آيا سكولارسيم به معناي دنياگروي است؟
نويسنده: حميدرضا شاكرين
سكولاريسم (Secularism) از (Secularis) به معناي «نامقدس»، «غيرروحاني» و «ناسوتي» گرفته شده و در برابر(Ecclesiasticalism) و (Sacramentalism) به معناي «روحاني گروي»، «مينوگروي» و «قدسيگرايي» استعمال ميشود. در زبان فارسي كلمات و عبارات زير را به عنوان معادل يا تعريف سكولاريسم به كار بردهاند: «دنيا گروي»، «اين جهان گروي»، «جدا انگاري دين و دنيا»، «عرفي گروي»، «جدا انگاري دين از سياست»، «ناديني گروي»، «علمي و عقلاني شدن تدبير اجتماع»، «كنار گذاشتن آگاهانه دين از صحنه معيشت و سياست»، «غير ديني شدنحكومت» و «علمي بودن يا علمي شدن».
تعابير فوِق از مشكلات چندي رنج ميبرد، از جمله:
1) ابهام در برخي از تعابير مانند دنياگروي يا عرفي گروي كه دقيقاً وجوه، جنبهها و حدود آن روشن نيست.
2) توجه به برخي از ابعاد و لوازم سكولاريسم مانند؛ جداانگاري دين از سياست، عرفي گروي.
3) عاطفي و تبليغاتي بودن، به جاي حكايت از بطن معنا، از اين سنخ است تعابيري چون «علمي بودن يا علمي شدن».
4) خلط بين سكولاريسم و سكولاريزاسيون (Secularization)، به عنوان مثال «كنارگذاشتن آگاهانه دين از صحنه معيشت و سياست» چيزي جز فرايند سكولاريزه كردن سياست (سكولاريزاسيون) نيست.
در فرهنگ هاي مفصل و معتبر انگليسي نيز معناي نسبتاً متفاوتي از واژه «سكولاريسم» به دست داده شده است. ازجمله در فرهنگ «وبستر» به معناي «بيتفاوتي در برابر دين، يا نفي مذهب و آموزههاي ديني» آمده است.
در فرهنگ راندوم هاوس «Random House» دو معنا به شرح زير آمده است:
1. دارا بودن روحيه و گرايش سكولار، بويژه آن نظام و فلسفه سياسي و اجتماعي كه هر گونه ايمان و پرستش ديني را طرد و نفي ميكند.
2. اعتقاد به اينكه آموزش عمومي و ديگر عرصههاي سياست مدني بايد فارغ از آموزههاي ديني و ملاحظات مذهبي انجام پذيرد.
در ادبيات رايج كنوني، بويژه در نگاشتههاي فارسي معمولاً معناي دوم مورد توجه است و يا با آن قرابت بيشتريدارد، در اين نوشتار نيز اين قرابت ملاحظه گرديده و از معناي نخست فاصله گرفتهايم. در عين حال براي فهم بهتر اين اصطلاح توجه به چند نكته لازم است:
الف) سكولاريسم داراي دو جنبه اساسي است:
1) مبداء نخستين و منشأ هدايت و برنامهريزي در همه امور مربوط به زيست اجتماعي بشر را خواست و خرد ابزاري و پسند عرف بشري قرار ميدهد و دخالت هر عامل فرابشري و قدسي را در اين زمينه نفي ميكند. (عرف گرايي)
2) در تنظيم مناسبات و كار ويژههاي اجتماعي هيچ غايت مينوي را ملحوظ نميدارد. (دنياگرايي)
ب) سكولاريسم به معناي دوم نيز دو گونه كاربرد و استعمال دارد:
1) گاه به معناي عام به كار ميرود و آن به معناي «جداانگاري دين از دنيا» در همه شؤون آن است.
2) گاه در معناي خاص استعمال ميشود. كاربرد خاص آن عموماً در عرصه سياست و حكومت است كه از آن به «سكولاريسم سياسي» تعبير ميشود و مراد از آن «جداانگاري دين از سياست» ميباشد.
آنچه در اين نوشتار مورد بررسي قرار ميگيرد عمدتاً مربوط به همين عرصه است. در اين تحقيق ابتدا نگاهي بهتاريخچه، خاستگاه، مباني نتايج سكولاريسم نظر افكنده و سپس بررسي سؤالات و شبهات پيرامون رابطه دين وسياست را پي ميگيريم.
فرقِ سكولاريسم و سكولاريزاسيون
چنانكه گذشت سكولاريسم نوعي طرز تفكر و ايدهاي نسبت به چگونگي تدبير زندگي اين جهاني است. سكولاريزاسيون نيز فرايند سكولار نمودن و عرفي سازي امور دنيا است. به عبارت ديگر سكولاريزاسيون تلاشي آگاهانه و عامدانه در جهت بشري كردن اداره امور زندگاني، قدسيتزدايي و خارج كردن كار و بار جهان از دايره نفوذ و هدايت هاي ديني، قدسي و روحاني است.
رابطه لائيسيزم و سكولاريسم
در تعريف لائيسيزم آمده است: «نظام سياسياي كه مشخصه آن طرد نفوذ و تأثيرگذاري امور معنوي و روحانياست»، نظام «لائيك» يا «لائيسيته» نيز رژيم سياسي بياعتنا به دين را گويند. بنابراين لائيسيزم ولائيسيته بخشي از سكولاريسم و به عبارت ديگر نمود عيني سكولاريسم سياسي است.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آيا سكولارسيم به معناي دنياگروي است؟
آیا دخالت دین در سیاست امري بيهوده و لغو نیست؟
آیا ساختار حكومت در اسلام از شیوههای عرفی و بروندینی پیروی میكند؟
آيا آزادی در گزینش دین لزوماً به نفی رابطه دین و سیاست میانجامد؟
آيا اعتقاد به رابطه دین و دولت برآمده از پیشفرضهاي معتقدین به آن است؟