بانوي كربلا
شيما بني جمالي
رسول کربلا در حراء عشق مبعوث شد. جبرئیل، بر پیامبر فرود آمد و عرض کرد، یا رسول الله نام این دختر را زینب بگذارید، چرا که این نام در لوح محفوظ نوشته شده است. پس زینب به فرمان خدا زینت ابوتراب شد.
در خانه ی حق و عدالت، در کانون وحی و معرفت، دختری از سلاله ی نور پرورش یافت، تا سالها بعد، در عمق تیرگی ها، شکافی از نور بيآفريند، طلیعه ی سحر را به رخ شب پرستان بکشد.
و اما بعد. . .
زمین در گردش خویش به دور خورشید، به ظهر روز دهم سال 61 هجری رسیده است. آفتاب در تابشی نفس گیر، عرق شرم بر جبین، خیره بر مظلومیت حق، از روزنه ی خیمه ها به بزم عشق و عطش می نگرد. آنگاه حیران، سوره ی عصر را بر آفاق می دمد، تا بر آنچه پیش روست، تاب آورند. در چکاچک شمشیرها، صدای ملکوتی حسین بن علی(ع) ،در صبر زینب سلام الله علیها پیچیده، چون رایحه ای که از بهشت می وزید، حیات طیبه اش را امتداد می داد. او خود می دانست، تقدیر مختوم فراق را بر پیشانی رفیع آسمان نوشته اند، و این منا که خداوند برای برگزیده ترین بندگانش مقدّر فرموده است، ملائک را به حقیقت خلقت می رساند، تا شکوه آن سجده ی شیرین را دریابند.
امام محو خدا بود و غروب در شُرف وقوع، و تلاقی نگاه حسین در نگاه زینب، سرّ مستتری که سنگینی و حلاوتش را به غیر از زینب و حسین، هیچ جانی تاب تحمّل نداشت.
در برهوت وفا، هنگامه ی رخ کشیدن خورشید در محاق غروب، زینب در صفا و مروه ای پر التهاب تا منای حسین، در تماشای عجیب ترین صحنه ی عالم، آیات امَن یُجیب می خواند. خورشید سر در چاه غم فرو برد، تا کار از کار گذشت و مرکب خون آلود امام به سوی خیمه ها روان شد. . .
تاریکی همه جا را فراگرفت. خیمه های آل الله بساط روشنائی شب شد و سوسو زنان و ملتهب، چهره ی نفاق را در نگاه عالم هویدا تر کرد. . .
زینب سلام الله علیها در گودال قتلگاه با دستهایی وضو گرفته با صبر، و دلی لبریز توکّل و توسّل پیکر اسماعیل آل محمّد را از میان انبوه خاک و خون، نیزه و شمشیر بالا کشید و چنین فرمود: الّلهمَ تقبَّل مِنا هذا القربان. . .
سپاه حسین این بار از دل خیمه های نیمه سوخته زاده شد، با پرچمی طواف شده در خون، که باید از بیابانهای بی ایمانی، نفاق و ولایت گریزی، دین ستیزی و دنیا پرستی و از بلاد آنان که ولایت ولی الله را به گندم ری فروختند و به ولایت طاغوت سر نهادند، گذر می کرد.
دختري شجاع، اندیشمند و با فراست علی ( ع )، خطیب خطبه ی شور و عشق بود، خطیب کاروان نور، که از کربلا تا دل شام راهی صعب و طولانی در پیش داشت. خطیبه ای که با شكوه و تبختر یزیدیان را مبهوت و منکوب کرد و اعتبار پوشالی شان را به باد داد. دختر علی و فاطمه در اوج عزّت و شرف، اندیشه شوم آل امیه را در هم ریخت و با سخنانی برگرفته از روح فاطمي، عشق حسینی و کلام حیدری پیام سرخ شهدای کربلا را در گوش ها و جانها زمزمه کرد.
و مگر می شود زینب و رسالتش را بر صحیفه ای هر چند قطور نوشت که زینب را تنها حسین می شناسد و خدای حسین. . .
عناوین دیگر :
شبي براي بندگي
سلام بر ماه خوبي ها
خطبه نبی مکرم اسلام در آخرین جمعه ماه شعبان
مقدمه اي براي ورود به «ضيافة الله»
ماه رجب خداحافظ





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


