درآمدي بركتاب فراز و فرود صفويان
حسين الهياري
پيش درآمد و معرفي: كتاب فراز و فرود صفويان، نوشته دكتر منصور صفت گل، كتابي است در 215 صفحه كه در سال 1388 توسط انتشارات كانون انديشه جوان منتشر شده است. اين كتاب شامل يك پيش گفتار از طرف مديريت انتشارات، مقدمه نويسنده، پنج فصل، نتيجه گيري، كتابنامه و نمايه است.
نويسنده در مقدمه كتاب خود در ابتدا سعي دارد با اشاره به رويكردهاي نوين در تاريخ نگاري، رويكرد خود را نيز بيان كند. در همين قسمت سعي نويسنده بر آن است تا اهميت و ضرورت پرداختن به موضوع را نشان دهد. پس از آن نگاهي نيز به روند صفويه شناسي در ايران و جهان را دارند. ايشان در همين بخش ضمن بيان آنكه صفويه شناسي را بيشتر در قلمرو ايران ديده اند، خلاء يك كار اساسي، فرايندي و كامل را در باب بررسي اين موضوع در ايران گوشزد مي كنند. در آخرين بخش از مقدمه نيز چيدمان محتوايي فصول اين كتاب بيان شده است.
نويسنده در فصل اول اين كتاب به تحولات تاريخي سياسي صفويان پرداخته است. در همين راستا ايشان آنچه را گفتمان كلي هر بخش از حيات صفويان ديده اند به عنوان بخش هاي اين فصل مشخص كرده اند. بر همين اساس ايشان تحول سياسي صفويان را از دوران صوفي گري آنها شروع كرده اند. دوره بعد از نظر ايشان دوران تشكيل دولت بوده است. اين دوران از شاه اسماعيل تا برآمدن شاه عباس اول را دربر مي گيرد. سپس به دوره شاه عباس به عنوان دوران شكوفايي صفويان نگريسته است. در بخش بعد دوره انحطاط صفويان را به بحث گذاشته و در نهايت به سقوط صفويان در دوره شاه سلطان حسين اشاره كرده است.
فصل دوم كتاب رويكردي انديشه اي دارد. در اين فصل نويسنده بر آن بوده است تا در ابتدا گرايش هاي انديشه اي موجود در كل دوران صفوي را بررسي كند.
بر همين اساس حوزه دين و تغيير رويكردهاي آن در اين دوره، حوزه حكمت و حوزه عرفان و تصوف و تحولات هر كدام از اين گرايشات بررسي شده است.
در فصل سوم كتاب، دو مقوله علم و فرهنگ در اين دوره مورد توجه واقع شده است. در همين فصل در ابتدا علوم مختلف در دوره صفويان بررسي شده و پس از آن علوم ايران عصر صفوي در ارتباط با پيشرفت هاي علمي اروپاييان مورد توجه قرار گرفته و وضعيت ارتباط علمي ايران با اروپا بررسي شده است. پس از آن نيز معماري، نقاشي و ادبيات اين عصر و وضعيت آن تحليل و بررسي شده است.
در فصل چهارم مي توان روابط خارجي ايران عصر صفوي و بخصوص اروپا و تحولات آن را مشاهده كرد.
در فصل پنجم نيز دو مقوله مهم جامعه و اقتصاد عصر صفوي به بحث گذاشته است. در همين بخش گروههاي اجتماعي شهري، روستايي و كوچرو مورد توجه نويسنده واقع شده اند و جنبش هاي اعتراضي اين عصر كه ريشه در دو مقوله جامعه و اقتصاد دارد، تحت عناوين "جنبش هاي درون نظام سياسي و مذهبي صفويان " ، "جنبش هاي دهقاني" و "جنبش هاي فكري" تحليل و بررسي شده است.
پس از اين فصول پنج گانه، نتيجه مباحث و كتابنامه آمده است. در پايان نيز نمايه اي تركيبي شامل اعلام جغرافيايي، نام افراد، قبايل و ... آمده است.
نگاه كلي: با نگاهي كلي مي توان حداقل دو نكته برجسته را در اين كتاب يافت. اولين نكته آن است كه نويسنده كتاب بنا به تخصص دانشگاهي خود در زمينه صفويان به خوبي توانسته است خود را به خوبي با عناصر عصر صفوي همراه كند اما اين همراهي هيچ گاه به معني همدلي با آن عناصر نبوده تا باعث جانبداري و تعصب شود. گذشته از ايشان با اين كار توانسته است به خوبي ذهن خود را براي باز آفريني آن عصر آماده كند.
دومين نكته مثبت در اين كتاب آن است كه نويسنده هيچگاه خود را از نقد صحيح بي نياز نديده است. در بخش هاي مختلف اين كتاب مي توانيم شاهد اين امر باشيم كه هم منابعي كه مورد استفاده قرار گرفته است و هم مطالعات صورت گرفته در اين زمينه را بخوبي نقد كرده است. اين ويژگي مثبت زماني برجسته تر مي شود كه خواننده در طول نوشتار همراه با متن اصلي شاهد نقد نيز هست. اين نقد ها هيچ گاه بي جواب نمانده است و مؤلف در كنار آنها ديدگاه هاي خود را كه جديد تر و منطقي تر است، نيز طرح نموده است. همين مسأله حكايت گر آن است كه ايشان در جايگاه يك محقق در پي يافتن جوابي بهتر است و نه خرده گيري نابخردانه.
فارغ از اين نكات مثبت با نگاهي كلي و دقيق مي توان يك خلاء جدي را در كنار نويسنده محترم اين كتاب ديد. اگر به عنوان كتاب خوب دقت شود، مي توان حدس زد كه چرايي برآمدن (فراز) و چرايي سقوط (فرود) صفويان براي ايشان اهميت داشته است. با وجود اين، نويسنده اين سطور اهتمام جدي و كامل دكتر صفت گل را در اين زمينه مشاهده نمي كند. اولين مطلب بحث برآمدن صفويان است. شايسته بود ايشان با گريزي به برآمدن مغول و سقوط عباسيان، فرآيند فراز صفويان را در متن آن دوران بررسي كند. ضرورت اين مطلب از آنجا ناشي مي شود كه هنوز در ذهن خيلي مورخان، دانشجويان و... اين مسأله كه چگونه يك طريقت صوفيانه به مرحله تشكيل حكومت مي رسد و اينكه چگونه ايران سني مذهب به تشيع روي مي آورد و برخي مسايل ديگر بي جواب مانده است. اينكه بگوييم شاه اسماعيل نوجوان به يكباره با الهامات غيبي كار خود را شروع مي كند و سپس به تيغ شمشير، همه ي ايران شيعه مي شود، نه منطقي است و نه قانع كننده.
شايد در همين جا به نگارنده مقاله دو ايراد وارد شود. يكي اينكه به مباحث سياسي – نظامي گرايش دارد و ديگري اينكه در پي تكرار مكررات است. در باب ايراد احتمالي اول لازم است اشاره كنم كه برآمدن صفويان را در پرتو فرايند اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي بايد نگريست، نه تحولات صرفاً سياسي. در باب ايراد احتمالي دوم نيز بايد گفت تا كنون مورخان تأمل خاصي در اين زمينه نداشته اند و بعضاً اشاره به عناصر مشروعيت بخش صفويان داشته اند. چيزي كه دكتر صفت گل نيز در همين كتاب به آن اشاره دارد.
ايراد بعد در باب سقوط صفويان است. در نگاهي سطحي و مقدماتي اين سلسله نيز به اندازه بر آمدنش پر از ابهام است، اما اگر پازل هاي سياست، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ را در كنار هم قرار دهيم، مي توانيم به درك اين مسأله نايل شويم. به جرأت مي توان گفت نويسنده محترم در اين زمينه و در كتاب مورد بحث همه مطالب را بيان داشته، اما بين آنها ارتباط منطقي و روشني برقرار نكرده تا ذهن خواننده سقوط صفويان را بهتر درك كند. چه خوب بود نويسنده محترم نه از باب تكرار بلكه از باب نگاهي نو، اقدامات شاه عباس اول را به عنوان يك نگرش عمومي در تاريخ ايران پي ريزي كند. در واقع نقص اين بحث در آن است كه ساختارهاي پي ريزي شده بر زمينه فرهنگي آن عصر و رابطه متقابل ساختارها از يك طرف و كنكاش گران اجتماعي، به عنوان محصول فرهنگ، طي يك فرآيند مورد بررسي قرار نگرفته اند. باز هم تأكيد مي كنم كه توجه به اين بحث يكي از باب عنوان كتاب است و ديگري به دليل اهميت آن.
نظري بر برخي مشكلات موردي: 1-نويسنده در برخي صفحات و در مواقعي براي بيان يك مطلب تأييد محققاني را به كار گرفته است كه نامي از آنها در كتاب برده نشده است. اين مسأله زماني بيشتر اهميت مي يابد كه نويسنده به موضوع مهمي اشاره دارد. براي مثال به اين جمله در صفحه 25 توجه كنيد. "بعضي از صفويه شناسان بر اين نكته تأكيد كرده اند كه صفويان براي حل مشكل مشروعيت در زمان حضور نظريه سياسي اثني عشري كه بر غاصب بودن حاكميت غير امام و يا نايب امام تأكيد داشت، كوشش داشتند تا در عين حال خود را وارث حق حكومت امام غايب نيز معرفي كنند." اين مشكل در برخي صفحات ديگر نيز مشاهده مي شود.
2-نويسنده در صفحه 25 اشاره به وجود شمار زيادي از مجتهدان برجسته شيعه در اين دوره دارند. به نظر نمي رسد اين مدعا دليلي داشته باشد. در عين حال كاش نويسنده به نام آنها اشاره مي كرد؛ تا جايي كه مي دانيم علماي شيعه در اين زمينه آنچنان در تنگنا بودند كه زمينه را براي مهاجرت علماي شيعي جبل عامل فراهم كردند.
3-در صفحه 27 كتاب نويسنده مدعي است كه صفويان قصد بهره برداري سياسي از سيادت را نداشته اند و مدعاي خود را بر دوران قبل از صفويان استوار كرده اند. اما سؤال اينجاست كه پس تكليف توسعه بسيار سادات در دوره صفويه چيست و چه احتمالي را مي توان براي آن متصور شد.
4- شايسته بود كه نويسنده محترم به توصيف شاه اسماعيل قبل از جنگ چالدران و بعد از آن جنگ بيشتر بپردازد و تفاوت هاي آن را بيان كند زيرا به نظر اين حقير ريشه بسياري از تحولات بعدي صفويان در همين مسأله نهفته است و در واقع مي توان اين حادثه را مبدأ يك تحول اساسي دانست. اين كه چرا حكومت صفوي بعد از اين حادثه در دام قزلباش مي افتد و اينكه حكومت صفويان دچار تغيير ماهيت اساسي مي شود و از يك حالت حكومت كارزماتيك به يك حكومت بوروكراتيك تبديل مي شود را مي توان در همين مسأله جستجو كرد.
5-نويسنده محترم در صفحه 47 علل انتقال پايتخت از تبريز به قزوين را دو دليل معرفي مي كند، يكي فاصله گرفتن از مرزهاي غربي است تا از دست تركان عثماني به دور باشند و ديگري اشراف بيشتر بر مناطق مركزي و شرقي. اين در حاليست كه از مجموعه اقدامات شاه تهماسب مي توان حدس زد عامل ديگر خروج از چنبره قزلباش است.
6- نويسنده در صفحه 77 بدون ارجاع مسأله مهمي را مطرح مي كند و آن هم اينكه در دوره شاه عباس دوم مردم ايران در صلح و رفاه به سر مي بردند.
7-در صفحه 77 دوران سلطنت شاه صفي را خالي از هر گونه متن تاريخي مي داند، حال آنكه خود ايشان در صفحات بعد و در كتابنامه از متاب خلاصه السير استفاده كرده اند.
8- برداشت نگارنده در باب آشنايي و كاربست تحولات همه جانبه اروپا توسط ايرانيان عصر صفوي در فصل سوم و آخر حاكي از آن است كه مؤلف معتقد به عدم آشنايي ايرانيان با اروپاييان است؛ حال آنكه برخي شواهد نشان مي دهد ايرانيان با تحولات آن ديار آشنا بودند اما نمي خواسته اند به هر دليل آنها را به كار بندند. نمونه اي از اين مدعا را مي توان در يكي از ديدارهاي شاه عباس دوم و تاورنيه در سفر نامه تاورنيه مشاهده كرد.
جمع بندي: در جمع بندي اين گفتار مي توان به نكات زير اشاره كرد:
الف) رويكردهاي مطالعاتي نويسنده اين كتاب نقشي اساسي در كيفيت مطالب ارائه شده دارد. بر همين مبنا فصولي از كتاب كه به مسايل فرهنگي و انديشه اي مربوط مي شود، بسيار غني و پرمايه هستند.
ب) بخش هايي از كتاب به توضيح و تشريح بيشتري نياز دارد كه در مباحث شيرين به آن اشاره شد.
ج) خوشبختانه اين كتاب عاري از غلط هاي نوشتاري است و علاوه بر آن داراي نثري روان و گويا است.
د) به جرأت مي توان گفت اين كتاب پس از سالها انتظار مي تواند پاسخگو و مرجعي براي همه به خصوص دانشجوياني باشد كه تا قبل از اين بهترين متون تحقيقي مورد استفاده شان در باب صفويان كتاب هاي نويسندگان غير ايراني بود.
عناوین دیگر :
درآمدي بركتاب فراز و فرود صفويان
نشست نقد كتاب "كند و كاوي در سويه هاي پلوراليزم"
نقد کتاب «هویتشناسی ادبیات و نحلههای ادبی معاصر»
پنجمين جلسه نقد كتاب كانون
چهارمين جلسه نقد کتاب کانون انديشه جوان





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


