شفاعت یعنی چه و به چه معناست؟
هنگامی که سخن از جرم و گناه و محکومیت کسی به میان می آید و شخصی پا به میان می گذارد و گنهکار یا مجرم را با پا در میانی و وساطت از مرگ یا زندان نجات می بخشد، می گوییم فلانی در حق او شفاعت کرده است. واژه شفاعت از ماده شفع به معنای جفت گرفته شده است. از آن روی به وساطت برای رهایی گهنکار، شفاعت گفته می شود که جایگاه شفاعت گر و نیروی تاثیر او، با عوامل نجاتی که در وجود شفاعت شونده هست- هرچند اندک باشد- ضمیمه و جفت می شوند و هر دو به کمک هم، موجب رهایی گنهکار می گردند.
شفاعت اولیای خدا برای گنهکاران در ظاهر این است که آنان به دلیل جایگاه خاص خویش در پیشگاه خداوند،به اذن خدا و با ضوابط خاصی که جنبه کلی دارد-نه فردی- می توانند برای مجرمان و گنهکاران وساطت کنند، و با دعا و نیایش، از خداوند بزرگ بخواهند که از کوتاهی و گناه آنان در گذرد. البته شفاعت کردن و پذیرفته شدن شفاعت آنان، در گرو شرایطی است است که برخی مربوط به گهنکار و برخی مربوط به مورد شفاعت، یعنی گناه است.
به بیان دیگر، شفاعت ، همان یاری اولیای خداست-به اذن خدا- به کسانی که در عین گنهکار بودن، پیوند معنوی خود را با خدا، و پیوند روحی خویش را با اولیای خدا حفظ کرده و آن را به کلی قطع نکرده اند. این ضابطه کلی پیوسته در مورد شفاعت شوندگان بر قرار است. پس حقسقت شفاعت، جز این نیست که رحمت گسترده خدا و بخشش و آمرزش او به دست اولیای الاهی که حاملان فیض و واسطه های رحمت هستند، به گنهکارانی که شایستگی بخشایش گری او را دارند، برسد.
البته هر چند این فیض می توانست، بدون واسطه کسی به آنان برسد، اما اراده حکیمانه خداوند چنان است که فیض معنوی وی، در همه موارد، از طریق اسباب ویژه و علل معین به دست افراد برسد. از این نظر، اراده خداوند این است که گروهی به فرمان و اذن صریح او، در روز رستاخیز با دعا و درخواست از او بخواهند تا رحمت گسترده اش را شامل حال گروهی از بندگان سازد و آنان را از چنگال کیفرها و مجازات های سنگین برهاند. البته چگونگی تاثیر تکوینی دعای آنان در پیراستن گناهان و جلب رحمت خداوند برای ما مشخص نیست.
منبع: شفاعت وزیارت بر گرفته از آثار آیت الله سبحانی، جمعی از محققان، تهران، کانون اندیشه جوان،1386
شفاعت در ساير منابع
مقدمه
شفاعت یکی از مهمترین بحثهای مربوط به معاد است که به طور مختصر به چند جنبهی آن اشاره میشود:
معنای شفاعت
شفاعت به معنای تقویت و نیرو بخشیدن به شخص ضعیف است، و شفیع به کسی گفته میشود که به نیازمند کمک کند تا او را به اعتدال و عدم نیازمندی برساند.
صاحب شفاعت
طبق آیات و روایات، شفاعت در روز قیامت مخصوص خداوند است.
خداوند در آیه 256 سوره بقره میفرماید:«برای اوست هر چه در آسمانها و زمین است. کیست که بدون اذن او بتواند نزد او شفاعت کند؟»
اما آیا خداوند اجازه شفاعت را به کسی می دهد یا نه؟
در آیه 44 سوره زمر آمده:«همه شفاعت برای خداوند است» ولی خداوند به افرادی که خودش بخواهد اذن شفاعت می دهد؛ همان طور که خداوند علم غیب را مخصوص خود می داند اما در آیه 27 سوره جن می فرماید:«خداوند عالم به غیب است و بر علم غیبش کسی را مطلع نمیگرداند، مگر رسولش و کسی را که مورد پسند و رضایت او باشد.»
بنابراین علم غیب مخصوص خداوند است و علم رسول خدا همان علم خداست. شفاعت هم مخصوص خداوند است و به افراد دیگری نیز این اجازه داده شده است.
روایاتی در زمینه شفاعت
همه مسلمانها شفاعت را قبول دارند و روایات زیادی از طریق شیعه و سنی در این باب وارد شده است که به نمونههایی از آن اشاره میشود:
رسول خدا فرمود:«در روز قیامت مؤمنین نزد حضرت آدم می روند و می گویند:« ای پدر، بهشت را برای ما باز کن!»
حضرت آدم میفرماید:«من شایستگی این کار را ندارم.»
آنها نزد حضرت ابراهیم میروند. او هم میفرماید:«من نیز شایستگی این کار را ندارم.»
حضرت موسی و حضرت عیسی نیز همین را میگویند و آنها را نزد من میفرستند. من برمیخیزم و از خداوند اذن میگیرم و شما مسلمین را به سرعت برق از صراط عبور میدهم...»
و نیز رسول خدا فرمود:«هر پیامبری از خدا تمنّایی دارد اما من درخواست خود را ذخیره کردهام. درخواست من شفاعتم برای امتم در روز قیامت است.»
امام صادق علیه السلام فرمود:«هر کس سه چیز را انکار کند، از شیعیان ما نیست. معراج رسول خدا و سؤال در قبر و شفاعت.»
امام باقر علیه السلام فرمود:«رسول خدا اجازه شفاعت امتش را داراست. ما نیز شفاعت شیعیان خود را میکنیم و شیعیانمان نیز شفاعت اهل خودشان را.»
و نیز فرمود:
در روز قیامت هنگامی که حضرت فاطمه علیهاالسلام به در بهشت می رسد، نگاهی به این طرف و آن طرف می افکند. خطاب میرسد:«ای فاطمه! دلیل توجّهت به اطراف چیست؟»
فاطمه علیهاسلام میگوید:«پروردگارا! من دوست دارم امروز قدر و منزلتم شناخته شود.»
خداوند میفرماید:«ای فاطمه! ببین در قلب هر کس که محبت تو یا محبت یکی از ذریّه تو وجود دارد، دست او را بگیر و داخل بهشت کن!»
سوگند به خدا، فاطمه در آن روز شیعیان و محبان خود را همانند پرنده ای که دانه های خوب را از دانه های بد جدا می کند، گلچین میفرماید. و سوگند به خدا در میان مردم کسی نمی ماند مگر کافر و منافق و مشرک.
6- رسول خدا فرمود:«شیعیان فقیر علی و امامان بعد از او را سبک مشمارید. چون هر یک از آنان به تعداد افراد قبیله «ربیعه» و «مضَر»، از مردمان شفاعت میکند.»
شفیعان در روز قیامت
شفیعان در روز قیامت از روایات زیادی که در این مورد وارد شده، معلوم می شود که شفیعان در روز قیامت فراوانند؛ از جمله انبیاء الهی، علماء، شهداء، ملائکه، مؤمنین، اعمال صالح، ائمه اطهار و قرآن.
رسول خدا فرمود:«من کسانی را شفاعت میکنم که معصیت کبیره انجام داده باشند.»
در سوره انبیاء آیه 28 می خوانیم: « و لایشفعون الا لمن ارتضی »؛ (پیامبران و ملائکه شفاعت نمی کنند، مگر برای کسی که مورد رضایت باشد.»
از حضرت رضا علیه السلام تفسیر این آیه را پرسیدند. امام فرمود:«مقصود پسندیدگی در امر دین است.»
بنابراین شفاعت مخصوص افراد گناهکار است به شرط آنکه در عقیده و دین خود مورد رضایت باشند. پس شفاعت در مورد شیعیان است و معاندین و ناصبین و منکرین از آن محرومند.
منابع:
معاد شناسی، ج نهم، ص 57 تا 350.
مفهوم شفاعت
كلمه "شفاعت" از ريشه "شَفع" به معني جفت بوده و برگرفته از "ضَمّ الشَّي اِلي مِثلِهِ" است و نقطه مقابل آن "وَتر" به معناي تك و تنها است سپس به ضميمه شدن فرد برتر و قويتري براي كمك به فرد ضعيف اطلاق گرديده استو به همين دليل كه شفيع به هنگام درست كردن كار ديگري و شفاعت در مورد او در حقيقت خود را رفيق او قرار مي دهد به او "شفيع" و به كارش "شفاعت" گفته اند.همينطور كسي كه ملك ديگري را جزو ملك خود سازد "شفيع" گفته مي شود.
شفاعت در معناي صحيحش براي حفظ تعادل بوده و وسيله ايست براي بازگشت گناهكاران و در معناي غلط موجب تشويق و جرات بر گناه.(كه به تفضيل در بخشهاي ديگر در اين باره سخن خواهيم گفت)
اشكال شفاعت
1.شفاعت "صحيح" و "باطل
2 .شفاعت در عالم تكوين
1.شفاعت باطل (شفاعت در لسان عامه) به اين گفته مي شود كه شخص شفيع از موقعيت و شخصيت و نفوذ خود استفاده كرده و نظر صاحب قدرت را بي هيچ حساب و كتابي درباره مجرم و يا گناهكار(زير دستان خود) تغيير دهد. گاهي با استفاده از نفوذ خود يا وحشتي كه از نفوذ او دارند و زماني با پيش كشيدن مسايل عاطفي و تحت تأثير قرار دادن عواطف طرف و زمان ديگري با تغيير دادن مباني فكري او دربارهء گناه مجرم و استحقاق او و مانند اينها....
بطور خلاصه شفاعت طبق اين معني هيچگونه دگرگوني در روحيات و فكر مجرم يا متهم ايجاد نمي كند تمام تأثير ها و دگرگونيها مربوط به شخصي است كه شفاعت نزد او مي شود اين شفاعت در بحثهاي مذهبي مطلقاً معني ندارد زيرا نه خداوند (نعوذُ بالله) اشتباهي مي كند كه بتوان نظر او را عوض كرد و نه عواطفي به اين معني در انسان است كه بتوان آنرا برانگيخت و نه از نفوذ كسي ملاحظه مي كند و وحشتي دارد و نه پاداش و كيفرش بر محوري غير از عدالت دور مي زند.
مي توان گفت شفاعت بر محور دگرگوني و تغيير موضع "شفاعت شونده" صورت مي گيرد يعني شفاعت شونده موجباتي را فراهم مسي كند كه از يك وضع نا مطلوب و در خور كيفر بيرون آمده و به وسيلهء ارتباط با شفيع خود را در وضع قابل قبولي قرار مي دهد كه شايستهء بخشودگي گردد و همانطور كه خواهيم ديد ايمان به اين نوع شفاعت در واقع يك مكتب عالي تربيتي و وسيلهء اصلاح افراد گناهكار وآلوده وبيداري و آگاهي است ؛ اين چيزي نيست جز "شفاعت صحيح " كه شفاعت شونده به اشارهء خداوند مورد شفاعت قرار مي گيرد (وَ لا يَشفَعونَ اِلا لِمَن ارْتَضي... : و جز براي كسي كه [خدا] رضايت دهد شفاعت نمي كنند ـسورهء انبياء ،آيه 28)شفاعت در آخرت نتيجهء هدايت در دنياست.شفاعت در منطق اسلام از نوع اخير است كه بيان شد.
و در بخشهاي ديگر مي بينيم كه تمام ايرادها، خرده گيريها و حمله هلا همه متوجه تفسير اول شفاعت مي شود، نه مفهوم دوم كه يك معني منطقي ومعقول وسازنده است؛ به بياني ديگر آنچه گفته شد تفسير اجمالي شفاعت در دو شكل "تخديري" و"سازنده" آن بود.
بالای صفحه
2. شفاعت در عالم تكوين:
آنچه در مورد شفاعت توضيح داده شد در جهان تكوين(منظور اين دنيا و مسأله آفرينش است) علاوه بر عالم تشريع نيز فراوان ديده مي شود، نيروهاي قويتر اين جهان به نيروهاي ضعيف تر ضميمه شده و آنها را در مسير هدفهاي سازنده پيش مي برند؛ آفتاب مي بارد و بذرهارا در دل زمين آمده مي سازند تا استعدادهاي دروني خود را به كار گيرند (تا به وضع قابل قبولي برسند) و نخستين جوانه حيات را بيرون فرستند، پوست دانه ها را بشكافند و از ظلمتكدهء خاك سر بر آورده و به سوي آسمان كه از آن نيرو گرفته اند پيش روند ، به سوي شفيعي كه شفاعتشان كرده است.
اين صحنه ها در حقيقت يك نوع شفاعت تكويني در رستاخيز زندگي و حيات است و با اقتباس از اين الگو در عالم تكويني نوعي از شفاعت در عالم تشريعي را مي يابيم ؛ راه مستقيمي كه براي درك مسأله شفاعت برايمان گشوده مي شود.
بالای صفحه
قرآن و شفاعت
خالي از لطف نيست كه بهتر است بگوييم چه طريقي بهتر از طريق قرآن براي درك مسأله شفاعت و بيان آيات و بررسي در تفاسير مختلف در اين باره آمده!
در قرآن دربارهء " شفاعت" (به اين عنوان ) در حدود سي آيه آمده است ( بحث ها و اشارات ديگري نيز به اين مسأله با عناوين ديگر ديده مي شود.
آياتي كه در قرآن پيرامون "شفاعت" آمده است را ميتوان به چند دسته تقسيم كرد :
اول ـ آياتي كه به طور مطلق شفاعت را نفي مي كند؛
لانْفِقوا مِمّا رزقناكُم مِنْ قَبلُ اَن يأتي يَوم لا بيعُ فيهِ وَ لا خلة وَلا شفاعَة...:
پيش از انكه روزي فرا رسد كه نه داد و ستدي هست و نه دوستي و نه شفاعتي، از آنچه روزيتان كرده ايم انفاق كنيد...
(سورهء بقرة؛ آيه 254)
وَ لا يُقبَلُ مِنها شَفاعَة...:
و از كسي شفاعتي نپذيرند...
(سورهء بقرة؛ آيه 48)
در اين آيات راههاي متصور براي نجات محرومان غير از ايمان و عمل صالح چه از طريق پرداخت عوض و ديُون مالي و مادي، يا پيوند و سابقهء دوستي و يا مسأله شفاعت نفي شده است.
حتي در مورد بعضي از گناهكاران مي خوانيم؛
فَما تَنفَعَهُم شفاعَة الشافِعين...:
شفاعت شفاعت كنندگان به حال ايشان سودي ندارد...
(سورهء مدثر؛ آيه 48)
دوم ـ آياتي كه شفيع را منحصراً خداوند متعال معرفي مي كند و شفاعت را فقط مخصوص ذات اقدس الهي مي داند؛
مالَكُم مِن دونِهِ مِن وَلي وَ لا شَفيع...:
براي شما هيچ سرپرست و شفيعي غير از خداوند نيست...
(سورهء سجده؛ آيه 4)
قُل لِلّهِ الشَفاعة جَميعاً...:
بگو، شفاعت يكسره از آن خداست...
(سورهء زمر؛ آيه 44)
سوم ـ آياتي كه شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا مي كند؛
مَن ذَالّذي يَشفَعُ عِندَهُ اِلّا بِاذْنِهِ...:
چه كسي مي تواند جز به اذن خدا شفاعت كند؟...
(سورهء بقره؛ آيه 255)
وَ لا تَنْفعُ الشفاعَة عِنْدَهُ اِلّا لِمَن اِذْنِه لَه...:
شفاعت جز براي كساني كه خداوند اذن (اجازه) دهد سودي ندارد...
(سورهء سباء ؛آيه 23)
چهارم ـ آياتي است كه شرايطي را براي شفاعت شونده (مشفوع) بيان كرده است،گاهي اين شرط را رضايت و خشنودي پروردگار معرفي مي كند؛
وَ لا يَشْفَعونَ اِلّا لِمن ارْتَضي...:
و جز براي كسي كه [خدا] رضايت دهد شفاعت نمي كنند...
(سورهء انبياء؛ آيه 28)
و گاه شرط آن را گرفتن پيمان و عهد نزد خدا معرفي مي كند؛
لا يَملِكونَ الشّفاعة اِلّا مَن اتّخَذَ عِندَالرّحمنِ عَهداً...:
كسي به شفاغت دست مي يابد كه به خداوند و به پيامبر ايمان داشته باشد و نزد خدا تعهد و پيمان بسته باشد...
(سورهء مريم؛ آيه 87)
و زماني هم صلاحيت شفاعت شدن را از بعضي از مجرمان و گناهكاران سلب مي كند؛
ما لِلظّالِمينَ مِن حَميم وَ لا يَشفَع يطاع...:
براي ستمگران نه ياوري هست و نه شفاعتگري كه مورد اطاعت باشد...
(سورهء غافر؛ آيه 18)
البته شرايط شفاعت شونده در بخش هاي ديگر آمده است.
پنجم ـ در آياتي نيز شفاعت به معني يازي و پشتيباني از برادر عقيدتي و ديني در كمك به وي و يا در جهاد با تجاوزگران است كه بهرهء دنيوي غنايم و پاداش اخروي آن جنت خداست و اگر در گناه و تجاوزي با همدينش رفاقت كند، بهرهء دنياي او سرزنش و نصيب جهان ديگرش كيفر خواهد بود؛
مَن يَشفَع شفاعَةً حَسَنَةً يكُن لَهُ نَصيبٌ مِنها وَ يَشفَع شفاعَةً سَيِّأةً يكُن لَهُ كِفلُ مِنها ...:
هر كه شفاعتي نيكو كند، او را بهره اي باشد و كسي را كه شفاعتي بد كند وي را از آن سهمي باشد...
(سورهء نساء؛ آيه 85)
معاني و تعابير ديگري نيز از مسأله شفاعت در قرآن كريم آمده است ولي آنچه مد نظر ما بوده است در دسته بنديهاي فوق ذكر شده است.
بالای صفحه
احاديث و شفاعت
در روايات و احاديث اسلامي تعبيرات فراواني درباره شفاعت آمده است كه در بيان مسأله شفاعت در ذيل آيات قرآن بسيار راهگشاست،از جمله:
1ـ در تفسير "برهان" از امام كاظم(ع) از حضرت علي(ع) نقل شده كه مي فرمايد:از پيامبر اكرم(ص) شنيدم"شَفاعَتي لِاَهل الْكبایر مِن اُمّتي..." : "شفاعت من براي مرتكبين گناهان كبيره از امّتم است..." راوي حديث كه ابن ابي عمير است مي گويد:از امام كاظم (ع) پرسيدم چگونه براي مرتكبان گناهان كبيره شفاعت ممكن است در حالي كه خداوند مي فرمايد: "وَ لا يَشفَعون اِلّا لِمَن ارْتَضي" مسلّم است كسي مرتكب گناهان كبيره شود مورد ارتضاء و خشنودي خداوند نيست!
امام كاظم(ع) در پاسخ فرمود: " هر فرد با ايماني كه مرتكب گناهي مي شود طبعاً پشيمان خواهد شد و پيامبر(ص) هم فرموده پشيماني از گناه توبه است....و كسي كه پشيمان نگردد مؤمن واقعي نيست و شفاعت براي او نخواهد بود و عمل او "ظلم" است، همينطور خداوند مي فرمايد ظالمان دوست و شفاعت كننده اي ندارند"
(تفسير برهان، جلد 3، ص 57)
مضمون صدر حديث اين است كه شفاعت شامل مرتكبان گناهان كبيره مي شود ولي ذيل حديث روشن مي كند كه شرط اصلي پذيرش شفاعت واجد بودن ايماني است كه مجرم را به مرحلهء ندامت، خودسازي و جبران برساند و از ظلم، طغيان و قانون شكني برهاند.(شفاعت سازنده و صحيح)
2ـ در كتاب كافي از امام صادق(ع) در نامه اي كه به تمامي اصحابش نوشت چنين نقل شده:
"مَن سره انْ ينفعهُ شَفاعَة الشافعين عِنداللّه فَليَطلب اِلي اللّه ان يرضي عَنه"
لحن اين روايت نشان مي دهد كه براي اصلاح اشتباهاتي كه در زمينهء شفاعت براي بعضي ياران امام (ع) خصوصاً و جمعي از مسلمانان عموماً رخ داده است صادر شده و با صراحت شفاعتهاي تشويق كننده به گناه در آن نفي شده است و مي گويد "هر كس دوست دارد مشمول شفاعت گردد بايد خشنودي خدا را جلب كند."
(بحارالانوار چاپ قديم، جلد 3،ص304)
3ـ باز در حديث ديگري از امام صادق(ع) مي خوانيم:
" اذا كانََ يومَ القيامة بعث اللّه العالم وَ العابد، فَاذا و قفا بَينَ يدي اللّه عزّوجل قيل ِللعابِد انْطَلَق اِلي الجنة، و قيل لِلعالم قِفْ تشفع لِلنّاس بِحُسن تَأديبك لَهُم" :
" در روز رستاخيز خداوند، عالم و عابد را بر مي انگيزد و به عابد مي گويد تنها خود به سوي بهشت رو امّا به عالممي گويد براي مردمي كه تربيت كردي شفاعت كن"
(اختصاص مفيد نقل از بحار، جلد 3، ص305)
در اين حديث پيوندي در ميان "تأديب عالم" و "شفاعت او نسبت به شاگردانش" كه مكتب او را درك كرده اند ديده مي شود كه مي تواند پرتويي به روي بسياري از موارد تاريك اين بحث بيفكند.
بعلاوه اختصاص شفاعت كردن به عالم و نفي آن از عابد نشانه اي است از اين كه شفاعت در منطق اسلام يك مطلب قراردادي و يا پارتي بازي نيست بلكه يك مكتب تربيتي است و تجسّمي است از تربيت در جهان.
4ـ با نگاهي به كتاب هدايتمان (قرآن مجيد) به فكر فرو مي روي كه بيش از 70 مرتبه كلمهء نماز با اين عنوان و يا عناويني ديگر اورده شده است؛ چه چيزي در پس اين همه اصرار نهفته است،نماز و بر پاداشتن ان چقدر بايد مهم باشد كه وقتي ظهر عاشورا امام حسين(ع) با يادآوري ابوثمامه صاعدي جنگ با لشكر شيطان را به خاطر نماز (ستون دين) متوقف مي كند و ساعتي اجازه مي خواهد براي ديدار با پروردگار، از اين بالاتر ديگر چه نمونه اي بايد برايمان آورده شود؟!
ترك نماز جزءِ آن چيزهايي است كه پيامبر(ص) ما دربارهء آن مي فرمايند؛
لا يَنال شَفاعتي مَن اسْتَخَف بِصَلاتِهِ وَ لا يَرِدُ عَلَيّ الحوضَ لاوالله :
كسي كه نماز را سبك بشمارد به شفاعت من دست نيابد و به خدا سوگند كه در كنار حوض [كوثر] بر من وارد نشود.
از اينكه پيامبر (ص) كسي را كه مرتكب گناه كبيره شده شفاعت مي كند ولي سبك شمارنده نماز را شفاعت نمي كند، معلوم مي شود كه سبك شمردن نماز از ساير گناهان كبيره اي كه مورد شفاعت پيامبر و آلش (عليهم السلام) قرار مي گيرند بزرگتر و آثار آن براي انسان، خطرناك تر است و شايد بتوان گفت با توجه به فرمايش پيامبر اكرم(ص) كه رحمة للعالمين است، سبك شمردن نماز از بزرگترين منكرات است (منكر: زشتي و گناهي كه از آن نهي شده ايم).
باشد كه با سبك نشمردن نماز خود را از شفاعت شوندگان قرار دهيم. (انشاءا...)
بالای صفحه
شرايط شفاعت شونده
با توجه به اينكه شفاعت به معناي صحيح قيود و شرائط فراواني در چند جهت دارد، كساني كه به اين اصل معتقدند براي اينكه مشمول آن شوند ناگزيرند شرائط ان را فراهم كنند، شرائطي همچون؛
از گناهان سنگين همانند حقّ النّاس و ظلم كه اميد شفاعت را به صفر مي رساند بپرهيزند.
برنامه خود را در يك دگرگوني عميق و همه جانبه در وضع خويش شروع كنند.
براي رسيدن به مقام "ارتضاء" و برقرار ساختن "عهد الهي" (با توجه به آنچه كه در بخشهاي پيش گذشت) از گناه توبه كنند و يا حداقل در آستانه توبه قرار گيرند.
خلافكاري و شكستن سد قوانين الهي را متوقف سازند و يا لااقل تقليل دهند.
ايمان به خدا، رسولش، آخرت را در خود زنده نگه دارند.
سبك نشماردن نماز يكي از شروط مهم در دستيابي به شفاعت است.
همچنين بايد ميان شفيع و شفاعت شونده رابطه اي بوده و شفاعت شونده زمينهء شفاعت را در دنيا (با برقراري پيوند ميان خود و شفيع، اقتباس از صفات او، ايجاد يك نوع سنخيت ـ هر چند ضعيف ـ بين خود و او برقرار سازد، براي رسيدن به نتيجه اينگونه امادگيها لازم است. كسي كه امام حسين و امام علي (عليهما السلام) را نمي شناسد و از آنها تبعيّتي ندارد، چگونه مي تواند از شفاعت آنها بهره مند شود؟
--------------------------------------------------------------------------------
بر گرفته از كتابهاي
تفسير نمونه، تفسير مجمع البيان، تفسير نسيم حيات (دكتر بهرام پور) ، عزادار حقيقي (محمد شجاعي )
يكي از مزايايي كه خداي متعال به مؤمنان، اختصاص داده اين است كه اگر مؤمن، ايمان خودش را تا هنگام مرگ حفظ كند كه باعث سلب توفيق و سوء عقاب و سرانجام، شك و ترديد يا انكار و جحود نشود، و خلاصه در يك جمله "اگر با ايمان از دار دنيا برود " به عذاب ابدي مبتلا نخواهد شد و جهنم برايش ابدي نخواهد بود و گناهان كوچكش به واسطه اجتناب و دوري از گناهان كبيره، بخشوده شده و گناهان بزرگش به وسيله توبه كامل و مورد قبولپروردگارش، آمرزيده ميشود، و اگر موفق به چنين توبهاي نشد، تحمل گرفتاريها و مصائب دنيا بار گناهانش را سبك ميكند و سختيهاي برزخ و مواقف آغازين رستاخيز ناخالصي هايش را ميزدايد و اگر باز هم از آلودگيهاي گناهان پاك نشد به وسيله شفاعت ـ كه مظهر تجلي بزرگترين و فراگيرترين رحمت الهي در اولياء خدا به ويژه رسول اكرم و اهل بيت كرامش (عليهم الصلوة والسلام) ميباشد ـ از عذاب دوزخ نجات خواهد يافت.1 بر حسب روايات فراوان "مقام محمود " كه در قرآن كريم2 به رسول اكرم(ص) وعده داده شده همين مقام شفاعت است، و نيز آيه شريفه "و لسوف يعطيك ربّك فترضي؛3 و همانا پروردگارت "آنقدر " به تو عطا خواهد كرد كه خشنود شوي. " اشاره به آمرزش الهي است كه به واسطه شفاعت آن حضرت شامل حال كساني كه استحقاق دارند ميشود.
بنابراين، بزرگترين و نهاييترين اميد مؤمنان گنه كار، شفاعت است، ولي در عين حال نبايد از "مكر الهي " ايمن شوند و بايد هميشه بيمناك باشند كه مبادا كاري از آنها سر زده باشد يا سر بزند كه موجب سوء عاقبت و سلب ايمان، در هنگام مرگ گردد و مبادا علاقه به امور دنيوي به حدّي در دلش رسوخ يابد كه "العياذ بالله " با بغض خداي متعال از اين جهان برود بدان جهت كه ميبيند اوست كه به وسيله مرگ، بين او و محبوبها و معشوقها جدايي ميافكند.
مفهوم شفاعت
شفاعت از ماده "شفع " است كه در لغت به معناي "جفت شدن با چيزي " است، و اصطلاحا به معناي حائل شدن براي رفع ضرر از كسي و يا رساندن منفعتي به اوست و در عبارت سادهتر و در محاورات عرفي بدين معنا به كار ميرود كه شخص آبرومندي از بزرگي بخواهد كه از مجرمي بگذرد يا بر پاداش خدمتگزاري بيفزايد. البته در اين وساطت براي دفع ضرر از كسي بايد سه طرف وجود داشته باشند:
الف ـ شفاعت،
ب ـ شفاعت شونده،
جـشفاعت كننده
در اصطلاح شرعي و مذهبي شفاعت درآن جا مطرح ميشود كه شخصي در نزد خداوند براي ديگري طلب مغفرت و آمرزش نمايد و يا بخواهد عقابي كه در اثر گناه متوجه نفس گنهكار شده از او برداشته شود و يا تخفيف يابد. در اين حال، شخص گنهكار، شفاعت شونده و ذات مقدس پروردگار پذيرنده شفاعت خواهد بود.
شفاعت به معناي مذكور از مسلّمات دين مبين اسلام به شمار ميرود و در اين زمينه علاوه بر آيات متعدد قرآني، روايات فراواني از طريق شيعه و سنّي از رسولاكرم(ص) نقل گرديده است. شايد به جرأت بتوان گفت كه از همه ائمه معصومين در زمينه شفاعت روايت داريم و اين روايات هرگونه ابهام و شك و ترديدي را در زمينه شفاعت از بين ميبرد و موجبات يقين را براي حقيقت جويان با انصاف فراهم ميسازد.
در موارد متعارف علت اين كه كسي شفاعت شفيعي را ميپذيرد اين است كه ميترسد اگر نپذيرد شفاعت كننده رنجيده ميشود و رنجش خاطر وي موجب محروميت از لذت مؤانست و خدمت و يا حتي موجب ضرري از ناحيه شفيع گردد. مشركاني كه آفريدگار جهان را داراي اوصاف انساني و از جمله نياز به انس با همسر و نديمان و كمك ياران و همكاران و يا ترس از انبازان و همتايان ميپنداشتند براي جلب توجه خداي بزرگ يا مصونيّت از خشم وي دست به دامن خدايان پنداري ميزدند و به پرستش فرشتگان و جنّيان و كرنش در برابر بتها و تنديسها پرداخته و ميگفتند: "هؤلاء شفعائنا عند الله؛4 اينان شفيعان ما نزد الله هستند " و نيز ميگفتند:
"ما نعبدهم الاّ ليقربونا الي الله زُلفي؛5 اينان را پرستش نميكنيم؛ جز به اين منظور كه قرب و منزلتي براي ما نزد الله تحصيل كنند. "
قرآن كريم نيز در مقام ردّ چنين پندارهاي جاهلانهاي ميفرمايد: "ليس لها من دون الله وليٌّ و لا شفيع؛6 ولي بايد توجه داشت كه نفي چنين شفيعان و چنين شفاعتي به معناي نفي مطلق شفاعت نيست و در خود قرآن كريم آياتي داريم كه "شفاعت باذن الله " را اثبات و شرايط شفيعان و نيز شرايط كساني كه مشمول شفاعت واقع ميشوند را بيان فرموده است. وانگهي پذيرفته شدن شفاعت شفيعان مأذون از طرف خداي متعال، به واسطه ترس يا نياز به ايشان نيست، بلكه راهي است كه خود او براي كساني كه كمترين لياقت دريافت رحمت ابدي را دارند گشوده و براي آن، شرايط و ضوابطي تعيين فرموده است. در حقيقت فرق بين اعتقاد به شفاعت صحيح و شفاعت شركآميز، همان فرق بين اعتقاد به ولايت و تدبير استقلالي است كه در مباحث خداشناسي بيان ميشود.
واژه شفاعت گاهي به معناي وسيعتري به كار ميرود و شامل ظهور هر تأثير خيري در انسان به وسيله ديگري ميشود و چنان كه پدر و مادر نسبت به فرزندان و گاهي بالعكس، يا آموزگاران و ارشادگران نسبت به شاگردانشان و حتي مؤذن نسبت به كساني كه با صداي اذان او به ياد نماز افتاده و به مسجد رفتهاند شفاعت ميكنند، و در حقيقت، همان اثر خيري كه در دنيا داشتهاند، به صورت شفاعت و دستگيري در قيامت ظاهر ميشود.
نكته ديگر اين كه: استغفار براي گنهكاران در همين دنيا نيز نوعي شفاعت است و حتي دعا كردن براي ديگران و درخواست قضاي حوائجشان از خداي متعال نيز در حقيقت از قبيل "شفاعت عندالله " به شمار ميرود، زيرا همگي اينها وساطت نزد خداي متعال براي رساندن خيري به شخصي ديگر يا دفع شري از اوست. اينك به ذكر و ترجمه برخي از آيات و روايات كوتاه كه در اين زمينه وجود دارد ميپردازيم:
آيات
"مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ؛7 كيست كه در نزد خداوند براي ديگران شفاعت كند مگر به اذن او؟ "
"مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ؛8 شفيعي نيست مگر پس از اذن او ".
"يَوْمَئِذٍ لا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلا؛9 در آن روز (قيامت) شفاعت هيچ كس سودي نبخشد جز آن كس كه خداي رحمن به او رخصت شفاعت داده و سخنش مورد پسند او گرديده است. "
"لا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلا مَنِ اتَّخَذَ عِند الرَّحْمَنِ عَهْدًا؛10 در قيامت هيچ كس مالك شفاعت نميباشد مگر كسي كه [به پرستش حق] از خداي متعال عهد [نامه توحيد كامل[ دريافته است ".
"وَلا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَي وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ؛11 و هرگز آن مقرّبان درگاه الهي از احدي جز آن كس كه خدا از او راضي است شفاعت نميكنند و آنها دائما از خوف قهر خدا هراسانند. "
روايات
همان طور كه گفته شد در زمينه شفاعت هم از طريق اهل سنّت و هم از طريق شيعه اخبار فراواني به دست ما رسيده است. نخست به ذكر چند روايت كه از طريق اهل سنّت از پيامبر اكرم(ص) رسيده است ميپردازيم و سپس اخبار شيعه را در زمينه شفاعت بررسي ميكنيم.
اخبار اهل سنّت
قال رسول الله(ص): "شفاعتي نائلة ان شاء الله من مات و لا يشرك بالله شيئا؛ از شفاعت من ـ اگر خداوند بخواهد ـ آن كس برخوردار خواهد شد كه بميرد در حالي كه هيچ گونه شائبه شركي نسبت به خداوند در دلش نباشد. "
قال رسول الله(ص): "قوله تعالي: عسي ان يبعثك ربّك مقاما محمودا؛12 هو المقام الذي اشفع لامتي فيه؛ منظور از "مقام محمود " در آنجا كه خداوند ميفرمايد: "اميد است كه خداوند تو را براي مقام محمود برگزيند " مقامي است كه من در آن براي امتم شفاعت ميكنم ".
قال رسول الله(ص): "يشفع يوم القيامة الانبياء ثم العلماء ثم الشهداء؛ در آن روز نخست انبياء، پس از آن علما و سپس شهداء، گنهكاران را شفاعت ميكنند ".
اخبار شيعه13
قال رسول الله(ص): "ثلاثة يشفعون الي الله فيشَّفعون: الانبياء، ثم العلماء ثم الشهداء؛ سه گروهند كه در نزد خداوند براي گنهكاران شفاعت ميكنند و شفاعتشان مورد قبول واقع ميشود: نخست انبيا، سپس علما، پس از آن شهداء ".14
قال رسول الله(ص): "انما شفاعتي لاهل الكبائر من امتي؛ شفاعت من فقط براي كساني از امتم ميباشد كه مرتكب گناهان كبيره شدهاند. "
قال اميرالمؤمنين(ع): "لنا شفاعة و لاهل مودّتنا شفاعة؛ اميرالمؤمنين (در ضمن حديثي) فرمودند: براي ما و نيز براي اهل مودّت و دوستي ما حق شفاعت وجود دارد. "
قال الصادق(ع): "من انكر ثلاثة اشياء فليس من شيعتنا، المعراج والمسألة في القبر والشفاعة؛ امام صادق(ع) فرمودند: هر كس منكر سه چيز شود از شيعيان ما محسوب نميشود: معراج پيامبر، سؤال در قبر و مسئله شفاعت. "
قال الصادق(ع): "نمجّد ربّنا، و نصلّي علي نبيّنا، و نشفع لشيعتنا فلايردّنا ربّنا؛ امام صادق(ع) فرمود: ما پروردگارمان را تمجيد ميكنيم و بر پيامبرمان درود و سلام ميفرستيم، و براي شيعيانمان شفاعت ميكنيم، و خداوند نيز درخواست ما را ردّ نميكند. "
قال الرضا(ع): "من كذب بشفاعة رسول الله(ص) لم تنله؛ هر كس شفاعت رسول خدا(ص) را تكذيب نمايد مشمول آن نخواهد شد.
با توجه به آيات متعدد قرآني و روايات فراواني كه از شيعه و اهل سنت در زمينه شفاعت وجود دارد، انكار و تشكيك در آن هرگز براي اهل تحقيق و انصاف ممكن نيست.
جمع بندي روايات در باب شفاعت
آن چه از روايات در اين جا ذكر گرديد، تعداد كمي از روايات متعددي است كه در زمينه شفاعت به معناي گسترده آن به ما رسيده است. ما در اين جا براي رعايت اختصار از ذكر بقيه روايات اين باب كه در كتب احاديث آمده است خودداري ميكنيم و با جمع بندي جامع از مجموع روايات به دست آمده، معاني گوناگون و اصطلاح "شفاعت " در لسان شرع را نيز بيان ميكنيم:
به طور كلي ميتوان اين روايات را به سه دسته تقسيم كرد:
دسته اوّل: رواياتي است كه شفاعت را به پيامبر اسلام(ص) و اهل بيت شان، مؤمنين و يا گروههاي خاص ديگر مثل انبيا، علما و شهدا نسبت ميدهند و در بعضي از روايات آمده است كه همسايه نيز درباره همسايه شفاعت ميكند.15
دسته دوم: رواياتي است كه شفاعت را به بعضي از اعمال نسبت ميدهند. به عنوان مثال در روايتي شفاعت به "رحم و امانتداري " نسبت داده شده است.16
دسته سوم: رواياتي است كه مفادشان اين است كه همه مردم (ظاهرا بدون استثناء) در قيامت نيازمند شفاعت پيامبر اكرم(ص) ميباشند.17
اگر بخواهيم معناي عام و جامعي براي شفاعت ـ با توجه به گونههاي مختلف آن ـ ارائه دهيم، بهتر اين است كه بگوييم: "شفاعت همان واسطه شدن در درگاه الهي است " و اين گروهها، اشخاص و يا افعالي كه در روايات به عنوان "شفيع " مطرح ميشوند، هر يك به نوبه خود مجرايي از مجاري فيض باري تعالي هستند و وسائط و كانالهاي جريان لطف و رحمت خداوندي به شمار ميروند يعني همان گونه كه هر يك از فيوضات الهي سبب و مجراي خاصي دارد، فيض شفاعت الهي نيز سبب و كانال خاصي دارد.
توضيح مطلب
اگرچه سراسر وجود و هستي ما از آن خداست، و در هر لحظه غرق در درياي فيض الهي هستيم؛ امّا خداي تعالي فيوضات خاصي دارد كه شامل حال همه افراد نميشود. بلكه متوقّف بر اعمال و افعال اختيارياي است كه هر كس موفق به انجام آن اعمال گردد از آن فيوضات بهرهمند ميشود. هم چنين با توجه به تفاوت و اختلافي كه بين اين افعال ـ به عنوان اسباب تحصيل آن فيضها ـ وجود دارد، خود اين فيضها نيز مختلف ميشود. به گونهاي كه فيض خاصي كه از راه انجام يك فعل معيّن عايد انسان ميشود با فيض خاص عمل ديگر تفاوت دارد و اين دو قابل جانشيني و تبديل نيستند. به عنوان مثال فيض و ثوابي كه از راه "صدقه " به انسان ميرسد، ممكن نيست كه از راه ديگري كسب شود. و هر يك از اعمال نيك و صالح ديگر نيز سبب فيض خاصي هستند كه اين فيضهاي خاص جز از راه انجام فعل اختياري خاص خودشان حاصل نميشود. براين اساس ميتوان گفت حتي ملائكه الهي نيز كه موجوداتي تام التجرد بوده و جميع كمالات ممكنه نوع خود را بالفعل داراست از آن جا كه در كارهاي خود مختار نيستند، نميتوانند لذّت خاصي را كه از راه انجام يك فعل اختياري براي ما قابل درك است ادراك كنند.
هدف از اين توضيحات اين است كه بگوييم: شفاعت نيز همچون ساير فيوضات حق تعالي سبب و مجراي خاصي دارد، اگر اين سبب فراهم نشود اين فيض هرگز به كسي نخواهد رسيد، و اين اسباب نيز همچون ساير اسبابِ فيضهاي الهي جز از راه افعال اختياري قابل تحصيل نيست.
پاسخ به دو سؤال:
حال با توجه به مطالب مذكور پاسخ دو شبهه از شبهاتي كه در زمينه شفاعت مطرح شده است روشن ميشود.
از آن جا كه پاسخ اين دو شبهه ارتباط مستقيم با مطالب مذكور دارد، لذا اين دو شبهه را در اين جا مطرح كرده و پاسخ ميدهيم و پاسخ شبهات ديگر را در جاي خود پاسخ ميدهيم.
سؤال اول: آيا شفاعت به معناي تحت تأثير قرار گرفتن خداوند در برابر ديگري ـ يعني شفيع ـ نيست؟ چرا كه اگر بگوييم در مسأله شفاعت مؤثر حقيقي تنها و تنها خداست، بنابراين درخواست شفيع هيچ اثري نداشته و شفاعت بيمعناست؛ و اگر بگوييم ديگري نيز در افاضه اين فيض الهي از ناحيه خداوند مؤثر است، مستلزم تأثر و انفعال خداوند است!
سؤال دوم: آيا شفاعت كردن شفيع براي رفع عقاب از كسي است كه مستحق عقاب است و آيا پذيرش اين شفاعت از جانب خداوند به اين معنا نيست كه رحمت و لطف و مهرباني شفيع بيشتر و بالاتر از رحمت و لطف خداوند است؟
پاسخ سؤال اول:
با توجه به اين كه گفتيم شفاعت نيز فيضي از فيوضات خداوندي است بنابراين روشن است كه منشأ اصلي و حقيقي اين فيض شفيع نيست، هرچند كه او تنها و تنها به عنوان كانال و فيض خاص الهي در رسيدن آن به انسان مدخليت دارد. يعني فيض شفاعت تنها و تنها از آن خداست؛ اما خود او كانال خاصي، مانند: پيامبران، ائمه، شهدا، علما و... را براي اين فيض قرار داده است كه اين فيض جز از اين مجاري قابل تحصيل نيست، بنابراين در عين حالي كه اين وسائط در شفاعت مؤثرند، هرگز اين مطلب به معناي متأثر شدن و انفعال پذيري خداوند نيست.
پاسخ سؤال دوم:
از پاسخ سؤال قبلي پاسخ اين سؤال نيز روشن ميشود يعني وقتي روشن شد كه فيض و رحمت تنها از ناحيه خداست، و اين شفعا و وسائط تنها نقش مجرا و واسطه دارند؛ بنابراين هرگز چنين نيست كه رحمت و مهرباني شفيع بيشتر از خداوند باشد،بلكه اين رحمت بيمنتهاي اوست كه باعث شده بابي به نام "شفاعت " به عنوان آخرين مرحله بهره مندي از فيض الهي گشوده گردد تا از اين طريق نيز افراد بيشتري مشمول فيض و رحمت او واقع شوند.
شرايط شفاعت
هرچند مسئله شفاعت از اصول مسلّم و قطعي اسلام است، اما تابع شرايط و مقتضيات خاص و ويژهاي است، كه از لابلاي مباحث گذشته تا حدودي ميتوان اين شرايط را به دست آورد، اين شرايط را به صورت خلاصه ذكر ميكنيم:
1 ـ اذن الهي: چنان كه در بسياري از آيات قرآن كريم مشاهده كرديم، يكي از شرايط اساسي و اصلي شفاعت اين است كه به اذن الهي باشد. بنابراين چنين نيست كه هر كس بتواند در مورد هر كس كه بخواهد شفاعت كند:
"رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الرحْمَنِ لا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًا ".18
2 ـ رضايت خدا نسبت به شفيع: علاوه بر اين كه اصل شفاعت بايستي با اذن الهي باشد، شخص شفيع نيز بايستي از كساني باشد كه خداوند شفاعت آنان را ميپذيرد. با توجه به اين شرايط نيز نميتوان از هر كسي توقع شفاعت داشت وهر كس نميتوانند مدّعي حق شفاعت شود.
3 ـ رضايت خدا نسبت به فرد مورد شفاعت: در مسئله شفاعت، رضايت خداوند نسبت به شفاعت شوندگان نيز شرط است. يعني چنين نيست كه فيض شفاعت بدون استثنا نصيب هر كس شود، بلكه ـ چنان كه اشاره نموديم ـ اسباب و ملاك خاصي دارد كه هر كس اين ملاك را تحصيل كرده باشد، مشمول شفاعت شفاعت كنندگان قرار ميگيرد و در غير اين صورت از اين فيض محروم خواهد بود.
از آيات و روايات شفاعت ميتوان بعضي از شرايط شفاعت شوندگان را كه موجب رضايت خداوند نسبت به شفاعت در حق آنان ميگردد به دست آورد، مانند شرائط "ايمان "، "اقامه نماز " "پرداخت زكات " و "اعتقاد به معاد " كه از آيات زير به دست ميآيد:
"فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِينَ * مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ *وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ * وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ * وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ * حَتَّي أَتَانَا الْيَقِينُ * فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ؛ بهشتيان در بهشت از مجرمين سؤال ميكنند كه چه كرديد كه اينك گرفتار عذاب دوزخ شديد؟
دوزخيان پاسخ ميدهند، ما از نمازگزاران نبوديم، و با پرداخت زكات دستگيري از مسكينان نكرديم، و همواره عمر خويش را با اهل باطل به بطالت گذرانديم، و روز جزا و قيامت را دروغ ميپنداشتيم، تا اين كه ناگاه مرگ گريبان ما را گرفت و برايمان يقين حاصل شد. [اما اينان بايد بدانند كه]، با اين وضع، شفاعت شافعان در روز رستاخيز هرگز شامل حال آنها نميشود.19
به طور كلي بايد سنخيّتي بين شفاعتكنندگان و شفاعت شوندگان وجود داشته باشد تا شفاعت مؤثر باشد، اما اگر زنگارهاي سياهي و پليدي و گناه آنقدر زياد باشد كه به طور كلي سنخيّت بين دو گروه از بين رفته باشد، شفاعت هيچ اثري نخواهد داشت (بايد آهن باشد تا آهن ربا، جذب كند ولي اگر زنگار تمام روي آهن را بپوشاند، آهنربا آن را جذب نخواهد كرد).
پاورقيها:
1ـ عن النبي(ص): "ادّخرتُ شفاعتي لاهل الكبائر من امتي؛ شفاعتم را براي ارتكاب كنندگان گناهان كبيره از امتم ذخيره كردم ". (بحارالانوار، ج8، ص37 ـ 40).
13ـ بحارالانوار، ج8، ص29 ـ 63.
16ـ بحارالانوار، ج8، ص43، ح39.
15ـ بحارالانوار، ج8، ص34 ـ 40، ح21، ص42، ح35.
17ـ بحارالانوار، ج8، ص48، ح51، ص42، ح31، ص38، ح10.
14ـ بحارالانوار، ج8.
18ـ سوره نبأ، آيه37.
19ـ سوره مدثر، آيات 48 ـ 40.
12ـ سوره اسراء، آيه79.
11ـ سوره انبياء، آيه28.
10ـ سوره مريم، آيه87.
2ـ بعضي از شب را بيدار و متهجد باش و نماز شب را به جاي آر، باشد كه خدايت تو را به مقام محمود مبعوث گرداند. (اسراء/79)
3ـ سوره ضحي، آيه5.
4ـ سوره يونس، آيه18.
5ـ سوره زمر، آيه3.
6ـ سوره انعام، آيه7.
7ـ سوره بقره، آيه255.
8ـ سوره يونس، آيه3.
9ـ سوره طه، آيه109.
..................................................................................................................
منبع:نشريه پاسدار اسلام ، شماره 257
شفاعت از ديدگاه قرآن
*بدون شك مجازاتهاي الهي در قيامت، خواه زودگذر باشد يا طولاني و ابدي،خواه جنبه جسماني داشته باشد يا روحاني، خواه آنها را اثر طبيعي اعمال بدانيم يا قراردادي، به هر حال جنبه انتقامي ندارد،و همه آنها در مسير تربيت انسان و ضامن اجراي قوانين الهي است كه براي ترقّي و كمال انسانها تعيين شده است.به همين دليل در عين اينكه عذاب قيامت در قرآن مجيد بسيار شديد توصيف گرديده،راههاي نجات از هر سو به روي انسان گشوده شده،و به گنهكاران فرصت داده ميشود كه از راه خطا بازگردند و خويش را اصلاح كنند و به سوي خدا راه يابند.
شفاعت يكي از اين راههاست، زيرا شفاعت به مفهوم صحيح كلمه به افراد آلوده هشدار ميدهد كه تمام پلهاي پشت سر خود را ويران نكنند، و تمام خطوط ارتباطي را با اولياء اللّه قطع ننمايند.و اگر آلوده گناهاني شدند مأيوس نشوند، و در هر جا هستند بازگشت را شروع كنند و به استقبال رحمت واسعه الهي بشتابند.
بحث شفاعت،با تمام ريزهكاريها و نكات جالب تربيتي آن كه در آيات فراواني از قرآن مجيد مطرح شده در همين راستا است.بهتر اين است كه به همين اشاره بسنده كرده و براي درك حقيقت و مفهوم شفاعت و پاسخ به تمام مسائل مربوط به آن به خود قرآن بازگرديم.آيات شفاعت به چند گروه تقسيم ميشوند:
گروه اول:آياتي كه شفاعت را به كلي نفي ميكند،مانند آيه 48 سوره مدثر:
«فما تنفعهم شفاعة الشافعين؛شفاعت شفاعت كنندگان به حال آنها سودي نميبخشد»،و نيز آيات 48 و 254 از سوره بقره.
گروه دوم:آياتي كه شفاعت را مخصوص خدا مي شمرد.مانند:
«و ما لكم من دونه من ولي و لا شفيع؛هيچ ولي و شفاعت كنندهاي براي شما جز او نيست».(سوره سجده،آيه 4) و نيز آيه 44 از سوره زمر.
گروه سوم:آياتي كه شفاعت را منوط به اذن خداوند مي كند و در حقيقت مكمل آيات گروه دوم است.مانند:«من ذالّذي يشفع عنده الاّ باذنه؛كيست كه در نزد او جز به فرمان او شفاعت كند؟»(سوره بقره،آيه 255) و نيز آيات 109 سوره طه، 3 سوره يونس و 26 سوره نجم.
چهارمين گروه:آياتي كه براي شفاعت كننده يا شفاعت شونده شرايطي ذكر ميكند.مانند«و لا يملك الّذين يدعون من دونه الشفاعة الاّ من شهد بالحقّ و هم يعلمون؛آنها را كه غير از او ميخوانيد قادر به شفاعت نيستند،مگر كساني كه شهادت حق دادهاند و به خوبي آگاهند».(سوره زخرف،آيه 86) و نيز آيات 28 سوره انبياء و 87 سوره مريم به اين نكته اشاره كردهاند.
اگر كسي واجد شرايط نباشد مورد شفاعت قرار نميگيرد؛هر چند
كه همسر پيامبر(ص) باشد.چنانكه همسر نوح و لوط(ع) به علت فسق مشمول شفاعت نميشوند.
گروه پنجم:اين گروه از آيات ناظر به اين مطلب است كه بعضي از افراد به خاطر اعمالي كه مرتكب شدهاند شايسته شفاعت نيستند و مفهوم آن اين است كه شفاعت،گروههاي ديگري را شاملميشودمانند:«ما للظالمين من حميم ولاشفيع يطاع؛براي ستمكاران دوستي وجود ندارد ونه شفاعت كنندهاي كه شفاعتش پذيرفته شود».(سوره مؤمن،آيه 18)
مفهوم شفاعت
شفاعت به مفهوم قرآنيش اين است كه،شخص گنهكار به خاطر پارهاي از جنبه هاي مثبت (مانند ايمان يا انجام بعضي از اعمال صالح) شباهتي با اولياء الله پيدا كند و آنها با عنايات و كمكهاي خود او را به سوي كمال سوق دهند و از پيشگاه خدا تقاضاي عفو كنند.و به تعبير ديگر حقيقت شفاعت،قرار گرفتن موجودي قويتر و برتر، در كنار موجود ضعيفتر،و كمك كردن به او براي پيمودن مراتب كمال است.1
فلسفه شفاعت
شفاعت نه تشويق به گناه است و نه چراغ سبز براي معاصي،نه عامل عقب افتادگي و نه چيزي شبيه پارتي بازي در جامعههاي دنياي امروز،بلكه يك مسأله مهم تربيتي است كه از جهات گوناگون آثار مثبت و ارزنده دارد، از جمله:
الف) ايجاد اميد و مبارزه با روح يأس:بسيار ميشود كه غلبه نفس سبب ارتكاب گناهان مهمي ميشود و به دنبال آن روح يأس بر كساني كه مرتكب آن گناهان شده اند غلبه ميكند.ولي اميد به شفاعت اولياء الله به آنها نويد ميدهد كه اگر همين جا متوقف شوند،و خود را اصلاح كنند، ممكن است گذشته آنها از طريق شفاعت نيكان و پاكان جبران گردد،بنابراين اميد شفاعت به متوقف شدن گناه و بازگشت به سوي صلاح و تقوي كمك ميكند!2
ب) ايجاد رابطهاي معنوي با اولياء الله:شفاعت نيازمند به يك نوع ارتباط معنوي ميان شفاعت كننده و شفاعت شونده است و به اين ترتيب كسي كه اميد شفاعت را دارد موظف است در اين جهان ارتباط معنوي با شخصي كه انتظار دارد از او شفاعت كند برقرار سازد و اين ارتباط در حقيقت يك نوع وسيله تربيت براي شفاعت شونده خواهد بود كه او را به افكار و اعمال «شفاعت كننده» نزديك ميكند.
ج) تحصيل شرايط شفاعت:در آياتي كه تفسير آن را خوانديم شرايط مختلفي درباره شفاعت ذكر شده بود كه از همه مهمتر اذن و اجازه پروردگار بود،مسلماً كسي كه اميد و انتظار شفاعت دارد،بايد اين اذن و اجازه را به نحوي فراهم سازد،يعني كاري انجام دهد كه محبوب و مطلوب خداست.
در آيه 28 انبياء نيز آمده بود،تنها كساني كه مشمول بخشودگي از طريق شفاعت ميشوند كه به مقام ارتضاء (خشنودي خدا) برسند.و طبق آيه 87 مريم داراي عهد الهي هستند.
بعلاوه در بعضي آيات پيشين ذكر شده بود كه شفاعت شامل ظالمان نميشود، به اين ترتيب اميدواران شفاعت بايد از صف ظالمان (ظلم به هر معني كه تفسير شود) خارج گردند.3
1. پيام قرآن، ج 6، ص 520.
2. همان،ص 524.
3. همان، ص 524 و 525.
www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=
http://www.emamhossein.com/masaele%20shafaat.htm
امیر المومنین(ع): هر کس به من سخنی بیاموزد مرا بنده خود کرده .
چیزی به غیر از تشکر و آرزوی موفقیت ندارم.مرثی
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
شفاعت یعنی چه و به چه معناست؟
آیا شفاعت از دیدگاه قرآن پذیرفته شده است؟
آیا زيارت قبور ائمه شرک است؟





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


