چگونه مي توان بين دين به عنوان مظهر رحمت و حكومت به عنوان عرصه اعمال قدرت سازگاري ايجاد كرد؟
اشكال فوق از سوی یكی از نویسندگان مصری مطرح گردیده است. بر اساس دیدگاه او سیاست و حكومت در دین و شریعت الهی جایگاهی ندارد، زیرا استفاده از زور و قهر و غلبه لازم لاینفك سیاست است و دین كه مظهر رحمتالهی است از این امور پیراسته میباشد.
بررسی
این كه دین جلوه رحمت بیكران الهی و یكی از بزرگترین نعمتهای اوست سخنی متین و به سزا است، از سوی دیگر به كارگیری قدرت و اجبار و الزام و در مواردی توسل به خشونت در سیاست و حكومت نیز در جای خود بایسته و پذیرفته است. لیكن آیا بین این دو (رحمت و خشونت) گسستی اجتماعناپذیر است یا در مواردی قابل جمعند؟
هر چند در نظر بدوی بین رحمت و خشونت غایت دوری و اختلاف مشاهده میشود، اما با اندك دقتی روشن میشود كه این دو در مواردی اجتماع پذیرند:
1. رحمت جلوههای مختلفی دارد، گاه در لباس ناز و نوازش ظهور میكند و گاه در كسوت قهر و خشونت. پدری كهاز سر مهر بوسه بر گونههای فرزند میزند، گاه نیز از سر محبت و خیرخواهی به تنبیه او میپردازد. خداوند نیز بر اساسحكمت بالغه و رحمت شاملهاش در مواردی احكام و دستوراتی به ظاهر خشونتآمیز وضع نموده است. این گونه احكام جلوههای قهر نمون رحمت بی پایان الهی است، همچنان كه خود درباره قصاص میفرماید: «و لكم فیالقصاص حیاه یا اولی الالباب لعلكم تتقون؛ هان ای خردمندان در [حكم] قصاص برای شما زندگی است». و نیز درباب جهاد و پیكار میفرماید: «كارزار برای شما نوشته شده است و شما از آن دلخوش ندارید، چه بسا از چیزی گریزان باشید ولی همان برای شما خیر و نیكو باشد، چنان كه بسا چیزی را دوست بدارید در حالی كه همان برایتان زیانبار باشد».
2. خشونت نیز نه ضد ارزش مطلق است و نه ارزش مطلق. خشونت اگر در جهت تأمین مصالح و نیازمندیهای ضروری این جهان و یا خیر برین آدمی قرار گیرد، آن هم در شرایطی كه راه بدیلی وجود نداشته باشد دارای ارزش مثبت است و اگر در مسیری عكس آن قرار گیرد شر و نامطلوب است.
از آن چه گذشت به خوبی روشن میشود كه آن چه با دین به عنوان مظهر رحمت الهی قابل جمع نیست خشونتمنفی است، نه خشونت مثبت.
3. وجود احكام به ظاهر خشونتآمیز در دین اسلام جای تردید و انكار ندارد حدود و تعزیرات اسلامی و دستوراتی كه در باب جنگ و پیكار با دشمنان دین خدا و خلق خدا در اسلام آمده همه از این مقولهاند. در سیره پیامبراسلام(ص) نیز مهر و قهر در كنار یكدیگر مشاهده میشود. لیكن آن چه از آن حضرت هرگز مشاهده نگردید تعدی و تجاوز به حقوق دیگران، افراط در خشونت، استفاده نابجا و غیر ضروری از آن و پایمال ساختن و زیر پا گذاردن ارزشهای اخلاقی به هنگام خشم است.
در روایتی طولانی از حضرت امام رضا(ع) آمده است: «هیچ فرقه و ملتی را نمیتوان یافت كه توانسته باشند بدون زمامدار و فرمانروا به زندگی خود ادامه داده و امور دینی و دنیوی خود را سامان بخشیده باشند. پس از حكمت حكیم نشاید كه خلق را در آن چه بدان نیازمندند و قوام زندگیشان بدان است رها سازد، تا بدین وسیله بتوانند با دشمنان خود بستیزند و ستم ستمگر را از مظلوم دفع كنند و ...».
از این حدیث چند نكته به دست میآید:
یكی تأیید وجود خشونت در حكومت، دیگری رحمت بودن خشونت مثبت و كارآیی آن در دفع خشونت منفی. دیگر ضرورت دخالت دین در این گونه امور، زیرا خشونت و قدرت زمینه لغزشهای فراوانی را فراهم میآورد، و چه چیز بهتر از این كه چنین اموری تحت تعالیم و آموزههای دینی و الهی قرار گیرد و در مسیر صحیح و حقجویانه هدایت بشود؟
آن چه نویسنده مزبور را به ناسازگاری خشونت و رحمت و لاجرم گسست بین دین و سیاست كشانده است مشاهده حكومتهای خشونت پیشهای است كه با شعار دین و به نام مقدس آن بزرگترین ضربهها را بر پیكر بشریت وارد آوردهاند. از این رو دوران خلافت عثمان و بنی امیه و بنی عباس را مثال میآورد كه چگونه در لباس دین اعمال زشت و ضد انسانی و ظلم و خونریزیهای خود را توجیه میكردند. مشابه همین اشكال را آقای بازرگان نیز در مقاله آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء مطرح ساخته است؟
در این جا باید توجه داشت كه مسلماً چنین سوء استفادههایی در طول تاریخ رخ داده است. لیكن حقیقت یك مسأله چیزی است و سوء استفاده از آن چیز دیگر. مقصود از سیاست و حكومت دینی آن است كه به واقع بر آمده از دین و مورد قبول و تأیید دین باشد و معیارها و ضوابط دینی بر آن انطباق پذیرد، نه حكومتهایی كه حاكم آن و شیوههای كسب و حفظ و اعمال قدرت در آن هیچ یك با معیارهای اصیل دینی سازگار نباشد.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آيا سكولارسيم به معناي دنياگروي است؟
آیا دخالت دین در سیاست امري بيهوده و لغو نیست؟
آیا ساختار حكومت در اسلام از شیوههای عرفی و بروندینی پیروی میكند؟
آيا آزادی در گزینش دین لزوماً به نفی رابطه دین و سیاست میانجامد؟
آيا اعتقاد به رابطه دین و دولت برآمده از پیشفرضهاي معتقدین به آن است؟