معلمی، رسالتی فراتر از تدریس
زهرا مينايي
خارج از تمام کلیشه هایی که از اول کودکیمان درباره ی مفهوم معلم در مغزمان فرو کرده اند؛ معلم واقعاً کیست؟ و چه وظیفه ای بر عهده دارد؟ معلم هایی که سال های زیادی را در کنار آنها می گذرانیم، چقدر به شکل ایده آل یک معلم نزدیک هستند؟ اصلاً یک معلم ایده آل چه کسی است؟
شاید جواب این سؤال آخر را بارها و بارها دیده باشیم، شنیده باشیم، اما به آن توجه نکرده باشیم. شاید هر سال روز معلم را با شادی و جایزه و برنامه های صبحگاهی گذرانده باشیم، بدون آنکه توجهی به شأن نزول این روز کنیم. شاید سال ها آب در کوزه بوده باشد و ما تشته لبان، گرد جهان می گشته ایم. معلم ایده آل معلمی نیست که ریاضی اش را درس بدهد و برود خانه اش. معلم ایده آل تنها رتبه ی خوب کنکور نمی دهد. معلم ایده آل تنها جدی نیست. تنها کسی نیست که به خاطر مهربانی اش بچه ها دوستش داشته باشند. در واقع تعلیم باید همراه باشد با تربیت. و تربیت هم در یک جامعه دینی، اخلاق دینی است. همانطور که معلم ایده آل ما گفته است:
" برای بشریت هیچچیز گرانتر از جدایی دین و دانش نیست. این جدایی، تعادل اجتماع بشری را از بین میبرد. هم دنیای قدیم و هم دنیای جدید، گاه دچار بی تعادلی شده و تعادل خود را از دست داده است. زمانی مردم گرایشهای دینی خود را جدا از علم جستجو میکردند و این بیماری عمده دنیای قدیم بود؛ هم چنان که بیماری عمده دنیای جدید این است که عدهای در جستجوی علم منهای دین هستند. اکثر انحرافات و بدبختیهایی که بشر امروز را تهدید میکند، ناشی از این است که علم را جدا از ایمان میخواهد. همای سعادت آن روز بر سر بشر سایه خواهد گسترد که وی عمیقاً پی ببرد که به این هر دو اصل مقدس نیازمند است. بداند مرغی است که به دو بال نیاز دارد؛ بالی از دانش و بالی از ایمان."
شهید مطهری، معلمی بود که شاگردان زیادی داشت. یعنی تصور او از شاگردانش تنها دانش جویان و طلبه های کلاس نبود. برای او تربیت، تربیت تمام بشریت بود. او علم را در کنار اخلاق و دین تدریس می کرد. و این نگاهی است که یک معلم باید به شاگردانش داشته باشد.

یک معلم باید اول از همه خودش را اصلاح کند. اول از هر چیز بداند کیست، از کجا آمده است و آمدنش بهر چه بوده است. یک معلم باید ریشه های خودش را بشناسد و بداند برای چه زندگی می کند و برای چه، معلمی؟. همان طور که ایشان گفته اند:
" قویترین حربه دفاعی این انقلاب و مؤثرترین اسلحه پیشرفت آن، ایمان ملت به نیروی خویش و بازگشت به ارزشهای اصیل اسلام است. ابر قدرتها از یک چیز وحشت دارند و آن بیداری خلق مسلمان است. اگر شرق بیدار شود و خودِ اسلامی خود را کشف کند، در آن صورت حتی بمب اتمی هم از پس این نیروی عظیم و این توده به پا خاسته برنخواهد آمد. راه این بیداری، آشنایی با تاریخ و فرهنگ و ایدئولوژی خودمان است."
مطهری معلم نسل جوان بود. می دانست باید چه طور با این نسل برخورد کرد. مي دانست چگونه باید درد این نسل را درمان کرد. او رهبری نسل جوان را بر عهده داشت:
" در رهبری نسل جوان، بیش از هر چیز دو کار باید انجام شود: یکی باید درد این نسل را شناخت و آن گاه در فکر درمان و چاره شد، بدون شناختن درد این نسل، هرگونه اقدامی بیمورد است. دیگر این که نسل کهن، باید اول خود را اصلاح کند. نسل کهن از بزرگترین گناه خود باید توبه کند و آن مهجور قرار دادن قرآن است. همه باید به قرآن بازگردیم و قرآن را پیشاپیش خود قرار دهیم و در زیر سایه قرآن، به سوی سعادت و کمال حرکت کنیم."
مطهری، معلمی بود که زندگی اش را فراتر از خور، خواب و خشم و شهوت می دید. او برای به انجام رساندن رسالتی به این دنیا آمده بود. رسالتی که هنوز هم در کتابخانه ی نسل جوان دیده می شود. رسالتی که با خون شهادت تمام شد. رسالت او خط مشی حیات یک ملت را تعیین کرد:
" حیات یک ملت، به داشتن ثروت زیاد نیست و حتی به علم هم نیست. علم به تنهایی کافی نیست که یک ملت را زنده بکند؛ بلکه حیات ملت به این است که آن ملت، شخصیتی در خودش احساس بکند. ای بسا ملتهای عالِم که شخصیت ندارند و ای بسا ملتهای جاهل که شخصیت خودشان را حفظ کردهاند."
عناوین دیگر :
شبي براي بندگي
سلام بر ماه خوبي ها
خطبه نبی مکرم اسلام در آخرین جمعه ماه شعبان
مقدمه اي براي ورود به «ضيافة الله»
ماه رجب خداحافظ





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


