آیا رابطه دین و حكومت، پیوندی تاریخی است یا ذاتی و فرا تاریخی؟
منظور از اشكال فوق آن است كه هر چند در صدر اسلام بین دین و سیاست رابطه برقرار شد و پیامبر اسلام(ص) به تأسیس حكومت و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی مبادرت ورزیدند؛ لیكن چنین پدیدهای به معنای وجود یك رابطه ماهوی و گسستناپذیر بین دین و دولت نیست. بلكه میتوان گفت شرایط ویژه تاریخی چنین پیوندی را ایجاب كرده و با دگرگونی آن شرایط دیگر مجالی برای تشكیل حكومت دینی نیست.
یكی از نویسندگان معاصر عرب میگوید: « مقصود از تاریخی انگاشتن پیوند اسلام و سیاست این است كه بستر تاریخی نشو و نمای اسلام موجب بنیانگذاری دولت اسلامی برای ترویج و گسترش دین شد؛ نه اینكه چنین چیزی ریشه در گوهر عقاید اسلامی داشته باشد». وی سپس میگوید: «اگر چنین شرایطی نمیبود هیچ تفاوتی بین اسلام و مسیحیت در رابطه با سیاست مشاهده نمیشد.» پس همانطور كه در مسیحیت به عنوان یك دین رابطه با سیاست وجود ندارد، اسلام نیز در گوهر دینی خود با سیاست بیگانه است.
نقد
1. در اشكال فوق ذاتی در برابر تاریخی قرار گرفته است. به عبارت دیگر ذاتی در اینجا اعم از ذاتی در برابر عرضی است كه در منطق به كار میرود و عرض لازم را نیز كه از معروض خود انفكاكناپذیر است شامل میشود. ما نیز مطابق با همین معنا مسأله را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
در آغاز لازم است به معیاری جهت بازشناسی حقایق گوهری و انفكاكپذیر دین از امور تاریخی كه پیوندی موقت با دین یافته دست یافت. اكنون در صدد جستجوی همه معیارها نیستیم و تنها به چند مورد اكتفا میكنیم؛ لیكن قبل از هر چیز باید توجه داشت كه اصل نخستین پیرامون آنچه در دین آمده است ذاتی بودن و دوام پذیری آن است. زیرا اگر دین را به دو قسمت عمده یعنی عقاید و باورداشتها و مجموعه بایدها و نبایدهای هماهنگ با آن عقاید به حساب آوریم، اعتقادات دینی همه ثابت و پابرجا هستند و نسبت به كنشها و بایدها و نبایدها نیز ادله تمامی وجود دارد كه همه آنها را دائمی و انفكاكپذیر از دین تلقی میكند. از جمله اینكه: «مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا.» نیز در روایت از امام صادق (ع) آمده است: «حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یومالقیامه». از سوی دیگر چگونگی حكومت و هنجارهای مرتبط با آن در ضمن همین بایدها و نبایدهای پایا و الزامی قرار داد. از این رو تاریخی و غیر ذاتی انگاشتن پیوند اسلام و سیاست امكانناپذیر مینماید.
معیارهای ذاتی بودن
الف) یكی از معیارهای بسیار گویا و روشن آن است كه اگر موضع دین نسبت به چیزی چنان باشد كه فقدان آن را مساوی با نفی دین و خروج از آن به حساب آورد، در این صورت قطعاً آن چیز وابسته به حقیقت دین است و از آن جدایی ندارد. چنانكه خواهد آمد نصوص دینی چنین رابطهای را بین دین و حكومت ترسیم مینماید، ضروریات دین همگی از این جملهاند.
ب) راه دیگر برای بازشناسی امور گوهری دین اشتراك یك مسأله در ادیان الهی است. لیكن این مسأله باید از طریق منبعی موثق كه بتواند واقعیت ادیان پیشین را بدون تحریف و دستكاریهای بشری نشان دهد نقل شود. از این رو آنچه قرآن مجید نسبت به محتوای مشترك آیین اسلام و آموزههای انبیای پیشین بیان نموده معیار خطا ناپذیری برای داوری است و ثابت میكند كه آن امور ذاتی دین بوده، نه ناشی از پیوندی عصری و تاریخی. چنانكه قرآن مجید از وجود نماز، روزه و پارهای از احكام سیاسی و اجتماعی در ادیان پیشین خبر میدهد.
ج) سومین راه برای اثبات فرا تاریخی بودن یك چیز در دین آن است كه ادله دینی بر ثبات و تغییرناپذیری آن در شریعت دلالت نماید. كما اینكه نصوص دینی بر پایایی و جاودانگی حدود و احكام الهی تأكید میورزد و میفرماید: « تِلْكَ حُدُودُ اللهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا و َمَن یتَعَدَّ حُدُودَ اللهِ فَأُول'ئِكَ هُمُ الظَّالِمُون».
د) راه چهارم برای فرا تاریخی دانستن یك چیز رسمیت انحصاری آن در دین است. چنین چیزی به منزله نفی و طرد غیر آن در منطق دین است. چنانكه خواهد آمد قرآن مجید حق حاكمیت و روش حكومت را تنها از مجرای خاص و با شیوههای عملی ویژهای میپذیرد و تخلف از آن را روا نمیدارد.
ه) راه دیگر بازشناسی اهداف بعثت در منطق دین است. مسلماً اگر دین چیزی را از اهداف رسالت انگاشت، نمیتوان آن را امری تاریخی و عارضی برای دین به حساب آورد. از طرف دیگر چنانكه گذشت قرآن مجید برقراری قسط و عدالت و مناسبات صحیح اجتماعی ـ كه از مهم ترین كارهای ویژهی دولت و حكومت میباشد ـ را در زمره اهداف بعثت انبیاء ذكر كرده است.
آنچه گفته شد همه جنبه ایجابی دارد، یعنی وجود این خصوصیات نشانگر وجود پیوندی فرا تاریخی بین یك مسأله با دین است. ولی فقدان این خصوصیات لزوماً به معنای نفی پیوند ذاتی و دارابودن رابطه تاریخی نیست. بلكه تاریخی انگاشتن رابطه یك چیز با دین نیازمند دلیل مستقل است. به عنوان مثال یكی از ادلهای كه میتواند تاریخی بودن مسألهای را در دین ثابت كند اعلام خود دین به موقت بودن یك چیز و یا نسخ آن میباشد. این منطق هرگز با تاریخی و تصادفی انگاشتن پیوند حكومت با دین سازگار نیست و نشانگر نگاه كلی و اساسی دین نسبت به سیاست و حكومت است.
2. به راستی چه دلیل متقنی وجود دارد كه تشكیل حكومت و فعالیتهای گسترده و همه جانبه سیاسی پیامبر، و وجود این همه احكام سیاسی و اجتماعی در قرآن و سنت، همه و همه تاریخی و تنها ناظر به شرایط خاص زمان تشریع است؟ آنچه «ضاهر» میگوید ادعایی است كه هیچ دلیل متقنی بر آن اقامه نكرده است، دلیلی كه از سویی تناسب زمانی و از دیگر سو انحصار رابطه حكومت با آن شرایط را اثبات كند.
3. به فرض بپذیریم كه شرایط زمانی ویژهای تأسیس دولت مدینه را باز تابیده است، لیكن این شرایط چیست و بازشناسی آن چگونه و براساس چه معیارهایی ممكن است، تا در پرتو آن بتوان لزوم یا عدم لزوم تأسیس حكومت دینی در هر زمان و مكانی را تشخیص داد؟ از كجا معلوم كه آن شرایط به كرات در طول تاریخ تكرار پذیر نباشد؟ جالب اینجاست كه مدعی خود بر مسأله گسترش و ترویج دین انگشت نهاده است و این نه حكمتی گذرا كه امری پایا و جاودان است. زیرا اسلام دین جاوید و پیام الهی برای دعوت همه انسانها است. بنابراین اگر تبلیغ و ترویج دین و صیانت از آن مستلزم تشكیل حكومت باشد، در هر عصر و زمانی وجود چنین دولتی برای حمایت از دین و تلاش و برنامهریزی در جهت گسترش آن ضروری مینماید.
4. برخلاف دیدگاه «ضاهر» نیمنگاهی به بنیادهای اعتقادی و نصوص اسلامی نشانگر وجود پیوندی ژرف و گسستناپذیر بین دین و سیاست است. پیوند ذاتی بین اسلام و سیاست به روشنی از آیات قرآن مجید و روایات رسیده از شیعه و سنی به دست میآید؛
چشمانداز حكومت در قرآن
قرآن مجید میفرماید:
الف) اِنالحكم الاّلله، حاكمیت تنها از آن خداست.
ب) در تلقی قرآن، امامت و رهبری عهد و پیمانی الهی است. خداوند صرفاً براساس شایسته سالاری حكومت و قدرت را به افراد برگزیده واگذار نموده و جعل ولایت میكند. چنانكه در مورد حضرت ابراهیم(ع) میفرماید: «انیجاعلك للناس اماماً، همانا من تو را به پیشوایی مردم نصب كردم» و چون ابراهیم(ع) امامت و پیشوایی را برای فرزندان خود درخواست كرد، پاسخ آمد: «لاینال عهدیالظالمین» پیمان من به ستم پیشگان نمیرسد.
ج) حكمرانی تنها و تنها باید براساس آنچه خدا نازل فرموده باشد، و هرگونه سرپیچی از این قاعده مساوی با كفر و ظلم و فسق است.
د) یكی از اهداف انگیزش پیامبران، برقراری قسط و عدالت اجتماعی است.
ه) در میان همه امتها پیامبران براساس دو هدف اساسی برانگیخته شدهاند: پرستش خداوند و دوری از طاغوت. طاغوت نیز عبارت است از معبودهای ساختگی و حاكمان ستمگر.
این آیات به خوبی نشان میدهد كه: اولاً حكومت مبداء و منشأ الهی دارد. ثانیاً حاكم باید بر اساس جعل الهی برگزیده شود. ثالثاً گزینش حاكم از سوی خداوند مبتنی بر یك سری شایستگیها و صلاحیتها از جمله دوری از هرگونه ظلم و ستم میباشد. رابعاً: چگونه حكومت كردن نیز در این آیات مشخص شده است. یعنی تنها منبع و تكیهگاه بنیادین در فعالیتهای حكومتی همانا احكام الهی است كه در شریعت بیان شده است. اكنون با این همه آیات روشن و همه جانبه چگونه میتوان پیوند اسلام و سیاست را موقت و عارضی قلمداد نمود؟
استاد «عبدالرحمن الحوالی» با اشاره به پارهای از آیات مربوط به رابطه دین و سیاست میگوید: «از این آیات نتیجه میگیریم كه قانونگذاری در همه عرصههای زندگی و بهرهوری از قرآن در رابطه با همه ارزشها و نظامات و قوانین، فلسفه اساسی نازل شدن قرآن است.»
حكومت و سیاست در روایات اهل سنت
در متون روایی و احادیث نقل شده از پیامبر اكرم (ص) روایاتی وجود دارد كه بر ذاتی بودن پیوند سیاست و دین شهادت میدهد. یكی از صدها روایت نقل شده در این باره چنین است:
احمد بن حنبل به سند صحیح از پیامبر(ص) نقل میكند كه فرمودند: « اسلام را پاره پاره میكنند، پس چون بخشی از آن جدا شود، مردم به دیگر پاره چنگ میزنند. آنچه زودتر از همه از اسلام میگسلد حكومت است و آخرینش نماز.
چنانكه مشاهده میشود در این روایت جدایی حكومت از دین به منزله پاره پاره كردن اسلام تلقی شده و این دقیقاً به معنای آن است كه حكومت جزئی از دین و در ذات آن است.
در روایت دیگری عدم پیوند با حكومت و امامت مساوی با شرك و بیدینی قلمداد شده است: «... آنكس كه بمیرد و بر عهده او بیعت [امامی] نباشد در شرك و جاهلیت مرده است.
حكومت و سیاست در روایات شیعه
ابوحمزه ثمالی از امام باقر(ع) روایت میكند كه میفرمودند: «اسلام به پنج پایه استوار است: نماز، زكات، حج، روزه و ولایت، ولی به هیچ چیز مانند ولایت دعوت نشده است».
نیز در روایت محمد بن اسماعیل از امام رضا(ع) آمده است: «آنكس كه بمیرد در حالی كه امام و پیشوایی نداشته باشد، به مرگ جاهلیت از جهان رفته است».
چنانكه ملاحظه میشود مسأله رهبری و ولایت در این روایات از اساسیترین برنامههای عبادی دین قلمداد، و نفی آن مساوی با شرك و جاهلیت خوانده شده است.
5. «ضاهر» فقدان حكومت در مسیحیت را نشانه فقدان رابطه ماهوی دین و سیاست قلمداد نموده و نتیجه میگیرد كه بنابراین اگر شرایط ویژه دوران هجرت نبود، اسلام نیز چون مسیحیت از حكومت و سیاست فاصله میگرفت. اینگونه نتیجهگیری از نظر علمی نادرست و ناسنجیده میباشد. از نظر علمی زمانی میتوان پدیدهای را دلیل بر مدعای خود قرار داد كه همه احتمالات رقیب به طور مستدل از میدان خارج شده باشند، در حالی كه در مقایسه بالا احتمال دیگری نیز وجود دارد و آن این است كه شرایط ویژه تاریخی بین مسیحیت و سیاست، گسست و جدایی انداخته باشد. اگر داوری قرآن و واقعیتهای تاریخی را بپذیریم دیدگاه دوم اثبات میشود، زیرا از دیدگاه قرآن اساساً دین الهی و سیاست انفصال ناپذیرند. آیاتی كه پیرامون فلسفه انگیزش انبیاء و درباره ماهیت، خاستگاه و سرشت حكومت مورد اشاره واقع شد همگی بیانگر این نكتهاند كه همه انبیاء رسالتی اجتماعی داشته و افزون بر دعوت به توحید، به رهبری تودهها و بسیج آنان در جهت مبارزه با نظامهای جائرانه و برقراری قسط و عدل و ایجاد جامعه دینی همت گماشته و این تلاش پیگیر بخشی از رسالت الهی آنان بوده است. افزون بر آن توحید به معنای دقیق و جامع كلمه تنها در عرصه نظر و اعتقاد خلاصه نمیشود و به همه عرصههای حیات راه مییابد، و حكومت دینی نیز یكی از مظاهر توحید در تشریع و ربوبیت پروردگار است.
بر اساس آنچه گذشت اگر بین مسیحیت و سیاست پیوندی مشاهده نمیشود، حداقل آن را باید ناشی از یكی از دوعامل زیر دانست:
الف) وقوع تحریف
آنچه اكنون از مسیحیت فرا روی ماست، آموزههایی است دستكاری شده كه دست تحریف گر بشری، بنیادیترین عقاید آن مانند اعتقاد به خدای یگانه را زیر و زبر ساخته و از جهت اصلی دور كرده است. دلایل قطعی وقوع تحریف در مسیحیت چندان ظاهر و آشكار است كه نیازی به ذكر آن در این مختصر نیست، لیكن آنچه در این مقال مطمع نظر است این كه از دیدگاه قرآن آئین حضرت عیسی(ع) هرگز خالی از شریعت و پیوند با سیاست نبوده است. توضیح اینكه: مسیح(ع) در میان بنیاسرائیل برانگیخته شد. او ناسخ شریعت موسی (ع) نبود، بلكه به تناسب نیاز زمان نكاتی بر آن افزود. در انجیل متی آمده است: «مپندارید كه من برای نقض شریعت و یا پیامبران آمدهام. من نه برای نقض كه برای اتمام و اكمال آمدهام...» چنانكه میدانیم شریعت حضرت موسی كاملاً آمیخته با سیاست بود و خود آن حضرت رهبری مبارزه بزرگی را بر عهده داشت. او نظام طاغوتی فرعونیان را سرنگون كرد و بر اساس احكام الهی در میان مردم حكم مینمود. قرآن مجید نیز بر چند نكته گواهی داده است:
1. آمدن حضرت عیسی(ع) از پی موسی و تصدیق موسی(ع)؛
2. تكمیل تورات به وسیله انجیل؛
3. وجود آموزههای سیاسی و اجتماعی در تورات:
« ما تورات را نازل كردیم: در آن نوری و رهنمودی هست كه پیامبر اهل تسلیم و عالمان ربانی و احبار بر طبق آنچه بدان سفارش شدهاند داوری كنند... و بر آن نوشتیم كه جان در برابر جان و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان و نیز همه ضرب و جرحها قصاص دارد... و به دنبال ایشان عیسیبنمریم را فرستادیم كه گواهی دهنده بر تورات بود كه فراروی او وجود داشت، و به او انجیل دادیم كه در آن نوری هست و تصدیق كننده تورات میباشد و راهنما و پندآموز پارسایان است.»
ب. شرایط تاریخی
سرزمین بعثت حضرت مسیح (ع) از مستعمرات امپراطوری روم و همزمان با حكومت «اگوستوس سزار» بود. نظام اعتقادی رایج و مورد حمایت امپراطوری نظام شرك بود، از همین رو با اندیشه توحیدی سر ناسازگاری داشت. از دیگر سو یهود نیز ـ كه در قرآن كشنده پیامبران معرفی شدهاند ـ با آن حضرت عداوت و دشمنی سرسختی داشتند، از جمله دشمنان عیسی(ع) شاؤول یهودی بود كه تحریكات جدی در جهت به صلیب كشاندن ایشان داشت. لیكن خداوند متعال او را نجات داده و به آسمان برد. پس از این حادثه نیز سختگیری، قتل، زندان و شكنجه پیروان آیین مسیح تا سه قرن ادامه داشت. «برخورد با مؤمنان به حضرت عیسی(ع) چنان بود كه آنان را در برابر شیران درنده افكنده و به طرز فجیعی تكهتكه میكردند. اموال مسیحیان توسط حكومت ضبط میشد و در استادیومها و سیركها شهادتشان موجب خوشحالی و مسرت رومیان میشد. قرآن مجید از واقعه سوزاندن مؤمنان مسیحی چنین خبر میدهد:
مرگ بر آتش افروزان گودال پر آتش. آتشی دارای هیزم. آنگاه كه بر كناره آن نشسته بودند. و بر آنچه در حق مؤمنان میكردند گواه بودند. و به آنان كینه نورزیدند مگر از آن روی كه به خداوند پیروزمند ستوده ایمان میورزیدند...»
بنابراین در چنان شرایطی هرگز تأسیس دولت دینی امكانپذیر نبود. و پس از قرنها كه مسیحیان آزادی دینی یافتند چنان آثار مسیح(ع) دستكاری شده بود كه نتوانسته بود مهمترین دستمایه خود یعنی آموزه توحید را پاس بدارد. استاد الحوالی میگوید: «وقتی كه مسیحیت از زدودن شرك ناتوان ماند، طبیعی است كه نتواند حیات دنیوی را بر اساس نظام، ارزشها و هنجارهای دینی استوار سازد...»
در اناجیل موجود نیز مطالبی وجود دارد كه نشان میدهد پارهای از آموزههایی كه موجب تفسیرهای سكولار اندیشانه شد، در واقع ماهیت تقیهای داشته است، و نمیتواند بیانگر ماهیت اساسی دعوت حضرت مسیح (ع) قلمداد شود: «فریسیان به گمانهزنی پرداختند تا شاید با كلمهای او را به دام اندازند پس چند نفر از شاگردانشان را همراه با هیرودیان نزد او فرستادند. ایشان به او گفتند: ای استاد ما! تو راستگویی و از كسی هم بیم نداری، زیرا تو به ظاهر مردم نمینگری و راه خدا را تعلیم مینمایی. آیا جایز است به قیصر جزیه داده شود یا نه؟ او خباثت آنان را دریافت و گفت: ای ریاكاران: مرا از چه رو میآزمایید؟ دیناری نزد من آورید تا ببینم. او را دیناری دادند. پس آنان را گفت: این صورت و رقم از آن كیست؟ وی را گفتند كه از آن قیصر است. عیسی در جواب ایشان گفت: آنچه از آن قیصر است را به قیصر ادا كنید و مال خدا را به خدا. چون چنین شنیدند به شگفت آمده، او را رها كردند و رفتند.»
6. اشتباه بزرگ دیگری كه «ضاهر» مرتكب شده اینكه پنداشته است ذاتی بودن یك چیز در اسلام لزوماً تابع وجود آن در همه ادیان پیشین الهی است. معنای این سخن آن است كه تنها آنچه در آموزههای نخستین پیامبر الهی تا خاتم آنان تكرار شود ذاتی دین است، و غیر آن همه امور تاریخی. این گمانه در جهت اثباتی قابل قبول است ولی بعد سلبی آن قابل پذیرش نیست، زیرا همه ادیان الهی ذاتیات مشتركی دارند ولی چنان نیست كه پارهای از ادیان ذاتیات اختصاصی نداشته باشند. همچنان كه همه انسانها دارای ذاتیات مشتركی هستند و در عین حال ذاتیات ویژهای نیز برای جنسیتهای مختلف هست. به عنوان مثال زبان عربی از ذاتیات هیچ یك از آئینهای قبل از پیامبر خاتم نیست، ولی در دین محمد(ص) زبان وحی است. بنابراین به فرض نبودن آموزههای سیاسی و اجتماعی در یك دین، نمیتوان نتیجه گرفت كه وجود آن در دین دیگر نیز صرفاً به لحاظ یك سری شرایط گذرای تاریخی و ناپایا و ناماندگار است و از ذاتیات آن به حساب نمیآید.
نتیجه آنكه تاریخی انگاشتن رابطه دین و سیاست و انفكاك پذیری آموزههای سیاسی و اجتماعی از اسلام نه براساس مبانی متفن و تنقیح شده برون دینی استوار است و نه آموزههای درون دینی آن را تأیید میكند. بر عكس مراجعه به نصوص دینی معتبر به ویژه چشمانداز قرآنی، به مسأله حكومت و نظام سیاسی و اجتماعی به خوبی نشانگر اهتمام جدی شارع به این مسأله است. از دیدگاه قرآن نه تنها آیین خاتم به این مسأله پرداخته و تعالیم خاص خود را ارائه داده است، بلكه پیامبران پیشین الهی نیز دارای چنین مأموریتی بوده و بین دین الهی و اینگونه مسایل گسست نیست.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آيا هدف اصلاح دنيا نافي هدف عالي پيامبران در اصلاح آخرت نيست؟
آیا رابطه دین و حكومت، پیوندی تاریخی است یا ذاتی و فرا تاریخی؟
آیا دین و سیاست اهداف متمایزی دارند؟
آیا دخالت عالمان دین در سیاست با قداست آنان و قداست دین ناسازگار نیست؟
آیا حکومت دینی با حق مشارکت سیاسی مردم سازگاری دارد؟





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


