جمعه، ۱۹ بهمن ۱۳۸۶
آیا نظارت استصوابی مشارکت سیاسی مردم را محدود می کند؟
گفته شده علیرغم تشدید نظارت استصوابی در چند سال اخیر شور و اشتیاق مردم برای مشاركت سیاسی و شركت در انتخابات بالا رفته است. مبنای این تناقض بر این پیش فرض است كه نظارت استصوابی برای مردم محدودیت میآورد. پس مشاركت بالای مردم علیرغم چنین محدودیت پارادوكس تلقی میشود.
پاسخ مسأله
به نظر میرسد كه حل این پارادوكس نه بر عهده شورای نگهبان و نه بر دوش ملت ایران است. بلكه مستشكل باید پاسخ دهد كه چگونه ممكن است با وجود محدودیت، مشاركت مردم در انتخابات تا این اندازه بالا باشد. آیا نمیتوان این پرسش را طرح كرد كه اساساً چرا نظارت استصوابی شورای نگهبان را باید حمل بر محدودیت كرد تا به چنین تناقضاتی گرفتار شویم؟ آیا در آن دسته از كشورهای غربی مدعی دموكراسی فیلترهای نظارتی آشكار و پنهان برای تعیین صلاحیت نامزدهای انتخاباتی وجود ندارد؟ چرا در آمریكا همواره نامزدهای ریاست جمهوری منحصر به دو حزب جمهوری خواه و حزب دموكرات است و همچنین در انگلیس؟ آیا فیلترهای نظارتی در این كشورهای به اصطلاح آزاد و دموكراتیك نشانه محدودیت نیست؟ اینگونه تحلیلها بیش از آنكه عقلانی باشد، سلیقگی است. به هر حال، نظارت استصوابی شورای نگهبان در صورتی نشانه محدودیت است كه با این عمل اسباب سیاست زدایی از مردم فراهم شود. طبیعی است كه وقتی از مردم سیاست زدایی بشود؛ مشاركت سیاسی آنان نیز كم خواهد شد. درست مثل دوران حكومت خود كامه پهلوی كه مردم كاملاً سیاست زدایی شده بودند. لذا مشاركت آنان در انتخابات نیز ناچیز بود. پس شركت بالای مردم در انتخابات بیانگر این نكته است كه مردم از نظارت استصوابی رفتار محدودیت كننده تلقی نمیكنند.
جمع بندی
در این بخش از نوشتار پارادوكسهایی كه از سوی یكی از روشنفكران ایرانی مقیم آمریكا طرح شده پاسخ دادیم. ازمجموعه این پاسخها میتوان به عنوان جمع بندی به برخی نكات اشاره كرد.
اول آنكه از طرح اینگونه پارادوكسها معلوم میگردد كه نظام سیاسی ج. ا. ا برای بسیاری از مدرنهای داخلی و خارجی پدیدهای جدید است. برای آنان قابل تصور نبود كه بتوان در یك نظام سیاسی آموزههای دینی و مدرن كنار هم نشاند. به راستی جای این پرسش است كه چگونه یك چنین نظامی كه هویت چند تكهای دارد، بتواند در برابر جنگ تحمیلی هشت ساله تاب بیاورد و بعد از آن هم برنامههای توسعه و سازندگی به راه بیاندازد؟
دوم آنكه پارادوكسهای طرح شده برآمده از ذهن ایدئولوژیك است زیرا تمام این پرسشها حول محوریت عرفیگرایی طرح شده است. گوینده همواره با این پرسشها در صدد بر جسته كردن نمادهای ذهنی و عینی عرفیگرایی در ایران بعد از انقلاب اسلامی بوده است.
سوم آنكه اگر هم نگوییم این پارادوكسها برآمده از ذهن ایدئولوژیك است، لااقل میتوان گفت كه اغلب موارد طرح شده مبتنی بر پیش فرضهایی است كه درستی آنها به طور جدی مورد تردید است. به عبارت دیگر، اگر این پیشفرضها در ذهن مستشكل خلجان پیدا نكند، معلوم نیست كه چنین پارادوكسهایی به ذهن او خطور كند.
چهارم آنكه پارادوكس طرح شده معلوم میكند كه گوینده آن تا چه اندازه از نزدیك با واقعیتهای ایران قبل و بعد از انقلاب اسلامی آشنایی دارد. تحلیلهای وی نشان میدهد كه بیشتر متكی به كلیات مدرسهای است تا دادههای عینی از جامعه و سیاست امروز ایران.
پنجم آنكه در ضمن پاسخ به پارادوكسهای طرح شده معلوم ساختیم كه سیاست امروز ایران بلكه جامعه ایرانی بسیار پیچیدهتر از آن است كه بتوان با خط كشیهای رایج علوم اجتماعی جدید تحلیل كرد. در تحلیل مسایل سیاسی و اجتماعی ایران، به ویژه ایران بعد از انقلاب اسلامی، هر گونه تقلیل و تأویل احتمالات به امور ساده و تعریف شده نادرست و گمراه كننده است. پژوهشگر مسایل سیاسی و اجتماعی ایران باید تمام احتمالات قابل پیش بینی را به دور از هر گونه برداستهای ایدئولوژیك به حساب آورد و بعد به تحلیل این مسایل بپردازد.
ششم آنكه به نظر میآید طرح اینگونه پارادوكسها به گونهای حزبی برای یك نظام سیاسی نو پا قدری زود هنگام است و نشانه بی احتیاطی پژوهشگر است نظامی كه هنوز 20 سال و اندی از حیات سیاسیاش نمیگذرد، نمیتوان با جزمیت، سلسلهای از پارادوكسها را بدان نسبت داد. گمان نمیكنم كه تجربه بیست و چند ساله برای تحلیل علمی یك نظام سیاسی كافی باشد. آن هم در نظام سیاسی كه سرعت و گستره تحولات سیاسی و اجتماعی آن بسیار بالاست. حجم تحولات ذهنی و عینی كه در این مدت كوتاه اتفاق افتاده با حوادث میان انقلاب مشروطه تا انقلاباسلامی؛ قابل مقایسه نیست.
پاسخ مسأله
به نظر میرسد كه حل این پارادوكس نه بر عهده شورای نگهبان و نه بر دوش ملت ایران است. بلكه مستشكل باید پاسخ دهد كه چگونه ممكن است با وجود محدودیت، مشاركت مردم در انتخابات تا این اندازه بالا باشد. آیا نمیتوان این پرسش را طرح كرد كه اساساً چرا نظارت استصوابی شورای نگهبان را باید حمل بر محدودیت كرد تا به چنین تناقضاتی گرفتار شویم؟ آیا در آن دسته از كشورهای غربی مدعی دموكراسی فیلترهای نظارتی آشكار و پنهان برای تعیین صلاحیت نامزدهای انتخاباتی وجود ندارد؟ چرا در آمریكا همواره نامزدهای ریاست جمهوری منحصر به دو حزب جمهوری خواه و حزب دموكرات است و همچنین در انگلیس؟ آیا فیلترهای نظارتی در این كشورهای به اصطلاح آزاد و دموكراتیك نشانه محدودیت نیست؟ اینگونه تحلیلها بیش از آنكه عقلانی باشد، سلیقگی است. به هر حال، نظارت استصوابی شورای نگهبان در صورتی نشانه محدودیت است كه با این عمل اسباب سیاست زدایی از مردم فراهم شود. طبیعی است كه وقتی از مردم سیاست زدایی بشود؛ مشاركت سیاسی آنان نیز كم خواهد شد. درست مثل دوران حكومت خود كامه پهلوی كه مردم كاملاً سیاست زدایی شده بودند. لذا مشاركت آنان در انتخابات نیز ناچیز بود. پس شركت بالای مردم در انتخابات بیانگر این نكته است كه مردم از نظارت استصوابی رفتار محدودیت كننده تلقی نمیكنند.
جمع بندی
در این بخش از نوشتار پارادوكسهایی كه از سوی یكی از روشنفكران ایرانی مقیم آمریكا طرح شده پاسخ دادیم. ازمجموعه این پاسخها میتوان به عنوان جمع بندی به برخی نكات اشاره كرد.
اول آنكه از طرح اینگونه پارادوكسها معلوم میگردد كه نظام سیاسی ج. ا. ا برای بسیاری از مدرنهای داخلی و خارجی پدیدهای جدید است. برای آنان قابل تصور نبود كه بتوان در یك نظام سیاسی آموزههای دینی و مدرن كنار هم نشاند. به راستی جای این پرسش است كه چگونه یك چنین نظامی كه هویت چند تكهای دارد، بتواند در برابر جنگ تحمیلی هشت ساله تاب بیاورد و بعد از آن هم برنامههای توسعه و سازندگی به راه بیاندازد؟
دوم آنكه پارادوكسهای طرح شده برآمده از ذهن ایدئولوژیك است زیرا تمام این پرسشها حول محوریت عرفیگرایی طرح شده است. گوینده همواره با این پرسشها در صدد بر جسته كردن نمادهای ذهنی و عینی عرفیگرایی در ایران بعد از انقلاب اسلامی بوده است.
سوم آنكه اگر هم نگوییم این پارادوكسها برآمده از ذهن ایدئولوژیك است، لااقل میتوان گفت كه اغلب موارد طرح شده مبتنی بر پیش فرضهایی است كه درستی آنها به طور جدی مورد تردید است. به عبارت دیگر، اگر این پیشفرضها در ذهن مستشكل خلجان پیدا نكند، معلوم نیست كه چنین پارادوكسهایی به ذهن او خطور كند.
چهارم آنكه پارادوكس طرح شده معلوم میكند كه گوینده آن تا چه اندازه از نزدیك با واقعیتهای ایران قبل و بعد از انقلاب اسلامی آشنایی دارد. تحلیلهای وی نشان میدهد كه بیشتر متكی به كلیات مدرسهای است تا دادههای عینی از جامعه و سیاست امروز ایران.
پنجم آنكه در ضمن پاسخ به پارادوكسهای طرح شده معلوم ساختیم كه سیاست امروز ایران بلكه جامعه ایرانی بسیار پیچیدهتر از آن است كه بتوان با خط كشیهای رایج علوم اجتماعی جدید تحلیل كرد. در تحلیل مسایل سیاسی و اجتماعی ایران، به ویژه ایران بعد از انقلاب اسلامی، هر گونه تقلیل و تأویل احتمالات به امور ساده و تعریف شده نادرست و گمراه كننده است. پژوهشگر مسایل سیاسی و اجتماعی ایران باید تمام احتمالات قابل پیش بینی را به دور از هر گونه برداستهای ایدئولوژیك به حساب آورد و بعد به تحلیل این مسایل بپردازد.
ششم آنكه به نظر میآید طرح اینگونه پارادوكسها به گونهای حزبی برای یك نظام سیاسی نو پا قدری زود هنگام است و نشانه بی احتیاطی پژوهشگر است نظامی كه هنوز 20 سال و اندی از حیات سیاسیاش نمیگذرد، نمیتوان با جزمیت، سلسلهای از پارادوكسها را بدان نسبت داد. گمان نمیكنم كه تجربه بیست و چند ساله برای تحلیل علمی یك نظام سیاسی كافی باشد. آن هم در نظام سیاسی كه سرعت و گستره تحولات سیاسی و اجتماعی آن بسیار بالاست. حجم تحولات ذهنی و عینی كه در این مدت كوتاه اتفاق افتاده با حوادث میان انقلاب مشروطه تا انقلاباسلامی؛ قابل مقایسه نیست.
عناوین دیگر :
آیا تكنولوژی صرفاً نقش ابزاری دارد؟
اساس رفتار دموكراتیك چيست؟
آیا علم ذاتاً پدیده ای بی طرف است؟
آیا علم به فلسفه نیازمند است؟
آیا موضوع پلورالیسم دینی تنها با نخبگان فکری قابل طرح است؟





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


