پیوند دین و دولت پیوندی خوشایند یا ...؟
برخی برآنند كه پیوند دین و دولت آسیبهایی در پی دارد كه بیتوجهی و عدم پیشگیری از آنها خطراتی جدی در برخواهد داشت. یكی از عمدهترین پیامدهای ناگوار این پیوند به زعم ایشان عبارت است از تمایل به قشریگری و ظاهرگرایی.
بر اساس این انگاره در دولت دینی، دین ایمانی و معرفتی به مجموعهای مناسكی و ریچوالیسیتك تبدیل میشود. چنانكه در عصر صفویه با غلبه اخباریگری دین عارفانه به شریعتی ظاهرگرا و عاری از حقیقت و طریقت مبدل شد كه برای حفظ خود چارهای جز اتكاء به قدرت شمشیر و سلطنت نداشت.
بررسی
پیش از آنكه به نقد و ارزیابی آنچه در بالا ذكر شده است بپردازیم، توجه به این نكته ضروری است كه آسیبشناسی هر نظام سیاسی و حكومتی، از جمله نظام سیاسی دینی و پیشگیری، یا درمان آسیبهای محتمل در این باب از نظر عقل و دین، امری شایسته و بایسته است. یكی از فلسفههای اساسی حكومت در اسلام كنترل و هدایت قدرت در جهت صحیح و در راستای تأمین خیر و سعادت حقیقی آدمیان است و بازدارندگی جدی و همه جانبه آن از فساد و بدفرجامی. بنابراین بر همه هوشمندان دلسوز و متعهد است كه با دقت و ژرفكاوی در این باره بیندیشند و از گرفتارآمدن قدرت در دام تباهی و فسادهای ویرانگر بكوشند. انجام این مهم نیز شایستگیها و بایستگیهایی را میطلبد كه بیتوجهی به آنها آسیبشناسی را به آسیبزایی مبدل خواهد ساخت و آن را سخت نیازمند آسیبشناسی و آسیب زدایی خواهد كرد. برخی از بایستگیهای این فرایند عبارت است از:
1. تأمل و ژرفكاوی و دوری از سطحینگری و قضاوتهای عجولانه؛
2. جامعنگری و پرهیز از یكسونگری؛
3. آگاهی و شناخت نسبت به ماهیت واقعی حكومت دینی در اسلام و اهداف و كار ویژههای آن و نیز توجه به درونمایههای آسیبزدایانه در متون اسلامی؛
4. خودداری از قیاسهای نابجا و ناهمخوان؛
5. واقعنگری و حقیقتجویی و پرهیز از برخوردهای شعاری و فریبنده؛
6. پرهیز از بزرگنمایی نابجای پارهای از اشكالات كه چه بسا عمدتاً بیانگر علایق و گرایشات كاوشگر باشد، تا بیان واقعیات آن چنان كه هست؛
7. ارائه رهنمودها و راهحلهای مفید و سازنده، به جای نفی و تخریب.
اكنون آسیبهای یادشده را از نظر گذارنده و به تحلیل و ارزیابی آنها مینشینیم:
الف) قشری گری و ظاهرگرایی
1. اولین سؤالی كه رخ مینماید این است كه به چه دلیل در دولت دینی، دین تبدیل به مجموعهای مناسكی و شریعتی ظاهرگرایانه میشود؟ سازوكار این تبدیل و دگرگونی چیست؟
2. آیا در دین اسلام چیزی به عنوان شریعت و احكامی در رابطه با كنشهای جوارحی و ظاهری انسان، چه در حوزه مناسبات انسانی و اجتماعی، و چه در رابطه با خدا و دیگر عرصههای روابط انسان، وجود دارد یا نه؟ آیا میتوان گفت كه آیین اسلام تنها و تنها شامل امور قلبی و ایمانی و عاری از هر گونه مناسك و الگوی عملی است؟ آیا وجود این همه احكام و تعالیم عملی از ذات دین و از متن قرآن و سنت برخاسته، یا بدعتی است كه دولتهای دینی پدید آوردهاند؟
3. اگر دین اسلام علاوه بر آموزههای اعتقادی و درونمایههای نیرومند ایمانی، عرفانی و اخلاقی هیچ گاه از مناسك، احكام و شریعت تهی نبوده است، این سؤال پدید میآید كه نقش دولت دینی در این باره چیست؟ بدون شك حكومت دینی، افزون بر كارهای ویژه ای كه به طور كلی حكومتها دارند، رسالت حفظ دین، ایجاد زمینه و بستر رشد آگاهی، ایمان، معنویت و فرهنگ دینی و اجرای احكام شریعت در جامعه را نیز داراست. حكومت دینی پیامبراكرم(ص) و امیرالمؤمنین (ع) نمونههای بارز این مسأله بودهاند. قرآن مجید بر این مسأله تأكید فراوان دارد و حاكمی كه پاسدار احكام الهی نباشد را كافر، ظالم و فاسق خوانده است. در نگاه قرآن یكی از ویژگیهای مهم حكومت صالحان اقامه نماز و بسط معنویت است.
4. آیا توجه حكومت دینی به احكام شریعت و اجرای آن، به معنای قشرگرایی و تحجر و رها ساختن لب و مغز است؟
بدون شك اگر حكومت دینی تنها و تنها به اجرای احكام ظاهری بسنده كند، و به بسط آگاهیهای دینی، و ایجاد بستری برای رشد ایمان و معنویت نپردازد، رسالت خود را، آن چنان كه هست، ایفا نكرده است. بنابراین دولت دینی موظف به توجه به همه ابعاد دین است. به این نكته نیز باید توجه داشت كه احكام ظاهری شریعت یكی از مهمترین راههای وصول به لب و مغز و حقیقت دین است و قطعاً بدون آن نمیتوان به باطن دین راه یافت. این نه تنها در احكام عبادی خاص، بلكه در سراسر احكام دینی اعم از عبادات و معاملات جاری است.
در نگاه قرآن رفتار نیكو نقش جدی در تقویت ایمان و تزكیه باطن آدمی دارد. «سخن پاكیزه به سوی خدا بالا میرود و رفتار شایسته آن را رفعت میبخشد.» افزون بر آن بخش عظیمی از شریعت ضمن تأثیرات قلبی و باطنی، در مرتبه ظاهر نیز دارای ارزش ذاتی و واقعی است. به عنوان مثال: برقراری عدالت و اجرای احكامی كه مناسبات اجتماعی را بر اساس عدل و قسط تنظیم میكند، بخش مهمی از احكام ظاهری شریعت و از وظایف مهم دولت اسلامی است كه هرگز نمیتوان آن را فاقد ارزش ذاتی توصیف كرد. بنابراین به هیچ روی نباید ارزش احكام ظاهری شریعت را از نظردور داشت و وظیفه دولت دینی در اجراء و حمایت از آن را به دیده تحقیر نگریست.
5. نمونهای كه اشكالكننده به عنوان شاهد صدق و ادعای خویش آورده از چند اشكال اساسی رنج میبرد:
1ـ5. نخست آن كه تبدیل دین عارفانه به شریعت ظاهرگرا در عصر صفوی، از نظر تاریخی درست نیست. آنچه دراین دوره پدید آمد جایگزین شدن اسلام فقاهتی و شریعتمدار به جای غالیگری، صوفیگری و اباحیگری قزلباشها است. این گروه شیعیانی غالی، متعصب، افراطی و لاابالی بودند كه آشكارا خمرههای شراب را در چهار سوق گذاشته و یا علیگویان سر میكشیدند.
آن چه در این برهه تاریخی مشاهده میشود تكیه عالمان شیعه بر تشیع فقاهتی در برابر گرایشات انحرافی صوفیان و قزلباشها است كه اهل غلو و باده گسار و اباحیگرا و افراطی بودند. مبارزه فقهایی چون "محقق كركی" درست در زمانی صورت گرفت كه صوفیان عملاً اداره كشور را در دست داشتند و از قدرت نظامی و سیاسی زیادی برخوردار بودند. آنان بسیار خشن و تندخو بودند و درگیری با آنان خطرناك بود و مشكلات فراوانی را برای آنان ایجاد میكرد. از این رو كینه قزلباشان به قتل "امیرمحمد یوسف" كه عالمی ایرانی بود منجر شد و "محقق كركی" كه عالمی عرب تبار بود، قطعاً از امنیت كمتری برخوردار بود. در عین حال او در اوج قدرت قزلباشهای صوفی آشكارا به مخالفت با آنان برخاست. از همین رو "محمودبیگ" سردار از سران قزلباش نقشه قتل او را كشید، ولی قبل از هر اقدامی در میدان مسابقه با سقوط از اسب جان سپرد. این رخداد را از كرامات "محقق كركی" شمردهاند. با این حال پدر "شیخ بهایی" احتمال مسموم ساختن این فقیه و محقق بزرگ شیعه را مطرح ساخته است و این احتمال بعید به نظر نمیرسد. بنابراین آنچه مشاهده میشود مجاهده فقیهان در برابر صوفیان متكی به قدرت سرنیزه است، نه تكیه آنان به سر نیزه در مبارزه با اسلام عارفانه!
2ـ5. مدعای نخستین نویسنده آن است كه ظاهرگرایی و شریعت گروی از پیامدهای دولت دینی است، در حالی كه نمونه یاد شده بر اساس نقل همین گوینده مسیری عكس آن پیموده است. به عبارت دیگر شریعتگرایی، ابتدا درحوزه اندیشه و فكر دینی و توسط عالمان دینی رویید و سپس قدرت سیاسی را تحت تأثیر قرار داده است.
3ـ5. خلط اخباریگری و شریعت گروی. برخلاف ادعای نویسنده توجه به شریعت و ظاهر مساوی با اخباریگری نیست، بلكه مجتهدان اصولی و اخباریها هر دو در اصل اعتبار ظاهر و شریعت وحدت نظر دارند و اگر تفاوتی در كار است در حدود و دایره اتكاء به ظاهر است.
4ـ5. مصادیقی چون دولت صفوی و امثال آن كاملاً خارج از موضوع بحث است و قیاس دولت دینی به آنها قیاس معالفارق است. از دیدگاه عالمان شیعه حكومتی مشروع است كه حاكم آن معصوم و یا منصوب و مأذون از جانب معصوم باشد. همكاری عالمان دین با دولت صفوی در پارهای از امور به معنای دینی دانستن آن و مشروع انگاشتن حكومت صفویان نیست و عالمان و فقهای برجسته آن عصر همچون "محقق كركی"، در عین همكاری با دولت صفوی و حمایت نسبی از آن، هیچ گاه به مشروعیت دولت صفوی فتوا ندادهاند.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
آيا هدف اصلاح دنيا نافي هدف عالي پيامبران در اصلاح آخرت نيست؟
آیا رابطه دین و حكومت، پیوندی تاریخی است یا ذاتی و فرا تاریخی؟
آیا دین و سیاست اهداف متمایزی دارند؟
آیا دخالت عالمان دین در سیاست با قداست آنان و قداست دین ناسازگار نیست؟
آیا حکومت دینی با حق مشارکت سیاسی مردم سازگاری دارد؟
کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


