تعداد بازدید : 1897
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران
شنبه، ۱۹ آبان ۱۳۸۶
آيا راه رسيدن به "توسعه" از غرب مي گذرد؟

نویسنده‌: رضا عیسی‌نیا

آیا توسعه‌ «در ابعاد مختلف‌» بدون‌ پذیرش‌ فرهنگ‌ مدرنیته‌ محال‌ است‌ یا ممكن‌؟
برای‌ یافتن‌ پاسخ‌ سؤال‌ فوق لازم‌ است‌ كه‌ ابتدا، بعنوان‌ كلیات‌ و مقدمه‌ بحث‌، با مفاهیمی‌ همچون‌ توسعه‌ و مدرنیته ‌آشنایی‌ پیدا كنیم‌ و ببینیم‌ توسعه‌ و فرهنگ‌ مدرنیته‌ چیست‌ و چه‌ مشخصاتی‌ دارند و چه‌ جامعه‌ای‌ را مدرن‌ و توسعه‌ یافته‌ تلقی‌ می‌كنیم‌؟
الف‌: تشریح‌ و تبیین‌ مفهوم‌ توسعه‌
توسعه‌ از جمله‌ مفاهیمی‌ است‌ كه‌ چه‌ در میان‌ نخبگان‌ و چه‌ در فرهنگ‌ عمومی‌ و اجتماعی‌ ما تعریف‌ مشخصی‌ ندارد؛ چرا كه‌ عده‌ای‌ توسعه‌ را مساوی‌ غرب‌گرایی‌ و مساوی‌ سكولاریسم‌ می‌دانند و برخی‌ آن‌ را در ردیف‌ الحاد و بی‌دینی‌ قرار می‌دهند و گروهی‌ آن‌ را همان‌ صنعتی‌ شدن‌ و حركت‌ به‌ سوی‌ تكنولوژی‌ می‌دانند و عده‌ای‌ هم‌ توسعه‌ را چیزی‌ بیشتر از رشد اقتصادی‌ می‌دانند و به‌ مباحث‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ آن‌ هم‌ توجه‌ دارند. بنابراین‌ در یك‌ جمله‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ تعریف‌ این ‌مفهوم‌ از شخص‌ به‌ شخص‌ و از گروه‌ به‌ گروه‌ و از نهاد به‌ نهاد فرقِ می‌كند.
برخی‌ها معتقدند كه‌ توسعه‌ اصطلاحی‌ نیست‌ كه‌ ما به‌ دلخواه‌ و از پیش‌ خود بخواهیم‌ آن‌ را تعریف‌ كنیم‌ بلكه‌ توسعه‌ تحولی‌ فرهنگی‌ و اقتصادی‌، اجتماعی‌ سیاسی‌ است‌ كه‌ در عالم‌ واقع‌ رخ‌ داده‌ و آن‌ عالم‌ واقع‌ هم‌ جامعه‌ غرب‌ می‌باشد كه‌ این‌جامعه‌ برای‌ توضیح‌ تحول‌ اجتماعی‌ خود در تاریخ‌ سه‌ قرن‌ اخیرش‌ از سه‌ واژه‌ «ترقی‌ Progress»، تكامل‌ «Evolution» و توسعه‌ «Development» استفاده‌ می‌برده‌ است‌ كه‌ اصطلاح‌ توسعه‌ در مبنای‌ جدید آن‌ تنها پس‌ از پایان‌ جنگ‌ جهانی ‌دوم‌ فراگیر شد. توضیح‌ مطلب‌ اینكه‌ واژه‌ توسعه‌ «DeVelope» به‌ معنی‌ خروج‌ از لفاف‌ «Envelope» است‌. نخستین ‌نظریه‌پردازان‌ توسعه‌ «پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ دوم‌» كه‌ بعدها نظریه‌شان‌ بنام‌ نظریه‌ نوسازی‌ «Modernizataon» مشهور شد بر آن‌ بودند كه‌ این‌ «لفافه‌» همان‌ جامعه‌ سنتی‌ و فرهنگ‌ و ارزشهای‌ این‌ جامعه‌ است‌ در مباحث‌ اولیه‌، توسعه‌ مترادف ‌نوسازی‌ و این‌ یكی‌ نیز مترادف‌ غربی‌ شدن‌ «Westernizatian» تلقی‌ می‌شد و غربی‌ شدن‌ هم‌ عبارت‌ بود از اقتباس‌ كامل ‌یا جزئی‌، مدل‌ توسعه‌ كشورهای‌ غربی‌ ولی‌ امروزه‌ همگان‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند كه‌ توسعه‌ چیزی‌ بیش‌ از نوسازی‌ و رشداقتصادی‌ است‌ و گذشته‌ از بهبود سطح‌ مادی‌ زندگی‌، عدالت‌ اجتماعی‌، آزادی های‌ سیاسی‌ و حفظ‌ و احترام‌ ارزشها و سنتهای‌ بومی‌ را هم‌ در بر می‌گیرد. همانطور كه‌ اشاره‌ شد توسعه‌ موضوع‌ پیچیده‌ و گسترده‌ای‌ است‌ كه‌ ابعاد و اشكال‌ متعددی‌ دارد. (ابعاد، اقتصادی‌، سیاسی‌، فرهنگی‌). اساساً توسعه‌ یك‌ تحول‌ تاریخی‌ است‌ كه‌ تمام‌ جنبه‌های‌ زندگی‌ را در بر می‌گیرد و گفته ‌شد كه‌ توسعه‌ در حوزه‌های‌ مختلف‌ تعاریف‌ متفاوت‌ پیدا می‌كند، ولی‌ با همه‌ مشكلاتی‌ كه‌ در تعریف‌ توسعه‌ وجود دارد ماناچاریم‌ كه‌ تعریفی‌ از آن‌ ارائه‌ نمائیم‌ تا بتوانیم‌ بحثمان‌ را بر اساس‌ آن‌ پایه‌گذاری‌ نمائیم‌.
در رابطه‌ با تعریف‌ توسعه‌ سیاسی‌، اقتصادی‌ و فرهنگی‌، صاحب‌نظران‌ در این‌ رشته‌، مطالبی‌ را در كتب‌ و مقالات‌ خودبیان‌ داشته‌اند. مثلاً در تعریف‌ توسعه‌ اقتصادی‌ گفته‌اند: توسعه‌ اقتصادی‌ یعنی‌ رشد اقتصادی‌ و گسترش‌ امكانات‌ زندگی‌ انسانها.
اما به نظر می‌رسد توسعه‌ عبارت است‌ از گذر جامعه‌ از حالی‌ به‌ حالت‌ بهتر یا حركت‌ جامعه‌ از وضعیت‌ قبلی‌ به‌ وضعیتی‌ بهتر و مطلوبتر كه‌ این‌ حركت‌ خود اصول‌ و معیارهایی‌ را می‌طلبد از جمله‌ برای‌ حركت‌ صحیح‌ و به‌ هدف‌ رسیدن‌ اولین‌ چیزی‌ كه‌لازم‌ است‌ شناخت‌ است‌ و بعد هم‌ برنامه‌ داشتن‌ و این‌ برنامه‌ و اهداف‌ را در قالبی‌ درست‌ سازماندهی‌ كردن‌ و خلاصه‌ مطلب ‌اینكه‌ برای‌ گذر از جامعه‌ای‌ به‌ جامعه‌ای‌ مطلوبتر ملاك‌ و شاخصه‌های‌ ذیل‌ لازم‌ است‌:
1ـ بافت‌ فكری‌ و سازماندهی‌ هیأت‌ حاكم‌ بسته‌ نباشد یا به عبارت‌ دیگر رهبران‌ جامعه‌، فاسد و مستبد نباشند چرا كه‌ درفرض‌ مستبدبودن‌، حركتی‌ صورت‌ نخواهد پذیرفت‌.
2ـ انسانها، خودباختگی‌ و وابستگی‌ فكری‌ و تقلیدی‌ نداشته‌ باشند.
3ـ رهایی‌ از بی‌محتوایی‌ و فرهنگ‌ غلط‌.
4ـ تلاش‌ و كوشش‌ و دقت‌ در كارها.
5ـ تربیت‌ انسان‌
6ـ ...

ب‌: تعریف‌ و تشریح‌ مدرنیته‌
اما درباره‌ مدرنیته‌ و ویژگی‌های‌ آن‌ باید گفت‌ كه‌ معنا و مفهوم‌ مدرنیته‌ و ارائه‌ تعریفی‌ دقیق‌ از آن‌، امری‌ بس‌ دشوار است‌ و این‌ امر از آنجا ناشی‌ می‌شود كه‌ هنوز مشخص‌ نیست‌ كه‌ این‌ عنوان‌ به‌ چه‌ مسائلی‌ مرتبط‌ می‌شود و مشخصه‌های‌ اصلی‌ آن ‌چیست‌؟ در مورد مفهوم‌ مدرنیته‌، تعاریف‌ بسیاری‌ ارائه‌ شده‌ است‌.
از لحاظ‌ تاریخی‌ مفهوم‌ مدرن‌ را رومیان‌ نخستین‌ بار در قرن‌ ششم‌ میلادی‌ از روی‌ كلمه‌ «modo» یعنی‌ به‌ «تازگی‌» ساختند. پس‌ از نظر رومیان‌ «مدرن‌ بودن‌» یعنی‌ آگاهی‌ داشتن‌ نسبت‌ به‌ زمانه‌ خود و از همین‌ زمان‌ بود كه‌ تقابل‌ و درگیری ‌میان‌ «قدیمی‌ها» و «مدرن‌ها» شروع‌ می‌شود. اما تعریف‌ مدرنیته‌ را با همه‌ مشكلاتش‌، از "هابرماس"‌، یكی‌ از مدافعان‌ مدرنیته‌ ارائه‌ می‌كنیم‌؛ ایشان‌ معتقد است‌ كه‌ مدرنیته‌ به‌ معنای‌ مبارزه‌ای‌ است‌ ‌ علیه‌ زمان‌ خود، به عبارت‌ دیگر مدرنیته ‌انتقادی‌ مداوم‌ است‌ از سنت‌ و از خودش‌، مدام‌ تازه‌ شدن‌ و خود را نفی‌ كردن‌ و به‌ قلمرو تازگی‌ها گام‌ نهادن‌ است‌. اگر مدرنیته‌ را چیزی‌ در خلاء فرض‌ نكنیم‌ و بتوانیم‌ مؤلفه‌های‌ آن‌ را بر شماریم‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ مدرنیته‌ مجموعه‌ اوصاف‌ و خصائصی‌ است‌ كه‌ در تمدن‌ جدید در طی‌ چند قرن‌ اخیر در اروپا و امریكای‌ شمالی‌ به‌ ظهور پیوست‌ و مؤلفه‌های‌ آن‌ عبارتند از: فن‌آوریهای‌ ماشینی‌ نو، شیوه‌های‌ نو در تولید صنعتی‌، بالا رفتن‌ سطح‌ زندگی‌ مادی‌، سرمایه‌داری‌، بازار آزاد، مردم‌ سالاری‌ لیبرالی‌، فرهنگ‌ عمده دنیوی‌ و این‌ جهانی‌، خودگرایی‌ و حرمت‌ به‌ خرد و تفکر، عقل گرایی‌ و تحقیق‌ و برنامه‌ریزی‌ عقلانی‌، انسان‌ محوری‌.

ج‌: دو نظریه‌ عمده‌ و كلان‌ در باب‌ چگونگی‌ توسعه‌ یافتگی‌ كشورها
مشاجره‌ عمده‌ در زمینه‌ مسائل‌ توسعه‌ حول‌ و حوش‌ دو نظریه‌ عمده‌ می‌چرخد كه‌ عبارتند از: اول‌ نظریه‌ مدرنیستی‌ و دوم‌نظریه‌ پست‌ مدرنیستی‌.
در نظریه‌ مدرنیستی‌ از "اگوست‌ كنت‌" گرفته‌ تا "ماركس‌" به‌ نحوی‌ معتقد به‌ مرحله‌ای‌ بودن‌ تاریخ‌ و گذار اجتناب‌ناپذیر ازمرحله‌ جامعه‌ سنتی‌ به‌ جامعه‌ مدرن‌ بودند. در امریكا متفكران‌ مكتب‌ نوسازی‌ و توسعه‌ سیاسی‌ هم‌ استدلال‌ می‌كردند كه‌ راه ‌غرب‌ راهی‌ است‌ كه‌ در همه‌ جا تكرار خواهد شد و ما خواه‌ ناخواه‌ از مرحله‌ سنتی‌ به‌ جامعه‌ مدرن‌ به‌ شیوه‌ غربی‌ گذرخواهیم‌ كرد. این‌ نظریه‌ می‌گوید: ما در جهان‌ یك‌ راه‌ رشد بیشتر نداریم‌ و آن هم‌ راهی‌ است‌ كه‌ در غرب‌ اتفاق افتاده‌ و عین ‌آن هم‌ در سایر كشورها تكرار خواهد شد. اینها بر این‌ باورند كه‌ توسعه‌ بدون‌ پذیرش‌ فرهنگ‌ مدرنیته‌ محال‌ است‌ بنابراین ‌تلاششان‌ بر این‌ است‌ كه‌ ما ابتدا باید ببینیم‌ مقولاتی‌ كه‌ تجدد غربی‌ بر پایه‌ آنها بنا شده‌ چیست‌؟ و ما چگونه‌ می‌توانیم‌ آنها رادر جهان‌ سوم‌ ایجاد كنیم؟‌ اینان‌ بر این‌ اعتقادند كه‌ توسعه‌ تنها در صورتی‌ شكل‌ می‌گیرد كه‌ آنچه‌ كه‌ در غرب‌ صورت‌ گرفته‌ و اتفاق افتاده‌، عین‌ آن‌ هم‌ در این‌ كشورها تكرار شود، بنابراین‌ با فروپاشی‌ جامعه‌ سنتی‌ در كشورهای‌ در حال‌ توسعه‌ و همچنین‌ فروپاشی‌ و افول‌ مذهب‌ و فرهنگ‌ سنتی‌، و نظام‌ معیشتی‌ سنتی‌ و غیره‌ سرانجام‌ به‌ پیدایش‌ جامعه‌ مدرنی‌ می‌انجامد كه‌ سكولار، عقل‌گرا و دنیاگراست‌.
اما نظریه‌ پست‌ مدرنیستی‌ می‌گوید: چون‌ ما نمی‌توانیم‌ تجربه‌ كشورهای‌ مختلف‌ را با یكدیگر مقایسه‌ كنیم‌ بنابراین‌ بگذارید هر كشوری‌ بر اساس‌ ریشه‌های‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ و تاریخی‌ خودش‌ مسیر خاص‌ خودش‌ را پیدا كند چون‌ هیچ ‌جبر تاریخی‌ و هیچ‌ قانونمندی‌ كلی‌ تاریخی‌ در كار نیست‌ كه‌ همه‌ كشورها تابع‌ آن‌ باشند؛ اینها می‌گویند چون‌ ما در متن‌ تمدن‌ خاص‌ خود زندگی‌ می‌كنیم‌ بنابراین‌ نباید و نمی‌توانیم‌ تجربه‌ كشور خودمان‌ را با مفاهیم‌ اروپایی‌ توضیح‌ دهیم،‌ زیرا ما در متن‌ تمدن‌ دیگری‌ زیست‌ می‌كنیم‌ و مفاهیم‌ لازم‌ را باید از درون‌ تمدن‌ خودمان‌ اتخاذ كنیم‌.
هر كشوری‌ براساس‌ ریشه‌های‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ و تاریخی‌ خودش‌ مسیر خاص‌ خودش‌ را پیدا می‌كند نه‌ اینكه‌ برای‌ توسعه‌ حتماً و لابد و به‌ ناچار باید از فرهنگ‌ مدرنیته‌ گذشت‌.

د: نتیجه‌
همانگونه‌ كه‌ گفته‌ شد توسعه‌ یك‌ فرایند چند جانبه‌ است‌ كه‌ تنها یكی‌ از جوانب‌ آن‌ جنبه‌ اقتصادی‌ و فنی‌ است‌ و دو جنبه دیگر، جنبه‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ می‌باشد. با در نظر گرفتن‌ تمام‌ جوانب‌ توسعه‌ ما می‌توانیم‌ توسعه‌ را به‌ دو صورت‌ و در دو سطح‌ مورد بحث‌ قرار دهیم‌ یكی‌ در سطح‌ عملی‌ توسعه‌ كه‌ در این‌ صورت‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ چون‌ ما نمونه‌ای‌ نداریم‌ كه‌ كشوری‌ اسلامی‌ توانسته‌ باشد در كنار فرهنگ‌ اسلامی‌ خود یك‌ كشور توسعه‌ یافته‌ باشد، فلذا در این‌ سطح‌ عملی‌ و عینی‌ توسعه‌، توسعه‌ مساوی‌ با غرب‌گرایی‌ خواهد شد و برای‌ توسعه‌ یافتگی‌ حتماً گذر از مدرنیته‌ باید صورت‌ بگیرد. و در این‌ الگوی ‌عملی‌ توسعه‌ به‌ سكولاریسم‌، سودآوری‌ نامحدود، صنعتی‌ شدن‌ نامحدود، دولت‌ سالاری‌، حاكمیت‌ مطلق‌ بخش‌ خصوصی‌، فردگرایی‌ مطلق‌، دنیاپرستی‌ و ... اینها كه‌ محصولات‌ فكری‌، سیاسی‌، اقتصادی‌ یك‌ نوع‌ توسعه‌ یافتگی‌ است‌ دست‌ خواهیم ‌یافت‌.
اما در سطح‌ دیگر توسعه‌، سطح‌ تئوریك‌ می‌باشد كه‌ ما مدعی‌ می‌شویم‌ كه‌ هر جامعه‌ای‌ كه‌ می‌خواهد توسعه‌ پیدا كند هویت‌ مستحكمی‌ دارد و فرهنگ‌ اقتصادی‌ و سیاسی‌ خاص‌ خود را دارد كه‌ براساس‌ آن‌ فرهنگ‌، توسعه‌ را در خود پرورش‌ می‌دهد. بنابراین‌ در سطح‌ نظری‌ و تئوریك‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ اولاً هر نوع‌ توسعه‌ای‌ مساوی‌ با غرب‌گرایی‌ سكولاریسم‌ نیست‌، ثانیاً اگر در تمدن‌ غرب‌، توسعه‌ یافتگی‌ به‌ مفهوم‌ علمی‌ آن‌ نتوانسته‌ است‌ با اخلاق و انسانیت‌ و فضیلت‌ تلفیق‌ شود این‌ مشكل‌ غرب‌ می‌باشد نه‌ اینكه‌ هر كشوری‌ كه‌ می‌خواهد به‌ توسعه‌ برسد حتماً باید راه‌ غرب‌ را برود و با آن‌ مشكلات‌ روبرو شود.

 


نظرات

حسین    دوشنبه، ۲۱ آبان ۸۶ :: ۸:۳۴ صبح

می توان گفت نظریه ی پست مدرنیست دوست داشتنی تر باشد اما عملا دیده می شود که کشور های توسعه یافته ی کنونی که حتی مکاتب قوی اخلاقی و...
داشته اند نظریه مدرنیست درمورد آنها تحقق یافته است



- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
آيا راه رسيدن به "توسعه" از غرب مي گذرد؟
کانون اندیشه جوان
کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشه‌ای جوانان تأسیس شد. ادامه...

خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت و استفاده از مزاياي آن، ايميل خود را وارد كنيد.

عضويت لغو عضويت


تبلیغات
شماره اول دوره جديد نشريه زمانه
تنها با يك پيامك، آنچه را دوست داريد از ما بخواهيد

آمار
بازدید امروز: 1534
بازدید دیروز: 2229
بازدید از ابتدا: 1292348
RSS | RSD | ATOM
آخرین به روزرسانی:سه شنبه، ۹ شهریور ۸۹