تعداد بازدید : 1002
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران
شنبه، ۲۲ تیر ۱۳۸۷
آیا تكنولوژی‌ صرفاً نقش ابزاری دارد؟
اینكه‌ تكنولوژی‌ پدیده‌ ابزاری‌ یا مظهری‌ است‌، یك‌ پرسش‌ بیرونی‌ است‌؛ یعنی‌ خود تكنولوژی‌ به ما نمی‌گوید كه‌ آیا نقش‌ ابزاری‌ یا مظهری‌ دارد؟ صنعت‌ محصولات‌ مادی ‌و بی‌ شعوری‌ هستند كه‌ در اثر تصرف‌ بشر بر مواد طبیعت‌ پدید می‌آید. لذا سازنده‌ تكنولوژی‌ است‌ كه‌ به‌ آن‌ معنا و مفهوم‌ می‌بخشد. صورت‌ گری‌ و تفسیر گری‌ امری عقلانی‌ است‌ و در روی‌ زمین‌ تنها انسان‌ حامل‌ عقلانیت‌ است‌. این‌ تكنولوژی‌ فی‌ نفسه‌ و مستقل‌ از بشر قادر به‌ تبیین‌ خود نیست‌. هرگز بر مبنای‌ قوانین‌ طبیعی‌ِ تكنیك‌ نمی‌توان‌ به‌ این ‌پرسش‌ پاسخ‌ داد كه‌ آیا تكنولوژی‌ نقش‌ ابزاری‌ دارد یا نقش‌ مظهریت‌. ما وقتی‌ در مقام‌ پاسخ‌ به‌ این‌ پرسش‌ برآییم‌ از مبانی‌ و پیش‌ فرض‌های‌ تفسیری‌ و فلسفی‌ خودمان‌ بهره‌ برداری‌ می‌كنیم‌ و بر اساس‌ آن‌ خواهیم‌ گفت‌ كه‌ تكنولوژی‌ چه‌ نقش‌ و كاركردی‌ دارد. برداشت‌ ابزاری‌ بودن‌ یا مظهریت‌ تكنولوژی‌، تفسیری‌ است‌ كه‌ بشر بر تكنیك‌ بار می‌كند. بنابراین‌، حتی‌ در صورت‌ قایل‌ شدن‌ به‌ نقش‌ ابزاری‌ برای‌ تكنولوژی‌، باز بدان‌ معنا نیست‌ كه‌ تكنولوژی‌ مظهر مابعدالطبیعه‌ خاصی‌ نیست‌. پس‌ گریزی‌ از تحقیق‌ در باب‌ «فلسفه‌ تكنولوژی‌» نیست‌.
فلسفه‌ تكنولوژی‌ یا تحقیق‌ در باب‌ چیستی‌ تكنیك‌ در دو مقام‌ مطرح‌ است‌. یكی‌ مقام‌ خلق‌ و ابداع‌ تكنیك‌ است‌ و دیگری‌ مقام‌ بهره‌برداری‌ از آن‌. علت‌ تفكیك‌ این‌ دو مقام‌ آن‌ است‌ كه‌ در واقعیت‌ خارجی‌ كاملاً مشاهده‌ می‌كنیم‌ كه‌ گاه ‌فلسفه‌ای‌ كه‌ در مقام‌ خلق‌ تكنیك‌ منظور می‌شود غیر آن‌ فلسفه‌ و تفسیری‌ است‌ كه‌ در مقام‌ بهره‌برداری‌ از تكنیك‌ داریم‌. فلسفه‌ تكنولوژی‌ شكافتن‌ اتم‌ و تولید انرژی‌ اتمی‌ در نزد فیزیكدانان‌ ممكن‌ است‌ چیزی‌ غیر از فلسفه‌ ساخت‌ بمب‌ اتمی‌ در نزد متخصصان‌ بهره‌برداری‌ از دانش‌ هسته‌ای‌ باشد. آیا بشر در مقام‌ بهره‌برداری‌ از طبیعت‌ (مظهر آفرینش‌ وصنع‌ الهی‌) بر مبنای‌ همان‌ حكمت‌ آفرینش‌ الهی‌ رفتار می‌كند یا او مستقل‌ از حكمت‌ آفرینش‌، فلسفه‌ای‌ را طرح ‌می‌كند و بر مبنای‌ آن‌ از تكنیك‌ بهره‌برداری‌ می‌كند؟ بنابراین‌، ممكن‌ است‌ از تكنولوژی‌ در مقام‌ پیدایش‌، صرفاً نقش ‌ابزاری‌ یا مظهریت‌ برداشت‌ شود و در مقام‌ اثبات‌ و بهره‌برداری‌ بر عكس‌ آن‌ برداشت‌ شود. حال‌ اگر چنین‌ تطابقی‌ پیش‌ نیاید، كدام‌ فلسفه‌ تكنولوژی‌ درست‌ است‌، فلسفه‌ مقام‌ ثبوت‌ یا اثبات‌؟ و در هر صورت‌ چه‌ پیآمدی‌ خواهد داشت‌؟
بر مبنای‌ گرایش‌ لیبرالیستی‌ هیچ‌ تفسیر و فلسفه‌ای‌ بر یكدیگر ترجیح‌ ندارد و انسان‌ از آنجا كه‌ آزاد آفریده‌ شده ‌آزادانه‌ می‌تواند برداشت‌ و تفسیر خاصی‌ را انتخاب‌ نماید، او آزاد است‌ كه‌ از تكنولوژی‌ تفسیر ابزاری‌ یا برداشت‌ مظهریت‌ مابعد الطبیعی‌ نوین‌ داشته‌ باشد. بشر می‌تواند فلسفه‌ تكنولوژی‌ در مقام‌ ثبوت‌ و آفرینش‌ را برگزیند یا فلسفه ‌تكنولوژی‌ در مقام‌ اثبات‌ و بهره‌برداری‌ را انتخاب‌ نماید. بنابراین‌، پرسش‌ درباره‌ نقش‌ ابزاری‌ یا مظهریت‌ داشتن‌ تكنولوژی‌، پاسخ‌ یكسانی‌ ندارد. زیرا انتخاب‌ها متفاوت‌ است‌. ممكن‌ است‌ پدید آورندگان‌ تكنولوژی‌ مبنای‌ فلسفی ‌خاص‌ برای‌ اقدامات‌ تكنیكی‌ خود داشته‌ باشند و مصرف‌ كنندگان‌ آن‌ مبنای‌ دیگری‌ را در نظر بگیرند. پس‌ به‌ دلیل‌ آزادی‌ و حقوق بشر، نباید كسی‌ را به‌ دلیل‌ انتخاب‌ مخالف‌ سرزنش‌ كرد.
چنین‌ استدلال‌ لیبرالیستی‌ پیش‌ از آن‌ كه‌ ما را به‌ زحمت‌ بیاندازد، خود به خود پاسخی‌ به‌ دیدگاه‌ جامعه‌ شناسانی ‌مانند "فاطمه‌ مرنیسی"‌ در باب‌ نحوه‌ مواجهه‌ ستیزه‌ جویانه‌ مسلمانان‌ با فرهنگ‌ غربی‌ است‌. «وی‌ می‌گوید كه‌ اینان‌ اگر واقعاً ضد بیگانه‌ و دشمن‌ غرب‌ هستند، چرا در زندگی‌ روزمره‌ خود از محصولات‌ غربی‌ (اتومبیل‌ و تلفن‌ و تلویزیون‌و...) استفاده‌ می‌كنند و هیچ‌ اشكالی‌ در آن‌ نمی‌بینند، اما دموكراسی‌ را به‌ عنوان‌ پدیده‌ای‌ «غربی‌» محكوم‌ می‌كنند، همان‌ دموكراسی‌ كه‌ به‌ مردمان‌ همه‌ كشورها، قدرت‌ تفكر و اندیشه‌ورزی‌ و امكان‌ رسیدن به‌ زندگی‌ سعادتمندانه‌ و شرافتمندانه‌ را عطا كرده‌ است‌». مرنیسی‌ با این‌ بیان‌ برداشت‌ خود از فلسفه‌ تكنولوژی‌ را ابراز كرده‌ است‌. به‌ زعم‌ وی‌ تكنولوژی‌ نقش‌ ابزاری‌ نداشته‌ تا هر فرد و جامعه‌ای‌ با هر گونه‌ فلسفه‌ و مرام‌ و مسلكی‌ بتواند از آن‌ بهره‌برداری‌ كند. تكنولوژی‌ مظهر مابعد الطبیعه‌ نوین‌ است‌ و هرگز نمی‌توان‌ علیرغم‌ دشمنی‌ با آن‌ از تكنولوژی‌ استفاده‌ كرد. دموكراسی ‌همان‌ مابعد الطبیعه‌ نوین‌ تكنولوژی‌ است‌. پس‌ مسلمانان‌، باید تكنولوژی‌ را به‌ همراه‌ دموكراسی‌ و فرهنگ‌ مدرن ‌بخواهند و نباید از تكنولوژی‌ برداشت‌ ابزارانگارانه‌ داشت‌. حال‌ آنكه‌ برداشت‌ لیبرالیستی‌ اینگونه‌ گفته‌های‌ تحكم‌آمیز بشری‌ را، علی‌ القاعده‌، نفی‌ می‌كند. انسان‌ آزاد آفریده‌ شده‌ است‌. لذا اگرچه‌ در غرب‌ تكنولوژی،‌ مبتنی‌ بر فرهنگ‌ و مابعد الطبیعه‌ خاصی‌ است، اما مسلمانان‌ آزادند كه‌ در مقام‌ بهره‌برداری‌ از تكنولوژی‌ مبنای‌ فلسفی‌ دیگری‌ را انتخاب ‌نمایند. پس‌ نباید نسبت‌ به‌ این‌ انتخاب‌ اعتراض‌ كرد.
اساس‌ استدلال‌ خانم‌ مرنیسی‌ را درست‌ می‌دانیم‌. هرگز نمی‌توان‌ مبنای‌ لیبرالیستی‌ را فلسفه‌ انتخاب‌ خود قرار داد. باطن‌ گرایش‌ لیبرالیستی‌ بر نفی‌ وجود حقیقت‌ و ملاك‌ درستی‌ بیرون‌ از انسان‌ است‌. وقتی‌ بشر را مطلقاً آزاد تصور كنیم‌، به‌ معنای‌ آن‌ است‌ كه‌ او تابع‌ حقیقت‌ و ملاكی‌ كه‌ بیرون‌ از خود باشد، نیست‌. او آزاد است‌ هر آنچه‌ را درست ‌می‌پندارد، انتخاب‌ نماید. حقیقت‌ و ملاك‌ درستی‌ یك‌ امر شخصی‌ و سلیقگی‌ است‌. اما اگر این‌ مبنا درست‌ باشد، دیگر چه‌ لزومی‌ دارد كه‌ بشر برای‌ انتخاب‌ خود دلیل‌ بیآورد؟ چرا برای‌ كارهایمان‌ توجیه‌ فلسفی‌ یا علمی‌ ذكر می‌كنیم‌؟ چرا باید از فلسفه‌ سیاست‌، سخن‌ گفت‌؟ چرا بر توجیه‌ عقلانی‌ داشتن‌ كارهایمان‌ اصرار می‌ورزیم‌؟ چه‌ لزومی‌ دارد كه ‌دیگران‌ را بر درست‌ بودن‌ كارمان‌ متقاعد نماییم‌؟ «حق‌ انتخاب‌» هیچگاه‌ دلالت‌ بر «حقانیت‌ انتخاب‌» ندارد. اگر چنین ‌دلالتی‌ در میان‌ بود، دیگر چرا برای‌ اثبات‌ حقانیت‌ انتخاب‌ خود به‌ فلسفه‌ و برهان‌ رو آوریم‌؟ پس‌ باید حقیقت‌ و ملاك‌ درستی‌، چیزی‌ بیرون‌ از انسان‌ باشد كه‌ برای‌ متقاعد كردن‌ دیگران‌ آن‌ امر بیرونی‌ را مبنای داوری نهایی‌ خود قرار دهیم‌. آزادی‌ مطلق‌، آرمان‌ دست‌ نیافتنی‌ بیش‌ نیست‌ كه‌ فرض‌ آن‌ تنها در مورد بهایم‌ قابل‌ تصور است‌. زیرا بهایم‌ از روی‌ غرایز انتخاب‌ می‌كنند نه‌ از روی‌ عقلانیت‌ و توجیه‌ علمی‌. مادامی‌ كه‌ برای‌ انتخاب‌ خود دلیل‌ می‌آوریم‌، هرگز به‌ آرمان‌ آزادی ‌مطلق‌ دست‌ نخواهیم‌ یافت‌. گام‌ نخست‌ در تحقق‌ این‌ آرمان‌ دست‌ شستن‌ از حكمت‌ و فلسفه‌ است‌. شاید برای‌ همین‌ خاطر است‌ كه‌ جامعه‌ امروز آمریكایی‌ ما به‌ ویژه‌ نخبگان‌ سیاسی‌ و روشنفكران‌ آن‌، علاقه‌ چندانی‌ به‌ فلسفه‌ ندارند و برای‌ همین‌ است‌ كه‌ دولت‌ مردان‌ آمریكایی‌ و انگلیسی‌ برای‌ تجاوز و تصرف‌ سرزمین‌ عراق (1382) و ساقط‌ كردن ‌هواپیمای‌ مسافربری‌ ایران‌ در آب‌های‌ خلیج‌ فارس‌ (1366) هیچ‌ نیازی‌ به‌ گرفتن‌ مجوز از سوی‌ جامعه‌ جهانی‌ و سازمان‌ ملل‌ (شورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌) در خود احساس‌ نكردند. در اینجا گفته‌های‌ "جیمز كرن‌ فیلمن‌" درباره‌ علاقه ‌آمریكاییان‌ به‌ فلسفه‌ خواندنی‌ است‌:
«آمریكاییان‌ معمولاً فلسفه‌ را اندیشه‌ای‌ راكد و بی‌ تحرك‌ به‌ شمار می‌آورند كه‌ آدمی‌ را به‌ سستی‌ و رخوت‌ می‌كشاند و آن‌ را عاملی‌ می‌دانند برای‌ تسكین‌ شخص‌ در قبال‌ ناكامی‌ اجتماعی‌. به‌ كسی‌ كه‌ در زندگی‌ موفق‌ نشده‌ می‌گویند نباید نا امید شود بلكه‌ به‌ عكس‌ باید سعی‌ كند فیلسوفانه‌ با شكست‌ كنار بیاید... آمریكاییان‌ توجهی‌ به‌ مسایل‌ عقلی‌ و فلسفی‌ ندارند و آشكارا در برابرشان‌ می‌ایستند، این ‌واقعیتی‌ است‌ كه‌ بارها و بارها مورد توجه‌ قرار گرفته‌، تنها دلیل‌ آن‌ هم‌ این‌ است‌ كه‌ مسایل‌ عقلی‌ ر ا درترازوی‌ سود و زیان‌ مادی‌ می‌سنجند.»
به‌ اصل‌ بحث‌ باز می‌گردیم‌. سخن‌ در این‌ بود كه‌ آیا فلسفه‌ تكنولوژی‌ در مقام‌ ثبوت‌ و پیدایش‌ را باید درست‌ بدانیم‌ یا فلسفه‌ تكنولوژی‌ در مقام‌ اثبات‌ و بهره‌برداری‌؟ آیا تكنولوژی‌ را به‌ همراه‌ فلسفه‌ وجودی‌ آن‌ كه‌ عبارت‌ از دموكراسی ا‌ست‌، باید پذیرفت‌ یا آنكه‌ تكنولوژی‌ مدرن‌ به‌ همراه‌ دشمنی‌ با غرب‌ هم‌ درست‌ است‌؟ به‌ نظر می‌آید كه‌ پاسخ‌ این ‌مسأله‌ را باید در بررسی‌ «كمال‌ تكنولوژی‌» جست‌ و جو كرد. شناخت‌ كمال‌ تكنولوژی‌، درستی‌ و حقانیت‌ هر یك‌ از فلسفه‌های‌ تكنولوژی‌ (مقام‌ ثبوت‌ و مقام‌ اثبات‌) را روشن‌ می‌نماید. زیرا «كمال‌» فضیلتی‌ است‌ كه‌ بر مبنای‌ آن‌ حقانیت ‌پدیده‌ كمال‌ یافته‌ را مشخص‌ می‌كند. پس‌ باید ملاحظه‌ كرد كه‌ «كمال‌ تكنولوژی‌» به‌ چیست‌؟
كمال‌ تكنولوژی‌ را در مطابقت‌ فلسفه‌ تكنولوژی‌ در مقام‌ اثبات‌ (بهره‌برداری‌) با فلسفه‌ تكنولوژی‌ در مقام‌ ثبوت‌(پیدایش‌) می‌دانم‌. اگر بخواهیم‌ تكنولوژی‌ كمال‌ یافته‌ای‌ در دست‌ داشته‌ باشیم‌، باید فلسفه‌ و بنیاد مابعد الطبیعی‌ بهره‌برداری‌ از تكنیك‌ را معطوف‌ به‌ فلسفه‌ وجودی‌ تكنیك‌ (پیدایش‌) نماییم‌. زیرا فلسفه‌ وجودی‌ تكنیك‌ نسبت‌ به‌ فلسفه‌ بهره‌برداری‌ از تكنیك‌، اصالت‌ دارد. چون‌ فلسفه‌ بهره‌برداری‌، واقیعتی‌ است‌ ذهنی‌ و مربوط‌ به‌ برداشت‌ مفسران‌ تكنیك‌ است‌. تحول‌ در فلسفه‌ بهره‌برداری‌ از تكنیك‌ باعث‌ نفی‌ وجودی‌ آن‌ نمی‌شود. تفسیرها مستقیماً ذهنیت‌ها را تغییر می‌دهند نه‌ واقعیت‌های‌ وجودی‌ را، ما هر اندازه‌ كه‌ با فرهنگ‌ غربی‌ دشمنی‌ كنیم‌، لطمه‌ای‌ به‌ تكنولوژی‌ مدرن‌ وارد نمی‌شود. زیرا تكنولوژی‌ بر بنیاد مابعد الطبیعه‌ای‌ استوار است‌ كه‌ دشمنی‌ ما با فرهنگ‌ غربی‌ بر آن‌ بنیاد استوار نیست‌. لذا اگر جوامع‌ غیر غربی‌ بخواهند به‌ كمال‌ تكنولوژی‌ مدرن‌ دست‌ یابند باید فلسفه‌ بهره‌ برداریشان‌ از تكنولوژی ‌را معطوف‌ به‌ فلسفه‌ وجودی‌ تكنولوژی‌ مدرن‌ بنمایند. مگر آنكه‌ جوامع‌ غیر غربی‌ اساساً درصدد پایه‌ ریزی‌ فلسفه ‌وجودی‌ دیگری‌ برای‌ تكنولوژی‌ باشند، در این‌ صورت‌، ممكن‌ است‌ چنین‌ الزامی‌ معقول‌ نباشد. زیرا اختلاف‌ و نزاع‌ در مقام‌ ثبوت‌ و فلسفه‌ وجودی‌ تكنولوژی‌ مدرن‌ است‌. طبیعی‌ است‌ كه‌ تحول‌ در فلسفه‌ وجودی‌ باعث‌ تغییر تكنولوژی‌ خواهد شد. نه‌ كمال‌ آن‌. اگر فلسفه‌ وجودی‌ تكنولوژی‌ مدرن‌ تغییر كند یا فراموش‌ شود، دیگر تكنولوژی‌ مدرنی‌ باقی‌ نخواهد ماند تا از كمال‌ آن‌ صحبت‌ به‌ میان‌ آید. پس‌ آنچه‌ اصالت‌ دارد فلسفه‌ وجودی‌ یا بنیاد مابعد الطبیعی‌ تكنولوژی‌در مقام‌ ثبوت‌ و آفرینش‌ است‌، نه‌ فلسفه‌ تكنولوژی‌ در مقام‌ بهره‌برداری‌. برای‌ همین‌ خاطر است‌ كه‌ كشورهای‌ صنعتی‌ غیر غربی‌ نسبت‌ به‌ جوامع‌ غربی‌ جز كشورهای‌ وابسته‌ و اقماری‌ و تبعی‌ به‌ حساب‌ می‌آیند.
البته‌ همین‌ بحث‌ را می‌توان‌ به‌ درون‌ جامعه‌ غربی‌ نیز پیش‌ برد. این‌ بررسی‌ از طریق‌ سنجش‌ با خود میسر است‌. یعنی‌ می‌توان‌ پرسید كه‌ آیا تكنولوژی‌ مدرن‌ امروز در كمال‌ خود به‌ سر می‌برد؟ بر اساس‌ الگوی‌ تحلیلی‌ بالا، باید گفت ‌كه‌ آیا هم‌ اكنون‌ فلسفه‌ بهره‌برداری‌ غربیان‌ از تكنولوژی‌ معطوف‌ به‌ فلسفه‌ وجودی‌ تكنولوژی‌ مدرن‌ است‌ یا خیر؟ آیا تكنولوژی‌ امروز غربی‌ بر همان‌ بنیاد ما بعد الطبیعه‌ اولیه‌ (زمان‌ پیدایش‌) استوار است‌ یا آنكه‌ چنین‌ عطفی‌ در كار نیست‌؟ واقعیت‌ تكنولوژی‌ در جهان‌ امروز غرب‌ به‌ روشنی‌ حكایت‌ از آن‌ دارد كه‌ فلسفه‌ بهره‌برداری‌ غربیان‌ از تكنولوژی‌ معطوف‌ به‌ فلسفه‌ وجودی‌ آن‌ نیست‌. آیا به‌ راستی‌ بنیاد فلسفی‌ پیشگامان‌ تكنولوژی‌ هسته‌ای‌ مبتنی‌ برقدرت‌ و سلطه‌ قهرآمیز ـ ولو با ریختن‌ خون‌ هزاران‌ انسان‌ ـ بود یا آنكه‌ آنان‌ بر بنیادهای‌ فلسفی‌ بشر دوستانه‌ و مقدس ‌تحقیق‌ و پژوهش‌ می‌كردند. حسن‌ ظن‌ ما بر این‌ است‌ كه‌ فلسفه‌ وجودی‌ تكنولوژی‌ بر پایه‌ انسان‌ دوستی‌ و خدمت‌ به‌ عالم‌ بشریت‌ استوار گشته‌ است‌. اما امروزه‌، فلسفه‌ بهره‌برداری‌ غربیان‌ از تكنولوژی‌ معطوف‌ به‌ آن‌ بنیاد مابعد الطبیعی‌ اولیه‌ نیست‌. پس‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ تكنولوژی‌ امروز غربی‌ در كمال‌ خود به‌ سر نمی‌برد. تكنیك‌ پیشرفت‌ كرده‌ است‌. ولی‌ تكامل‌ نیافته‌ باقی‌ مانده‌ است‌. كشورهای‌ غربی‌ جزء جوامع‌ توسعه‌ یافته‌اند، ولی‌ توسعه‌ یافتگی‌ لزوماً مترادف‌ با كمال‌ یافتگی‌ نمی‌شود. لذا اگر دموكراسی‌، فلسفه‌ وجودی‌ تكنولوژی‌ باشد، امروزه‌ فلسفه‌ بهره‌برداری‌ غربیان‌ از تكنولوژی‌ معطوف‌ به‌ آن‌ دموكراسی‌ نیست‌. پس‌ وقتی‌ خود غربیان‌ در مقام‌ بهره‌برداری‌ معطوف‌ به‌ دموكراسی‌ عمل ‌نمی‌كنند، چگونه‌ خانم‌ مرنیسی‌ از مسلمانان‌ خواهان‌ اخذ تكنولوژی‌ به‌ همراه‌ دموكراسی‌ است‌.
بلكه‌ بالاتر از این‌ را می‌توان‌ گفت‌ كه‌ اساساً غول‌ تكنولوژی‌ كه‌ از چراغ‌ جادویی‌ خود نوین‌ بیرون‌ آمده‌ جایگزین‌ آن‌ شده‌ است‌. امروزه‌، بنیاد مابعدالطبیعه‌ اولیه‌ تكنولوژی‌ به‌ باد فراموشی‌ سپرده‌ شده‌ است‌ و فلسفه‌های‌ بهره‌ بری‌ ـ مانند منفعت‌طلبی‌، سلطه‌ قدرت‌، جهانی‌ شدن‌ لذت‌ جویی‌، خشونت‌، علم‌ مداری‌ و... بر جای‌ آن‌ نشسته‌ است‌. بدین‌ترتیب‌، ما شاهد تحول‌ در پایه‌های‌ مابعدالطبیعی‌ تكنولوژی‌ هستیم‌. برای‌ همین‌ خاطر است‌ كه‌ فلسفه‌ای‌ بهره‌وری‌ِ مدرن‌ الزام‌ چندانی‌ به‌ بازگشت‌ به‌ فلسفه‌ مابعد الطبیعه‌ اولیه‌ در خود احساس‌ نمی‌كنند. لذا تكنولوژی‌ امروز غربی ‌برای‌ فهم‌ میزان‌ كمال‌ یافته‌ بودن‌ خود هیچ‌گونه‌ ضرورتی‌ بر لزوم‌ سنجش‌ خود با بنیادهای‌ اولیه‌ تكنیك‌ احساس‌ نمی‌كند. پیآمد ناگوار این‌ دو رویداد عظیم‌ آن‌ است‌ كه‌ وقتی‌ تكنولوژی‌ معطوف‌ به‌ بنیادهای‌ بیرونی‌ نباشد و خودش‌ فلسفه‌ وجودی‌ خود باشد، دیگر تكنیك‌ نیست‌ كه‌ در خدمت‌ بشر باشد كه‌ بر عكس‌ آن‌ است‌. اگر تا دیروز انسان‌ غربی ‌بر مبنای‌ پیش‌ فرض‌های‌ فلسفی‌اش‌ تكنولوژی‌ را انتخاب‌ می‌كرد؛ امروزه‌ انسان‌ غربی‌ و به‌ تبع‌ آن‌ جوامع‌ غیر غربی‌، مجبور به‌ این‌ انتخاب‌ هستند. امروزه‌، تكنولوژی‌ تمام‌ فلسفه‌های‌ اصیل‌ را در لای‌ چرخ‌ دنده‌های‌ آهنینش‌ خرد و نابود می‌كند. عصر سلطه‌ تكنولوژی‌، عصر بی‌ بنیادی‌ و دوری‌ از فلسفه‌ و عصر سرگشتگی‌ و پودر شدن‌ انسان‌ است‌. انسان‌ بدون‌ فلسفه‌، احساس‌ بی‌ بنیادی‌ و بی‌ هویتی‌ و در نهایت‌ دچار از خود بیگانگی‌ می‌شود. من‌ این‌ پیش‌ بینی‌ "ماكس‌ وبر" را به‌ واقعیت‌ نزدیك‌ می‌دانم‌ كه‌ این‌ اجبار تا مصرف‌ آخرین‌ تُن‌ ذغال‌ سنگ‌ تداوم‌ خواهد داشت‌. او در آغاز قرن‌ بیستم‌ ژرف‌ اندیشانه‌ تحول‌ مبانی‌ فلسفی‌ تكنولوژی‌ و پیآمدهای‌ آن‌ را به‌ خوبی‌ تشخیص‌ داده‌ بود:
«پیوریتان‌ به‌ میل‌ خود می‌خواست‌ به‌ تكلیف‌ شغلی‌ خود عمل‌ كند در حالی‌ كه‌ ما مجبوریم‌ چنین ‌كنیم‌، زیرا وقتی‌ ریاضت‌ كش‌ از دخمه‌های‌ دیر به‌ حیات‌ شغلی‌ انتقال‌ یافت‌ و تسلط‌ خود را بر اخلاق دنیوی‌ آغاز كرد سهم‌ خویش‌ را در بنای‌ جهان‌ عظیم‌ نظم‌ نوین‌ اقتصادی‌ ایفا نمود. این‌ نظم‌ اكنون‌ به ‌شرایط‌ فنی‌ و اقتصادی‌ تولید ماشینی‌ وابسته‌ است‌ كه‌ امروزه‌ سبك‌ زندگی‌ همه‌ كسانی‌ را كه‌ در این ‌مكانیسم‌ متولد می‌شوند ـ و نه‌ فقط‌ كسانی‌ را كه‌ مستقیماً با مال‌ اندوزی‌ اقتصادی‌ مرتبطند ـ با نیرویی ‌مقاومت‌ناپذیر تعیین‌ می‌نماید و شاید تا زمانی‌ كه‌ آخرین‌ تن‌ ذغال‌ سنگ‌ مصرف‌ شود تعیین‌ نماید. به ‌نظر "باكستر" غم‌ و نعم‌ دنیوی‌ بایستی‌ فقط‌ «مثل‌ ردای‌ سبكی‌ كه‌ هر لحظه‌ بتوان‌ به‌ دور انداخت‌» بر شانه‌اهل‌ تقوا قرار داشته‌ باشد، اما سرنوشت‌ چنین‌ می‌خواست‌ كه‌ ردای‌ سبك‌ به‌ قفسی‌ آهنین‌ مبدل‌ شود.»
بحث‌ درباره‌ كمال‌ تكنولوژی‌ مدرن‌ قابلیت‌ تعمیق‌ بیشتری‌ دارد و آن‌ هنگامی‌ است‌ كه‌ بر روی‌ فلسفه‌ تكنولوژی‌ در مقام‌ ثبوت‌ متمركز شویم‌: یعنی‌ پرسش‌ از كمال‌ تكنولوژی‌ را فراروی‌ فلسفه‌ وجودی‌ تكنیك‌ (دوره‌ پیدایش‌) قرار دهیم‌. بدون‌ شك‌ یكی‌ از پیش‌ فرض‌های‌ فلسفی‌ تكنولوژی‌ مدرن‌ آن‌ است‌ كه‌ از طریق‌ كشف‌ قوانین‌ طبیعت‌ می‌توان‌ تكنیك ‌مدرن‌ را پدید آورد. طبیعت‌، تكنیك‌ یا صنع‌ الهی‌ است‌ كه‌ از قوانین‌ قابل‌ محاسبه‌ عقلانی‌ تبعیت‌ می‌كند، پس‌ كافی است ‌با محاسبه‌ و كشف‌ این‌ قوانین‌، مواد طبیعی‌ را به‌ گونه‌ای‌ دیگر شكل‌ بدهیم‌. شكل‌ دادن‌های‌ اجزای‌ طبیعت‌ بر مبنای ‌قوانین‌ خود طبیعت‌، تكنیك‌ بشری‌ است‌. زیرا در این‌ شكل‌ دادن‌ و صورت‌پردازی‌ مواد طبیعی‌، عقل‌ بشر دخالت‌ دارد و حاصل‌ آن‌ تكنولوژی‌ یا هنر و صنعت‌ آفرینش‌ بشری‌ است‌. در اینجا تكنولوژی‌ بشری‌ تابعی‌ از تكنیك‌ طبیعی‌ یا صنع ‌الهی‌ است‌. بشر هرگز قادر نیست‌ قانون‌ طبیعت‌ را نفی‌ نموده‌ قانون‌ خود بنیاد یا بشری‌ را جایگزین‌ آن‌ نماید. نهایت ‌توانایی‌ عقل‌ بشر در این‌ جهان‌ آن‌ است‌ كه‌ از قوانین‌ طبیعت‌ تبعیت‌ نموده‌ پدیده‌هایی‌ مشابه‌ تكنیك‌ طبیعی‌ ابداع‌ كند. بنابراین‌، تكنولوژی‌ طبیعی‌ نسبت‌ به‌ تكنولوژی‌ مدرن‌ یا بشری‌، اصالت‌ دارد، تكنیك‌ بشری‌ فرع‌ بر تكنیك‌ الهی‌ است‌.حال‌ می‌توان‌ این‌ پرسش‌ را طرح‌ كرد كه‌ كمال‌ تكنولوژی‌ مدرن‌ به‌ چیست‌؟ تا اینجا درست شده است؟
گفته‌ شد كه‌ كمال‌ تكنولوژی‌ به‌ آن‌ است‌ كه‌ فلسفه‌ تكنیك‌ در مقام‌ بهره‌برداری‌ معطوف‌ به‌ فلسفه‌ وجودی‌ تكنیك‌ در مقام‌ ثبوت‌ یا پیدایش‌ باشد؛ یعنی‌ بنیاد مابعد الطبیعی‌ «تكنولوژی‌ پیرو» باید همان‌ بنیاد فلسفی‌ باشد كه‌، «تكنولوژی‌پیشرو» بر آن‌ بنیاد پایه‌ ریزی‌ شده‌ است‌. حال‌ كه‌ تكنیك‌ بشری‌ تابع‌ و پیرو تكنیك‌ طبیعی‌ یا تكنیك‌ الهی‌ ست‌، لا جرم‌ كمال‌ تكنولوژی‌ بشری‌ هنگامی‌ تحقق‌ می‌یابد كه‌ فلسفه‌ وجودیش‌ معطوف‌ به‌ بنیاد مابعد الطبیعی‌ تكنولوژی‌ الهی ‌(طبیعت‌) باشد. پس‌ كمال‌ مصنوعات‌ بشری‌ در انسانی‌ شدن‌ نیست‌ كه‌ در الهی‌ شدن‌ است‌. آن‌ گاه‌ كه‌ تكنیك‌ بشری‌ خداگونه‌ شد، به‌ كمال‌ و غایت‌ وجودی‌ خود نزدیك‌ شده‌ است‌. حال‌ آیا تكنولوژی‌ مدرن‌ به‌ چنین‌ كمالی‌ نایل‌ گشته‌ است‌؟ باید تحقیق‌ مفصلی‌ را به‌ راه‌ انداخت‌ تا معلوم‌ گردد كه‌ پیشگامان‌ تكنولوژی‌ مدرن‌ تا چه‌ اندازه‌ تلاش‌ كردند فلسفه‌ تكنیك‌ مدرن‌ را معطوف‌ به‌ بنیاد مابعد الطبیعی‌ طبیعت‌ بسازند؟ تا چه‌ میزان‌ بر مبنای‌ حكمت‌ الهی‌ (فلسفه‌آفرینش‌) طبیعت‌، تكنولوژی‌ بشری‌ را پایه‌ ریزی‌ كرده‌اند؟
در بحث‌ پیشین‌ (بی‌ طرفی‌ علم‌) سه‌ نشانه‌ برای‌ معلوم‌ نمودن‌ الهی‌ بودن‌ دانش‌ بشری‌ بیان‌ كردیم‌: 1 ـ قدسیت‌ و نورانیت‌، 2ـ خشوع‌ و ترس‌ عالمان‌ از خداوند، 3 ـ شریعت‌ مداری‌ عالمان‌. امروزه‌ تكنولوژی‌ مدرن‌ هیچ‌ نشانه‌ای‌ از این‌سه‌ شاخص‌ معنوی‌ در خود ندارد. نه‌ تكنولوژی‌ در هاله‌ای‌ از قدسیت‌ و نورانیت‌ است‌ كه‌ اصرار بر قدسی‌ زدایی‌ از آن ‌می‌شود و نه‌ از سیمای‌ دانشمندان‌ آن‌ نشانه‌ای‌ از خشیت‌ الهی‌ دیده‌ می‌شود و نه‌ بر شریعت‌ الهی‌ عمل‌ می‌كنند. بنابراین‌، بالجمله‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ تكنولوژی‌ مدرن‌ امروز در كمال‌ نیست‌. اگر چه‌ در پیشرفت‌ و توسعه‌ است‌، اما كمال‌ یافته‌ نیست‌. اما آیا می‌توان‌ این‌ آب‌ از جوی‌ رفته‌ را دوباره‌ به‌ جوی‌ بازگرداند؟ برجستگی‌ جایگاه‌ و اهمیت‌ دانشمند مسلمان‌ در اینجا بیشتر آشكار می‌گردد. زیرا دانشمند مسلمان‌ بالقوه‌ نشانه‌های‌ آن‌ كمال‌ الهی‌ را در خود دارد. برای‌ دانشمند مسلمان‌ راه‌ قدسی‌ شدن‌ باز است‌، زمینه‌ خشیت‌ الهی‌ را دارد و در برابر شریعت‌ اسلامی‌ عصیان‌ نمی‌كند. پس‌ اگر امیدی‌ باشد، باید چشم‌ به‌ دانشمند مسلمان‌ دوخت‌.

نظرات


- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
آیا تكنولوژی‌ صرفاً نقش ابزاری دارد؟
اساس‌ رفتار دموكراتیك‌ چيست‌؟
آیا علم ذاتاً پدیده ای بی طرف است؟
آیا علم‌ به‌ فلسفه‌ نیازمند است‌؟
آیا موضوع پلورالیسم دینی تنها با نخبگان فکری قابل طرح است؟
کانون اندیشه جوان
کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشه‌ای جوانان تأسیس شد. ادامه...

خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت و استفاده از مزاياي آن، ايميل خود را وارد كنيد.

عضويت لغو عضويت


تبلیغات
شماره اول دوره جديد نشريه زمانه
تنها با يك پيامك، آنچه را دوست داريد از ما بخواهيد

آمار
بازدید امروز: 1733
بازدید دیروز: 2229
بازدید از ابتدا: 1292547
RSS | RSD | ATOM
آخرین به روزرسانی:سه شنبه، ۹ شهریور ۸۹