آيا شيخ فضلالله نوري طرفدار استبداد بود؟
محقق: علی اخترشهر
طرح مسأله:
تاریخ كشور ما شاهد آن است كه همواره علما و روحانیون پیشتازِ اقدامات اعتراضی مردم ستمدیده و رنج كشیده نسبت به سیاستهای حاكمان ستمگر و مستبد بودهاند و موضع گیریها و اقدامات علما در دوره قاجار نیز نمونهای برجسته از این واقعیت تاریخی است.
از مهمترین دلایلی كه باعث شد روحانیون به ویژه در یك صد سال اخیر در فعالیتها و جنبشهای اعتراضی مشاركتفعال و نقش رهبری را به عهده داشته باشند؛
1ـ حضور و نفوذ روز افزون بیگانگان میباشد، این موضوع به دو طریق بر موضع علما نسبت به حكومت تأثیر میگذاشت. نخست اینكه نفوذ و تسلط بیگانگان بر ایران به معنای تفوق كفار بر سرنوشت مسلمانان تلقی میشد (استیلایغرب) و این برای علمای مذهبی به عنوان مدافعان اسلام قابل قبول نبود. دوم اینكه این نفوذ و تسلط، منافع اجتماعی و اقتصادی اقشار مردم ایران را مستقیماً تهدید میكرد، به حدی كه عدهای راه نجات را در غرب میجستند (غرب زدگی).
2ـ مسأله استبداد بود؛ دولتها، علی الخصوص دولت قاجار، بر سلطنت استبدادی شدید استوار بود. شاه در عمل تنها قدرت برتر كشور و صاحب اختیار جان و مال مردم و زیردستان خود محسوب میشد. جز شاه هیچ كس حق دخالت در امور مهّم سیاسی را نداشت در چنین زمانی روحانیون ضرورت محدود كردن قدرت استبدادی حكومت و تقویت قدرت اقتصادی و سیاسی ملی را برای جلوگیری از تسلط بیگانگان استثمارگر را دریافته بودند. اگر چه بودند كسانی كه تمایل داشتند وضع موجود ثابت بماند و معتقد به اصلاح و انقلاب در جهت برقراری وضع مطلوب در جامعه نبودند و ترجیح میدادند كه در جامعه استبداد باشد ولی جامعه دچار تغییر و دگرگونی نشود.
در این میان معدود افرادی از روحانیون هم جانب استبداد را میگرفتند. با وقوع انقلاب مشروطه عدهای خواهان محدود نمودن قدرت سیاسی حاكمان برآمدند و عده دیگر برعكس معتقد به تحدید قدرت نبودند و گمان رفته است كه در میان مبارزات مشروطهخواهی شیخ فضلالله نوری نیز از همین دسته افرادی است كه قائل به عدم تحدید قدرت حاكم سیاسی بوده و جانب استبداد را تقویت كرده است. لذا در این مقاله ما بر آنیم كه به این پرسش پاسخ دهیم كه آیا شیخ فضلالله نوریفردی استبداد طلب و استبداد خواه بوده است؟
در جهت پاسخ به این پرسش از طریق مواضع و عملكرد شیخ فضلالله در قبال مشروطه و همچنین با غور در دستنوشتهها و آثار مكتوب ایشان به تبیین این امر خواهیم پرداخت.
اكنون به بررسی دیدگاههای شیخ شهید درباره مفاهیم نوینی كه در دوران مشروطه به فرهنگ سیاسی مردم ما راه یافتهبود، میپردازیم:
1ـ حكومت مشروطه
با غور در دست نوشتههای شیخ فضلالله نوری، میتوان به این مسأله دست یافت كه ایشان با اصل حكومت مشروطه مخالف نبوده بلكه بحث در این بوده كه با استقرار مشروطه، چه محتوایی باید مبنای كار باشد، آیا آموزههای غربی یا احكاماسلامی؟ لذا شیخ حكومتی را كه منافی با اسلام و دین باشد، نفی مینماید و با آن مخالفت میكند.
« طبع مملكت ما را غذاء مشروطه اروپا دردی است بیدوا و جراحتی است فوقِ جراح، زیرا علاوه بر آنكه منافی قواعد اسلام ما هست، ایران دارای سه ویژگی است كه تا زمانی كه این سه ویژگی باشد، ایجاد پارلمنت جز منشأ هرج و مرج فوق الطاقه نخواهد شد. یكی وجود مذاهب مختلف و دیگری كمی عدهّ جندیه و سوم كثرت ایلات بداریه و در ممالك خارجه این سه وجود ندارد، اما كثرت جندیه آنها كه مشهود است امّا اختلاف مذاهب در آنجا نیست زیرا فرق مختلفه آنها را كلمه كفر جامع است، لذا عناد ملتی بین آن فرق نیست و اما ایلات آنها تمام اهلی شدهاند.» مهمترین دغدغه ایشان بحث در كیفیت این نوع از حكومت در جامعه اسلامی ایران بود. به همین دلیل پیشنهاد كرد تا عنوان حكومت، مشروطه مشروعه باشد. وی بارها گفت « من والله با مشروطه مخالفت ندارم با اشخاص بی دین و فرقه ضالّه و مضلّه مخالفم كه میخواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بیاورند.»
اما با این همه، تبلیغات مشروطه طلبان خیال قوی و گمراه كننده بود كه جو سیاسی و اجتماعی به طور كامل موافق مشروطه خواهان بود و به همین دلیل موجب شد تا جمعی خواهان تبعید شیخ شوند و گروهی حمله به منزل او را طرحریزی كنند.
امّا شیخ همچنان بر اعتقاد خود استوار بود و معتقد بود كه حكومت باید مبتنی بر احكام اسلامی باشد و مشروطه باید مشروطه مشروع باشد تا از خطر انحراف و دور شدن از احكام اسلامی مصون باشد.
2ـ نفی غرب گرایی و غرب زدگی
شیخ شهید معتقد است: اگر مقصود روشنفكران مشروطه عمل به قرآن و پیاده كردن اسلام است، پس چرا حمایت دول كفر علی الخصوص انگلیس از مشروطه خواهان حمایت میكند و چرا مشروطه خواهان به آنها پناه میبرند و اگر مقصود تقویت اسلام بود «انگلیس حامی آن نمیشد و اگر مقصود عمل به قرآن بود، پناه به كفر نمیبردند و آنها را یار و معین و محل اسرار خود قرار نمیدادند»
3ـ مجلس
در حالی كه تشكیل مجلسِ نمایندگان مردم برای تدبیر امور جامعه و محدود كردن استبداد مورد قبول ایشان بود و معتقد است كه «در باب مجلس خواهی هیچ خلاف نیست» امّا مخاطبان را به این نكته توجه میدهد كه اولاً؛ «این مجلس مخالف اسلام نباشد و باید آمر به معروف و ناهی از منكر و حافظ اسلام باشد» ثانیاً؛ كسانی را كه خواهان مجلس شورای ملی بدون حاكمیت مبانی اسلامی هستند، به شدت به باد حمله میگیرد و میگوید، اینها نمیخواهند احكام اسلام اجرا شود «تمام كلمات راجع به چند نفر لامذهب بی دین آزاد طلب است كه میخواهند نگذارند رسماً این مجلس مقید شود به احكاماسلام» و اینها جز روشنفكران غربزده كه « یك نحو چالاكی و تردستی در اشاء فتنه و فساد دارند» كسی دیگر نخواهد بود.
لذا وی مجلسی را طالب است كه اساسش بر اسلامیت باشد و بر خلاف قرآن و شریعت و مذهب جعفری قانونی را تصویب نكنند و برای تحقق این هدف، اصول متمم قانون اساسی را پیشنهاد میكند.
لذا شیخ مجلس قانونگزار حكومتی در راستای قوانین اسلام را به وضوح تأیید میكند، اما در انگیزه و اهداف برخی از طرفداران نظام پارلمان، ابراز تردید میكند. وی معتقد است: اگر انگیزه این افراد صرف رجوع به اكثریت آرا ملاك باشد، این مورد قبول اسلام نیست، زیرا مجلس جهت جعل قوانین غیر الهی به وجود نیامد، و اگر برای تدوین قوانین مطابق با شرع باشد، این كار را نباید افرادی كه فاقد صلاحیت علمی هستند، انجام دهند ولی اگر هدف مجلس نوعی برنامه ریزی و سیاستگذاری صغروی و كارشناسی موضوعی در امور معاش و مدیریت اجتماعی در چارچوب شریعت باشد، البته مورد قبول مسلمان و غیر مسلمان است. امّا شیخ معتقد بود مصداقاً آنچه كه در شرف وقوع است، نه در صدد اجرای عدالت است بلكه نوعی سكولاریزاسیون قوانین اجتماعی تحت تاثیر فرهنگ استعماری انگلیس است كه به تأمین منافع آن میانجامد به همین خاطر شیخ مخالفت خود را با این نوع مجلس ابراز میكند و در مقابل آن موضعگیری مینماید.
4ـ قانون
شیخ از حاكمیت قانون بر جامعه دفاع میكند، امّا نه از قوانین غیر اسلامی و غربی كه در عرض شرع و بر خلاف قانون خدا است. لذا وی هر نوع قانونی را كه مغایر قانون الهی و قرآن مجید باشد مورد تردید قرار میدهد و هر گونه جعل قانون را هم عرض قوانین اسلامی منافی اسلام میداند و نتیجه آن را استیلای غرب بر جامعه ایران و گسترش قوانین غربی در جوامع اسلامی میداند.
پس بعضی كه گمان میكنند شیخ مخالف قانون است، با تأمل در منابع تاریخی در مییابند كه چنین نسبتی به شیخ شبهه نارواست. اعتراض شیخ به سینه چاكهای آموزههای غربی كه تنها به تقلید از غرب میاندیشیدند این بود كه حالا كه قانون میخواهیم، كدام قانون باید مبنای كار باشد و این فرق میكند كه آموزههای غربی الگو قرار گیرد یا احكام اسلام، در مورد قانون اساسی دو دیدگاه متفاوت مطرح بود: روحانیان و در رأس آنها شیخ فضل الله خواهان قانونی بودند كه بر پایه اسلام و شریعت باشد و در مقابل روشنفكران غربزده و فراماسونرها قانونی همسانِ قوانین كشور را در غرب میخواستند.
لذا شیخ شهید به دلیل اینكه باید قانون اسلام حاكم باشد، معتقد است «جعل قانون خدا، كلاً ام بعضاً منافات با اسلام دارد و این كار، كار پیغمبری است» وی ضمن تأكید بر اهمیت و نیاز به قانون بر این باور بود كه معلوم است كه بهترین قوانین، قانون الهی است و این مطلب از برای مسلمانان محتاج به دلیل نیست «و بحمدالله ما طایفه امامیه بهترین و كاملترین قوانینالهیه را در دست داریم. وی در ادامه ضمن تأكید بر این امر كه این قانون الهی ما مخصوص به عبادات نیست، معتقد بودند كه قانون، حكم جمیع مواد سیاسیه را بر وجه اكمل و وافی داراست» لذا بر این باور بود كه ما ابداً محتاج به قانون نخواهیم بود.
وی معتقد است، اگر كسی گمان كند كه مقتضیات عصر تغییر دهنده بعضی مواد قانون الهی یا مكمل آن است، چنین كسی از عقاید اسلامی خارج است، به جهت آنكه پیغمبر ما خاتم انبیاء است و قانون او ختم قوانین است ... بنابراین چنین اعتقادی انكار حاكمیت است و به حكم قانون الهی كفر است.
5ـ آزادی و برابری
شیخ چندین بار در گفتههای خود، تعبیر لیبرالی و غربی از «حریت و مساوات» را به باد حمله گرفته و آن را منافی با ضروریات شریعت اسلام خوانده است، ولی توضیح میدهد كه اگر آزادی و حریت به معنای تأمین حقوق شرعی و قانونی مردم در برابر مباحات است و نیز اگر برابری به مفهوم عدم تبعیض و نفی بی عدالتی در اجرای قوانین است، قطعاً مورد قبول فقها میباشد و بنابراین، تن دادن به «استبداد و دولت طاغوتی» ـ كه منافی با آزادیهای مشروع مردم است - و تبعیض دراجرای حدود و حقوق ـ كه منافی با مساوات و عدالت است ـ قطعاً جزء محرّمات اند «امّا حریت و مساواتی كه غربگرایان صدر مشروطه با الهام از انگلیس و ... از آن دم میزدند، آزادی های فرا شرعی و فوق دین!! و به معنای نفی هرگونه تفاوت درحدود و حقوق و وظایف آحاد مردم و تشابه كامل همه وظایف مرد و زن و ... قطعاً این نوع آزادی و برابری با عبودیت و دیانت و حفظ حرمت دینی منافات دارد» نتیجه آنكه مساوات در برابر قانون و در مقام اجرا امری واجب، شرعی و مقبول شیخ است، امّا مساوات در برابر قانون، غیر از مساوات به معنای مشابهت كامل قانونی و رفع هرگونه تفاوت در وظایف و حقوق و حدود، میان همه و بدون هیچ ملاحظهای از حیث سن، جنسیت، توان و سایر امكانات است كه چنین مساواتی قطعا ًخلاف عدالت است و لذا غیر شرعی است.
پس آنچه باعث دل نگرانی شیخ شد، آزادی مطلق و رواج منكرات به حدی است كه « فِرَِِ ملاحده و زنادقه نشر كلمات كفریه خود را در منابر و لوایح بدهند و سبّ مومنین و تهمت به آنها بزنند و القای شبهات در قلوب صافیه عوام بیچاره بنمایند» نه آزادی در حدود شرع الهی و برای پیشگیری از استبداد و ستم.
خلاصه
شیخ معتقد بود كه وجود قوانین، آزادی، مجلس و هر آنچه كه باعث استیلای اندیشه غرب بر جامعه اسلامی شود نه تنها راهی را برای حل مشكل استبداد و جبران عقبماندگی ایران باز نخواهد كرد كه راهی به سوی انزوای اسلام و وابستگی و بردگی غرب خواهد گشود « اینها طرح و نقشه ریختند كه بلاد اسلامی را به دست خارجه بدهند و دیگران را به ایرانیان حكم روا سازند. همه سعی آنها تهدید ملت و فروش مملكت بود؛ و اینكه در باطن اجانب را به مملكت دعوت كنند.»
نتیجه
شیخ شهید دین و سیاست را از یكدیگر جدا نمیدانست و معتقد بود این سیاست است كه بایستی رنگ دین به خود بگیرد و جامهای متناسب با قد و قواره دین بپوشد نه بالعكس. او به استقلال به معنی رهایی از یوغ سلطه فكری فرهنگی ـسیاسی ـ اقتصادی بیگانگان (بهویژه استعمار غرب)، عدالت از طریق «مهار قانونمندانه» دولت توسط مجلسی مركّب از نمایندگان جامعه و نیز حاكمیت اسلام به معنای اجرای « مو به مو و بدون تبعیض» احكام اسلامی در جمیع شئون معتقد بود.
اعتقاد به چنین اصولی باعث شد كه وی به دست حریف بر دار رود. امّا با افشاگریها و هشدارهای به موقعش و نیز با مرگ باشكوهی كه برگزید، نقاب از چهره سكولاریسم كنار زد و با این كار هم غافلان به دین و جامعه را بیدار ساخت. بیجهت نیست كه جلال آلاحمد در آن سخن زیبا و ژرف خویش، پیكر شیخ را بر فراز دار به مثابه پرچمی میداند كه به علامتاستیلای غربزدگی پس از دویست سال كشمكش بر بام سرای این مملكت افراشته شد.
به نظر وی همین امر موجب رشد فرنگیمآبی و غربزدگی و نیز روند گسست فرهنگی در جامعه ما شد. روندی كه باانقلاب اسلامی 57 متوقف گشت و جامعه ما توانست مشی مستقل و ملی اسلامی خود را در نظام سیاسی جامعه متبلور سازد.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آيا شيخ فضلالله نوري طرفدار استبداد بود؟