تعداد بازدید : 655
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران
سه شنبه، ۲۷ آذر ۱۳۸۶
آيا مي توان سكولاريسم را با اسلام آشتي داد؟

هر مكتب‌، ايدئولوژي‌ و آييني‌ بر اساس‌ پيش‌ انگاره‌ها و مباني‌ نظري‌ خاصي‌ بنياد شده‌ است‌ و مطالعه‌ آن‌ آيين‌ بدون ‌توجه‌ به‌ اين‌ مباني‌ ناقص‌ و ابتر است‌. آسيب‌پذيري‌ زيرساختهاي‌ تئوريك‌ يك‌ مرام‌ و مكتب‌، آن‌ را سخت‌ آسيب مند وخلل‌پذير مي‌كند، در مقابل‌ اتقان‌ و استواري‌ آنها در پايايي‌ و خلل‌ناپذيريش‌ نقش‌ بسزايي‌ دارد. بدون‌ شك‌ سكولاريسم ‌نيز از اين‌ قاعده‌ مستثني‌ نيست‌ و يكي‌ از ژرفكاوانه‌ترين‌ روشها در بازشناسي‌ اين‌ مكتب‌ كاويدن‌ بنيادهاي‌ نظري‌ و زيرساختي‌ آن‌ است‌.
كاوشگران‌ و انديشمندان‌ مباني‌ متعددي‌ براي‌ سكولاريسم‌ ذكر كرده‌اند، آنچه‌ در اين‌جا مورد بررسي‌ قرار مي‌گيرد چهار مبنا است‌: اومانيسم‌، راسيوناليسم‌، سيانتيسم‌، ليبراليسم‌.
اومانيسم‌
اومانيسم‌ از اساسي‌ترين‌ زيرساختهاي‌ نظري‌ سكولاريسم‌ است‌. اين‌ واژه‌ به‌ «انسان‌مداري‌»، «انسان‌گرايي‌»، «اصالت‌ انسان‌» و... ترجمه‌ شده‌ است‌. در منابع‌ غربي‌ نيز تعاريف‌ چندي‌ از «اومانيسم‌» وجود دارد. در شرح‌ لغوي‌ آن ‌آمده‌ است‌: «اومانيسم‌ يعني‌ هر نظام‌ و روش‌ فكري‌ و يا عملي‌ كه‌ در آن‌ اصل‌ غالب‌ و حاكم‌ِ منابع‌، ارزشها و حرمت‌ وحيثيت‌ انسان‌ باشد.» نيز در معناي‌ فلسفي‌ آن‌ آمده‌ است‌: «چندي‌ از رويكردهاي‌ نظري‌ و عملي‌ اخلاقي‌ كه‌ بركاوشهاي‌ علمي‌، خرد و دستاوردهاي‌ بشري‌ در جهان‌ طبيعت‌ پافشاري‌ كرده‌ و غالباً اهميت‌ خداباوري‌ را انكارمي‌نمايد.»
اومانيسم‌ در جهان‌ غرب‌ نحله‌ها و قرائتهاي‌ گوناگوني‌ يافته‌ است‌. يكي‌ از آنها كه‌ زيرساخت‌ سكولاريسم‌ است‌ اومانيسم‌ روشنگري‌ است‌. به‌ گفته‌ «جان‌ لويك‌» اومانيسم‌ روشنگري‌ بر آن‌ است‌ كه‌: «كانون‌ اصلي‌ توجه‌ در وجود انسان‌ كشف‌ خواست‌ و اراده‌ خدا نيست‌، بلكه‌ ساماندهي‌ زندگي‌ و جامعه‌ بر پايه‌ عقل‌ است‌. در نگاه‌ اين‌ متفكران‌ ارزش‌ و مقام‌ انسان‌ رهين‌ منشأ خدايي‌ ادعا شده‌ نيست‌، بلكه‌ در گرو نظام‌ و توانهاي‌ عقلاني‌ وجود زميني‌ اوست‌. غايت‌ انسان‌ نه‌ تقرب‌ مستقيم‌ به‌ خداست‌ و نه‌ بهشت‌ رستگاران‌، بلكه‌ غايت‌ آدمي‌ به‌ انجام‌ رسيدن‌ پروژه‌هاي ‌اين جهاني‌ است‌ كه‌ قوه‌ خيال‌ و خردآدمي‌ پيشنهاد داده‌ است‌.
در مجموع‌ مي‌توان‌ اومانيسم‌ را مشتمل‌ بر آموزه‌هاي‌ زير دانست‌:
1. انسان‌ برترين‌ ارزش‌ است‌ و مدار همه‌ ارزشها منافع‌، خواستها و حيثيت‌ انساني‌ است‌.
2. ارزش‌ انسان‌ نه‌ در بعد الهي‌ و روحاني‌ و ملكوتي‌ او، كه‌ در خرد زميني‌ و معاش‌ انديش‌ و دنيايي‌ اوست‌.
3. انسان‌ در تأمين‌ منافع‌ و خواسته‌هاي‌ خود خويش‌ بسنده‌ و خودكفاست‌.
4. غايت‌ فرجامين‌ بشر نه‌ كمال‌ معنوي‌ و قرب‌ الهي‌، كه‌ عمارت‌ دنيا و بهسازي‌ زيست‌ دنيايي‌ است‌.
نقد و بررسي‌
چنانكه‌ ملاحظه‌ شد اومانيسم‌ همه‌ توجه‌ خود را به‌ بعد زيستي‌ و حيواني‌ آدمي‌ معطوف‌ داشته‌ و شخصيت‌ عالي‌ و من‌ حقيقي‌ انسان‌ را به‌ نابودي‌ كشيده‌ است‌. انسان‌ اومانيسم‌ خليفه‌ خدا و مسجود و آموزگار فرشتگان‌ نيست‌، بلكه‌آخرين‌ حيوان‌ در روند تكامل‌ زيستي‌ و محصول‌ نهايي‌ فرايند تنازع‌ بقاست‌.
اومانيسم‌ خير و غايت‌ فرجامين‌ انسان‌ را چيزي‌ جز تلاش‌ براي‌ عمارت‌ دنيا و ادامه‌ مبارزه‌ براي‌ تداوم‌ و بقاي‌ زيست‌ حيواني‌ و دنيايي‌ نمي‌بيند. چنين‌ نگاهي‌ به‌ انسان‌ پيامدهاي‌ ناگوار و جبران‌ناپذيري‌ در بر دارد، از جمله‌:
الف‌) نفي‌ ارزشها: انسان‌گرايي‌ در ارزش گزاري‌ نسبت‌ به‌ انسان‌ گرفتار دو اشكال‌ اساسي‌ شد: يكي‌ آنكه‌ بخش‌ اعلاي ‌وجود آدمي‌ و ارزشهاي‌ حقيقي‌ وابسته‌ به‌ آن‌ را ناديده‌ انگاشته‌ است‌. دو ديگر اينكه‌ آدمي‌ را مبدأ و خاستگاه‌ همه‌ ارزشها قرار داده‌ و ناخودآگاه‌ راهي‌ را پيموده‌ كه‌ به‌ نفي‌ ارزشها انجاميده‌ است‌، زيرا چنانكه‌ گذشت‌ اصل‌ حاكم‌ در اين‌مكتب‌ منافع‌ و خواسته‌هاي‌ دنيايي‌ انسان‌ است‌، لاجرم‌ سود و منفعت‌ آدمي‌ بر هر قاعده‌ و ارزشي‌ تقدم‌ مي‌يابد، واقعيت‌ جانشين‌ حقيقت‌ مي‌شود و لاجرم‌ هر ارزشي‌ را مي‌توان‌ به‌ پاي‌ منافع‌ و هوي‌ و هوسهاي‌ آدمي‌ قرباني‌ كرد.
ب‌) پوچگرايي‌ و نااميدي‌: اومانيسم‌ با كنار نهادن‌ خدا و قرار دادن‌ انسان‌ در جايگاه‌ مبدأ و منشأ همه‌ ارزشها وخاستگاه‌ نخستين‌ شناخت‌ و معرفت‌، و نيز محدودسازي‌ غايت‌ حيات‌ آدمي‌ به‌ عمارت‌ چند روزه‌ دنيا، آن هم ‌درجهاني‌ كه‌ همه‌ تنازع‌ است‌ و تزاحم‌، يكباره‌ سر از پوچ گرايي‌ و نهيليسم‌ درآورده‌ است‌، زيرا جهان‌ اومانيستي‌ جهاني‌ رهاست‌ و آدمي‌ در آن‌ با همه‌ توان براي‌ بقاي‌ خود مي‌كوشد، ولي‌ عاقبت‌ به‌ ديار مرگ‌ و نيستي‌ رهسپار مي‌شود.
برآيند تفكر اومانيستي‌ از جهان‌ و زندگي‌ اين‌ خواهد شد كه‌:
زندگي‌ چيست‌ خون‌ دل‌ خوردن ‌اولش‌ رنج‌ و آخرش‌ مردن‌
ج‌) اسارت‌ نوين‌ انسان‌: انديشه‌ انسان‌ مداري‌ در عمل‌ مجال‌گشاي‌ بيشترين‌ سوء استفاده‌ها و قرباني‌كردن‌ انسانها به‌ پاي‌ منافع‌ مدعيان‌ آن‌ بوده‌ است‌. «ديويس‌ توني‌» بر آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ مداري‌ شعاري‌ براي‌ سركوب‌ بسياري‌ از انسانها بوده‌ است‌. از ديدگاه‌ او نازيسم‌، فاشيسم‌، استالينيسم‌، و امپرياليسم‌ همه‌ همزاد و هم‌ تبار با اومانيسم‌ است‌. از همين‌ رو پاره‌اي‌ از انديشمندان‌ اومانيسم‌ را مساوي‌ با «جنبش‌ ضد انساني‌»، «توجيه‌گر مراكز قدرت‌»، «مفهومي‌فريبنده‌» و «نداي‌ برتري‌ نژادي‌» خوانده‌ و گفته‌اند: «تقريباً امكان‌ ندارد به‌ جنايتي‌ فكر كنيم‌ كه‌ به‌ نام‌ انسانيت ‌صورت‌ نگرفته‌ باشد.»
راسيوناليسم‌
يكي‌ ديگر از مباني‌ سكولاريسم‌ راسيوناليسم‌ مي‌باشد. اين‌ واژه‌ را در نگاشته‌هاي‌ فارسي‌ به‌ «خردگرايي‌»، «خردمداري‌»، «عقل‌ محوري‌» و «خرد بسندگي‌» ترجمه‌ كرده‌اند. تعبير اخير برابر نهاده‌ نسبتاً گوياتري‌ در رابطه‌ با مفاد ومحتواي‌ مكتب‌ فوقِ است‌. در انگاره‌ راسيوناليسم‌ خرد بشري‌ فراترين‌ مرجع‌ شناخت‌، تصميم‌ و داوري‌ در همه‌ اموراست‌. در فرهنگ‌ راندوم‌ هاوس‌ آمده‌ است‌: «خردگرايي‌ يعني‌ پذيرش‌ اينكه‌ در عرصه‌ نظر، اعتقاد و كنش‌، خرد مرجع‌نهايي‌ است‌»؛ در اين‌ گمانه‌ خرد بشري‌ چنان‌ توان‌ و منزلتي‌ را داراست‌ كه‌ با وجود آن‌ ديگر نيازي‌ به‌ تعاليم‌ وحياني‌ و ديني‌ نيست‌. عقل‌ براي‌ تأمين‌ خوشبختي‌ و نيك فرجامي‌، آدمي‌ را بسنده‌ است‌. نه‌ تنها دنياي‌ بشر را آباد، كه‌ حتي‌ به‌ جاي‌ پيامبران‌ مي‌تواند حقايق‌ ديني‌ را نيز شناسايي‌ و آنان‌ را بازنشسته‌ كند.
از آنچه‌ گذشت‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ در نگاه‌ راسيوناليسم‌: اولاً خرد بشري‌ بالاترين‌ مرجع‌ داوري‌ است‌. بنابراين‌ هرچه‌ با حكم‌ آن‌ مغاير باشد، حتي‌ وحي‌ آسماني‌، محكوم‌ به‌ بطلان‌ است‌. ثانياً خرد انساني‌ منبع‌ كامل‌ و در همه‌ عرصه‌ها قادر به‌ پاسخگويي‌ است‌ و به‌ لحاظ‌ غناي‌ ذاتي‌ خود بسنده‌ است‌ و نياز به‌ استمداد از هيچ‌ منبعي‌ ديگري‌ چون‌ آموزه‌هاي‌ آسماني‌ و ديني‌ ندارد. ثالثاً هيچ‌ مطلب‌ فراعقلي‌ وجود ندارد. و لاجرم‌ تعبد از اساس‌ منتفي‌ است‌.
بررسي‌ و نقد
1. كاركردهاي‌ منفي‌ و ويرانگري‌ براي‌ خردگرايي‌ ذكر شده‌ است‌ از جمله‌:
الف‌) دين‌ستيزي‌؛
ب‌) جداسازي‌ اخلاقِ از ما بعدالطبيعه‌ كه‌ به‌ ايجاد رخنه‌ و سستي‌ در آن‌ انجاميد.
2. خرد بشري‌ با همه‌ توانها و صلاحيت هاي‌ ارجمندش‌ هرگز منبعي‌ خودبسنده‌ و بي‌نياز از امدادهاي‌ وحياني ‌نيست‌. حاجتمندي‌ انسان‌ به‌ آموزه‌هاي‌ وحياني‌ و تعاليم‌ آسماني‌ از چند روست‌:
1. وجود حقايقي‌ كه‌ عقل‌ و خرد بشري‌ به‌ تنهايي‌ قدرت‌ نفوذ و راهيابي‌ به‌ آن‌ها را ندارد. (وجود امور فراعقلي‌)
2. وقوع‌ خطا در پاره‌اي‌ از معارف‌ بشري‌؛
3. تدريجي‌ بودن‌ رشد دانش‌ و عقل‌ بشر. بنابراين‌ خرد انساني‌ نه‌ منبعي‌ كامل‌ است‌ و نه‌ معصوم‌ و لاجرم‌ وحي‌ الهي‌ كه‌ هم‌ از كمال‌ و جامعيت‌ و هم‌ از عصمت‌ برخوردار است‌، بهترين‌ ياريگر عقل‌ و انديشه‌ بشري‌ است‌. بنابراين‌ اسلام‌ نه‌ چون‌ خردستيزان‌ دين‌ را جانشين‌ عقل‌ مي‌كند و نه‌ چون‌ راسيوناليستها عقل‌ را بر مسند دين‌ مي‌نشاند، نه‌ به‌ خردسوزي‌ فتوامي‌دهد و نه‌ يكه‌ سالاري‌ و تكتازي‌ آن‌ را بر مي‌تابد.
3. عقل‌ِ مورد توجه‌ در انگاره‌ راسيوناليسم‌ عمدتاً خرد متكي‌ بر تجربه‌، جزء نگر و ظني‌ است‌ كه‌ سر در لاك‌ ماديت ‌فرو برده‌ و به‌ ابزاري‌ براي‌ گشودن‌ راه‌ تأمين‌ منافع‌ و خواسته‌هاي‌ نفس‌ امّاره‌ آدمي‌ تبديل‌ شده‌ است‌. در حالي‌ كه‌ عقل ‌در سنت‌ اسلامي‌ داراي‌ مراتب‌ و درجات‌ متعددي‌ است‌. مرتبه‌ عالي‌ آن‌ عقل‌ كل‌ نگر توحيدي‌ است‌. چنين‌ عقلي‌ راهنماي‌ انسان‌ به‌ سوي‌ خدا و دعوت‌كننده‌ انسان‌ به‌ اجابت‌ دعوت‌ حق‌ و تسليم‌ و عبوديت‌ در پيشگاه‌ او و پيروي‌ ازسفيران‌ الهي‌ و هدايتگر انسان‌ به‌ سوي‌ سعادت‌ جاودان‌ و بهشت‌ مانا است‌. چنانكه‌ در نصوص‌ ديني‌ آمده‌ است‌: «خردآن‌ است‌ كه‌ بهشت‌ با آن‌ فرا چنگ‌ مي‌آيد.»
چنين‌ عقلي‌ نه‌ تنها با دين‌ نمي‌ستيزد، بلكه‌ بزرگترين‌ پشتوانه‌ دين‌گرايي‌ و دعوت‌كننده‌ به‌ تسليم‌ بي‌چون‌ و چرا در برابر دين‌ حق‌ و هدايت هاي‌ انبياي‌ راستين‌ الهي‌ است‌. مرتبه‌ فروتر آن‌ همان‌ خرد ابزاري‌ است‌. اسلام‌ نه‌ خرد ابزاري‌ را به‌ كلي‌ طرد مي‌كند و نه‌ چون‌ راسيوناليستها آن‌ را سالار و سردمدار همه‌ حركتها و پويشهاي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ انسان ‌قرار مي‌دهد، بلكه‌ به‌ آن‌ اجازه‌ تلاش‌ و فعاليت‌ در چارچوب‌ نظارت‌ و كنترل‌ هدايتهاي‌ وحياني‌ و ارزشهاي‌ والاي‌ الهي ‌و انساني‌ و احكام‌ عقل‌ كلي‌ مي‌دهد.
سيانتيسم‌ (ساينتيسم‌)
سيانتيسم‌ به‌ «علم‌گرايي‌»، دانش‌ مداري‌، علم‌ پرستي‌ و علم‌ زدگي‌ ترجمه‌ شده‌ است‌. در معناي‌ علم‌ گرايي‌ آمده‌است‌: «باور داشت‌ اين‌كه‌ مفروضات‌، روشهاي‌ تحقق‌ و ديگر ويژگيهاي‌ علوم‌ فيزيكي‌ و زيستي‌ به‌ يكسان‌ بر همه ‌رشته‌ها اعم‌ از علوم‌ انساني‌ و اجتماعي‌ انطباق ِپذير است‌ و اساس‌ همه‌ آنها مي‌باشد.
علم‌ مورد نظر در سيانتيسم‌ دانش‌ تجربي‌ است‌؛ نه‌ مطلق‌ معرفت‌ و آگاهي‌. بر اساس‌ انگاره‌ دانش‌گرايي‌، همانگونه‌ كه‌ جهان‌ طبيعت‌ بر اساس‌ متد تجربي‌ و علمي‌ مورد مطالعه‌ و سنجش‌ قرار مي‌گيرد، و با تكيه‌ بر شناختهاي‌ تجربي‌ و زبان‌ رياضي‌ جهان‌ مي‌توان‌ به‌ تكنولوژي‌ دست‌ يافت‌ و طبيعت‌ را تا حدي‌ به‌ شكل‌ دلخواه‌ خود ساخت‌؛ در شناخت‌ انسان‌ و جامعه‌، و دستيابي‌ به‌ روشهاي‌ مديريت‌ و اداره‌ امور سياسي‌، اجتماعي‌ نيز تنها منبع‌ اتكاءپذير دانش‌تجربي‌ است‌. بنابراين‌ هر گونه‌ معرفت‌ فراتجربي‌ از اعتبار ساقط‌ مي‌شود. لاجرم‌ در برنامه‌ريزي‌هاي‌ فرهنگي‌، تربيتي‌، اقتصادي‌ و... نيز بايد از هر گونه‌ دانش‌ قياسي‌ و پيشيني‌ و آموزه‌هاي‌ ديني‌ و آزمون‌ناپذير دست‌ و دل‌ شست‌ و عنان ‌همه‌ چيز را به‌ دست‌ آزمون‌ و تجربه‌ سپرد.
نقد و بررسي‌
1. سيانتيسم‌ نه‌ تنها انگاره‌اي‌ دين‌ ستيز كه‌ غيرعلمي‌ نيز مي‌باشد. زيرا هيچ يك‌ از علوم‌ تجربي‌ بي‌نياز از بنيادهاي‌ پيشيني‌ و متافيزيكي‌ نيست‌ و هيچ‌ دانش‌ تجربي‌ بدون‌ استمداد از آموزه‌ها و انگاره‌هاي‌ فراتجربي‌ پديد نيامده‌ است‌.
2. دانش‌ تجربي‌ بخشي‌ از نيازمنديهاي‌ انسان‌ را تأمين‌ مي‌كند، اما اينكه‌ بتوان‌ آن‌ را جانشين‌ آموزه‌هاي‌ ديني‌ كرد و يكسره‌ عنان‌ بشريت‌ را در اختيار آن‌ سپرد انتظاري‌ بيجا و بلند پروازانه‌ است‌. ناكافي‌ بودن‌ دانش‌ تجربي‌ بشر براي‌ تحمل‌ چنين‌ بار سنگيني‌ خود يكي‌ از تجربه‌هاي‌ مهم‌ بشريت‌ در عصر مدرن‌ است‌. از همين‌ روست‌ كه‌ اين‌ مكتب‌ از نيمه‌ دوم‌ قرن‌ بيستم‌ به‌ شدت‌ رو به‌ افول‌ نهاد و حاجت‌ بشر به‌ دين‌ در سطح‌ گسترده‌تري‌ نمايان‌ گشت‌.
ليبراليسم‌
ليبراليسم‌ به‌ «رهايش‌»، «آزادي‌»، «اباحيگري‌» و امثال‌ آن‌ ترجمه‌ شده‌ است‌. آموزه‌ اساسي‌ اين‌ مكتب‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ آزاد آفريده‌ شده‌ و در همه‌ عرصه‌ها بايد از حداكثر آزادي‌ ممكن‌ برخوردار باشد. جوهرة‌ اساسي‌ ليبراليسم‌ نفي‌ تكاليف‌ يا به‌ حداقل‌ رساندن‌ آنها و محدودسازي‌ هر چه‌ بيشتر قوانين‌، هنجارها و قيود است‌، در اين‌ انگاره‌ آزادي ‌برترين‌ اصل‌ حاكم‌ بر زندگي‌ بشر است‌ و آن‌ را جز با آزادي‌ نمي‌توان‌ محدود ساخت‌.
نقد
1. ليبراليسم‌ مبتني‌ بر انگاره‌هاي‌ چندي‌ از جمله‌ نسبي‌انگاري‌ و به‌ تعبير ديگر خصوصي‌سازي‌ ارزشها است‌.
نفي‌ ارزشهاي‌ عام‌ و مطلق‌ انساني‌ پديده‌اي‌ بسيار خطرناك‌ براي‌ بشريت‌ است‌، در مقابل‌ آن‌ اسلام‌ با جديت‌ تمام‌ بر ارزشهايي‌ چون‌ عدالت‌، خيرخواهي‌، فداكاري‌، وفاي‌ به‌ عهد، صدِق، راستي‌ و... تأكيد مي‌كند.
يكي‌ از امتيازات‌ بزرگ‌ اسلام‌ همين‌ است‌ كه‌ در عين‌ احترام‌ به‌ آزادي‌ انسان‌ هرگز ارزشهاي‌ عاليه‌ انساني‌ را از نظر دور نمي‌دارد. اسلام‌ نه‌ چون‌ ماركسيسم‌ و كمونيسم‌ با شعار عدالت‌خواهي‌ و مساوات‌طلبي‌ آزادي‌ را فدا مي‌كند، و نه ‌در جستجوي‌ آزادي‌، عدالت‌ و ارزشها را قرباني‌ مي‌نمايد.
2. ليبراليسم‌ در عين‌ آنكه‌ به‌ گونه‌اي‌ افراطي‌ از آزادي‌ دم‌ مي‌زند، آن‌ را كاملاً محدود به‌ آزادي‌هاي‌ بيروني‌ و نفي‌ تكاليف‌ و ترويج‌ اباحيگري‌ كرده‌ است‌ و از آزادي‌ دروني‌ و رهايي‌ از بند تعلقات‌ و اسارت‌ هوي‌خواهي‌ وخودپرستي‌هاي‌ نفس‌ اماره‌ به‌ كلي‌ چشم‌ پوشيده‌ است‌. اين‌ مسأله‌ باعث‌ شده‌ است‌ كه‌ ليبراليسم‌ در عمل‌ به‌ خطرناك‌ترين‌ جريان‌ سلطه‌طلبي‌ و استبدادگرايي‌ و انسان‌ستيزي‌ تبديل‌ شود. از اين‌ رو مي‌بينيم‌ كه‌ رژيم هاي‌ مبتني‌ برليبرال‌ دموكراسي‌ غربي‌ به‌ بزرگترين‌ غولهاي‌ آزادي‌ ستيز و سلطه‌جو تبديل‌ شده‌ و حتي‌ انديشمندان‌ نئوليبرال‌ نيز به جاي‌ حمايت‌ از آزادي‌ انسانها و انقلابها و مبارزات‌ آزاديخواهانه‌ آنان‌، بر سرشان‌ چماِق خشونت‌طلبي‌ مي‌كوبند و به ‌حمايت‌ از استيلاي‌ سرمايه‌داري‌ غرب‌ مي‌پردازند.
3. مشكل‌ ديگري‌ كه‌ ليبراليسم‌ با آن‌ روبروست‌ تناقض‌ زيربنا و روبنا مي‌باشد. بر اساس‌ فردگرايي‌ كه‌ يكي‌ از زيرساخت‌هاي‌ انگاره‌ ليبراليسم‌ است‌ هيچ گونه‌ ارزش‌ عام‌ و مطلقي‌ وجود ندارد. در حالي‌ كه‌ ليبراليسم‌ به‌ صورت‌ ارزشي‌ مطلق‌ از آزادي‌ دم‌ زده‌ و آن‌ را بر هر چيز مقدم‌ مي‌انگارد. بر اساس‌ فردگرايي‌ گرايشات‌ همه‌ افراد همسنگ‌ وداراي‌ ارزش‌ مساوي‌ است‌. بنابراين‌ اگر كساني‌ آزادي‌ گريز يا آزادي‌ ستيز بوده‌ و در نظر و عمل‌ مخالف‌ آزادي‌ باشند بايد به‌ يكسان‌ رويكرد آنان‌ را پذيرفت‌ و معتبر انگاشت‌.
خلاصه‌
چنانكه‌ گذشت‌ سكولاريسم‌ بنيادهاي‌ نظري‌ متفاوتي‌ دارد كه‌ همگي‌ زاييده‌ شرايط‌ خاص‌ جهان‌ غرب‌ بوده‌ و هريك‌ گرفتار اشكالات‌ معرفتي‌ و پيامدهاي‌ ناگوار اجتماعي‌ متعددي‌ هستند. در نگاه‌ اسلامي‌ نيز هيچيك‌ از آن‌ مباني‌ قابل‌ پذيرش‌ نيست‌. لاجرم‌ سكولاريسم‌ نه‌ با منطق‌ برون‌ديني‌ مورد حمايت‌ قرار مي‌گيرد، نه‌ آن‌ را با اسلام‌ آشتي ‌مي‌توان‌ داد، و نه‌ سازگار با هر جامعه‌اي‌ مي‌تواند بود.


نظرات


- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
سکولاریسم سیاسی
آيا سكولارسيم به معناي دنياگروي است؟
آیا دخالت‌ دین‌ در سیاست‌ امري بيهوده و لغو نیست‌؟
آیا ساختار حكومت‌ در اسلام‌ از شیوه‌های‌ عرفی‌ و برون‌دینی‌ پیروی‌ می‌كند؟
آيا آزادی‌ در گزینش‌ دین‌ لزوماً به‌ نفی‌ رابطه‌ دین‌ و سیاست‌ می‌انجامد؟
کانون اندیشه جوان
کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشه‌ای جوانان تأسیس شد. ادامه...

خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت و استفاده از مزاياي آن، ايميل خود را وارد كنيد.

عضويت لغو عضويت


تبلیغات
شماره اول دوره جديد نشريه زمانه
تنها با يك پيامك، آنچه را دوست داريد از ما بخواهيد

آمار
بازدید امروز: 1858
بازدید دیروز: 2229
بازدید از ابتدا: 1292672
RSS | RSD | ATOM
آخرین به روزرسانی:سه شنبه، ۹ شهریور ۸۹