آیا روحانیت حقوق بگیر دولت است؟
در گذشته روحانیت فوِق یا ورای دولت مدرن قرار داشت. اما چون در انقلاب اسلامی رهبری و مرجعیت فكری بردوش روحانیون افتاده بود، لذا دولت را در اختیار خود گرفتند. ظاهر امر آن است كه دولت در خدمت روحانیوناست؛ اما باطن امر نشان میدهد كه روحانیت به بخشی از كارمندان دولت تبدیل شده است. و این پارادوكس روحانیت است كه به قصد اسلامی كردن نهادهای مدرن وارد سیاست شده بود، اما اینك گرفتار نهادی شده كه قدرت عرفی كنندگی بالایی دارد. البته بخشی از روحانیون توانستهاند همچنان خود را خارج از نهاد دولت نگهدارند.
پاسخ مسأله
نخست آنكه نقش عرفی كنندگی دولت مدرن غیر قابل انكار است و از این رو، كار دولتی خطر بسیار بزرگی در راه روحانیت است. اگر روحانیون بتوانند از لغزشگاه دولت عرفی سلامت بیرون آیند، یقیناً كاری كارستان انجام دادهاند. احتمال عرفی شدن روحانیت را از آن رو محتمل میدانیم كه روحانیون نیز بشرند و با دیگران از جهت خطا و اشتباه هیچ تفاوتی نداشته كه بار آنان گرانتر است. زیرا عهدهدار مرجعیت دینی ـ و حالا افزون بر آن عهدهدار مرجعیت سیاسی ـ شدهاند. بنابراین، كار سترگی بر عهده گرفتهاند و باید بتوانند به سلامت و با عزت از این عقبه هولناك خارج شوند. بنابراین، چنین پارادوكسی از همان ابتدای نهاد سازیهای بعد انقلاب اسلامی به مثابه دغدغهای جدی در ذهن مراجع دینی خلجان كرده بود و همواره برای حل این معما در اندیشه راه چارهای بودند. لیكن ضرورتهای بعد انقلاب اسلامی روحانیون را مجبور ساخته است كه این چاره جویی را در ضمن عمل تعقیب كنند. بهتر است تفصیل این مطلب را از زبان رهبر فقید انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) بشنویم؛
"من از اول كه در این مسایل بودم و كم كم آثار پیروزی داشت پیدا میشد. این كلمه را گفتهام كه روحانیون شغلشان یك شغل بالاتر از این مسایل اجرایی است. و چنانچه اسلام پیروز نبود، روحانیون میرفتند سراغ شغلهای خودشان. لیكن وقتی كه ما آمدیم و وارد معركه شدیم، دیدیم كه اگر روحانیون را بگوییم همه بروید سراغ مسجدتان، این كشور به حلقوم آمریكا یا شوروی میرود. ما تجربه كردیم و دیدیم كه اشخاص كه در رأس واقع شدند و از روحانیون نبودند، در عین حالی كه بینشان هم متدین بودند. از باب اینكه آن راهی كه ما میخواستیم برویم و آن راهی كه مستقل باشیم و با نان و جو خودمان بسازیم و زیر فرمان قدرتهای بزرگ نباشیم، آن راه، با سلیقه آنها موافق نبود و لهذا، چون آنجا دیدیم كه ما نمیتوانیم در همه جا یك افرادی پیدا بكنیم كه صد در صد برای آن مقصدی كه این ملت برای آن، جوانهای شان را دادند، نمیتوانیم پیدا كنیم، ما تن دادیم به اینكه رئیس جمهور ما از علما باشد. بنا نداریم اینطور باشد و الان هم عرض میكنم هر روزی كه ما فهمیدیم كه این كشور را یك دسته از این افرادی كه روحانی نیستند، به آن طوری كه خدای تبارك و تعالی فرموده است، اداره میكنند، آقای خامنهای تشریف میبرند سراغ شغل روحانی بزرگ خودشان و نظارت بر امور و سایر آقایان هم همینطور. تا آن وقتی كه این كشور را غیر روحانی میتواند اداره كند، آقایان روحانیون به ارشاد خودشان و به مقام خودشان برمی گردند و محول میكنند دستگاههای اجرایی را به كسانی كه برای اسلام كار میكنند و تا مسأله این طور است كه ابهام پیش ما هست، احتمال هست. اگر در یك میلیون احتمال، یك احتمال ما بدهیم كه حیثیت اسلام با فلان آدم یا فلان قشر در خطر است، ما مأموریم كه جلویش را بگیریم تا آنقدری كه میتوانیم. هرچه میخواهند به ما بگویند كه كشور ملایان، حكومت آخوندیسم و از این حرفها كه میزنند. و البته این یك حربهای است برای اینكه ما را از میدان به در كنند".
بنابراین رهبران دینی انقلاب از همان ابتدا بر این نكته واقف بودند كه كار روحانیت فراتر از امور عرفیه است. ولی چون عهده داری این امور توسط افراد غیر صالح باعث بازگشت مجدد به دوره انحطاط عصر پهلوی و وابستگی به جهان سرمایهداری غرب میشود؛ لذا چارهای از دعوت روحانیون وارسته به دخالت و خدمت در امور عرفیه نداشتند. در عین حال خطر دنیا زدگی را كه جنبه اصلی امور عرفیه است، همواره به روحانیت گوشزد میكردند. پس از این جهت كار روحانیت بسیار گران و دشوار است و البته همان گونه كه امام راحلمان اشاره فرمودند نباید از ترس وجود چنین پارادوكسی از میدان خارج شد كار خلق الله را مجدداً تمام و كمال به عرفیگرایان وابسته واگذار نمود.
دوم آنكه مطلب بالا «توصیه اخلاقی از جانب رهبران دینی انقلاب اسلامی به روحانیون حاضردر سیاست میباشد. اما به نظر میرسد كه دوراندیشی آنان تنها به توصیههای اخلاقی منحصر نمیشود و تدبیرات قانونی نیز برای ضربهگیری تأثیرات دولت در ساحت معنوی روحانیت در نظر گرفته شده است. یكی از آن تدبیرات ساختار نظام سیاسی ایران امروز است. چنانكه میدانید دولت مدرن در رژیم گذشته یكّه تاز صحنه سیاست و فعال مایشاء بود. بهطوری كه اگر هر فردی خواهان دخالت رسمی در امور عرفیه جامعه باشد، چارهای از فرمانبرداری و خدمت گذاری برای این دولت مطلقه نداشت. محمد علی فروغی از جمله روشنفكرانی بود كه در به قدرت رسیدن رضاخان نقش بهسزایی داشت. با این حال «فروغی شاه راه «شیر خونخوارهای» توصیف كرده است كه در كف او غیر تسلیم و رضا چارهای نیست. برخی از تحلیل گران ایرانی از این گفته فروغی و افرادی نظیر او چنین استنباط كردهاند «آنان اطاعت خود را از یك حاكم خودكامه چنین توجیه میكردند كه قصدشان پیوسته خدمت به كشور بوده است ولی عملاً گرفتار وضعی بودند كه جز فرمانبرداری از پادشاه راه دیگری پیش روی آنان نمینهاد و بنابراین برسر كار میماندند تا زمانی كه دیگر به خدمتشان نیازی نباشد.» اما نظام اسلامی برآمده از انقلاب در ساخت سیاسی دولت پیشین شالودهشكنی كرده به طوری كه دولت مدرن علیرغم آنكه بعد از انقلاب پا بر جا ماند، اما تركهای جدی بر پیكره آن وارد شده است. زیرا در نظام سیاسی بعد انقلاب، اولاً آن اقتدار انحصاری و یگانگی در مرجعیت قدرت و تصمیمگیریهای سیاسی از دولت گرفته شده است در حال حاضر مراجع قدرت و تصمیمگیری در نظام سیاسی ایران به نحو چشمگیری تكثر است. ثانیاً در نظام سیاسی بعد انقلاب نهادهای غیر عرفی در نظر گرفته شده كه امكان ضربهگیری تأثیرات عرفیگرایانه دولت بر روحانیت را فراهم ساخته است. مهمترین این نهادها، مرجعیت ولایت فقیه و نهاد شورای نگهبان و قوه قضائیه است. برای همین خاطر است كه عرفیگرایان افراطی خصومت جدی با اینگونه نهادهای غیر عرفی دارند. علاوه بر اینها، نظام روحانیت و حوزههای علمیه حتی در شرایطی كه دولت اسلامی تشكیل شده با وجود همكاری با آن، بر استقلال و عدم وابستگی به دولت تأكید كرده است. هم اینك حوزههای علمیه تحت مدیریت دولتی قرار ندارد. حتی بودجهای كه از سوی دولت برای كمك به حوزههای علمیه اختصاص مییابد به اندازه بودجه یك دانشگاه بزرگ دولتی نمیباشد. حوزهها مانند گذشته از منابع مالی شرعی تأمین میشود.
سوم آنكه مسأله دولتی شدن اختصاص به روحانیت ندارد و یك مشكل با پارادوكس عمومی است. زیرا طبع دولت مدرن برآن است كه هر كجا پانهاد سعی در بسط اقتدار و استیلای بر همه امور دارد. از این رو، جریان روشنفكری كه خود نظریه پرداز دولتهای مدرن است، كاملاً با پارادوكس دولتی شدن درگیر است. «روشنفكر دولتی» پدیدهای نیست كه بتوان انكار كرد. به ویژه كه امروزه حتی در غرب نیز «روشنفكر مستقل» كمتر به چشم میخورد. بسیاری از روشنفكران غربی و غیر غربی جذب مراكز تخصصی دولتی شدهاند. بنابراین، تنها روحانیت نیست كه مجبور به حل این معما باشد.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آیا روحانیت حقوق بگیر دولت است؟
آیا روحانیت می تواند نجات بخش ملت باشد؟
آیا روحانیت کارنامه قابل قبولی از خود به جای گذاشته است؟
آیا رسالت روحانیت مستلزم تحجر و جمود است؟
آیا در جامعه امروز ما وجود روحانیت ضرورتی دارد؟