آیا تعریف «دین» و «سياست» میتواند بیانگر دخالت دين در شئون حكومتی باشد؟
برای كشف رابطه دین و سیاست و حكومت و بررسی حدود و چگونگی این رابطه راههای متفاوتی وجود دارد كه یكی از آنها روش تعریفی است. در مرحله نخست چهار نسبت بین دین و سیاست محتمل است. این چهار عبارتند از:
1. تبیین كامل یا تمایز و جدایی كامل قلمرو دین و سیاست؛ در این صورت هر آنچه صبغه دینی دارد از صبغه سیاسی تهی است، و آنچه جنبه سیاسی دارد از وجهه دینی برخوردار نتواند بود.
2. تساوی یا وحدت كامل قلمرو؛ بدین سان دیانت عین سیاست است و سیاست عین دیانت. پس هر آنچه دینی است، سیاسی نیز هست و هر آنچه وجهه سیاسی دارد، جنبه دینی نیز دارد.
3. عموم و خصوص من وجه، یا اشتراك قلمرو در پارهای از موارد و افتراق در مواردی دیگر، با این فرض كه هر یك از دو مقوله یاد شده «دین و سیاست» در عین وجود اشتراك میتوانند دارای قلمروی متمایز از دیگری نیز باشند.
4. عموم و خصوص مطلق، یا اشتراك قلمرو در مواردی و تمایز و افتراق در مواردی دیگر، با این فرض كه تمایز یكسویه است، یعنی همه مصادیق یكی با دیگری مشترك است، ولی آن دیگری اعم است و افزون بر قلمرو مشترك، حدود و گستره فراتری نیز دارد. این فرض نیز دو گونه قابل تصور است:
1-4 . گستره دین اعم مطلق از سیاست باشد، در این صورت هر آنچه در قلمرو سیاست است، در عرصه دین نیز جای دارد، ولی چنان نیست كه هر آنچه دینی است، لزوماً سیاسی نیز باشد.
2-4 . گستره سیاست اعم مطلق از دین باشد، لاجرم هر آنچه دینی است سیاسی نیز هست، و نه آن كه هر چه سیاسی است دینی نیز باشد.
بدون شك تعریف دقیق هر یك از مقولات فوِق (دین و سیاست) میتواند ما را در تعیین و تشخیص هر یك از گزینههای یاد شده در نسبت سنجی بین دین و سیاست یاری رساند. اكنون باید دید تعریفی اعتمادپذیر در این باب دستیافتنی است یا نه؟ و در صورت مثبت بودن چگونه فرا چنگ میآید؟
بایستههای تعریف
اساسیترین شروط تعریف عبارت است از:
1. بیانگری و وضوح؛ به گونهای كه به روشنی معنا را به ذهن منتقل سازد و از ابهام و اجمال پیراسته باشد.
2. فراگیر بودن و جامعیت؛ به عبارت دیگر تعریف باید ـ حدالامكان ـ به گونهای باشد كه همه وجوه و ویژگیهای ذاتی معرّف را در بر گیرد، نه این كه بخشی را بر گیرد و بخش دیگر را فرو گذارد.
3. تمایز و مانعیت؛ تعریف باید از چنان مرز بندی دقیقی برخوردار باشد كه به خوبی بتواند بین معرَّف و امور دیگر تمایز نهد.
مشكل تعریف دین
تعریف دین به حد تام اگر محال نباشد به غایت دشوار است. این مسأله اختصاص به دین ندارد و بسیاری از دیگر امور به ویژه پدیدههای انسانی و اجتماعی را نیز شامل است. در عین حال میتوان به تعریفی اعتمادپذیر كه شامل عمدهترین لوازم آن باشد دست یافت.
تنوع تعریف دین
اندیشه وران و متفكران تلاشهای زیادی در جهت ارائه تعریفی از «دین» كردهاند. هر یك از اندیشمندان از منظر خاصی به دین نظر كرده و تعریفی همسو با همان زاویه نگرش به دست آوردهاند. تعاریفی كه در این باب بیان شده بالغ بر صدها تعریف است كه به گونههای مختلفی تقسیم پذیرند، از جمله:
1. تعاریف روانشناختی 2. تعاریف جامعه شناختی 3. تعاریف اخلاق گرایانه 4. تعاریف غایت گرایانه 5.تعاریف كاركرد گرایانه 6. تعاریف خردگرایانه 7. تعاریف شهودگرایانه 8. تعاریف تحویل گرایانه و ....
فارغ از نقدهایی كه به طور خاص بر هر یك از گونههای یاد شده وارد است، ویژگیهای غالب تعاریف یاد شده كه ناشی از نوع نگرش غربی به دین است عبارت است از؛
1. انحصارگرایی؛ به عبارت دیگر هیچ یك از رهیافتهای مزبور از شمول و جامعیت برخوردار نیست، بلكه به فرض صحت، تنها وجهی از وجوه «دین» یا «دین گرایی» و تدین مؤمنان را مورد توجه قرار داده و از دیگر وجوه و یا ماهیت اساسی دین غفلت نموده و گرفتار مغالطه «كنه و وجه» و یا «جزء و كل» و یا «لازم و ملزوم» گردیده است.
2. خاستگاه برون دینی؛ غالب تعاریف اشاره شده دارای خاستگاه برون دینی است و فارغ از درونمایه و محتوای پیام و مضمون و مؤلفههای دین به تعریف دین پرداختهاند. در حالی كه هر تعریفی از دین، باید به درستی بر دین منطبق شود، لاجرم نمیتواند از درونمایه آن گسسته و بیگانه باشد.
3. بیگانگی نسبت به حقانیت و بطلان؛ آنچه موضوع تعاریف یاد شده است، اساساً دینهای موجود و محقق است، با تفاوتها و تمایزاتی از زمین تا آسمان. این خود یكی از رموز اساسی ناكامی تعاریف مورد اشاره در ارائه تصویری اعتمادپذیر از دین است. دینهای موجود و محقق دارای چنان تنوع و ناهمگونی هستند كه به سختی میتوان وجوه مشتركی از آنها به دست آورد كه به خوبی نمایانگر ماهیت و اركان اساسی دین باشد. به عنوان مثال "گیسلر" میكوشد با شناخت عناصر مشترك ادیان به تعریف دین بپردازد. او میگوید: «تلاشهایی كه برای تعریف دین شده است، عموماً در كسب استقبال همگانی ناموفق بودهاند و با این همه بخش عظیمی از این تعاریف، حداقل شامل یك عنصر مشترك هستند؛ آگاهی از امر متعالی».
آنچه گیسلر امر متعالی میخواند نه خداوند، بلكه مفهومیاعم است، به گونهای كه بر خدا و غیر خدا انطباق میپذیرد؛ «برهمن در مذهب هندو، نیروانا در مذهب بودیسم، تائو در مذهب تائوئیسم، همه در نظر شلایر ماخر، نیومن در دیدگاه اتو و وجود ـ ورای ـ وجود در تفكر تیلیخ تماماً راههای لحاظ امر متعالی است». اشكال جدی در این تعریف آن است كه هیچ یك از شرایط تعریف را دارا نیست، زیرا؛
1. «امر متعالی» نه چندان واضح است كه بر چه چیزی دلالت دارد و تهی از وضوح مفهومی است.
2. دین صرفاً آگاهی از «امر متعالی» و سرسپردگی در برابر آن نیست.
3. «امر متعالی» چه بسا در مكاتب غیر دینی نیز یافت شود، كما این كه غایت متعالی در تفكر ماركسیستی كمون بزرگ و حل تضادها و نفی طبقات است. بنابراین تعریف یاد شده از مانعیت نیز برخوردار نمیباشد.
روش اندیشمندان مسلمان
در برابر رهیافتهای فوق، عالمان و اندیشمندان مسلمان رویكردی دیگر برگزیده و در تعریف دین به امور زیر، بهای جدی دادهاند:
1. خاستگاه درون دینی
عالمان دین غالباً در تعریف دین به متن و درون آن نظر كرده و كوشیدهاند دین را آنچنان كه خود معرفی میكند و بر اساس درون مایهها و مؤلفههای داخلیاش توصیف كنند.
2. ناظر به دین «حق» بودن
عالمان و اندیشمندان مسلمان عمدتاً در جست و جوی تعریف دین حق و مقبول الهی (اسلام) بودهاند، نه ارائه تعریفی فراگیرنده نظامهای عقیدتی باطل كه دامنه آن آموزههای غیر توحیدی و خداگریز را نیز در بر گیرد.
3. جامعیت و شمول
تلاش عالمان مسلمان این بوده است كه در مقام تعریف دین هیچ یك از مؤلفههای اساسی آن را فرو نگذارند، البته چنان كه گفته آمد، ارائه تعریفی «جامع و مانع» از دین به سادگی امكانپذیر نیست، از این رو غالب اندیشمندان مسلمان كوشیدهاند تا در حد امكان مهمترین ویژگیها و اوصاف دین را بنمایانند.
دین در نگاه امام خمینی
با توجه به آن چه گذشت، بزرگ احیاگر معاصر اسلام ناب هر چند در جست و جوی ارائه تعریفی دقیق و تام از دین نبوده، اما همواره در تكاپو برای معرفی دین مبین اسلام و نقاب افكنی از چهره زیبا و نمایاندن ابعاد و زوایای مختلف آن بوده است. اكنون اگر بخواهیم از مجموع آنچه حضرتش در معرفی آیین اسلام ارائه كردهاند تعریفی به دست آوریم، میتوان چنین تعریف كرد؛ «دین مجموعهای بدیلناپذیر از هدایتها و تعالیم الهی از طریق وحی و انگیزش انبیا است كه پرده از اسرار غیبی عالم بر میافكند و حقیقت فرا مادی انسان را به او معرفی نموده و برنامه كاملی جهت رشد و كمال آدمی و سعادت دنیا و آخرت به وی ارائه میكند».
علامه طباطبائی(ره) نیز دین را چنین تعریف میكند: «دین عقاید و دستورهای عملی و اخلاقی اسلام است كه پیامبران از طرف خدا برای راهنمایی و هدایت بشر آوردهاند. دانستن این عقاید و انجام این دستورها سبب خوشبختی انسان در دو جهان است». حضرتش در جای دیگر مینویسد «... آن [دین] روش مخصوصی در زندگی است كه صلاح دنیا را به طوری كه موافق كمال اخروی و حیات دائمی حقیقی باشد، تأمین مینماید. پس در شریعت باید قانون هایی وجود داشته باشد كه روش زندگانی را به اندازه احتیاج روشن سازد ...».
در تعاریف و توصیفات فوق چند نكته اساسی یافت میشود؛
1. بعد شناختاری و هستی شناختی دین (خداشناسی، انسانشناسی، فرجامشناسی و ...).
2. بعد عملی و رفتاری یا راهشناسی دین.
3. راهنماشناسی دین.
تعریف سیاست
سیاست نیز چون دین دستخوش تعاریف بسیاری گردیده است، هر چند تنوع تعاریف در باب سیاست هرگز به پای چندگونگی تعریف از دین نمیرسد، ولی در عین حال چند و چون تعاریف در این باب چنان گسترده است كه گفتهاند به عدد اندیشمندان و عالمان سیاست، تعریف از سیاست نیز متكثر و متنوع است. در اینجا به پارهای از تعاریف یاد شده اشاره میشود؛
1. «دوورژه» سیاست را علم قدرت میداند كه توسط دولت به شكلی به كار میرود تا نظم اجتماعی را تنظیم كند.
2. «هارولد لاسكی» سیاست را «مطالعه دولت» بر میشمرد.
3. «ژوونل» سیاست را مطالعه و اعمال قدرت و نفوذ ذكر میكند.
4. «مك آیور» سیاست را همه جانبه میانگارد و حكومت را مسأله اصلی سیاست.
5. «لنین» میگوید: «سیاست بیان متبلور و متمركز اقتصاد است، یعنی بازتاب مبارزات طبقاتی كه شامل محو شدن سلطه یك طبقه و به قدرت رسیدن طبقه دیگر در هر مقطع تاریخی و اجتماعی است».
آنچه گذشت نشان میدهد كه در نگرش غربی، سیاست به كلی از عنصر هدایت، اصلاح و ارشاد جامعه و خیر برین و فرجامین انسان تهی و اجوف است. لیكن در عرف مسلمانان سیاست به گونه دیگری تعریف میشود:
1. «تهانوی» میگوید: «سیاست جست و جوی خیر و صلاح مردم از طریق ارشاد و هدایت آنان به راه نجاتبخش در دنیا و آخرت است».
2. غزالی در رابطه با علم سیاست مینویسد: «... علمی كه زیست مسالمتآمیز و سودآور را در صحنه مادی و معنوی میآموزد، سیاست است».
3. حضرت امام خمینی؛ هر چند در مقام ارائه تعریف ویژهای از سیاست به معنای دقیق كلمه نبودهاند، اما از سخنان ایشان میتوان این تعریف را به چنگ آورد كه: «سیاست همان هدایت دینی جامعه از طریق اصلاح خلق در بعد وسیع است».
از آنچه گذشت به خوبی روشن میشود كه بر اساس تعریفی كه عالمان و اندیشمندان مسلمان از دیرباز تا كنون از دین و سیاست به دست دادهاند هرگز نمیتوان بین آن دو جدایی و انفصال قائل شد و در میان احتمالات یاد شده تعاریف مسلمانان از دین و سیاست نسبت به گزینه (2) و (1/4) قرابت بیشتری دارد.
چكیده
1. در پیوند دین و سیاست گزینههای مختلفی محتمل است. یكی از راههای تعیین مناسبات دین و سیاست مراجعه به تعریفی نسبتاً جامع و اعتمادپذیر از آن دو است.
2. تعریف دین به حد تام گر چه نامیسر است، اما تعریفی كه مهمترین پایهها و اركان دین را شامل باشد، دسترسپذیر است.
3. برای رسیدن به تعریفی جامع و اعتمادپذیر از دین توجه به درون مایهها و محتوا و پیام دین ضروری است.
4. تعریف اندیشمندان مسلمان بر خلاف تعریف غربیها از سه ویژگی برخوردار است: ناظر به دین «حق» بودن، توجه به درونمایههای دین، جامعیت و شمول.
5. تعریف اندیشمندان مسلمان از سیاست بر خلاف تعاریف غربی، در بردارنده امور معنوی، هدایت و خیر برین و فرجامین انسان است. لاجرم با توجه به تعاریف مسلمانان از دین و سیاست، جدایی و انفصال آن دو ناممكن است.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آيا سكولارسيم به معناي دنياگروي است؟
آیا دخالت دین در سیاست امري بيهوده و لغو نیست؟
آیا ساختار حكومت در اسلام از شیوههای عرفی و بروندینی پیروی میكند؟
آيا آزادی در گزینش دین لزوماً به نفی رابطه دین و سیاست میانجامد؟
آيا اعتقاد به رابطه دین و دولت برآمده از پیشفرضهاي معتقدین به آن است؟