آيا اعتقاد به رابطه دین و دولت برآمده از پیشفرضهاي معتقدین به آن است؟
اشكال فوق بر آن است كه اعتقاد به لزوم رابطه دین و دولت برآمده از انتظارات، پیش فرضها و آگاهیهای پیشین مفسر در مسايل معرفتشناختی، هستی شناختی و انسانشناختی میباشد، و اگر مفسری دیگر با انتظارات و پیشانگارههای دیگری به سراغ متون دینی رود، برداشتی برخلاف آن مینماید. «واقع این است كه مبنای فلسفی، كلامی و یا ذوقی، شناخت ویژهای از هویت نبوت میدهد و انتظار معینی از آن به وجود میآورد و مطابق این انتظار، دوام یا عدم دوام شریعت و حدود و قلمروی آن فهمیده میشود. مبانی فلسفی، كلامی و یا ذوقی عموماً اموری هستند كه باید به طور مداوم مورد تعمق و بررسی مجدد قرار بگیرند و مبانی مربوط به نبوت از این قاعده مستثنی نیست. قطعاً تعیین این حدود و قلمرو با متفاوت شدن آن مبانی، به نحو متفاوتی فهمیده خواهد شد.»
این دیدگاه چنانكه ملاحظه میشود با قطع و جزم مرجعیت دین در امور سیاسی و اجتماعی را منكر نمیشود، لیكن قطعیت مرجعیت آن را مورد چالش قرار داده و در آن تزلزل و تردید میافكند.
بررسی
دیدگاه یاد شده از دو سو قابل ارزیابی است: یكی از طریق بررسی تأثیر پیشفرضهای مفسر و دیگری با نگاه بهچگونگی تأثیر علایق و انتظارات.
1. پیشفرضهای مفسّر
در اینكه پارهای از پیشفرضها و آگاهیهای برون دینی در چگونگی فهم پارهای از آموزههای دینی تأثیرگذار است جای تردید نیست، لیكن اینكه همه فهمهای دینی را تابع دانستههای تغییرپذیر برون دینی بیانگاریم و به تجدید نظر دايمی در آنها توصیه كنیم سخنی به صواب نگفتهایم. وابسته دانستن همه فهم های دینی، از جمله تحدید قلمرو دین به پیش انگارههای مفسر مبتنی بر مبانی معرفتشناختی و نگرش هرمنوتیكی گادامر است كه در جای خود مورد نقد و بررسی قرار گرفته و نقد تفصیلی آن از حوصله این مقال خارج است. آنچه به اختصار در اینجا میتوان اشاره داشت این است كه:
اولاً چنین نگرشی به نسبیت فهم و شكاكیت به ویژه در معرفت دینی میانجامد. به عبارت دیگر گمانه فوق ثبات و استواری و قطعیت را از همه معارف میستاند. و همه فهم ها را دستخوش تزلزل، بیقراری و اعتماد ناپذیری میگرداند. در نقد این انگاره همین بس كه خودستیز و خویش برانداز است، زیرا خود نیز به حكم آنكه نوعی فهم معرفت است مشمول نسبیت و تردیدپذیری میشود. چنین گزارههایی از منظر معرفتشناختی فاقد ارزش و اعتبار میباشد.
ثانیاً چنان نیست كه همه پیش فرضها و مبانی و مبادی دینشناسی و فهم دینی تحولپذیر باشند تا به بازنگری مداومآنها حاجت افتد، بلكه بسیاری از آنها ثابت اند و فهمهای ناشی از آنها نیز ثابت، از این دست است:
الف) اصول عام و بدیهی عقلی مانند استحاله اجتماع نقیضین، قاعده علیت و اصل استلزام منطقی.
ب) براهین قطعی غیربدیهی مانند مستقلات قطعیه عقلیه و نیز مانند نصوصی كه هم صدور آنها از شارع قطعی است (آیات قرآن و سنت متواتر) و هم دلالت شان بر مطلوب قطعی و تردیدناپذیر است.
به عنوان مثال آیه شریفه «احلالله البیع و حرّمالربا» (بقره / 257) حجت قطعی بر حرمت ربا میباشد و تغییر در فهم آن متصور نیست.
ثالثاً آن دسته از فهم ها و معارف دینی كه ناپایا و تحولپذیر است نیز چنان نیست كه تماماً و لزوماً به تبع پیش فرضها و آگاهیهای برون دینی تحول یافته باشند، بلكه دگرگونی در آنها به دو گونه ممكن است:
الف) تحول ناشی از تغییر در معارف برون دینی. از این قسم است تغییر رأی مفسران در تفسیر آیه 38 سوره یس (والشمس تجری لمستقرلها ذلك تقدیرالعزیر العلیم، و خورشید به سوی قرارگاه خویش روان است، این است تقدیرخدای عزیز دانا) این آیه را پارهای از قدمای مفسرین بر اساس هیأت بطلمیوسی تفسیر نموده و معتقد بودند كه منظور از حركت خورشید حركت آن به گرد زمین است. لیكن پس از ابطال این نظریه و پیدایش هیأت كپرنیكی و یا اثبات حركت جوهری از سوی ملاصدرا تفاسیر جدیدی از آیه شریفه به دست داده شد. لازم به ذكر است كه در این موارد نیز آنچه تغییر یافته است اصل معنای آیه یعنی حركت و پویایی خورشید نیست، بلكه انطباق آن بر مصداق خارجی است. یعنی پیشینیان حركت اشاره شده در قرآن را بر حركت به دور زمین تطبیق میكردند، و پسینیان بر حركت وضعی یا حركت جوهری.
ب) تحول فهم ناوابسته به تغییر در معارف بروندینی. تغییراتی از این دست ناشی از دقت و ژرفكاوی بیشتر در نصوص دینی و قرائن پراكنده در جای جای كتاب و سنت است. به عنوان مثال در میان عالمان و فقیهان اهل سنت ایناختلاف وجود داشت كه مراد از قطع دست سارق در آیه شریفه «السارِ و السارقه فاقطعوا ایدیهما... (38 مائده)چیست؟ برخی بر آن بودند كه دست دزد باید از مچ قطع شود، بعضی تا مرفق و بعضی دیگر تمام دست تا كتف را مراد آیه میدانستند. این تردید نه ناشی از پیش انگارههای برون دینی عالمان بوده، زیرا نه مبانی معرفتشناختی و نه دیدگاههای هستی شناختی و نه رهآوردهای تجربی در باب فیزیولوژی و آناتومی دست میتوانست در این زمینه دخیل باشد، بلكه مشكل صرفاً از جهت دلالت قراين موجود در كتاب و سنت بود. جالب این جاست كه حل این مشكل نیز توسط امام جواد(ع) در مناظره با یحیی بن اكثم با ژرفكاوی در آیات قرآن و استناد به قرائن لفظی موجود دركتاب انجام گرفت. آن حضرت با استناد به آیه شریفه «انالمساجدلله» (18 جن) روشن ساختند كه مراد از دست در آیهفوق قطع انگشتان میباشد.
مسأله پیشانگارهها و مفروضات مفسر و كاركرد آنها در مواجهه با متن به گونه دیگری نیز تقسیمبندی شده كه ازقرار زیر است:
الف) پیش دانستههای استخراجی؛ علومی چون آشنایی با ادبیات عرب و پیش فرضهایی مانند فقدان زبان خصوصی شارع از این دستهاند. نقش این دانستهها راه گشایی و مددرسانی به مفسر در فهم و كشف معنای نصوص و مراد شارع است.
ب) پیشدانستههای استفهامی یا پرسشی: آنچه زمینهسازی پیدایش سؤال و پرسش از متن است، ولی پاسخ معینی را به متن تحمیل نمیكند.
ج) پیشانگارههایی كه در تطبیق و تحمیل معنا بر متن ـ نه در كشف معنای واقعی ـ اثر میگذارند و به تعبیری موجب تفسیر به رأی میشوند. آنچه همواره باید مورد تجدید نظر قرار گیرد این دسته از گمانهها است، نه همه پیشفرضها و پیشدانستهها.
2. انتظارات مفسر
اینكه چگونگی فهم دین و تعیین قلمرو آن تابع انتظارات و علایق مفسر میباشد از جهاتی چند خدشهپذیر است،از جمله اینكه:
الف) زیرساخت اساسی این نظریه «صامتبودن شریعت» و به بیان دیگر تهی بودن نصوص دینی از معنا است. براساس این انگاره الفاظ و عبارات به كار رفته در دین آبستن معانی نیست بلكه خواننده است كه متناسب با جهان ذهنی و علایق و انتظارات خود معانی خاصی را بر تن الفاظ و عبارات میپوشاند و به آن معنا میدهد. این مبنا در جای خود مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته و اشكالات چندی بر آن وارد شده است. آنچه در این جا میتوان اشاره داشت این است كه الفاظ قبل از وضع فاقد هر معنایی هستند و انسان در فرایند وضع معنا را چون جامهای بر تن الفاظ میپوشاند. آنگاه با تكرار الفاظ در معانی موضوع له نوعی رابطه علی و معلولی بین تصور لفظ و تصور معنا پدید میآید به گونهای كه مثلاً با شنیدن لفظ آب معنای آن كه همان مایع خاص خارجی است در ذهن حاصل میشود. بنابراین باید بین مقام وضع و مقام استعمال فرق نهاد. در مقام وضع انسان لفظ بی معنی را معنی دار میكند. و در مقام استعمال لفظی را كه قبلاً آبستن معنا شده است به كار میبرد و از طریق آن فرایند مفاهمه به انجام میرسد. از طرف دیگر شارع مقدس الفاظ و عبارات را در همان معانی موضوع له استعمال میكند، و چنانچه پیشتر گفته شد او زبان خصوصی ندارد، بلكه با زبان انسانها با آنها سخن میگوید. لاجرم سخن شارع دارای معنا و مدلول است و نقش مفسر فهم و كشف آنمعناست، نه القای معنا به متن.
ب) اینكه چگونگی فهم دین و تعیین قلمرو آن لزوماً تابع علایق و انتظارات مفسر باشد، مستلزم آن است كه هرگز معرفت مشابهی از دین توسط دو نفر كه انتظارات گوناگونی از دین دارند، پدید نیاید. در مقابل هیچ گاه نباید دو مفسر كه دارای دانستهها و انتظارات یكسانند به برداشتهای متفاوتی از دین نائل آیند. در حالی كه چنین ادعایی اگر بدیهیالبطلان نباشد، حداقل ثابت نیست.
ج) دیگر لازمه پیروی فهم از علایق و انتظارات مفسر این است كه به طور معمول نتوان به برداشتی مغایر با انتظارات خود از دین دست یافت. در حالی كه چه بسا كسی دین را به انتظاری بكاود، و در نتیجه خلاف آن را صادق بیند، و یا در دین اموری یابد كه در انتظارات او نمیگنجید.
د) در واقع فرق است بین «شكلگیری تفسیر بر طبق انتظار مفسر» با اینكه كسی «به انتظار پاسخ به سراغ متن برود».
فهم روشمند و معتبر در دین استنطاق متن است. استنطاق یعنی بدون پیش داوری به سراغ متن رفتن و با طرح پرسش آن را به سخن درآوردن و در جستجوی پاسخ سؤالِ خود، مجال پاسخدهی به متن دادن. این همان چیزیاست كه در نصوص دینی بر آن تأكید رفته است. امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: «ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ ینْطِقَ وَ لَكِنْأُخْبِرُكُمْ عَنْهُ أَلاَ اءِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا یاْتِی وَ الْحَدِیثَ عَنِ الْمَاضِی وَ دَوَاءَ دَائِكُمْ وَ نَظْمَ مَا بَینَكُمْ» آن (نور) همان قرآن است، آن را به سخن آرید! اگر چه هرگز (با زبان عادی) سخن نمیگوید. اما من از جانب آن شما را آگاه میسازم: بدانید كه در آن علمآینده و خبر از گذشته و داوری دردهای شما و نظم و سامان امورتان نهفته است.» این سخن امیرالمومنین(ع) دو نكته اساسی را در بر دارد:
1. در مواجهه با قرآن باید آن را به سخن در آورد، نه اینكه خواستهها و پیش داوریها را بر آن تحمیل كرد. زیرا تحمیل خواستهها همان تفسیر به رأی است كه شدیداً در اسلام مذموم میباشد.
2. اگر فهم بخشی از دین به سادگی امكانپذیر نبود و با استنطاق از كتاب نتوان به معنای ژرف آن دستیافت، بخش دیگری از دین كه سنت معصومان است به بیان و تفسیر پیچیدگیهای آن بخش میپردازد و زبان آن را گویا میسازد.
چكیده سخن
وابستگی كامل فهم دین به پیشانگارهها و انتظارات مفسر مبتنی بر مبانی مردود و مخدوش است. چنان نیست كهپیش فرضهای فهم متن همگی تحولپذیر و یا تحمیل كننده معانی خاص بر متن باشند، بلكه پارهای از آنها ثابت و یا رساننده به معنای واقعی متن میباشند. همچنین مفسر میتواند خود را از قید انتظارات رها سازد و بدون دخالت آنها متن را به سخن درآورد. حتی با نگاه انتظارمندانه نیز میتوان پیامی مغایر با انتظارات نخستین خود از متن دریافتداشت. آنچه در اسلام بر آن تأكید رفته است همان استنطاق متن و دوری از پیشداوریها است، تا بدینوسیله بتوان به مراد شارع دست یافت.
سلام!
اختلافات وناهمگونی های حاکم در کشورهای اسلامی موجب شده است که این کشورها درنظام بین المللی به عنوان بازیگران غیرتأثیرگذارجلوه کنند،آنها زمانی می توانند ازاین انفعال درآمده و نقش مثبت ایفاکنندکه بتوانند برنامه های مشخص، هدف واستراتژی واحدی رادنبال کنند.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آيا سكولارسيم به معناي دنياگروي است؟
آیا دخالت دین در سیاست امري بيهوده و لغو نیست؟
آیا ساختار حكومت در اسلام از شیوههای عرفی و بروندینی پیروی میكند؟
آيا آزادی در گزینش دین لزوماً به نفی رابطه دین و سیاست میانجامد؟
آيا اعتقاد به رابطه دین و دولت برآمده از پیشفرضهاي معتقدین به آن است؟