آیا دخالت دین در سیاست امري بيهوده و لغو نیست؟
دخالت دین در ارائه آموزههای سیاسی و اجتماعی و آنچه در اصلاح امور این جهان به كار آید از دیدگاه سكولاراندیشان لغو و بیهوده انگاشته شده است: «شایسته خدای خالق و فرستادگان و پیامآوران او حقاً و منطقاً میباید در همین مقیاسها و اطلاعات و تعلیماتی باشد كه دید و دانش انسانها ذاتاً و فطرتاً از درك آن عاجز و قاصر است. نیازی ندارد كه خدا و فرستادگان خدا راه و رسم زندگی و حل مسايل فردی و اجتماعی را به او یاد بدهند. خصوصاً كه گرفتاری و سختی و تلاش و تدبیر برای رفع مشكلات، جزئی از برنامه آفرینش آدمی است و وسیله اصلاح و تقرب او به خداوند متعال میباشد. اصلاً چنین كاری برای خدا و رسولانش یك عمل لغو نیست.»
ارزیابی
در بررسی مسأله بالا چند نكته در خور توجه است:
1. اینكه آموزههای دینی منطقاً؛ باید در عرصهای باشد كه «دید و دانش انسانها ذاتاً و فطرتاً از درك آن عاجز و قاصراست» سخنی بیمعنی است. اگر چیزی ذاتاً و فطرتاً برای انسان ادراكناپذیر باشد، انبیاء الهی نیز نمیتوانند به انسان بیاموزند، بلكه برای خود آنان نیز ادراكپذیر نخواهد بود. فرق است بین اینكه انسان قصور و عجز ذاتی از درك چیزی داشته باشد و بین اینكه چیزی از طرق عادی معرفت (علم و عقل) ادراكپذیر نباشد. گروه دوم از طریق وحی و دین قابل تعلیم است، ولی گروه نخست در حوزه ادراك پیامبران نیز قرار نمیگیرد، زیرا آنان نیز به لحاظ انسان بودن نمیتوانند از تنگناهای محدودیتهای ذاتی انسان فراتر روند. از این قبیل است مسأله ادراك كنه ذات باری تعالی كهاختصاص به خود حق تعالی دارد و همه مخلوقات، اعم از انسان و جن و فرشتگان مقرب دستشان از آن كوتاه است.
«عنقا شكار كس نشود دام بازگیر».
در روایات است: «انّالله احتجب من العقول كما احتجب عنالابصار... فلا تلتفت الی من یزعم انه قد وصل الی كنه الحقیقهالمقدسه».
2. لغوانگاری دخالت خدا و پیامبران در مسايل دنیوی مبتنی بر یكی از پیش فرضهای زیر است:
الف) لغویت ذاتی خیر و صلاح این جهان؛
ب) بینیازی كامل انسان در تدبیر و تنظیم مصالح دنیوی، فردی و اجتماعی، از هدایتهای وحیانی؛
ج) عدم تأثیر مناسبات و نظام اجتماعی بشر در خیر و سعادت جاودان اخروی.
اكنون به بررسی هر یك از این پیشفرضها میپردازیم:
الف) بطلان پیشفرض نخست امری بدیهی است. این مسأله نه خردپذیر است و نه با منطق قرآن و پیامبرانسازگاری دارد. قرآن مجید میفرماید: «و لا تنس نصیبك منالدنیا» بهره خویش از دنیا را به فراموشی نسپار. این آیه نشان میدهد كه در منطق قرآن بهرهمندي های دنیوی مورد توجه و عنایت است و هیچ و پوچ نیست.
آقای بازرگان نیز در لابلای مطالب خود به بطلان آن گواهی داده است، آنجا كه میگوید: «منحصر بودن هدف ادیان و رسالت پیامبران به آخرت و خدا در نظر اسلام به هیچ وجه مترادف با ترك دنیا و به معنی و منظور طرد یا نفی بهبود برنامههای زندگی و بهرهمندی معقول از نعمتهای طبیعی خدادادی نیست.»
ب) پیشفرض دوم نیز از جهاتی چند مخدوش و غیرقابل قبول است، زیرا:
اولاً: تدبیر و خرد بشری زمانی انسان را كفایت میكند كه به طور كامل و بدون نقض و اشتباه در شناخت روش تأمین و اصلاح نیازمندیهای فردی و اجتماعی خود توانا و خود بسنده باشد. چنین شناختی نیازمند درك ژرف وجامعی از همه نیازمندیهای آدمی و آن نیز به نوبه خود مستلزم انسانشناسی دقیق و كامل میباشد.
[انسانشناسی، نیازشناسی، راهشناسی] در حالی كه یكی از بزرگترین معضلات بشر این است كه پس از قرنها تلاش علمی و فكری هنوز به كشف این راز و معمای بزرگ نایل نیامده است. بلكه با گسترش علوم و دانشهای بشری و پیدایش تئوریهای متعارض بیش از پیش شناخت انسان برای خودش به صورت بحران درآمده است. "ماكس شلر" میگوید:
«هیچ وقت در طول تاریخ انسان آن قدر برای خود مسأله نبوده كه امروز هست. علوم تخصصی كه پیوسته تعدادشان رو بهافزایش است و با مسايل انسان سروكار دارند بیشتر پنهانگر ذات انسان در پرده حجابند.»
بحران در شناخت انسان آدمی را بر سر چند راهه قرار داده و دستیابی به راهی اعتمادپذیر از سوی بشر را ناممكنساخته است: استاد مطهری مینویسد: «میدانیم برخی فیلسوفان به چنین «خودكفایی» معتقد بودهاند؛ مدعیشدهاند كه راه سعادت و شقاوت را كشف كردهایم و با اعتماد به عقل و اراده، خویشتن را خوشبخت میسازیم. اما از طرف دیگر میدانیم كه دو فیلسوف یافت نمیشود كه در پیداكردن راه وحدت داشته باشند.»
ایشان سرگردانی بشر در یافتن راه سعادت و نیكبختی را ناشی از چند چیز از جمله ناشناخته بودن سعادت و آن رانیز ناشی از مجهول بودن انسان میداند. از همین رو میگوید: «اینكه سعادت چیست و عوامل آن كدام است، هنوز به صورت یك مجهول مطرح است و ناشناخته باقی مانده است. چرا؟ چون هنوز كه هنوز است خود بشر و استعدادها و امكاناتش ناشناخته است.»
ثانیاً: فرضاً خرد بشری توان و استعداد كافی برای یافتن راه سعادت و بهروزی دنیوی را دارا باشد، لیكن این سؤال پدید میآید كه با توجه به رشد تدریجی علمی و عقلی بشر، از چه زمان میتوان اطمینان یافت كه بشریت به بلوغ عقلی كافی در این زمینه رسیده و استعداد خدادادی وی به شكوفایی و فعلیت كامل رسیده است؟ آیا از دوران ماقبل تاریخ تلاشهای علمی و عقلانی بشر در این عرصه خود بسنده بوده یا در آغاز قرون وسطی به این وضعیت رسیدهاست؟
آیا با پیدایش رنسانس و در دوران مدرنیته خرد بشری به سر حد كمال رسید یا در عصر پسامدرن چنین خواهدشد و یا دهها قرن دیگر؟ آنچه مسلم است این است كه با توجه به اشكال پیشین هنوز دم زدن از كفایت علم و عقلبشری چیزی جز غرور و خامی نیست، و آینده را نیز نمیتوان به دقت پیشبینی كرد.
ثالثاً: حتی اگر بشر كنونی را در تشخیص راه صلاح خویش خودكفا انگاریم، باز دخالت انبیاء در این عرصه لغو و بیهوده نخواهد بود. عبثانگاری دخالت انبیاء زمانی روا است كه در تعالیم و آموزههای آنان هیچ نقش مثبتی در جهت خیر و صلاح دنیایی آدمی یافت نشود، در حالی كه حداقل تأثیر آن این است كه:
1. حقایق صعبالوصول و دیریاب را كه درنگ در فهم آن زیان بار است، به سهولت و آسانی در اختیار بشر نهاده و از پارهای خطرات جدی كه از طریق آزمون و خطا دامنگیر آدمی میشود، او را میرهانند. "ویلیام جیمز" میگوید:
«خیلی از مسايل را علوم و فلسفهها بعد رفتهاند و كشف كردهاند، ولی نشانیاش را اول ادیان دادهاند.»
2. پارهای از یافتههای عقلانی در عمل نیازمند انگیزه، محرك، و كنترل كنندهای نیرومند است. دخالت انبیاء در اینعرصه و ارایه اینگونه مسايل در قالب شریعت و با زبان تكلیفی از سوی خداوند ضامن اجرایی نیرومندی در حوزه احكام عقل عملی است. "بوعلی" پس از بیان ضرورت وجود قانون عادلانه در زیست اجتماعی بشر، اعلام میدارد كه قانون بشری هر چند عادلانه باشد، از ضمانت اجرایی كافی برخوردار نیست، زیرا طبع بشر بر خودخواهی و مقدمداشتن خود بر دیگران است. از این رو هر گاه قانون را به نفع خویش بیند در اجرای آن میكوشد، اما اگر آن را برخلاف منافع خود یافت تا آنجا كه بتواند از آن میگریزد و سرباز میزند. بنابراین قانون باید چنان باشد كه بشر دربرابرش خضوع كند و چنین قانونی جز آنكه از سوی خدا باشد و بشر در عمق وجدانش از مخالفت با آن بترسد راهی دیگر نیست.
ج) پیش فرض سوم نیز نه تنها از فقدان دلیل رنج میبرد، بلكه خرد و منطق بر خلاف آن گواهی میدهد. مگر نه این است كه برقراری جامعه و نظام صالح دینی بهترین زمینهساز رشد تقوی' و فضیلت و بردارنده موانع راه رستگاری است. از سوی دیگر اندك نگاهی به آموزههای اجتماعی دین نشان میدهد كه در حكمت انبیاء مصالح دنیوی بشر بهگونهای طراحی شده كه خیر و فلاح ابدی را نیز به همراه داشته و با آن ملائم است. بنابراین اگر هدف نهایی انبیاء را چیزی جز توجه دادن و هدایت كردن به سوی مبدأ و معاد ندانیم، باز نمیتوان نقش مقدماتی اصلاح امور دنیوی و برقراری نظام عادلانه اجتماعی در این زمینه را انكار نموده و به گسست بین نظام معیشت و خیر و سعادت جاودانفتوی داد. جالب اینجاست كه خود آقای بازرگان به این روایت پیامبر(ص) اشاره كرد كه: «الدنیا مزرعهالاخره» و جهان را در نگاه اسلام كشتگاه آخرت معرفی كرده است، سپس چنین نتیجه میگیرد كه: «پیامبران آمدهاند كه ما را از زندگیكردن برای زندگی كردن موقت و بیهوده دنیا منصرف نموده و به زندگی ما در جهت زمان و حیات و حركت بینهایت ارزش بدهند.» این عبارت به خوبی میرساند كه حیات دنیوی را دو گونه میتوان تنظیم كرد:
1. حیات دنیا به صورت هدفی مستقل و بیاعتنا به آخرت؛
2. زندگی دنیا در جهت حیات و سعادت اخروی.
اكنون جا دارد از آقای بازرگان پرسیده شود كه آیا گزینش راه دوم مستلزم فقدان دستورالعملهای سیاسی و اجتماعی و تأمین خیر و سعادت این جهانی است؟ یا مستلزم برنامه و روشی است كه به دنیای آدمیان جهتی برتر بخشد و در عین تأمین نیازمندی های دنیایی، خیر و سعادت جاودان را نیز در نظر گیرد و جهان را ناظر به آخرت اصلاح و آباد نماید؟
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آيا سكولارسيم به معناي دنياگروي است؟
آیا دخالت دین در سیاست امري بيهوده و لغو نیست؟
آیا ساختار حكومت در اسلام از شیوههای عرفی و بروندینی پیروی میكند؟
آيا آزادی در گزینش دین لزوماً به نفی رابطه دین و سیاست میانجامد؟
آيا اعتقاد به رابطه دین و دولت برآمده از پیشفرضهاي معتقدین به آن است؟





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


