مرگ بر آمريكا؛ آري يا نه؟
محقق: مظاهري سيف
خلاصه
امروزه آمريكا از حد يك دولت و ملت و مرز جغرافيايي فراتر رفته است. آمريكا با ارادهي استكباري در ساحتهاي گوناگون حيات انسان ميكوشد تا همهي جهان را به زير سلطهي استكباري خود در آورد.
شاخصههاي استكبار آمريكايي در ابعاد سياسي، اقتصادي و فرهنگي مشهود است. در بعد سياسي از طريق نظاميگري و نفوذ در سازمان ملل و غيره در بعد اقتصادي از طريق شبكهي شركتهاي چند مليتي و درزمينهي دانش و فرهنگ با ايجاد نهادهاي فرهنگي، علمي و هنري به توليد دانش و محصولات فرهنگي ميپردازد. اين مراكز در جهت تحكيم شالودههاي استيلا به شوراي روابط خارج آمريكا خدمات مشاورهاي واجرايي ميدهند.
بدين ترتيب آمريكا يك غدهي سرطاني در جهان است كه هر وجدان بيداري تغيير يا زوال آن را ميخواهد. و اين حقيقتي است كه در شعار «مرگ بر آمريكا» تجلي مييابد.
***
مباني جامعه شناختي شعار
شعار، ترنم شعور اجتماعي مردمي است كه با بينش، هدفداري و آرمانگرايي، در راه سعادت قوم خويشتن ميكوشند. هم از اين رو هر ملت هوشمند و فرزانهاي كه راه و هدفي دارد كه هويت آن جامعه است. پس هويت جامعه، هم سود و زيان، هم جامعه را از ديدگاه مردم برجسته و درخشان ميكند و هم شعور و حيات جامعه بر پايه آن ميپايد و دوام مييابد.
خواستگاه شعارها شعور جمعي است. شعار اصرار و تأكيد مردم و افراد جامعه بر ارزشها و اهدافي است كه متضمن منافع ملي آنهاست. مردم ميكوشند در شعارهايشان قدرت و عزم خود را در حفظ منافع و دفعزيانها از جامعه خويش متجلي نمايند. بر اين اساس، محتوا و مفاد شعارها دو گونه است: يا اعلام و تأكيد بر منافع و يا اصرار و عزم بر دفع زيانها.
تحرير موضوع بحث
موضوع اين مقاله كنكاش در يافتن پاسخ اين پرسش است كه آيا شعار «مرگ بر آمريكا» به نفع ما يا به زيان ماست؟ آيا با توجه به اوضاع جهاني و بين المللي بهتر نيست كه به جاي شعارهاي تند از دوستي و رابطه سخن بگوييم و يا اگر رابطه و سر ميز مذاكره رفتن به نفع ما نيست دست كم چنين شعارهايي ندهيم؟
مراد از آمريكا
براي يافتن پاسخ اين پرسش لازم است مراد از آمريكا تبيين شود. آيا منظور از آمريكا مردم آن است؟ مردمي كه زير زنجيرهاي امپراتوري خبري و رسانههاي استكباري آن دولت تاب برآوردن فريادي را ندارند؟ يا منظور از آمريكا سياستهايي است كه از سوي حكومت و دولت آمريكا در دنيا اعمال ميشود؟ دولتي كه روح استكباري و خوي فرعوني آن بر كشورهاي بسياري سايه انداخته است.
درباره روح آمريكايي نميتوان به سادگي محدوده و قلمرويي براي پژوهش تعيين كرد. روح استكباري آمريكا تنها در كالبد دولت و حكومت آمريكا دميده نشده است. بلكه بسياري از مؤسسات اقتصادي، شبكههاي مخفي و آشكار سياسي، مراكز فرهنگي و پژوهشي، خصوصي و بين المللي حتي با عنوان خيريه و بخش عمدهاي از مطبوعات و رسانههاي جهاني با روح استكباري آمريكا و به منظور پيش برد انديشه و اراده آن در كار و حركت هستند.
براي روشن شدن اينكه آيا شعار دادن عليه آمريكا لازم است يا نه ؛ انديشه و اراده استكباري آمريكا را در شاخصههاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي مطالعه ميكنيم.
شعاري برآمده از تجربههاي بسيار
مردم ايران در طول سالها، خوي استكباري آمريكا را تجربه كردهاند و هر بار شعار «مرگ بر آمريكا» از جان مردم جوشيد؛ خاطرات تلخي در حافظه تاريخي مردم ما به يادگار ماند. از جمله كودتاي 28 مرداد، فعاليتهايجاسوسي سفارت آمريكا، سقوط هواپيماي مسافربري و غيره، چشمههايي بودند كه شعور ظلم ستيزي مردم از آنها جوشيد و به رود خروشنده و با عظمت «مرگ بر آمريكا» مايه بيشتري بخشيد. (باشد كه روزي اينسيل خروشان همه ظلمها را فرو شويد و از ريشه بركند.)
دو چيز تداوم اين شعار را رقم زده است؛ نخست روح ظلم ستيزي مردم ايران كه نيروي ايجاد انقلابيعظيم را داشت و ديگر رسوايي آمريكا در اينكه نشان داد مظهر بيداد و فرعونيت است و از هيچ تجاوز و جنايت و خيانتي براي شكستن عمود خيمه استقلال و به قفس در آوردن آزادي اين ملت فرو گذار نميكند. اين دو عامل همچون دو بال پر توان، شعار «مرگ بر آمريكا» را در سپهر شعور تاريخي مردم ايران به اوج رسانيد.
استكبار آمريكا ضد استقلال و منافع ملتها
آمريكا بدين جهت با استقلال و آزادي ايران مخالف است كه اين استقلال عليه منافع سلطه طلبانه اوست. پروفسور آمريكايي پ. رامازاني توضيح ميدهد كه «ايران از نظر ايالات متحده آمريكا به مثابه حلقه استراتژي در سيستم دولتهاي خاور نزديك و ميانه است. ايران بيشتر از همه، دولتي قوي در تمام خليج فارس ميباشد.»
دخالتهاي آشكار آمريكا در ايران از كودتاي 28 مرداد آغاز شد و بهترين طعمه مورد طمع آمريكا نفت ايران بود. البته منافع آمريكا در ايران تنها نفت نبود بلكه ايران با توليد بالاي نفت و پولي كه از فروش آن بدست ميآورد بازار خوبي براي كالاهاي مصرفي آمريكايي بود. «از سال 1960 تا 1974 يعني در مدت 14 سال حجم صادرات ايالات متحده به ايران بيش از 10 برابر افزايش يافت.»
پس عجيب نيست كه آمريكا با ايران نيست. بلكه نمونههاي مشابه بسياري در جهان دارد. اين اراده سلطهجو و تسخيرگر همه جا پنجه خود را نمايان ساخته است.
تهاجم اقتصادي به تايوان، ايجاد بحران در مكزيك و آرژانتين، اجراي سياست دامپينگ در كرهجنوبي. تحميل برنامههاي تعديل اقتصادي در جهان سوم كه موجب ويراني اقتصادي آنها گرديد. براي نمونه در سال 1991 هند را به زانو در آورد. طراحي و اجراي كودتاي پينوشه در شيلي و سپس فساد اقتصادي در آن كشور و نمونههاي ديگر كه «بيو» به خوبي در كتاب «پيروزي سياه» نشان داده است.
اين همه تجاوز و برتريطلبي و افساد، نه از منطقهاي جغرافيايي در غرب عالم به نام آمريكا است و نه ازمردم آن ديار، كه گاهي خود از قربانيان هستند، بلكه اين ظلمها و فسادها از انديشه و اراده فاسدي است كه تمام امكانات در آن كشور را در خدمت خويش گرفته است. با تعبيري پديدار شناسانه، شيطاني است كه در دولت آمريكا و ساختارهاي بين المللي موجود در آن كشور بيشترين تجلي و ظهور خود را يافته است.
ماهيت استكباري آمريكا
آمريكا ارادهاي معطوف به قدرت است. ارادهاي در طلب قدرت نامشروع و سلطهگرانه، انديشهاي كه تنها منافع خود را ميبيند و خواستي كه فقط سود و مصلحت خويش را ميجويد و در بهاي مصلحت و منفعت خود از هيچ اقدام حد شكنانه و حق كشانهاي رو گردان نيست. حق آن است كه بر اعمال قدرت او بيفزايد و ملاك عدالت در انديشه آمريكايي «منفعت من» است. هم از اين رو، شعار حق و عدالت ميدهد؛ اما به معناييكه در انديشه خود ساخته و پرداخته است.
تجاوز و خيانت و قلدري آمريكا تنها در برابر ايران نيست، بلكه او در همه دنيا همين روش و خواهش را دارد. او ميخواهد همه چيز را صاحب شود و بر همه حكم براند و هر چيز را آنطور كه ميخواهد تعريف كند و شكل دهد. هم قدرت را ميخواهد، هم ثروت را و هم قصد تسخير دانش و فرهنگ و باورهاي مردم جهان را دارد.
بعضي از پژوهشها نشان ميدهد كميتهاي سيصد نفره حكومت آمريكا و ساير مراكز و نهادها و دولتهايي راكه در راستاي انديشه آمريكايي فعال هستند زير تدبير خود دارند. گروهي كه نزد آنها اقتصاد و سياست و فرهنگ و دانش و جنگ جملگي تبديل به يك چيز ميشود و ماهيتي استكباري مييابد. دانشي كه جنگ تمدنها و قتل عام مردم بي دفاع را مشروع ميسازد؛ نظرياتي كه در قلمروي رشد اقتصادي، كشورهايي همانند فيليپين و مكزيك و آرژانتين را طعمه آمريكا ميسازد، سياستهايي امثال كره جنوبي را به ورطه سقوط ميراند تنها به جرم موفقيتهاي اقتصادي و اين همان استكباري است كه هشت سال جنگ را براي مردم ايران به ارمغان آورد.
استكبار اقتصادي
شركتهاي چند مليتي، عضوي از پيكره آمريكا هستند و روح آمريكايي در آنها دميده شده و بر اساس انديشه و اراده استكباري پيش ميروند. شركتهاي چند مليتي، كارخانهها و مراكز صنعتي و توليدي هستند كه شعبههاي آن در دنيا پراكنده است و به ظاهر نه آمريكايي هستند نه آلماني و نه ژاپني.
شارل لون سون مينويسد: «گسترش چند مليتيها ... همه چيز را در محل تهديد قرار ميدهد، كالاهايساخته شده در ژاپن در واقع به دست شاخههاي ژاپني «تراست»هاي آمريكايي ساخته ميشود. هجوم به بازار آمريكا به وسيله نيويورك از طريق توكيو رهبري ميشود. دشمن [و رقيب] كارگران آمريكايي نه كارگران ژاپني و نه دولت ژاپن بلكه سرمايه آمريكايي است كه هيچ چيزش جز ريشه و نام آمريكايي نيست.
«بسياري از تراستهاي آمريكايي، فعاليتهاي خود را يكسره به خارج منتقل كردهاند: تمامي دستگاههاي عكس برداري كه در ايالات متحد به فروش ميرسد در خارج ساخته شده است ... اگر به صنايع پيشرفته نظر افكنيد تصديق خواهيد كرد كه يك مشت شركت كه بيشتر به صورت كنسرسيوم يا مجتمع بهم پيوستهاند، برجهان مستولي شدهاند.»
«اگر ميپنداريد اين غولها، چاقو به دست براي افزايش سهم خويش در بازار جهاني با هم ميجنگند زود از اشتباه به در آييد. بي ترديد در موارد و در مناسبتهايي، بازار رقابت هنوز گرم است، اما در ميان شركتهاي جاافتاده، گرايش به سوي جنگ نيست، بلكه به سوي توافق (كارتل) است. به سوي تباني به سبك جنتلمنهاست و به سوي هم ياري با هدف تحكيم شالودههاي استيلا و راه بندي بر نو رسيدگان. مورد لاستيك سازي را در نظر بگيريد شايد برايتان گفته باشند كه «ميشلين» در آمريكاي شمالي با دردسرهاييروبروست، زيرا ميخواهد در اين نيم قاره كارخانههاي بزرگ بر پا كند. بيترديد از اين گفته نتيجه ميگيريد كه جنگ ميان غولهاي لاستيك سازي «انلپ - پيرلي»، «گودرپيچ»، «فايرستون» و «گودير» آتشين است. اما ناگهان كشف ميكنيد، كه دانلپ در بسياري از كشورها به حساب «گودير» لاستيك توليد ميكند، «ميشلين» و «دانلپ» در قلب مجتمعهاي معاملاتي دست به يكي هستند و منتهاي شرارت اينكه، يك كارخانه ايرلندي كه به حساب يك شركت آمريكايي لاستيك ميسازد، متعلق به شركت اتريشي «سمپريت» است كه زير نظر شركت فرانسوي - بلژيكي «كلبر - كولومب» قرار دارد و شركت اخير زير نظر شركت فرانسوي ميشلين كار ميكند كه كرسي آن در «بال» سوئيس است.»
«باري وقتي با شما از نبرد غولها سخن ميگويند، لبخند بزنيد «غولهاي واقعي با يكديگر نميجنگند» در اينكار خطرهاست. مناقشههاي آن به شيوه مسالمتآميز، دور يك قالي سبز حل و فصل ميشود. بدينسان كه «شل» در 25 و استاندار اويل آو نيوجرسي «اسو» در 35 مجتمع معاملاتي با ديگر شركتهاي نفتي شريكند.»
«تصوير غريبي كه از اين دادهها بر سر دست ميآيد تصوير يك «اوليكارشي» (حكومت مُتنفذان) جهانياست كه از چند صد شركت بزرگ تشكيل ميشود. مديران اين شركتها كه بزودي مديران روسي هم بر آنهاافزوده خواهند شد، از مدارس واحد و از محيط اجتماعي واحدي برآمدهاند و عقايد يكساني را از ابرازميدارند و هدف واحدي را با وسايل واحدي تعقيب ميكنند.»
يكي از عوامل مهم توسعه چند مليتيها اجراي نظريه مراحل رشد بود كه والت ويتمن روستو طرح نمود و از سوي بانك جهاني به سياستمداران ملل در حال توسعه تحميل شد. اينجا يكي از همان مواردي است كه به وضوح يكي شدن سياست و فرهنگ و دانش و اقتصاد در ماهيتي استكباري پديدار ميگردد.
اين توضيحات بدان معنا نيست كه جهاني شدن مطلقاً شرّ است بلكه اگر قرار باشد در اين فرايند تمامي صنايع، تكنولوژي و منافع به گروه اقليتي تعلق بگيرد و آنها با شيوههاي هنري و ابزار رسانهاي، اقتصادي مصرفي ايجاد كنند. از سوي ديگر با هر نيرنگي بكوشند تا پيدا شدن هر رقيبي را در نطفه خفه كنند و به بهاي گرسنگي و بيماري و فقر و جنگ، روز به روز فربهتر شوند؛ اين صورت از جهاني شدن در واقع جهان خواري و ظهور روح خودخواهي و استكباري در عرصه اقتصاد است. در اين شكل از جهاني شدن توليد به جهان سوم منتقل ميشود اما نه براي اينكه آنها به نان و نوايي برسند بلكه به منظور تسلط بر نيروي انساني و منابع طبيعي آنها. لذا حاصل اين جهاني شدن سود بيشتر سرمايه داران جهاني و بحران محيط زيست در كشورهاي در حال توسعه است كه نمونههاي آن در كُستاريكا، غنا و فيليپين تجربه شده است.
جهاني شدن زيباست آنگاه كه صحنه گردانان اهل تقوا و انسانيت باشند و همه انسانها از رشد و رفاه وآسايش سهمي ببرند.
نقش جنگ افروزي در استيلاي اقتصادي
گزارش شارل لون سون زواياي شرافتمندانهتر فعاليتهاي اقتصادي حكومت پنهان منتفذان را نمايان ميسازد. هولناكترين فرازهاي اين تراژدي نشان ميدهد كه كاخهاي ثروت و صنعت بر خون شناور است. يك مقدمه كوتاه همه چيز را روشن ميكند. اگر جنگ باشد، خريد اسلحه به هر قيمتي از نان شب ضروريتر است.
براي رسيدن به ثروت و سروري در جهان بايد تحريك و تهديد و ناامني و حتي جنگ به راه انداخت و بعد با كلّي ناز و منّت و با قيمت مناسب به فروش اسلحه پرداخت. براي نمونه در اواسط دهه 1960 كه درآمد حاصل از فروش نفت در عربستان روز به روز افزايش ميافت و اين ثروت بايد به آمريكا ميرسيد بهترين راه فروش اسلحه بود، البته رونق بازار اسلحه يك بهانه كوچك ميخواست و آن هم خيلي مشكل نبود. مصر ازطريق يمن عربستان را تهديد كرد و در پي آن نخستين قرارداد بزرگ اسلحه ميان عربستان و آمريكاييها وانگليسيها امضا شد. شايد يكي از علل طمع محمدرضا شاه در خريد سلاح، تسليح عربستان بود. تا جايي كه در سال 1973 خريد دو ميليارد دلار اسلحه را از آمريكا تقاضا كرد. طبق گزارش آژانس كنترل تسليحات وخلع سلاح آمريكا، كشورهاي خاورميانه در سالهاي 1977 تا 1987، 3/165 ميليارد دلار خريد اسلحه داشتهاند.
از اوايل دهه 1960 تاكنون قاره افريقا شاهد بروز صد فقره كودتاي نظامي بوده، كه حاصل آن گرمي بازار سلاح بوده است. حتي پول آذوقهاي كه براي مردم گرسنه اتيوپي از سراسر جهان جمع آوري شد، به مردمگرسنه و بيمار تعلق نگرفت، بلكه صرف خريد اسلحه براي جنگ با اريتره شد.
اقتصاد آمريكا كاملاً متكي به حدود صد ميليارد دلاري است كه از فروش سلاح همه ساله بدست ميآورد.
نقش جنگ در استيلا و استكبار سياسي
جنگ افروزي تنها سلطه اقتصادي را در پي ندارد، آنكه ابزار حفظ زندگي در دست اوست نحوه زندگي را تعيين ميكند. از بارزترين پيامدهاي بدست داشتن بازار سلاح سلطه سياسي و توان دخالت درتصميمگيريهاي داخلي كشورهاي وابسته نظامي است.
وقتي كشورهايي همچون كويت و عربستان و ژاپن در امور نظامي به آمريكا وابسته هستند. چندان غريب نيست كه در راستاي سياستهاي او حركت ميكنند.
تسلط و سيطره حكومت پنهان متنفذان كه آمريكا را آلت دست خود قرار دادهاند در سياست، جدا از سلطه اقتصادي آنها نيست. همين گروه پنهان و پر نفوذ هستند كه تصميم ميگيرند در آمريكا چه كسي رئيس جمهور شود، سازمان ملل به چه اموري توجه كند و چه مسایلي را مهمل گذارد، يا بانك جهاني به چه كشورهايي و با چه شروطي وام پرداخت كند. خون سرخ مظلومان گوشه و كنار جهان به دامن ناپاك آنها ميريزد كه در مجالس شيطاني شان وقايع جهان را مقدر ميسازند و رقم ميزنند. چندان عجيب نيست كه مسؤولين نظامي ايالات متحده از وقوع اغتشاشات در ايران پيش از رخ دادن، خبر ميدهند. آنها ميكوشند در هر فرصتي منافع حرامزاده خويش را به دايه ظلم سپارند و برايشان مهم نيست كه چه بلايي سر فلسطينيها ميآيد. يا جوانهاي ايراني پرپر شوند و يا مردم افغانستان در فجيع ترين شرايط به سر برند. هر فاجعهاي كه در راستاي منافعشان باشد زيباست. حتي اجازه ميدهند برجهاي ساختمان تجارت جهاني بر سر مردم آمريكا خراب شود تا آخورشان آباد گردد. برنامه كلي آنها اين است:
هدف: زر
وسيله: زور و تزوير
ظهور روح استكباري در علم و فرهنگ
آمريكا دقيقاً راه و روشي را كه در عرصه اقتصاد و سياست پيش گرفته، در ميدان علم و تحقيق دنبال ميكند جيره خواران دانشمند نمايي كه اجير سرمايه داران و اسير سرمايه داري هستند براي مشروعيت بخشيدن به روند توسعه نظام سلطه در جهان ميكوشند.
نظريات و تئوريهايي كه در كارگاههاي توليد دانش دنيوي پرداخته ميشود و با ترفندهاي تبليغاتي به سبك اقتصاد مصرفي در مراكز علمي جهان شايع شده و بر سر زبانها ميافتد، همگي بيانگر جايگاه تزوير و زور و ريا در سياستهاي سلطه طلبانه آمريكاست.
بنيادهاي فرهنگي كارنگي، راكفلر و فورد و مؤسسات وابسته از قبيل صندوق پيشبرد آموزش، مركز مطالعات عالي علوم رفتاري، شوراي بين المللي توسعه آموزش، شوراي پژوهشهاي علوم اجتماعي، آموزش و امور جهاني، كميته خارجي شوراي آموزشي آمريكا و غيره، همگي در راستاي توسعه سلطه خارجي آمريكا تلاش ميكنند و با شوراي سياست خارجي ايالات متحده رابطه تنگاتنگ دارند. روند كار آنها به طور خلاصه اين است كه از سويي دانش تسلط و راهكارهاي عملي را مييابند و در اختيار سياستمداران قرار ميدهند و از سوي ديگر مباني نظري و زيربناي مشروعيت علمي براي سلطه گري آنها را تدوين و ترويج مينمايند.
فعاليتهاي هر بنياد مكمل فعاليت ساير بنيادهاست و در رقابت با يكديگر عمل نميكنند. آنتونيوگرامشي درنظريه سلطه فرهنگي نشان داده بود كه چگونه طبقات حاكم جامعه، حاكميت خود را از طريق كنترل باورها وفرهنگ تداوم ميبخشند. «بنيادهاي عمده همگام با نهادهاي رسمي حكومتي و سازمانهاي اداره كننده كمكهاي چند جانبه از سال 1945 به بعد فعاليتهاي اساسي در اشاعه باورهايي معين در ميان كشورهاي درحال توسعه آفريقا، آسيا و آمريكاي لاتين مبادرت ورزيدهاند، تا از اين راه حمايت آنان را از اهداف سياست خارجي ايالات متحده تضمين كند.» اينها در حالي است كه سخنگويان بنيادها همواره بر ماهيت نوع دوستانه مؤسسات خود تأكيد كرده و در همان حال هر اتهامي را رد كردهاند. چنانكه گويا هدف اصليشان پيشبرد اهداف سلطه گرانه آمريكا در صحنه جهاني نيست. اين همان شيطان بزرگ وام الفساد روزگار ماست. دجاليكه يك پا در اين سوي و پاي ديگر را در آن سو نهاده و همه را به دنبال خود ميكشد و سلطه گرياش تا درونيترين لايههاي انديشه و روان انسانها نفوذ و رسوخ يافته است. دكتر جان كولمن با پژوهشهايي درباره موسسه فرهنگي تاويستاك و باشگاه روم با دهها نهاد فرهنگي كه زير مجموعه آنهاست نشان داده است كه چگونه برنامههاي جنگ رواني، موسيقيهاي راك و پاپ و غيره و ساير مظاهر هنر مبتذل و مواد مخدر و غيره در ميان مردم جهان ترويج و اجرا ميشود.
حكم وجدان
هركسي كه حقوق انسانها و عدالت راستين را مهم ميشمارد و ميخواهد و به فرزندان آدم عشق ميورزد وآنها را در هر كيشي و آييني محترم ميداند، بي شك نميتواند چنين ظلمهاي عظيمي را ببيند و از ستمگري فرعون متنفر نباشد و مرگ او را نخواهد.
ترحم بر مظلوم با تنفر از ظالم همراه است و اين دو روي سكه صداقت و صفا هستند. در ادعاي كسي كه ابراز همدردي با مظلوم ميكند ولي از ظالم تبرّي نميجويد بايد ترديد كرد.
حكم قرآن
مرگ را چه به معناي نابودي و زوال و چه به معناي گذر و انتقال در مورد هر چيز كه نامطلوب و ناحق است بايد خواست چنانكه زوال بيماري يا انتقال از آن به سلامتي خواسته ميشود. روح فرعوني آمريكا موجب لعن و خواستن مرگ براي اوست. خداوند متعال به جهت همين روح برتري جويي و استكباري، هم فرعون را لعنكرده و هم شيطان را. در مورد فرعون فرمود: انَّ فرعونَ علا في الارض و جعل اهلها شيعاً يَستضعفُ طائفهً منهميُذَبِّحُ ابناءَ هم وَ يَستَحْيي نِس'اءَ هُم انه كان من المفسدين (قصص / 4)
«همانا فرعون در زمين گردنكش و برتري جويي كرد و ميان مردم تفرقه و اختلاف انداخت؛ گروهي را بهاستضعاف ميكشيد و پسرانشان را ميكشت و زنان را زنده نگه ميداشت، همانا اواز فساد گران بود.»
و بعد ميفرمايد: و اتَّبَعن'هم في هذه الدنيا لعنه(قصص / 42)
و در پي اعمالش در اين دنيا لعنت است.
خودخواهي و طغيانگري و فسادانگيزي و خونريزي فرعون سبب شده تا خداوند او را لعن كند. پس لعن بر كساني كه حقوق انسانها را پاي مال ميكنند و منافع و هميت خود را بر منافع و بلكه بر هستي انسانها ترجيح ميدهند جايز و بلكه لازم است. آمريكا در دوران ما مظهر روح شيطاني و فرعوني است كه ملعون و نفرينشدهی حضرت سبحان گرديده است. آمريكا تماميت كفر و حق پوشي و حق كشي است. و اين كلام خداوند است كه بر انسان به جهت كفرش «مرگ باد» ميگويد:
قُتِلَ الانسانُ ما اَكْفَرَهُ (عبس / 3)
مرگ بر انسان باد، چه كفر ميورزد.
در جاي ديگر درباره كساني كه به حق گوش فرا نميدهند و گردن فرو نمينهند ميفرمايد: قاتَلَهُمُ اللهَ انّ'ييُؤفَكون (منافقون / 4). «خداوند مرگ شان را برساند از حق كجا ميگريزند.»
بر مبناي عقل و وجدان و نيز وحي و قرآن، اصل و قاعده اين است كه با آمريكا، اين جرسومه فساد و تنديس استكبار در عمل مبارزه كنيم و با زبان نفرين فرستيم و در قلب بيزاري جوييم.
تنش زدايي در رابطه با آمريكا يعني راضي كردن او و او راضي نميشود مگر اينكه خود را به تيغ سلطه او بسپاريم، زيرا روح استكباري به غير اين راضي نميشود، گر چه اجراي سياستهاي تنش زدايي با ساير كشورهايي كه اختلافات عميقي با آنها داريم ممكن است اما استكبار آمريكايي مانع عقلي اجراي اين سياستها با آمريكا ميشود.
قرآن كريم علاوه بر لعن مستكبران ملعون ميفرمايد با ملعونين بستيزيد: ملعونين اينما ثنقفوا اُخِذُوا و قُتّلواتقتيلاً (احزاب / 61). «ملعونين را هر كجا يافتيد با جديت در نابودي آنها همت گماريد.»
و در ادامه ميفرمايد: «اين سنت و قانون الهي است كه در امم پيشين بوده و در آينده نيز دگرگون نخواهدشد.»(احزاب / 62).
آيه قبل از اين آيات در مورد كساني است كه وقتي سخن ميگويند، چنان زيبا سخن ميرانند و شعار ميدهند كه انسان را به شگفتي ميآورند ولي در عمل به جاي رعايت حقوق بشر و مبارزه با تروريسم و ... پيشتاز ظلم و فساد هستند.
در سوره توبه نيز، آنگاه كه از دشمنان مسلمين سخن ميگويد، كساني كه رسول اكرم «ص» و مسلمانان را از سرزمين خود اخراج ميكنند و از خونريزي و خيانت ابايي ندارند ميفرمايد: الا تقاتلوا ... اَتَخْشو نهم فالله اَحَقُأن تخشوه ان كنتم مومنين (توبه / 13 )
«آيا آنها را نميكشيد ... از آنها ميترسيد؟ خداوند براي ترسيدن سزاوارتر است؛ اگر ايمان داشته باشيد.»
حاصل اينكه مستكبران كه به فساد در زمين مشغول هستند ملعون ذات اقدس الهي بوده و بايد قلباً و قولاً وعملاً به نفرت و نفرين و جهاد با آنها همت گماشت.
ممكن است در اينجا گفته شود با اينكه حكم خدا بر قتال مستكبران و معاندان اسلام و مسلمين است، اما بنابر مصلحت از جنگ با آنها پرهيز كردهايم. آيا مصلحتي كه بنابر آن پرهيز از شعارهاي تنش زا لازم شود وجود ندارد؟
پاسخ اين است كه اولاً اين فريادي است كه از جان به لب رسيده مردمي برآمده است كه شاهد مظلوميت برادران و خواهران خود در گوشه و كنار دنيا و در موارد بسياري در وطن خودشان بوده و هستند و چنين فريادي فرو نشاندني نيست.
دوم، بر فرض اينكه فرونشاندني هم باشد نبايد چنين كرد زيرا در برابر دشمني چون آمريكا اگر يك قدم عقبگذاشته شود روح استكباري او قدمهاي بعدي را ميطلبد تا آنجا كه سلطه كاملش تحقق يابد. روح استكباري اين منطق را نميشناسد كه او يك قدم كوتاه آمد، من هم يك مرحله كوتاه بيابيم.»
بلكه اراده استكباري با اين قاعده عمل ميكند: «حال كه او كوتاه آمد پس شكست خوردني است و بايد زير سلطه من در آيد.»
تنها خواسته آمريكا از ما اين نيست كه شعار ندهيم. بلكه خواسته او از ما اين است كه سياستهاي استكباري او را بپذيريم و عملاً از آن حمايت كنيم. اگر شعار نابوديش را سر ندهيم بايد فرودگاه و فضايكشورمان را پايگاه حمله به افغانستان كنيم. چنانكه ديديم عرفات در مقابل آنها اندكي كوتاه آمد تا حرف بزند و بشنود. كارش بجايي رسيد كه رو در روي مردم فلسطين ايستاد و ديد كه گفتگو با استكبار يعني او بگويد و ديگران عمل كنند. در غير اين صورت و در صورت امتناع خودش زير موشكهاي اسرائيلي خواهد بود.
آثار حيات بخش شعار «مرگ بر آمريكا»
اين شعار، نداي حقي است كه بر سنت و كلام حق استوار است. در اين فرياد پاك و متعالي دست كم دو وجه مثبت ديگر و فايده حياتي ميتوان يافت نخست وجه سياسي و بين المللي آن اينكه صلابت «مرگ بر آمريكا» بيان حق و فرياد مظلوميت است و پليدي ظالم را آشكار و رسوا ميسازد. و جسارت در برابر ظلم غالب را در ميان مردم جهان پديد ميآورد و ظالم را ذليل و پريشان ميكند. امروزه شاهد هستيم كه اين شعار در بسيارياز كشورها تكرار ميشود.
فايده ديگر، اثر روانشناختي اين شعار است. اظهار تنفر از ظالم، ترحم بر مظلوم را در دل تقويت ميكند و از تمايل به ظلم و ظالم باز ميدارد و اين امر موجب صفا و صداقت دل و جان ميگردد. همچانكه اميرالمؤمنين در وصيت به امام حسن و امام حسين(ع) فرمودند: «كونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً.» (نهج البلاغه، نامه47)«دشمن ظالم و ياور مظلوم باشيد.»
نتيجه اينكه اگر شرايط اجراي حكم قتال با مستكبران ملعون فراهم نيست لازم است كه شهادت طلبانه فرياد مرگ بر آمريكا را بلند و رسا فرياد زنيم و قدمي عقب نگذاريم به اميد روزي كه جهاني بيدار و بي باك ديو ظلم و ظلمت را از پاي در آورد و دولت فرخنده يار فرا رسد.
پس اين شعار چون اكنون در راستاي منافع ملي و حفظ حيثيت ملي و اعتقادي و انساني ماست بر آن تأكيد ميكنيم، ولي لازم است بكوشيم مخالفت با استكبار آمريكا در حد شعار و سياست باقي نماند بلكه با تلاشهاي علمي، توفيقات اقتصادي و تقويت اعتقادي و فرهنگي و ديگر ابعاد مبارزهاي همه جانبه صورتگيرد و از سطحي شدن پرهيز شود. همانطور كه نبايد از ساير ابعاد مبارزه و مقاومت و جهاد غافل شد نبايد از بعد سياسي هم غافل گشت زيرا كشوري مثل ژاپن با توفيقات اقتصادي و تكنولوژيك در زمينههاي سياسي دربند استكبار آمريكاست.
پی نوشت ها:
1ـ ايران و آمريكا - حسين واعظي - انتشارات سروش تهران، چاپ اول،1379
2ـ تراژدي فقر و محروميت - فضل الله آشوري انتشارات مركز فرهنگي سپاه چاپ اول،1376، ج 1فصلهاي دوم و سوم و پنجم و هفتم.
3ـ تحقق جامعه مدني، حميدرضا مظاهري، انتشارات جوانان موفق، چاپ اول 1379، بخش 49.
4ـ روزها و رويدادها - تهيه و تنظيم از مركز فرهنگي نور ولايت، انتشارات پيام مهدي«عج»، چاپ چهارم،1379، صفحه 393.
5ـ نفت و سياست ايالات متحده آمريكا در خاور نزديك و ميانه، نوشته بورونو، ترجمه ماشاءالله ربيعزاده، انتشارات گوتنبرگ، تهران، چاپ اول، 1366، ص 220.
6ـ پيشين، ص 220 تا 233.
7ـ پيشين، ص 226.
8ـ پيروزي سياه، والدن بيو و همكاران، ترجمه احمد سيف و كاظم فرهادي، انتشارات نقش جهان، تهران،چاپ اول، 1376، ص 140.
9ـ دامپنيگ (Dumping) به معني قيمت شكني، بازار شكني، ارزان فروشي عمدي و ارزان فروشيمكارانه. فروش يك كالا در بازارهاي خارجي به قيمتي كمتر از هزينه نهايي آن را دامپينگ گويند.
10ـ پيشين، ص 130.
11ـ پيشين، ص 124.
12ـ پيشين، ص 81.
13ـ كميته 300 كانون توطئههاي جهاني - جان كولمن ترجمه يحيي شمس، انتشارات علم، تهران،چاپچهارم،1377
14ـ تراست، اتحاديه واحدهايي است كه داراي هدف متمركز در توليد و فروش بوده و داراي رهبريواحدي هستند.
15ـ كارتل، اتحاديه آزاد و اختياري بين بنگاههايي كه در يك رشته اقتصادي مشغول كار بوده و مواد ياكالاهاي مشابهي را توليد مينمايند و به منظور پايان دادن به رقابت تشكيل ميشوند. در كارتل هر عضواستقلال خود را حفظ ميكند و بايد از مقررات مشترك در بعضي از امور پيروي نمايد و قصدشان انحصار بازاراست دو نوع كارتل وجود دارد، ملي و بين المللي.
16ـ به نقل از كتاب توسعه و مباني تمدن غرب ـ شهيد سيد مرتضي آويني انتشارات ساقي ـ تهران، چاپاول، 1376، ص 101.
17ـ ر.ك: پيروزي سياه ـ فصل 4 و 5.
18ـ همان، ص 107،ص 110 - 112.
19ـ بازار اسلحه ـ آنتوني سمسون ترجمه فضل ا... نيك آيين انتشارات اميركبير، تهران، چاپ اول، 1357،ص 208.
20ـ پيشين، ص 281.
21ـ توسعه و مباني تمدن غرب، ص 101.
22ـ كنترل فرهنگ ـ ادوارد برمن، ترجمه حميد الياسي، نشر ني، تهران، چاپ سوم، 1373، فصل چهارم.
23ـ پيشين، فصل اول.
24ـ پيشين، فصل اول و چهارم.
25ـ پيشين صفحه 17.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
مرگ بر آمريكا؛ آري يا نه؟
آرمانها و اهداف فرهنگی انقلاب چیست؟
پيدايي و پايايي انقلاب اسلامي بر اساس كدام قرائت از دين تحقق يافته است؟