آیا روحانیت کارنامه قابل قبولی از خود به جای گذاشته است؟
وظيفه اساسي و اصلي علما و روحانيون، هدايت جامعه است. البته اين نقش، انفعالي و بدون ارتباط با سرنوشت جامعه اسلامي نيست. بلكه شناخت نيازهاي زمان، تشخيص جهتگيريهاي صحيح براي تحقق اهداف متعالي اسلام و كمك به جامعه براي پيمودن راه تعالي و رشد، از مؤلفههاي هدايت جامعه است.
امام حسن عسگري(ع) وظيفه مردم را در زمان غيبت امامان معصوم(ع) مراجعه به علما و دانشمندانِ با تقوي و خويشتندار، پاسدار دين و مطيع اوامر الهي دانستهاند كه در مورد حوادث واقعه بايد از چنين عالماني پيروي كنند و حوادث واقعه از ديدگاه امام خميني، پيش آمدهاي سياسي يك ملت و حوادث سياسي است كه دخالت روحانيون و علما را در سياست و امور اجتماعي ضروري ميسازد. دو خصوصيت مهم در روحانيت شيعه وجود دارد كه همواره اين نهاد اجتماعي را زنده و پويا نگه ميداشته و علي رغم کمبودها و ضعفها، مانع تحجر و واپسگرايي و وابستگي روحانيت به مراكز قدرت و ثروت ميشده است، و اين دو خصوصيت عبارت است از اجتهاد و استقلال اجتهاد كه به تعبير استاد مطهري يكي از معجزات اسلام است، موجب آن شده است كه علمای راستين در برابر حوادث واقعه و در چارچوب قرآن و سنت، راهكارهاي رشد و تعالي جامعه را استنباط كنند و مسير جامعه را براي پيمودن راه اسلام، هموار سازند. اين خصوصيت، همواره موجب حفظ اسلام از جمود و تحجر و واپس گرايي بوده است. اجتهاد، راهكارِ كلانِ اسلام براي تضمين نقش آفريني آن براي هدايت جامعه است. استقلال از مراكز قدرت و دولتها و حكومتها نيز خصوصيت روحانيت شيعه است. روحانيت شيعه هيچگاه وابسته به حكام مستبد و ستمگر نبوده است و پشتوانه آن فقط ايمان و عقيده مردم بوده است. روحانيت بودجه خود را از دولت دريافت نميكند و عزل و نصبشان به دست مقامات دولتي نيست. همين بودجه مستقل و اتكاء به عقيده مردم است كه قدرت معنوي روحانيت را تضمين ميكرده است.
امّا با اين همه آيا هيچ نقطه ضعفي در ايفاي مسؤوليت و رسالت سنگين حوزههاي علميه و روحانيت وجود ندارد؟ آيا روحانيت آنچنان كه شايسته بوده، توانسته است وظيفه خطير هدايت جامعه را به معني تمام و كمال آن به انجام برساند؟ قطعاً نه! عوامل و زمينههاي گوناگون و ريشه دار تاريخي فرهنگي، علمي، تربيتي و سياسي موجب شده كه اين نهاد ضروري و مؤثر نتواند نقش بايسته خود را ايفا كند و گرچه با پيروزي انقلاب اسلامي بسياري از آن عوامل منتفي يا تضعيف شده، ولي همچنان روحانيت به برنامه ريزي و تلاشهاي فرواني براي جبران نقايص و اشكالات خود نياز دارد. خوشبختانه حضور عالمان عامل و باتقوا و روحانيان زمان شناس و روشنفكر در مجموعه حوزههاي علميه وروحانيت، موجب توجه به كاستيها و اشكالات سازمان روحانيت و تلاش براي اصلاح مستمر آن بوده است. در ميان عالمان معاصر كساني همچون استاد مطهري و شهيد بهشتي و بيش از همه امام راحل(قدس سره) به اين نكات توجه داشتهاند و براي اصلاح آن تلاش و مجاهدت مينمودهاند. در حال حاضر نيز رهبر عظيم الشأن انقلاب همواره بر ضرورت تلاش و تدبير حوزههاي علميه براي ارتقاي وضعيت خود، پاسخ به پرسشهاي نو پيدا، اجتهاد راهگشا و صحيح براي حل مشكلات و افزايش توان خود براي تأمين نيازهاي تربيتي و علمي جامعه تأكيد داشتهاند. تلاش جمع روحانيت و حوزهها شاهد زندهاي براي اين جريان اصلاح گرايي اصيل است. مروري بر نوشتهها و آثار چهرههاي ارزشمند روحانيت نشان ميدهد كه نهاد روحانيت در نقد خود همواره پيشگام بوده و اصلاح ساختار و برنامههاي آن را وجهة همت خود داشته است. امام خميني تأكيد ميكنند كه حوزهها بايد به فكر خود باشند و خود را مجهز به تشكيلات و لوازم و قدرتي كنند كه بتوانند اسلام را به تمام معني نگهباني كنند. استاد مطهري در نخستين روزهاي پيروزي انقلاب ضمن تأكيد بر ضرورت حفظ نهاد روحانيت اصلاح آن را لازم ميشمارد و مبارزه با آفتها و اشكالات روحانيت را امري ضروري ميداند.
امام خميني در آخرين پيام مفصل و پرنكته خود به روحانيون و حوزههاي علميه، ضرورت توجه به نيازهاي آينده جامعه را مطرح ميكند؛ حوزهها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهياي عكس العمل مناسب باشند. جه بسا شيوههاي رايج اداره امور مردم در سالهاي آينده تغيير كند و جوامع بشري براي حل مشكلات خود به مسایل جديد اسلام نياز پيدا كند. علمای بزرگوار هم از اكنون بايد براي اين موضوع فكري كنند.
نگاهي واقع بينانه به حوزههاي علميه و نهاد روحانيت نشان ميدهد كه نه تنها تحجر و واپس ماندگي لازمه ذاتي اساس و بنيان روحانيت نيست، كه دو خصوصيت اجتهاد و استقلال، همواره موتور محركه روحانيت به سوي پويايي واصلاح امت است و اگر چه لايه هايي از گرايش متحجرانه در اين نهاد مهم وجود داشته، ولي اين لايهها در سطوح عالي اين مجموعه را نداشته و وجهة غالب و ذاتي حوزهها و روحانيت نبوده است. البته كساني كه اصلِ اسلام و بنيان ارزشهاي الهي را انكار ميكنند و به خاطر گرايشهاي مادي و نفساني و يا برداشتهاي ناصحيح از معارف اسلامي، از دين حقّ فاصله گرفتهاند، بديهي است كه اساس حوزههاي علميه و روحانيت را هم نفي كنند و به بهانهها و دلايل سست، آنها را مورد هجوم تبليغي خود قرار دهند! از ديدگاه چنين افرادي، البته روحانيت ذاتاً واپسگرا و متحجر است، زيرا از اصول و آرمان هايي دفاع ميكند كه ريشه در گذشته دارد و دارايِ منبع الهي و آسماني است. به تعبير امامخميني، از ديدگاه چنين كساني پيامبر اكرم وائمه معصومين هم مرتجع و متحجّرند!! «اَلا' اِنهم هم المفسدون و لكن لا يشعرون».
سلام علیکم بسیار مطالب ارزشمند و نقد منصفانه ای بود چه زیبا ست اگر این محتوا را در سایتهائی قرار دهید که مکرر مورد مراجعه واستفاره روحانیون است مانند سایت حوزه. موفق باشید.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آیا روحانیت کارنامه قابل قبولی از خود به جای گذاشته است؟
آیا روحانیت حقوق بگیر دولت است؟
آیا روحانیت می تواند نجات بخش ملت باشد؟
آیا رسالت روحانیت مستلزم تحجر و جمود است؟
آیا در جامعه امروز ما وجود روحانیت ضرورتی دارد؟