آیا حکومت دینی فاقد آموزه های اجتماعی است؟
یكی از دعاوی طرفداران سكولاریسم این است كه جذابیت و دلبری دین در گرو جدایی آن از غبار تیره سیاست است و پیوند این دو با یكدیگر در نهایت به گریز از دین میانجامد. حكومتهای دینی در طول تاریخ آكنده از ظلم و استبداد بوده و حاكمان به استناد دین به فساد و اختناق پرداخته و از دین برای توجیه مفاسد خود سود جستهاند. لاجرم حركت آنان به ضرر دین تمام شده و به شورش مردمی و نهایتاً جداسازی دین و نهادهای دینی از عرصه سیاست انجامیده است. گواه روشن گسترش مخالفتها در جهان غرب در برابر سلطه كلیسا و گرایش به علمی كردن فرایند مدیریت جامعه و قرار دادن دین در حوزه رابطه فردی با خداست. پس چه بهتر كه از آغاز، دین را وارد این عرصه نكرده و با دولتی كردن دین موجبات دلسردی و گریزش مردم از دین را فراهم نكنیم.
برخی این مسأله را به گونه دیگری تبیین نمودهاند. بازرگان مینویسد: «... وقتی مردم مؤمن و مخصوصاً جوانان پرشور و امید، مواجه با ناتوانی و عجز ادیان گردند و ببینند كه متصدیان و مدافعان ناچار میشوند كه به اصلاح و التقاط یا عجز و اعتراف بپردازند، نسبت به اعتقادات خود سرد و بدبین میگردند.»
نقد
1. آنچه گفته آمد در لابهلای مطالب پیشین پاسخ داده شده است. در اینجا بهطور اختصار یادآور میشویم كه علیرغم آنچه ادعا شده است، حكومت دینی واقعی هیچ گرد تیرهای بر ساحت كبریایی دین ننشانده و گریزشی از آن ایجاد نكرده است. آنچه از سوی دگراندیشان مثال آورده شده همه نمونههایی نادرست و در منطق دین نظام های غاصبانه و طاغوتی است. حكومتهای دینی حقیقی چون حكومتپیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) تابلوهایی بسیار زیبایند كه عظمت، كمال، جامعیت، متانت و پاكی و پیراستگی دین را به نمایش میگذارد، و غبار ابهام و تیرگی از چهره دین زدوده و گوهرهای گرانبها و نایاب آن حوزه در مناسبات انسانی و اجتماعی را، با شفافیت هر چه بهتر به منصه ظهور رسانده است.
2. تقریر دوم نیز نه تنزیه دین كه تخطئه آن است. پیش فرض این دیدگاه ناتوانی دین در اداره امور اجتماعی انسان و فقدان آموزههای اجتماعی در دین است. این گمانه نیز در پرسشهای پیشین با همین موضوع مورد بررسی قرار گرفت و روشن شد كه هرگز با واقعیات دینی چون اسلام كه سرشار از تعالیم و آموزههای مختلف سیاسی و اجتماعی و دربردارنده سیستم سیاسی و اجتماعی ویژه میباشد سازگار نیست.
بنابراین اگر چنین انگارهای در باب دیگر ادیان موجود صادق باشد، در مورد اسلام، ناسخته و ناساز است.
این گمانه هرگز با واقعیات دینی چون اسلام كه سرشار از تعالیم و آموزههای مختلف سیاسی و اجتماعی و دربردارنده سیستم سیاسی و اجتماعی ویژه میباشد سازگار نیست.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آيا سكولارسيم به معناي دنياگروي است؟
آیا دخالت دین در سیاست امري بيهوده و لغو نیست؟
آیا ساختار حكومت در اسلام از شیوههای عرفی و بروندینی پیروی میكند؟
آيا آزادی در گزینش دین لزوماً به نفی رابطه دین و سیاست میانجامد؟
آيا اعتقاد به رابطه دین و دولت برآمده از پیشفرضهاي معتقدین به آن است؟