آیا تجدد، گونههای غیر غربی نیز دارد؟
هر تمدنی امر حادثی ست كه در قطعهای از زمان به رسم و آیین و سنت در نزد مردم تبدیل میشود و مردم زندگی فردی و اجتماعی خود را بر مبنای آن تنظیم میكنند. لحظه آغازین حدوث تمدنها، لحظه تجدد است؛ تجددی كه در گذر زمان دامن میگستراند و عینیت مییابد و به سنت تبدیل میشود. پس مبداء و نیروی محركه هر سنتی تجدد است. اندیشه دموكراتیك هنگام حدوثش یك پدیده مدرن و متجدد بود و وقتی مقبولیت همگانی پیدا كرد و عینیت یافت، به سنت تبدیل شد، یعنی به آیین رسمی برای تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی مبدل گشت. بر این اساس میتوان گفت كه سرآغاز هر تمدن و هر سنتی تجدد است و تمدنها وجه عینی و تشخصهای خارجی تجددهای مختلف است. پس به عدد تمدنها تجددی وجود دارد كه از سنخ تجدد غربی نیستند؛ لیكن در تجدد بودنشان اختلاف ندارند. زیرا تجدد لزوماً غربی نبوده كه مصادیق دیگری هم داشته است؛ تجدد اسلامی، تجدد كنفوسیوسی، تجدد كلیسایی، تجدد آفریقایی، تجدد سرخ پوستی و سایر تجددها، منتها تجدد هر تمدنی غیر از تمدن غربی به نام برجستهترین وجه خود معروف گشته است، اما تمدن غربی به همان نام تجدد شهرت یافته است. اگر تمدنی هرمونی فرهنگی و سیاسی خود را از دست داده باشد، باعث میشود كه از متجدد بودنش بیافتد. زیرا هر تمدن حادثی متجدد است. بنابراین، گونههای غیر غربی از تجدد را میتوان در تاریخ تمدن سازی بشر باز خوانی و شناسایی كرد. البته این باز خوانی در شرایطی ممكن میگردد كه فرد بتواند فارغ از هرمونی تجدد غربی به مطالعه تمدنها بپردازد.
عناوین دیگر :
آیا تكنولوژی صرفاً نقش ابزاری دارد؟
اساس رفتار دموكراتیك چيست؟
آیا علم ذاتاً پدیده ای بی طرف است؟
آیا علم به فلسفه نیازمند است؟
آیا موضوع پلورالیسم دینی تنها با نخبگان فکری قابل طرح است؟