خدا را باور كن
محبوبه ولي
با اولین روزی که آمده بود دانشگاه خیلی فرق کرده بود؛ فرق های اساسی. طوری که انگار اصلاً ماهیتش عوض شده بود. هر چقدر روزهای اول به قول بچه ها، بچه مثبت بود، این روزها دیگر نمی شود برایش عنوانی پیدا کرد.
و البته انگار این آفتی است که به جان خیلی ها می افتد. اما چرا؟ یک چرای بزرگ بر سر این سؤال که می گویند علم و گسترش گستره ی دانش بشر، لکه های جهل را از ذهن او پاک می کند و نگاهی نو از جهان به او عرضه می کند؛ نگاهی که نظم عالم امکان را می بیند، هاله ی خرافات را از دامن شگفتی های خلقت برمی گیرد و می تواند دست لایزال قدرتی فرابشری را در عالم هستی پیدا کند. اینها را می گویند، اما سؤال اینجاست که در عالم واقع، آنچه روی می دهد، جز این است. اغلب وقت ها همین که آدم ها پا به عرصه علم می گذارند، انگار به جای دست لایزال الهی، دست لاتوان بشری را کشف می کنند و برخلاف آنچه از اثر علم انتظار می رود، از خداباوری به خداانکاری می رسند. مظاهر دنیا مداری و ماده محوری در رفتارهايشان ظاهر می شود و کم کم از تعلقات دینی و باورهای مذهبی شان کاسته می شود و اینجا سنگینی ابهام و تردید مثل بختک بر سر آدم می افتد که با این همه تأکید به علم آموزی و دانستن... 
یکی از کتاب هایی که با نگاهی منصفانه و علمی به این موضوع می پردازد کتاب "فیزیکدانان غربی و مسئله خداباوری" از مجموعه آثار کانون اندیشه جوان و به قلم دكتر "مهدی گلشنی" است.
این کتاب پس از پرداختن به رابطه ی علم و دین از دیدگاه فیزیکدانان غربی معاصر، به سه دسته از فیزیکدانان غربی شامل "منکران خدا"، "بی تفاوت ها" و "معتقدان به خدا" می پردازد و سپس پاسخ خداباوران به شبهه های منکران خدا را مطرح می کند.
در مقدمه ی این کتاب پنجاه و سه صفحه ای آمده است: "در قرن هفدهم، علم جدید شکل مشخصی یافت. بسیاری از دانشمندان که در تکوین علم دست داشتند، مذهبی بودند. "براهه"، "کپلر" و "گالیله" در استنتاج قوانین حرکت سیارات، می کوشیدند تا از طرح وجود خداوند در طبیعت پرده بردارند. گالیله می گفت خداوند در اعمال طبیعت، بیشتر از جمله های مقدس انجیل، متجلی می شود و "نیوتن" معتقد بود زیباترین نظام خورشید و سیارات و ستاره های دنباله دار، تنها می تواند در نتیجه تدبیر و حاکمیت یک موجود دانا و توانا پدید آید. اما با پیشرفت علم، اعتبار این اثبات ها از بین رفت. در قرن هجدهم و نوزدهم، این دیدگاه، بیش از پیش تقویت شد. "لاپلاس" ادعا کرد که منظومه شمسی پایدار است و برای بقا نیازی به دخالت خداوند ندارد. در قرن نوزدهم فیزیک کلاسیک به کمال خود رسید و با ظهور داروينیسم، بعضی اندیشیدند که تنازع بقا می تواند به ظهور نظم منتهی شود، بدون آنکه نظامی در کار باشد. مجموع این عوامل و توفیق علم جدید در گستره ی عمل باعث شد که علم، نوعی دین شود؛ دینی که عقل، خدای آن، دانشگاه ها، معابد و اساتید دانشگاه، کشیش های آن بودند."
دکتر "اصغر واعظی" عضو هیأت علمی گروه فلسفه ی دانشگاه شهید بهشتی، با بیان اینکه "آگوست کنت" ایمان به خدا را در سه دوره تاریخی ترس، جهل و علم تعریف می کند می گوید: "به اعتقاد آگوست کنت، بشر در دوره های ابتدایی و اولیه ی حیات به علت ضعف هایش ترس داشت که این ترس باعث شد برای مظاهر قدرتمند طبیعی مثل طوفان و سیل و امثال آنها خدایانی قايل شود. در این دوره ترس، منشأ ایمان است. بعدها وقتی ترس کم شد و بشر قوی شد، جهل ظهور پیدا کرد و این زمان، بشر علم تبیین حوادثی مثل خسوف و کسوف و زلزله را نداشت، لذا به خدایان متکی شد. این زمان که از آن به "دوره ربانی" یاد می شود خدایان متکثر به جای خدای ادیان ابراهیمی و توحیدی است. در دوره سوم، وقتی بشر به علم دست یافت، دیگر جایی برای خدا نمی ماند اما کسانی هم ممکن است بگویند که هر چقدر هم علم و آگاهی رشد کند نمی تواند بشر را از منشایی بی نیاز کند."
دکتر واعظی در پاسخ به این سؤال که آیا علم باعث خداباوری می شود گفت: "اصلاً اینطور نیست. خیلی از متفکرین بزرگ و فیلسوفان بزرگ مثل "راسل" در تاریخ علم دین وجود دارند که آدم های نابغه و باهوش بودند اما با شیوه های خشک عقلی به این نتیجه می رسیدند که نمی شود خدا را اثبات کرد و در واقع در عین نبوغ، ملحد بودند."
وی با بیان اینکه جنس ایمان با جنس عقل فرق دارد و از مقوله ی دیگری است ادامه داد: "در جامعه، آدم هایی هستند که عامی تر و ساده ترند، اما به آداب دینی نیز مقیدترند. از سوي ديگر روشنفکرها ممکن است بی تقیدتر باشند زیرا دین را در چارچوب روابط علت و معلولی و فیزیکی می بینند. با نظریه "بیگ بنگ" وجود خدا را انکار می کنند در حالی که بیگ بنگ خودش یک حادثه است یا مثلاً نظریه ی "داروین"، منافاتی با خدا ندارد. بنابراین علم زمانی می تواند باعث خداباوری شود که اول ایمان باشد و بعد با نگاه ایمانی به علم نگریست و گرنه علم به تنهایی ایمان نمی آورد."
دکتر "رضا سلیمان حشمت" نیز با بیان اینکه علم جدید، ربطی به خداباوری ندارد گفت: علم جدید اصلش پیداکردن حقیقت نیست بلکه این دانش ها، در واقع در جهت اهداف تکنولوژی استفاده و کاربرد دارند و قصدشان این نیست که به نحوی به امور پی ببرند.
دکتر "خلیجی" عضو گروه غرب شناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی نيز در اين زمينه عنوان كرد: "اگر علم بجوشد و در مسیر درستی افتد، در جهت نزدیک شدن به خداباوری است."
وی ادامه داد: "فیزیکدان در چهار - پنج سال اخیر نسبت به یکی دو دهه ی گذشته یا حتی پنجاه سال پیش به متافیزیک روی آورده اند چون هر چه فیزیک را بیشتر پیش رفتند، فهمیدند که علم به تنهایی بسیاری از سوالات را نمی تواند پاسخ دهد."
دکتر خلیجی در مقایسه ی خداباوری افراد تحصیلکرده و تحصیل نکرده گفت: "یک نفر ممکن است اعتقاد قاطع به خدا داشته باشد ولی معرفت از خداوند را نداشته باشد اما شناخت علمی و عرفانی، دو شناختی است که پایه ی محکمی از شناخت دارند. با این توصیف، کسانی که در وادی علم، خدا را نشناخته اند ممکن است اعتقاداتشان را به سادگی از دست بدهند اما اگر کسی در سایه ی علم با ایمان خداوند را باور کند به راحتی نمی تواند آن را انکار کند. از طرفی همه ی آنهایی که در علم پیشرفت کرده اند معتقدند که پیشرفت آنها مربوط به جرقه ای بوده که خودشان نمی دانستند از کجا آمده است بنابراین می دانند که رسیدن به تعالی همه اش در الهیات است."
وی ادامه داد: "خداباوری دانشمندان تابعی، از فرهنگ و اعتقادات آنهاست، نه اینکه اعتقادات شان، تابعی از آنها باشد."
عضو گروه غرب شناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در پاسخ به این سؤال که اگر اکثر دانشمندان پیشرفت شان را حاصل جرقه ای ماورائی، می دانند پس چرا انکار خدا در بسیاری از مشاهیر آنها دیده می شود گفت: "آنهایی که از خداوند می ترسند علمایند، كه کم هستند. آنچنانکه قرآن کریم می فرماید: "اکثرهم جاهلون." آنها سعی می کنند بقیه ی امور را تابع اعتقادات درست یا غلط خود کنند و مانند عوام، ظاهر امور را می بینند. اینکه با علم موجود به خدا نمی رسد، نشانگر این است که علمشان خام و نپخته است اما از طرفی نیز کسانی در میان فیزیکدان ها و شیمی دان ها هستند که تمام حرکات آنها، پر از عرفان خداست و وقتی حرف از خدا می زنند واقعاً مست می شوند."
وی در مورد جریان تاریخی خداباوری در مورد اندیشمندان و به ویژه فیزیکدانان غربی اظهار داشت: "تا ده سال پیش، غلبه با بی دین ها بود، اما امروز وضع فرق کرده است. فرقه های دینی که در دنیا رشد کرده اند نسبت به 50 سال قبل فوق العاده زیاد شده اند. زیرا همزمان با پیشرفت علم، دیدند که علم دیگر قادر به پاسخگویی به سؤالات و نیازهای آنها نیست و علم، آنها را به بن بست رسانده است. از قرن 17 به بعد در اروپا علم، حلال تمام مشکلات بود اما امروز دیگر کسی این اعتقاد را ندارد. در قرن 18 و 19 غلبه علوم تجربی به قدری بود که می گفتند جامعه را باید مانند قوانین فیزیک بررسی کنیم اما امروز می گویند جامعه، مثل فیزیک نیست قوانین خود را دارد. چنانچه "یونگ" شاگرد "فروید" می گوید با ماده همه چیز حل نمی شود.
جامعه شناس ها و علمای علوم سیاست، به دیدگاه های معنایی پناه برده اند و نهایتاً کسی در دنیا نیست که "خدا باور" نباشد. شاید این خداباوری در اعمال و رفتار آنها ظهور نکند و یا خدایی غیر از خدای حقیقی را باور کنند اما واقعیت این است که مردم از ادیان رسمی خسته شده اند و با بن بست علم به نیرویی ماورائی احتیاج دارند که آن را خدا بنامند."
دکتر "محمدمهدی اعتصامی" کارشناس دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب درسی مدارس می گوید: "از نظر علوم اسلامی، شناخت طبیعت می تواند منجر به خدا باوری شود، اما به شرط آنکه پیش فرض های فلسفه های جدید را نداشته باشد. علوم تجربی، خالی از پیش فرض های فلسفه ی مؤلفینش نیست و اگر فلسفه، فلسفه ی یک ماتریالیست باشد همه چیز در ماده خلاصه می شود. اما خود علم، "بما هو علم"، خالی از این پیش فرض ها و پیش داوری ها به الهیات کمک می کند."
وی در تشریح سیر خداباوری اندیشمندان غربی اظهار داشت: "در قرن 18 و 17 که دوره ی شکوفایی علم و جهش ناگهانی آن بود با دو طیف از علم روبرو هستيم؛ یکی دانشمندان علوم و دیگری "کوپر" که فیلسوف بود. دانشمندان علوم، تضادی با خداباوری نداستند و اکثریت آنها قايل به وجود خداوند بودند.
دانشمندان عموماً گرایش الهی داشتند حتی با اینکه در قرن 18 موج ضد کلیسا راه افتاد، اما به دلیل رفتار کلیسا در قرون قبل و ضدیت با علم و اعدام گالیله و کوپرنیک باز هم ایمان به خدا وجود داشت و بیشتر ضدیت با کلیسا بود تا با دین. اما در قرن 19 بیشتر موج ماتریالیست ها که توسط مارکسیست ها برخاست، غلبه یافت و بیشتر در حوزه ی علوم انسانی، جامعه شناسی و روان شناسی رشد کرد و موج ضد خدایی نیز راه افتاد و تا اوایل قرن بیستم نیز ادامه داشت. اما در نیمه دوم قرن بیستم گرایش به معنویت دوباره پیدا شد. در غرب، چون یک تفکر قوی الهی براي هدايت مردم وجود ندارد، تفکرات صوفی گری و بودیسم و امثال آنها رونق گرفته است و اينها سبب مي شود كه انسان خدا باور می شود اما خدای واقعی باور نمی شود."
در بخش های دیگری از کتاب "فیزیکدانان غربی و مسئله خداباوری" با اشاره به اینکه علم آمادگی داشته است که باورهای مذهبی را نابود کند در حالی که چیزی را جایگزین آنها نکرده آمده است: "به اعتراف پجلز (pagles)، که از فیزیکدانان خداناباور بود، توجه کنید: "هیچی" قبل از خلقت جهان، کاملترین خلأيی است که می توانیم تصور کنیم. نه فضایی وجود داشت، نه زمانی و نه ماده ای... آن چیزی که ریاضی دانان آن را مجموعه تهی می نامند. با این وجود، این خلأ تصورناپذیر، در نتیجه ی قوانین فیزیکی خود را به وجود مبدل ساخت. این قوانین در آن خلأ در کجا نوشته شده است؟ چه چیزی به آن خلأ می گوید که آبستن یک جهان ممکن باشد؟ به نظر می رسد که حتی خلأ در معرض قانون باشد؛ قانونی که قبل از فضا و زمان وجود داشته است.
به باور "هاوکینگ" - فیزیکدان انگلیسی s.hawking - می توان جهان را به وسیله ی الگویی ریاضی توصیف کرد که تنها با قوانین فیزیک تعیین می شود و وقتی در شرایط دیگری از او می پرسند: در قرن هفدهم، نیوتن و کپلر احساس می کردند که به آثار منظم، منطقی و زیبای خداوند نظر می افکنند، ولی حالا وقتی ما به این معادلات نگاه می کنیم چه می فهمیم؟ جواب می دهد: ما هنوز اعتقاد داریم که جهان منطقی و زیباست، تنها واژه خداوند را حذف کرده ایم."
دکتر واعظی عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی در پاسخ به این سؤال که با وجود فطری بودن پرستش چگونه برخی وجود خدا را انکار می کنند گفت: "انسان فطرتاً خداجوست اما این خدا می تواند بت و یا علم باشد. در واقع انسان می خواهد خودش را به نیرویی متکی کند. این میل حتی در قبایل بدوی هم مشاهده می شود. یکی خورشید می پرستد و یکی آتش. خداجویی و خداپرستی زمانی خودش را نشان می دهد که فرد در وضعیت عادی باشد اما اگر از فهم سلیم خارج شدیم و شرایط برایمان مهیا نشد فطرت، اسیر غبار می شود و می شود چیزی مثل مارکسیست ها. بنابراین میل به پرستش در درون ماست. انبیا می گویند موجودیت قابل پرستش خدای واحد است ولی وقتی دچار شبهه شویم این احساس ایجاد می شود که صرفاً با اتکاء به علم، جهان قابل تبیین است."
دکتر اعتصامی نیز در پاسخ به همین سؤال اظهار داشت: "در مسیر علم، بعضی آدم ها به درجه ی متوسط می رسند و خیلی وقت ها سؤال هایشان تا آخر بی جواب می ماند. اما آنهایی که عمیق می شوند مسأله برایشان حل می شود. اگر کسی به عمق برسد جواب سؤال هایی که پاسخ شان از حیطه ی علم خارج است را نیز پیدا می کند."
وی افزود: "اما اینکه می گوییم خداشناسی و خداباوری فطری ست، امری در حوزه اخلاق است. مثل اینکه مردم دروغ می گویند اما می دانند که کار خوبی نیست. آنهایی که خدا را انکار می کنند نیز در دل خود به حقیقت وجود او علاقه دارند ولی بر اساس ضعف های نفسانی و منافع گرایش به مخالف حقیقت پیدا می کنند."
دکتر اعتصامی هشدار داد: "علاوه بر تمام دلایل یاد شده برای ضعف ها و خلأهای دینی، در دانشگاه ها و نظام آکادمیک نیز همزمان و همراه با آموزش علم، فرهنگ غرب را هم با آن علم می آوریم. این فرهنگ امر بسیار پیچیده ای است."
وی علم آموزی با فرهنگ غلط و اشتباه را به مراتب خطرناک تر از بی سوادی دانست و افزود: "اگر بتوانیم این علوم را خالی از فرهنگ خداناباور و کاذب کنیم و با فرهنگ حقیقی آموزش دهیم قطعاً علم منجر به خداباوری خواهد شد."
گفتني است كتاب "فيزيكدانان غربي و مسئله خداباوري" در 53 صفحه و سرفصل هايي چون "رابطه علم و دين از ديدگاه فيزيكدانان غربي معاصر"، "اعتقاد به خدا در ميان فيزيكدانان غربي"، "پاسخ خداباوران به شبهه هاي منكران خدا" و ... توسط دكتر مهدي گلشني تأليف شده است.
اين كتاب در بهار سال 1377 و با شمارگان 3000 نسخه توسط انتشارات كانون انديشه جوان به چاپ رسيد و با توجه به موضوع جالب و بروزش كه دامنگير قشر جوان و دانشجو است، مورد اقبال مخاطبانش قرار گرفت.
خوب بود.لطفا در تماس باشیم.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
تنديس زرين براي كانوني ها
همدلي ديجيتالي
آنچه از فردید نمی دانیم
تلفیقی بودن فردید؛ آری یا نه!
تفكري كه غريبانه گذشت