سخن روز

 بخنديم‌، اما سرمايه خنده ما، گريه ديگران نباشد.

علامه محمدتقي جعفري

منظومه فکری دکتر سیداحمد فردید :: 70 درصد دانشجویان ماهواره نمی بینند :: برادر دینی شوید! دوتا دوتا :: هنرمندترین راوی

سه شنبه، ۱۸ دی ۱۳۸۶
آیا پرداختن‌ به‌ امور‌ دنیایی‌ موجب‌ تنزل مقام‌ و منزلت‌ خدا و پیامبران‌ نیست‌؟

برخی‌ برآنند كه‌ رسیدگی‌ به‌ كار و بار این‌ جهان‌ و ارائه‌ برنامه‌ و راهكارهای‌ مربوط‌ به‌ حیات‌ این‌ جهانی‌ امری‌ پست‌ و فرومایه‌ و در خور شأن‌ و منزلت‌ متفكران‌ بشری‌ و اندیشمندان‌ زمینی‌ است‌. خداوندگار هستی‌ و فرستادگان‌ او را روا نیست‌ كه‌ با دخالت‌ در این‌ امور خود را همسنگ‌ زمینیان‌ ساخته‌ و از جلالت‌ خویش‌ بكاهند.
«ابلاغ‌ پیامها و انجام‌ كارهای‌ اصلاحی‌ و تكمیلی‌ دنیا در سطح‌ مردم‌، دور از شأن‌ خدای‌ خالق‌ انسان‌ و جهان است‌ و تنزل‌ دادن‌ مقام‌ پیامبران‌ را به‌ حدود ماركس‌ها، پاستورها و گاندی‌ها یا جمشید و بزرگمهر و همورابی‌....»
نقد
اشكال‌ بالا بسیار شگفت‌انگیز و فاقد پشتوانه‌ نظری‌ است‌. با اندك‌ نگاهی‌ روشن‌ می‌شود كه‌ چنین‌ اشكالی‌ بیشتر جنبه‌ عاطفی‌ و احساسی‌ دارد و به‌ روش‌ تبلیغاتی‌ بیشتر می‌ماند تا سخنی‌ علمی‌. این‌ ویژگی‌ ما را از نقد جدی‌ علمی ‌معاف‌ می‌دارد. در عین‌ حال‌ یادآوری‌ چند نكته‌ خالی‌ از وجه‌ نیست‌.
اولاً: صرف‌ اینكه‌ چه‌ كسانی‌ در عرصه‌ای‌ قدم‌ می‌گذارند موجب‌ همسان‌ انگاری‌ آنان‌ نیست‌. مهم‌ آن‌ است‌ كه‌ هریك‌ چه‌ ارمغانی‌ با خود داشته‌ و چه‌ رهاوردی‌ دارند. آیا اگر معاویه‌ بر مسند خلافت‌ تكیه‌ می‌زند می‌توان‌ نتیجه‌ گرفت ‌كه‌ پس‌ علی‌(ع‌) هم‌ با او هم‌ شأن‌ و یكسان‌ است‌؟ مسأله‌ اساسی‌ این‌ است‌ كه‌ هدایت های‌ الهی‌ و حركت‌ انبیاء مجموعه‌ای‌ كامل‌ و خطاناپذیر است‌ كه‌ مصالح‌ بشریت‌ را بدون‌ اندك‌ خطا و اشتباه‌ در بر می‌گیرد، ولی‌ فرآورده‌های‌بشری‌ عاری‌ از خطا و كاستی‌ نیست‌ و در مواردی‌ زیان های‌ مهلك‌ و جبران‌ناپذیری‌ در پی‌ دارد. از این‌ رو آدمی‌ همواره ‌نیازمند هدایتهای‌ وحیانی‌ است‌. مگر در اموری‌ كه‌ فقدان‌ تعالیم‌ انبیاء خسارت‌ جدی‌ و قابل‌ توجهی‌ برای‌ بشریت‌ درپی‌ نداشته‌ باشد.
ثانیاً: اگر قرار است‌ قلمرو خدا و پیامبران‌ از امثال‌ ماركس‌ و... جدا شود، بر اساس‌ چه‌ منطقی‌ حوزه‌ای‌ كه‌ ماركس‌هاو همورابی‌ها در آن‌ پا نهاده‌اند را برای‌ خدا و پیامبران‌ قلمرو ممنوعه‌ اعلام‌ كنیم‌؟ آیا نمی‌توان‌ این‌ معادله‌ را بر هم‌ زد و دست‌ كسانی‌ كه‌ صلاحیت‌ لازم‌ برای‌ ارائه‌ یك‌ ایدئولوژی‌ مناسب‌ اجتماعی‌ را نداشته‌ و بشریت‌ را به‌ بیراهه ‌می‌كشانند كوتاه‌ نمود و عرصه‌ را برای‌ خالق‌ عالم‌ و آدم‌ و تربیت‌ یافتگان‌ مكتب‌ الهی‌ باز گشود؟
ثالثاً: اگر واردشدن‌ در هر عرصه‌ای‌ كه‌ غیر از خدا و انبیاء در آن‌ پا می‌نهند تنزل‌ رتبه‌ و مقام‌ خدا و انبیاء باشد، آموزشهای‌ اعتقادی‌، اخلاقی‌ و... انبیاء نیز از این‌ قاعده‌ مستثنی‌ نیست‌. چه‌ آنكه‌ هستی‌ شناسان‌، فیلسوفان‌، متفكران‌ و اندیشمندان‌ دیگری‌ نیز در این‌ عرصه‌ها قدم‌ نهاده‌ و آموزه‌هایی‌ اعم‌ از حق‌ و باطل‌ به‌ بشریت‌ عرضه‌ كرده‌اند. چه‌ بسا هیچ‌ قلمرو انحصاری‌ برای‌ خدا و پیامبران‌ نتوان‌ یافت‌ و بر اساس‌ این‌ نگرش‌ باید كاملاً آنان‌ را مستغنی‌ و بازنشسته‌ دانست‌. «سبحانه‌ و تعالی‌ عما یقولون‌».

 


نظرات


- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
آيا سكولارسيم به معناي دنياگروي است؟
آیا دخالت‌ دین‌ در سیاست‌ امري بيهوده و لغو نیست‌؟
آیا ساختار حكومت‌ در اسلام‌ از شیوه‌های‌ عرفی‌ و برون‌دینی‌ پیروی‌ می‌كند؟
آيا آزادی‌ در گزینش‌ دین‌ لزوماً به‌ نفی‌ رابطه‌ دین‌ و سیاست‌ می‌انجامد؟
آيا اعتقاد به‌ رابطه‌ دین‌ و دولت‌ برآمده‌ از پیش‌فرض‌هاي معتقدین‌ به‌ آن‌ است‌؟