علم فقه و علوم ديگر
علم فقه فاقد جنبه نظريه پردازي است و مصرف كننده و محتاج علوم ديگر مانند جهان شناسي، انسان شناسي، زبان شناسي و جامعه شناسي كهن مي باشد در اين صورت چگونه احكامي پاسخگوي نيازهاي جامعه و علوم ديگر صادر كند؟
نويسنده مقاله فقه ترازو معتقد است :
علم فقه مصرف كننده است و علم فقه موجود مصرف كننده جهان شناسي و انسان شناسي زبان شناسي و جامعه ششناسي كهن و به همين دليل اجتهاداتش مقنع و پاسخگو نيست و اين مصرف كنندگي نه فقط در معارف درجه دوم كه در معارف درجه اول هم تحقق دارد.
نخست بايد مقصود نويسنده مقاله از علوم مصرف كننده و علوم توليد كننده روشن شود . وي در نوشتار فهم دين و كلام جديد ، علوم را به دو دسته توليد كننده و مصرف كننده تقسيم مي كند و در توضيح مي نويسد :
علوم توليد كننده، علومي هستند كه جنبه تئوريك دارند و قانون مي سازند؛ مثل علم فيزيك، رياضي، شيمي، و يا فلسفه و علوم مصرف كننده، علومي هستند كه تئوري هاي توليد شده در علوم توليد كننده را در بر مي گيرند و مورد استفاده قرار مي دهند ؛مانند علم طب، علم مصرف كننده نوعاً آميزه اي از معرفت و مهارتند.
وي علم كلام را مصرف كننده و محتاج به علوم عقلي، تجربي، انساني و عرفي مي كند . و در جايي ديگر علم فقه را نيز در زمره علوم مصرف كننده و تابع علوم مولد معرفي مي كند.
براي پاسخ به شبهه مطرح بايد به پرسش هاي ذليل پاسخ داد :
1.آيا پاره از علوم صرفاً مصرف كننده و پاره اي ديگر فقط توليد كننده اند؟
2.آيا علم فقه علمي مصرف كننده است؟
3.آيا كهن بودن علوم پايه فقه (جهان شناسي، انسان شناسي و جامعه شناسي ) باطل بودن آنها مي رساند؟
4.آيا در صورتي كه فقه مصرف كننده جهان شناسي، انسان شناسي، زبان شناسي و جامعه شناسي مدرن باشد مي توانند احكامي پاسخگوي نياز هاي جامعه و علوم ديگر صادر كند؟
پاسخ به پرسش نخست :
مصرف كنندگي و توليد كنندگي در علوم، امري نسبي است. بنابراين اين گونه نيست كه برخي از علوم صرفاً مصرف كننده و پاره اي ديگر فقط توليد كننده باشند؛ بلكه غالب علوم از يكديگر كمك گرفته و در عين حال توليد كننده نيز هستند. براي نمونه فيزيك محض نسبت به رياضيات، مصرف كننده است ؛ ولي براي مكانيك توليد كننده است.
پاسخ به پرسش دوم :
1.با توجه به پاسخ پرسش نخست، فقه نيز همانند بسياري از معارف ديني، وامدار علوم ديگري است و چنان كه عالمان اصول فقه در مباحث اجتهاد و تقليد نگاشته اند، فقه به علومي مانند لغت، صرف، نحو ، معاني و بيان كلام، فلسفه منطق و اصول نيازمند است، چنانكه به كتاب و سنت نيز نياز دارد اصولاً فقيه، برخي از علوم ديگر را به صورت ابزار استنباط احكام و قواعد فقهي از كتاب و سنت به كار مي گيرد ؛ اما علم فقه از حيث ديگري توليد كننده است؛ يعني نسبت به علومي چون مديريت اسلامي، تعليم و تربيت اسلامي، فلسفه فقه و غيره توليد كننده است؛ يعني احكام فقهي در نظريه سازي هاي فلسفي و تربيتي و مديريتي مؤثر است.
2.مصرف كننده بودن فقه نسبت به علوم ديگري مانند علوم ادبي، منطق، معرفت شناسي، زبان شناسي، جامعه شناسي و روان شناسي متفاوت با نحوه مصرف كنندگي علومي مانند طب نسبت به علوم پايه است. طب تمام محتوا علمي خود را از فيزيولوژي، بيوشيمي، اناتومي، تشريح و غيره مي گيرد ؛ ولي فقه، حكم شرعي را فقط از كتاب، سنت، اجماع و عقل دريافت مي كند و علومي مانند روان شناسي، جامعه شناسي و ساير علوم انساني براي فقيه موضوع مي سازد يا علومي مانند ادبيات و زبان شناسي و منطق و معرفت شناسي، ابزار استنباط از كتاب و سنت را فراهم مي آورد.
پاسخ به پرسش سوم :
آيا كهن بودن علوم پايه فقه باطل بودن آنها مي رساند؟
كهن بودن علومي چون جهان شناسي، انسان شناسي، زبان شناسي و جامعه شناسي و يا مدرن بودن آنها دليل بر نقص و كمال و صحت و سقم اين علوم نيست. متأسفانه نويسنده مقاله بجاي اينكه سخني مستدل در بطلان علوم پايه فقه به ميان آورد، كهنه بودن آنها را مطرح مي سازد . مگر متفكران معاصر بر اين نكته تصريح ندارد كه مكاتب فلسفي و اجتماعي خود را از گذشتگان گرفته اند؟ مگر هگل نظريه ديالكتيك خود را از افلاطون نياموخت و يا داروين نظريه تبديل انواع را از آناكسيمندر دريافت نكرد؟
2.تعجب آورتر اينكه دكتر سروش به عنوان شخصي آگاه به فلسفه علوم طبيعي انساني به اين نكته مهم فلسفي توجه ننموده است كه علوم اجنماعي مباحث فلسفي را با علوم طبيعي خلط نكند . بنابراين، اگرچه بطلان مسائل طبيعي گذشته بر كهنه بودن آنها دلالت داشته باشد، ولي در علوم اجتماعي و مسائل فلسفي، ابطال پذيري راه ندارد بلكه تنها با معرفت شناسي اسلامي مي توان پرونده پاره اي از مسائل را به بايگاني سپرد. اگر هم ابطال پذيري را بپذيريم، اين حكم در علوم طبيعي نيز وجود دارد.
پاسخ به پرسش چهارم :
آيا در صورتي كه فقه مصرف كننده باشد، مي توانند احكامي قانع كننده و پاسخگوي نياز هاي جامعه و علوم ديگر صادر كند؟
1.نويسنده محترم كدام مدل و ساختار از انسان شناسي، جامعه شناسي و جهان شناسي مدرن را مد نظر دارد تا در فقه به كار آيند و گره هاي نا گشودني را بگشايند. آيا مدل پذيرفته شده ايشان قادر به حل مشكلات حقوقي است ؟ مگر در دنياي معاصر تنها يك مدل از جامعه شناسي و يا انسان شناسي و... وجود دارد ؟ آْيا جامعه شناسي ماركس مشكل گشاست يا جامعه شناسي ماكس وبر ؟آيا انسان شناسي اگزيستانسياليسم گره گشاست يا انسان شناسي اومانيسم؟ آيا وي تحولات اخيري كه در جامعه شناسي، اخلاق، روان شناسي، هستي شناسي و جهان شناسي از سوي پست مدرن ها مطرح شده است را در مسائل و مباني حقوق بشر سرايت مي دهد ؟خلاصه آنكه ادعاي نويسنده مقاله نتايجي را در پي دارد كه خود ايشان آنها را نمي پذيرند و قبول ندارند.
2. پيشرفت انسان شناسي، زبان شناسي، و جهان شناسي، نه تنها با فقه جواهري ناسازگار نيست بلكه منشأ تكامل و پيشرفت فقه و انطباق احكام متغير بر احكام ثابت مي گردد . تاريخ فقه و تكامل پذيري آن در اثر تحولات اصولي و زبان شناختي مؤيد اين ادعاست.
عناوین دیگر :
علم فقه و علوم ديگر





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


