پیامد وامگیری فكری از انتقادات پست مدرنیستی تجدد چیست؟
به نظر میرسد كه پاسخ پرسش قبل متضمن پاسخ این مسأله میباشد. لذا به بیان چند نكته پیرامون این مسأله میپردازیم. نكته اول آن است كه تعامل معرفتی و تجربی میان تمدنهای بشری از همان آغاز شكلگیری تمدنها وجود داشته است. هیچ تمدنی نمیتواند بگوید كه بدون سابقه ذهنی و وامگیری معرفتی از سایر تمدنها پدید آمده است. تجدد غربی از این قاعده و سنت الهی نیز مستثنی نمیباشد. مورخان علم جدید درباره وامگیریهای غربیان از تمدن اسلامی به تفصیل مطالعه و پژوهش كردهاند. بنابراین، وامگیری فكری امر ناممكنی نیست كه مسلمانان نتوانند انجام دهند، آنان میتوانند از انتقادات پست مدرنیستی تجدد استفاده نمایند.
نكته دوم آن است كه وامگیری فكری مسلمانان از انتقادات وارد بر تجدد چنین نیست كه در هر شرایطی بی حد و مرز باشد. برای آن دسته از مسلمانان كه خواهان راه و رسمی غیر از تجدد غربی هستند، بهرهگیری از انتقادات پست مدرنیستی تجدد محدودیتهایی دارد. زیرا پارهای از این انتقادات (بلكه اغلب آنها) با مفروض گرفتن مبانی تجدد ایراد شده است. مطابق با این ایرادات، آنچه كه از تجدد در غرب تحقق یافته با مبانی تجدد نخستین كه زمزمههای اولیه آن به عصر رسانس باز میگردد، فاصله زیادی دارد. لذا برخی از این انتقادات معطوف به احیای تجدد نخستین است. حال اگر ما آن مبانی را مفروض نگیریم، چنین انتقاداتی هم شكل نمیگیرد. مگر آنكه بتوانیم این انتقادات پست مدرنیستی را قطع نظر از آن مبانی، مجدداً طرح نماییم. در این صورت میتوان از آنها سود جست.
نكته سوم آنكه وامگیریهای فكری همواره از سوی وام دهنده بدون بهره نیست. گاه بهره وامها آنچنان سنگین است كه وام گیرنده از عهده پرداخت آن برنمی آید و در نتیجه خود را مدیون و وابسته به وام دهنده میبیند. این وضعیت در دو حالت ممكن است پیش آید. حالت اول آنجایی ست كه وام گیرنده فكری در ازای استفاده از انتقادات وارد بر تجدد (اعم از مدرنیستی و پست مدرنیسته)، مبانی فكری خود را در رهن و گرو وام دهنده (تجدد) میگذارد. وقتی چیزی در ازای استفاده از چیز دیگری به عنوان وثیقه واگذار شود، مادامی كه آن چیز در رهن دیگری ست، از منشأ اثر بودن میافتد. ممكن است وام گیرندگان فكری در ازای سود بردن از انتقادات پست مدرنیستی تجدد، مبانی خود را برای مدتی تعطیل كرده در رهن وام دهندگان بگذارند. طبیعی است كه در این شرایط، ما همواره مصرف كننده این انتقادات خواهیم بود، نه تولید كننده آن. زیرا مبانی اسلامی را به منظور استفاده از انتقادات پست مدرنیستی تجدد در رهن گذاشتهایم. و وقتی مبانی معرفتی در دسترس نباشد، تولید معرفت اسلامی نیز ناممكن است، در این شرایط اگر خواهان مشاركت در تولید معرفت باشیم، چارهای از استفاده از مبانی تجدد غربی یا مبانی دیگر تمدنها نخواهیم داشت. لیكن معرفتی كه از این رهگذر تولید میشود، اسلامی نبوده كه همان اندیشه مدرن و بسط آن خواهد بود، بدین ترتیب، بهره وامگیری فكری ما آنچنان سنگین خواهد شد كه توان رهایی از آن ناممكن میگردد. نمونه این نوع وامگیری فكری را در تجربه پارهای از مسلمانان موسوم به «روشنفكر دینی» میتوان مشاهده كرد. برخی از آنان به دلیل تعطیل نمودن مبانی اسلامی شان؛ مجبور شدهاند كه از مبانی تجدد یا مبانی بودایی، هندویی و غیره استفاده میكنند. در نتیجه آنچه كه میگویند و مینویسند، حكایت اندیشه اسلامی ندارد.
اما حالت دوم صورتی ست كه وام گیرنده فكری مبانی تمدنی خود را در ازای استفاده از انتقادات پست مدرنیستی تجدد تعطیل نكرده و در رهن تجدد نگذاشته است. لیكن این مبانی یا در نزد وام گیرنده ساكت و خاموش است و هیچ التفاتی نسبت به آن نمیشود و یا اساساً آن مبانی توانایی همآوردی با تجدد ندارد. لذا به سادگی حاشیه نشین میشود. در این صورت هم، تولید معرفت غیر مدرن ناممكن است. این وضعیت مانند كسی ست كه وامی را اخذ كرده است ولی چون مبنایی برای استفاده از آن ندارد، وام دریافتی بر روی دستش میماند و توان بكارگیری از آن را هیچگاه پیدا نمیكند. در این صورت، وام گیرنده فكری در شرایط مطلوب صرفاً یك گزارشگر خوب از انتقادی وارد بر تجدد باقی میماند. اما هیچگاه یك بازیگر فكری نخواهد شد. بنابراین وام گیرندگان فكری باید به این نكته اساسی التفات نمایند كه نه مبانی خود را تعطیل كنند و نه آنها را به حال تعطیل واگذارند. باید مبانی یا خویشتن را فعال نمود تا شرایط تولید معرفت ممكن گردد.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آیا تكنولوژی صرفاً نقش ابزاری دارد؟
اساس رفتار دموكراتیك چيست؟
آیا علم ذاتاً پدیده ای بی طرف است؟
آیا علم به فلسفه نیازمند است؟
آیا موضوع پلورالیسم دینی تنها با نخبگان فکری قابل طرح است؟