آیا دخالت عالمان دین در سیاست با قداست آنان و قداست دین ناسازگار نیست؟
تعارض دخالت روحانیان و پیشوایان دینی در سیاست با قداست دین و عالمان دینی، از عوام پسندترین شبهاتی است كه در قرون اخیر مطرح بوده است. این گمانه بیشترین تأثیر را در جداسازی متدینان و عالمان از سیاست داشته است. در این مجال شایسته است كه ابتدا به بیان تاریخچه و خاستگاه آن بپردازیم، سپس معانی و تقریرهای مختلف و جدید آن را جستجو نموده و در بوته نقد و داوری قرار دهیم.
تاریخچه و خاستگاه بحث
1. خاستگاه سیاسی
عمدهترین كسانی كه جدایی دین و عالمان دین از سیاست را در جهان اسلام تبلیغ كردهاند نظام های استعماری و حكومت های طاغوتی بودهاند. آنان به نیكی دریافته بودند كه تعالیم سیاسی اسلام و سردمداری عالمان دینشناس و دین مدار، سد بزرگی در برابر مطامع استعماری، استبدادی و منافع نامشروع مادی آنهاست. امامخمینی در این باره میفرمایند: «... استكبار وقتی كه از نابودی مطلق روحانیت و حوزهها مأیوس شد، دو راه را برای ضربه زدن انتخاب نمود: یكی راه ارعاب و زور، و دیگری راه ضدعه و نفوذ. در قرن معاصر وقتی حربه ارعاب و تهدید چندان كارگر نشد، راههای نفوذ تقویت گردید. اولین و مهم ترین حركت، القای شعار جدایی دین از سیاست است كه متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازهای كارگر شده است، تا جایی كه دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معركه سیاسیون، تهمت وابستگی به اجانب را به همراه میآورد...»
2. خاستگاه روانی
خاستگاه روانی تفكیك دین و عالمان دینی از سیاست به دو جریان تقسیم میشود.
الف) جریانی كه در كل به سیاست نگاهی منفی دارد و انزوا و دوری از سیاست را بر وارد شدن در آن عرصه ترجیح میدهد. سخن طنزآمیز محمدعبده به خوبی بازتابنده این انگاره است: «پناه به خدا جویم از سیاست و از واژه سیاست، و از معنای سیاست، و از حروف كلمه سیاست و از فكر و اندیشهای كه از سیاست بر ذهن میگذرد و از هر جا كه از سیاست یاد میشود و از هر كس كه از سیاست سخن میگوید و یا میآموزد و یا درباره آن میاندیشد و از مشتقات سیاست (ساس، یسوس، سائس وسوس).»
ب) جریانی كه مرعوب دشمنان اسلام گردیده و هر گونه مبارزه و تلاش در راه پیشبرد و اهداف مقدس اسلامی را محكوم به شكست و ناكامی انگاشتند، لذا به فعالیت های فرهنگی بسنده كرده و شرط موفقیت خود را در كنارهگیری از سیاست و مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری میدیدند.
3. خاستگاه نظری و تاریخی
بنیاد فكری و نظری گسست بین دین و پیشوایان دینی از سیاست نیز به جریانات مختلفی تقسیمپذیر است، از جمله؛
الف) پارهای از روشنفكران مسلمان عرب با تفكر سیاسی شیعه و مكتب اهل بیت آشنایی نداشته و حكومت دینی را از چشمانداز اهل سنت مینگریستند.
در تفكر سیاسی قاطبه اهل سنت حاكم و حكومت، چون دین، از تقدس و چند و چونناپذیری، نسبتاً مطلق برخوردارند و دیگران را جایز نیست كه با حكومت ظلم و زور به مبارزه برخیزند.
حاكمان جائر نیز در پناه چنین انگارهای دین را به ابزاری جهت مطامع خویش درآورده و هر گونه اعتراض و انتقاد تودهها را رویارویی با خواست و مشیت الهی میشمردند.
اهریره به استناد آیه: «اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامرمنكم» اطاعت از هر صاحب قدرتی را چون اطاعت از خدا و پیامبر لازم میشمرد. برعكس در نگاه شیعه مبارزه با ظلم و جور نه تنها جایز، بلكه واجب است و پیروی ازستمگران حرام.
به هر روی چنین وضعی آنان را به سوی گمانه گسست بین دین و سیاست و یا جدایی نهادهای دینی از سیاست سوق داد.
ب) گروه دیگری از روشنفكر نمایان غربگرا نیز با اثرپذیری از پارهای مبانی معرفت شناختی، هستی شناختی، دینشناختی، انسانشناختی كه در غرب جدید به ظهور پیوست و با مشابهانگاری اسلام و آیین كلیسا و تعمیم رخدادهای تاریخی غرب مسیحی به جهان اسلام، بدون بازشناسی دقیق تفاوت های موجود به گرتهبرداری از اندیشههای غرب جدید روی آورده و سكولاریسم و لائیسیم را تنها نسخه شفابخش انگاشتند.
تقریر شبهه
ناسازگاری سیاست با قداست دین و عالمان دینی به گونههای مختلفی تقریر شده كه هر یك مبتنی بر معنای خاصی از قداست و تقدس است. از این رو باید ابتدا معانی مختلف قداست را آموخت و سپس در جستجوی آن بر آمد كه مطابق با كدامیك از آن معانی دین و سیاست ناسازگار تلقی شدهاند؟
معانی تقدس
تقدس در معانی متعددی به كار رفته است از جمله؛
1. ارزشمند، محترم و ستودنی بودن
2. حجت در عمل
3. محور ایمان
4. تعبدی، فوق چون و چرا، نقدناپذیر
5. پاك و پیراسته از آلودگیها و ناپاكی ها
6. غیرمادی، غیرناسوتی، معطوف به آن جهان
7. فرابشری
ناسازانگاری سیاست با قداست دین و عالمان دینی عمدتاً ناظر به معانی (1) و (4) و (5) و (7) است. اكنون براساس هر یك از معانی یاد شده به تقریر شبهه و نقد آن میپردازیم.
تقریر اول: پاكی و پیراستگی دین و عالمان و آلودگی سیاست
گمانه فوق اولین تقریر در باب ناسازگاری سیاست با دین و عالمان دینی است. در این نگاه سیاست چیزی جز شیطنت و آلودگی به انواع تزویرها و نیرنگها نیست و با پاكی و خلوص دین و عالمان دینی ناهمساز است. حضرت امامخمینی(ره) پس از آزادی از زندان در اولین سخنرانی خویش فرمودند: «آمد یك نفر از اشخاصی كه میل ندارم اسمش را ببرم گفت: آقا سیاست عبارت است از دروغگفتن، «خدعه»، «فریب»، «نیرنگ» و خلاصه «پدرسوختگی» است و آن را شما برای ما بگذارید... گفتم: از اول ما وارد این سیاست كه شما میگویید نبودهایم.»
نقد
1. گمانه فوق برآمده از تعریفی نادرست و نگاهی یک سویه به سیاست است. سیاست در نگاه اسلامی عبارت استاز به سامان رساندن امور خلق و راهنمایی و هدایت آنان به خیر عاجل و آجل. غزالی در تعریف سیاست میگوید: «...و سیاست در استصلاح مردمان است و نمودن بدیشان راه راست را، كه نجات دهنده است در دنیا و آخرت...» سیاست بدین معنی، حقیقتی پاك و مقدس دارای سرشتی و پیراسته از آلودگی و التباسات است و آلودن آن به حیلهها و تزویرها و انحراف و به بیراههكشاندن آن است.
قرآن مجید از دو گونه سیاست سخن میگوید؛
سیاست صالحان
قرآن سیاستمداران صلح و دین مدار را پایه گذار سیاست تقوی و درستكاری و عبودیت و بندگی خداوند و مبارزه با كژیها معرفی میكند: «كسانی كه چون آنرا بر زمین چیرگی بخشیم نماز بپا دارند و زكات پردازند، به نیكی امر كنند و از زشتیها نهی دارند، و سرانجام امور از آن خداوند است.»
ویژگی اساسی سردمداران ناصالح، سرباز زدن از عبودیت خدا و پیروی از شهوات و امیال نفسانی است. «پس ازایشان گروهی جانشین شدند كه نماز را تباه ساختند و به پیروی شهوات پرداختند. پس در آینده شر و بدی خواهند دید.»
بنابراین نه تنها سیاست صالح و دیندار ممكن است، بلکه آموزههای اسلامی آكنده از دستورالعملها و رهنمودهایی جامع و واسع در این باب است و شاخصها و ملاكهای معینی برای تمیز سیاست حق از باطل به دست داده است. یكی از شاخصهای اساسی در این باب، عدالت ورزی است. در روایت است: «ملاك سیاست عدالتاست.» و نیز آمده است: «جمال و زیبایی سیاست، عدالت در رهبری و عفو و گذشت و بهنگام قدرتمندی است.» در مقابل ظلم و جور بدترین گونه سیاست معرفی شده است. به طور كلی در فرهنگ اسلامی كسب و حفظ قدرت، تنها و تنها در راستای احقاق حق و دفع باطل مطلوب است. امیرالمؤمنین (ع) در پاسخ به ابن عباس، به هنگام وصلهزدن كفش پاره خویش، فرمود: «به خدا سوگند این كفش كهنه نزد من از امارت بر شما ارزشمندتر است، مگر آن كه حقی را اقامه كنم و یا باطلی را دفع نمایم ...»
حضرتش به درگاه الهی عرضه میدارد: «بار خدایا! تو نیك میدانی كه آنچه ما انجام دادیم نه برای این بود كه ملك و سلطنتی به چنگ آوریم، نه برای اینكه از متاع پست دنیا چیزی گرد آوریم. بلكه صرفاً برای آن بود كه نشانههای از بین رفته دینت را باز گردانیم و صلح و مسالمت را در شهرهایت آشكار سازیم، تا بندگان ستمدیدهات ایمنی یابند و قوانین فرومانده از دینت با دیگر عملی گردد.»
سیاست و حكومت انبیاء و امامان
سیاست و حكومت انبیاء و امامان (علیهمالسلام)، همیشه پاك و حق بوده و هرگز به دو قسم پاك و ناپاك تقسیمنشده است. آلودگی و ناپاكی از زمانی رخ نمود كه سیاست از چنگ سائسان حقیقی خارج شد و توسط ناپاكان غصبگردید. بنابراین آلوده شدن عرضی سیاست و حكومت را نمیتوان دلیل جدایی دین از سیاست انگاشت. چنانكه آلوده شدن پارهای از كارگزاران یك حكومت دینی، به اصل حكومت مستند به دین و معصومین خللی وارد نمیسازد.
2. پاكی و حكومت سیاست دینی یكی از امتیازات اساسی دین و عنایت بزرگ الهی به جامعه بشری است. پیشوایان دینی در عمل خلوص و پیراستگی سیاست را به اثبات رسانده و درخشان ترین نمونهها را در طول تاریخ به یادگار نهادهاند.
نمونه برازنده این گونه از سیاستها، حكومت پیامبر بزرگوار اسلام (ص) و حكومت امیرالمؤمنین (ع) بسیار شفاف و روشن و پیراسته از هر گونه شیطنت و در عین حال بسیار حكیمانه و خردمندانه است. ابن ابیالحدید معتزلی درباره بینش سیاسی و تدابیر حكیمانه علیبن ابیطالب مینویسد: «او در تدبیر و دوراندیشی از داناترین انسانها و درستاندیشترین آنان بود.» حضرتش میفرماید: «خدا را سوگند! معاویه زیرك تر از من نیست. ولی او نیرنگ و فجور پیشه میسازد و من نیز اگر فریب را ناخوشایند نمیداشتم هر آینه میدیدید كه زیرك ترین مردم هستم، اما هر حیلهگری گناه و فجور است و فجور مایه خروج از دین.»
نیز فرموده است: «لولا التقی لكنت ادهی العرب» اگر رعایت تقوی نبود هر آینه از تمام عرب زیرك تر بودم. بنابراین سیاست صالح، سیاستی است كه در آن تقوی و هنجارهای الهی معیار باشد و حاكم آن در اوج دانایی و زیركی اندك تخطی از فرامین خدا نكند و بر صدق و درستكاری در هر شرایطی پایبند باشد. اصول چنین سیاستی به طور جامع و كامل در نصوص دینی تبیین شده و اجرای آن ممكن و دارای تجربه موفق تاریخی میباشد.
تقریر دوم: تنافی سیاست با حرمت دین و عالمان دینی
دخالت رهبران دینی در امور سیاسی و اجتماعی از چند سو آنان را انتقادپذیر میكند. یكی آنكه اداره امور سیاسی آمیخته با حیلهها، حق كشیها، ناكامیها و اعتراضات مردمی است. دیگر آنكه رهبران دینی اگر فاقد عنصر عصمت باشند در معرض لغزشها و آفت و سوء استفاده از قدرت قرار دارند. سوم آنكه چون رهبران دینی از موضوع دین در سیاست دخالت میكنند، لاجرم ناكامیهای آنان و آسیبهای احتمالی چهره دین را لكه دار میكند و دین را مورد بیمهری و اعتراض قرار میدهد.
نقد
1. اشتمال سیاست بر حقكشیها و حیلهها مربوط به سیاست های غیردینی است و ربطی به حكومت دینی كه اساس آن بر پاكی و خدمتگزاری است ندارد. در سیاست دینی فعالیت سیاسی و رسالتی الهی است كه به منظور حاكمیت تقوی و زدودن آلودگیها و انفاق حقوق و اقامه و حدود و مبارزه، با ظلم و ستم میباشد چنانكه از كلام امیرالمؤمنین استفاده میشود: «مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلاَّ یقَارُّوا عَلَی كِظَّه ظَالِمٍ وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُومٍ»
2. اگر مجریان و كارگزاران در حكومت دینی آنان كه در دین مقرر گردیده، با دقت و با شرایط پیشبینی شده انتخاب شوند احتمال لغزش و سوء استفاده از قدرت در آنان بسیار پایین خواهد بود.
3. قرار دادن ابزارهای نیرومند كنترل درونی و برونی در اسلام برای جلوگیری از فساد قدرت تأثیر مهم و نیرومندی دارد، بویژه اینكه اسلام امت را در جهت نظارت و سالمسازی و تصفیه قدرت از عوامل فساد و فاسدان مسؤول میداند و شرایط مشاركت را نیز به نیكوترین برای آنان ساخته است.
بنابراین اگر آنان به وظیفه خود به درستی عمل كنند، احتمال فساد قدرت به صفر میرسد و اگر به وظیفه خویش عمل نكنند خود آنان شایسته ملامت و سرزنشاند، نه دین.
4. عقل و خرد حكم میكند كه اگر از نقطهای فساد و تباهی پدید آمد، به درستی خاستگاه و علت آن كاویده شود و به گونهای خردپذیر مورد نقد و اصلاح قرار گیرد، سرایت و تعمیم بیجا امری غیر منطقی است. بنابراین عقل و منطقحكم میكند كه به جای كنار زدن دین باید به تصحیح روشها، تلاش برای بیداری جامعه و احیای حسمسؤولیتشناسی آنان همت گمارد.
5. داوری منصفانه حكم میكند كه با احتمال بروز موارد محدود از مفاسد سیاسی، توسط پارهای از كارگزاران حكومت دینی، نمیتوان باب خدمات دین و رهبران دینی را در این عرصه به كلی مسدود ساخت و پذیرش نظامهای سیاسی لائیك و بیگانه با دین تن داد و به خاطر زدودن شر قلیل، خیر کثیر را از كف نهاد و به شر بزرگ تن داد.
6. تجربه نشان داده است كه دخالت پیشوایان برجسته و لایق دینی در سیاست به هیچ روی از قدر و منزلت آنان نكاسته، بلكه زمینهای پدید آورده است كه عظمت و تقوی و پاكی آنان بیش از پیش شناسایی میشود. آیا حكومتپیامبر (ص) و امام علی (ع) چیزی از قدر و منزلت آنان كاست؟ یا چهره برجسته و بافضیلتی از سیاست و روش حكومت داری آنان برای تاریخ به یاد گذارد؟ آیا رهبری انقلاب اسلامی توسط حضرت امامخمینی از منزلت ایشان كاست یا بر آن افزود؟ آیا عدم تحقق شرایط به دستگیری قدرت توسط دیگر امامان (ع)، جایگاه و منزلت آنان را بر پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) برتری بخشیده است؟ بلی آنچه آسیب آفرین است حكومت های غاصبانهای است كه به دروغ و نیرنگ خود را دینی معرفی نموده و به استفاده ابزاری از دین پرداختهاند، لیكن آن حكومت ها موضوعاً ازبحث ما خارج میباشند.
تقریر سوم: ناهمسازی قدسی بودن دینی و ناسوتی بودن سیاست
در این اشكال دین به عنوان حقیقتی قدسی و معنوی یعنی چیزی كه رو به جهانی دیگر و غایاتی فرادنیوی دارد شناخته میشود، و سیاست امری مربوط به دنیا تلقی می شود. لاجرم جمع این دو نشاید مگر آنكه غبارآلود سیاست و عالم ملك بر دامن كبریایی دین نشیند و آن را از اوج قدس و كبرایی به هاویه ظلمانی مادیت فرو اندازد. این اشكال در گذشته، دربررسی اهداف دین و هدف سیاست مورد بررسی قرار گرفت. و روشن شد كه دنیا در نگاه دین امری مذموم و پست نیست، بویژه اگر عمارت دنیا ناظر به سعادت آخرت تنظیم شود.
تقریر چهارم: قداست دین و نقدپذیری سیاست
در اینجا قداست به معنای چند و چون ناپذیری به كار رفته و ادعا شده است كه وجود این خصوصیت در دین آن را از عرصه سیاست كه چون و چراپذیر است جدا میسازد. نقد این گمانه نیز در پاسخ پرسش چنین بیان شد.
چكیده
تنافی سیاست با قداست دین و عالمان دینی بر اساس معانی و كاربردهای مختلف كلمه قداست به گونههای مختلفیتقریر شده و هر یك از تقریرات آن از وجوه گوناگونی نقدپذیر است. پارهای از این تقریرات در مباحث پیشین به نقد كشیده شد. آنچه در اینجا برای اولین بار خودنمایی میكند تأثیر دخالت عالمان دین در سیاست در كاستن از پیراستگی و منزلت دین و عالمان دینی است. این گمانهها از چندین سو مورد چالش واقع شد، از جمله اینكه سیاستدینی، سیاست پیراسته از آلودگیها است. همچنین وقایع تاریخی نه تنها كاسته شدن منزلت دینی پیشوایان اسلام به جهت دخالت در سیاست را تأیید نمیكند، بلكه خلاف آن را نیز گواهی داده است.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آيا هدف اصلاح دنيا نافي هدف عالي پيامبران در اصلاح آخرت نيست؟
آیا رابطه دین و حكومت، پیوندی تاریخی است یا ذاتی و فرا تاریخی؟
آیا دین و سیاست اهداف متمایزی دارند؟
آیا دخالت عالمان دین در سیاست با قداست آنان و قداست دین ناسازگار نیست؟
آیا حکومت دینی با حق مشارکت سیاسی مردم سازگاری دارد؟