست ها روزگاری زمان نهایی ظهور کمونیسم در همه جهان را مشخص کرده بودند. برای همه ی بشریت کمون اولیه قائل شده بود و تخمین زده بودند که در انگلستان، فرانسه، آلمان و ... چه زمانی انقلاب سوسیالیستی و مارکسیستی رخ می دهد، بی آنکه جایگاهی برای چین یا روسیه مشخص کرده باشند. تا اینکه در سال 1919 انقلاب از روسیه آغاز شد و هیچ وقت هم در انگلستان بوی مارکسیسم و سوسیالیسم شنیده نشد.
وی ادامه داد: لیبرالسیم و مارکسیسم دو جریان از یک جبهه، دو شاخه از یک تنه و دو گفتمان از یک بستر فرهنگی هستند و دعوای آنها با هم خانوادگی است. مارکسیسم یک پدیده ی شرقی نیست، غربی است. زمانی هم که عمر آن به سر رسید، در غرب به راحتی دامن مارکسیسم برچیده شد. انگار اراده ی مشترکی پشت این دو بود و آن مارکسیسم را برچید. به نظر من سنت و مدرنیته و پسامدرن هم نسبت اخوت با هم دارند. سنت یک پدیده ی ایرانی نیست؛ نباید آن را با دیانت یکی دانست. دوران قبل از مدرنیته به همان مناطقی متعلق است که پسامدرن به آن تعلق دارد. به تصنع نمی توان ادوار تاریخی را جا به جا کرد. آدمی شاید بتواند تاریخ را تغییر دهد، اما نمی تواند تاریخ واقع شده در یک جا را جا به جا کند. بنابراین نزاع سنت گرایان با مدرنیست ها نیز یک نزاع خانوادگی است و طبعاً باید خانگی هم باشد و واقعه ای که در لبه های طیف سنت گرایی و مدرنیسم، در نقاط دیگر جهان، در غیر زادبوم و زیستگاه خودش جریان دارد، یک نوع حرکت تقلیدی است. اصولاً حصر تفکر و گفتمان به سنت گرایی و مدرنسیم، یک حصر غیر منطقی و غیر دقیق است. چنین نیست که بشر باید سنت گرا باشد یا مدرنیسم و لزوماً حمله به مدرنیسم سنت گرایی نیست.
رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اضافه کرد: اگر در مورد نصر به عنوان یک شیعه مسلمان ایرانی قضاوت کنیم، می بینیم که او دچار نوعی خویش دیگر انگاری است. او تفکر و شخصیت و هویت خود را گم کرده و در بستر تاریخی دیگری زندگی می کند. معنویتی که نصر از آن دفاع می کند، عقیم و خنثی است. مشوش و درآمیخته با مجموعه ای از تعابیر و عناصر گنگ و مبهم و گاه ضد و نقیض است. یک پناهگاه در قبال بدی های مدرنیسم است. نصر می گوید که مدرن ها نمی توانند متون مقدس را بفهمند و معرفت حکمت خالده را درک کنند. ما می گوییم شوئون هم نمی تواند. چه بسا سنت گرایی بتواند برای غربی ها قابل دفاع باشد، اما برای ما هرگز چنین نیست.
دکتر کدیور نیز در راستای الحادی نبودن مطلق فلسفه ی مدرن و نقد به نگاه منفی نصر به مدرنیته اظهار داشت: مسلمانان نوگرا نمی خواهند دینداری شان را با اندیشه وارداتی منطبق کنند. بلکه آنها می پندارند اموری مستقل بذات در دینشان هست که می توانند هر امری را با آن بسنجند. پس اینکه صراحتاً بگوییم چون فلسفه ی مدرن انسان را جدای خدا گذاشته، دورانداختنی است، درست نیست. در واقع سخن جدی با سیدحسین نصر این است که اجداد بزرگ ما در قرون 2، 3 و 4 وقتی برای اولین بار با فرهنگ غربی و فلسفه یونانی مواجه شدند، چه کردند؟ برخی گفتند این آب دهان ملحدان است و به کنارش نهید و قرن ها طول کشید تا ابن سینا بتواند بگوید من مسلمان هستم. وی در انتقادی دیگر به نصر گفت: آنچه از نصر خواندیم بسیار کلی است، در حالی که تجربه به ما ثابت کرده مباحث کلی برای ما چاره ساز نیست. بلکه نیاز به بیانات دقیق، جزئی و موردی داریم. با کلی گویی نمی توانیم دردهایمان را درمان کنیم. در خواندن آثار نصر یاد می گیریم که چیزهایی نادرست است، اما اینکه چه چیزی درست است بی پاسخ می ماند. آیا این شیوه می تواند مشکلات انسان مسلمان معاصر را حل کند؟ در واقع مشکل نصر در حوزه ای است که در فلسفه از آن به حکمت عملی یاد می شود. بسیاری از مسایل وجود دارند که نیاز به پاسخ اساسی دارند و من به صراحت می توانم بگویم که پاسخ آنها را در سیدحسین نصر نیافتم.
کدیور نسخه ی دکتر نصر را برای جوامعی دانست که مدرنیته را تجربه و مشکلات آن را لمس کرده اند و اضافه کرد: اندیشه اسلامی به قدری غنی است که می تواند در دنیای مدرن هم قابل طرح باشد. می توان هم با اعتقاد به خدا و پیامبر و روز جزاء و اصول توحیدی مسلمان بود و هم با ضوابط کتاب و عقل معتبر، متجدد بود. فکر می کنم خود سیدحسین نصر نیز همین شیوه را در زندگی دارد. او مسلمانی است که مدرن زندگی می کند، اگر چه سنتی می نویسد و سنتی فکر می کند. کدیور در پایان بازگشت نصر به ایران را موجب برکات فراوانی دانست.

خروجی تفکر دکتر نصر؛ اعتقاد به حقایق
رییس دانشکده صدا و سیما نیز به دنبال مباحثات خود در همایش اضافه کرد: نصر با جنبش احساساتی تقریب ادیان و مذاهب مخالف است و می گوید که این مسأله به اینجا می انجامد که گروهی که کمتر می توانند از قدرت های مختلف استفاده کنند، از عقاید خود کوتاه بیایند، لذا کاملاً امری عقیم است.
وی اصل را در بازخوانی نظریه ی نصر چنین مطرح کرد: اصل اول وحدت حقه ی دینی که همان اسلام و تسلیم در برابر خداوند است که در تمام ادیان الهی متجلی است و نصر در این تفکر کاملاً متأثر از علامه طباطبایی بوده است. اصل دوم تعدد وحی الهی و تکثر ادیان است که معلول تجلیات مختلف الهی در حقیقت واحد دینی و تکمیل شده ی اصل اول است. اصل سوم اینکه ادیان مختلف الهی با هم مساوی نیستند و برخی انبیا نسبت به برخی انبیاء دیگر و برخی ادیان نسبت به برخی ادیان دیگر افضل و برترند.
اصل چهارم اینست که خاتمیت دین اسلام، مستلزم کمال و جهانی بودن آن است. خاتمیت دین اسلام برای نصر اصلی کاملاً روشن، محکم و مورد تأیید است.
اصل پنجم هم به خاتمیت دین اسلام می پردازد، و اینکه خاتمیت دین اسلام به معنای نسخ عقاید و باورهای دینی سایر ادیان الهی نیست. اصل ششم می گوید که ایمان دینی نتیجه ی اعتقاد و تسلیم به شرایع دینی است و شرایع و اوامر و نواهی هم مثل باورها و ایمان ها تجلی حضرت حق اند. و در واقع اعتقاد به عقاید دینی و تقید به شریعتی که در آن دینی مورد قبول قرار گرفته نیز مهم است. در تفکر دکتر نصر و معنویتی که از دل این شریعت و اعتقاد به حقایق بیرون می آید، هرگونه نسبت گرایی و تلقی منفی به عنوان وحی تاریخی و بشری گرایی در این بسته می شود و کاملاً روشن است بر چه مبنایی در این مورد سخن می گوید.
و نهایتاً اصل هفتم که نجات و رستگاری ادیان را لازمه ی پلورالیزم دینی می داند.

آقای نصر! راهکار ارائه کن

دکتر عبدالحسین خسروپناه نیز در مود نصر و مدرنیته با بیان اینکه در خصوص نگاه نصر به مدرنیته گاهی بی انصافی می شود گفت: نظر نصر نفی مطلق مدرنیته نیست. او نمی گوید علم مدرن را کاملاً کنار بگذاریم. حتی پیشنهاد می دهد یک عده دانشجویان نخبه را بفرستیم تا علوم مدرن را خوب بخوانند و فراگیرند. نکته ی اصلی دیدگاه نصر اینجاست که از نظر او تفاوت اصلی میان علوم سنتی و جدید در این واقعیت است که در علوم سنتی، امر نامقدس و صرفاً انسانی همیشه حاشیه ای و امر مقدس کانونی است، اما در علم جدید امر نامقدس کانونی است. لذا او معتقد است باید همین علوم را داشته باشیم، اما روح حاکم بر آنها روح متافیزیکی دینی و مقدس باشد. ولی مشکل اینجاست که نصر با وجود آنکه مکرر در آثارش به این نکته پرداخته است - که البته نقد درستی است - اما راهکاری برای آن ارائه نمی دهد و تا زمانی که روش شناسی، مدرن نشود، بقیه ی ادعاها چندان مفید فایده نیست و به نظر می رسد علت مخالفت نصر با روشنفکران نیز همین است. او در این مورد می گوید یکی از گرفتاری های جامعه اسلام این است که بسیاری از مدعیان روشنفکری در دنیای اسلام، روشنفکر دنیای اسلام نیستند، بلکه روشنفکران درجه دهم تفکر غربی اند و در قرن بیستم، بحث های قرن 19 - 18 را مطرح می کنند که البته نصر از این جهت بروز است، اما راهکار علمی و فرمول مشخصی ندارد.

... قسمت اول

 


نظرات


- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
من گنگ، خواب ديده و عالم تمام كر من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش
آوینی و نسبت سینما با دین-2
1-آوینی، صادق در گذر و گذار از دوران مدرنيته
گزارش نخستين روز همایش آوینی، متفکر دوران گذار
برگزاری دومین جلسه نقد کتاب در کانون اندیشه جوان
کانون اندیشه جوان
کانون اندیشه جوان در سال 1377 با هدف اولیه پاسخگویی به پرسشهای ذهنی مخاطب جوان تأسیس گردید. این كانون چونان نهالي برآمده از متن ناگزير شايسته‌ها و بايسته‌ها، به مدد دانش و پژوهش مي‌كوشد تا خواست‌هاي خردگونه‌ي جوانان و دانش‌جويان دانش‌پژوه را در ساحت توان خويش، پاسخ گويد و قبسي از شعله‌ي فروزان لاهوت را در پيش ديدگان نگرنده و نگران آنان بدارد. ادامه...

خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت و استفاده از مزاياي آن، ايميل خود را وارد كنيد.

عضويت لغو عضويت


تبلیغات
سرفصل هاي دوره آموزشي
هم صحبتي فرهنگ، انديشه و سياست 2
وبگاه نقد ادبی چامه
قول و غزل

آمار
بازدید امروز: 336
بازدید دیروز: 1533
بازدید از ابتدا: 892524
RSS | RSD | ATOM
آخرین به روزرسانی:چهارشنبه، ۱۹ اسفند ۸۸