تعداد بازدید : 339
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران
چهارشنبه، ۱۸ شهریور ۱۳۸۸
جلال آل قلم

جلال آل قلم[1]

یادی از جلال آل احمد به مناسبت درنگذشتنش در حیات نویسندگی ایران

 رضا وحید زاده- مدتی دَنگم  گرفته بود[2] که چندخطی از جلال بنویسم و دست نمی‌داد. بگذریم که هنوز هم دست نداده است و همچنان مترصد فرصتی هستم تا بلکه غنیمتش بدانم.این کار را به‌ زودی خواهم کرد، اگر عمری باشد و توفیقی نیز. چندی پیش در هابیل[3] می‌تورقیدم که چشمم لغزید روی بخشی از نامة جلال به محمدعلی جمالزاده و برای بار چندم در سکر این کلمات از خود رفتم. همین را فالی گرفتم تا به نیکی یاد کنم از مردی که نویسندگی امروز ایران بسیاری چیزهایش را از او دارد.اگر از واژه‌هایم بوی اغراق می‌شنوید گناه را از گردن من بردارید و به گردن نسلی بیندازید که زمان تقسیم حافظة تاریخی در جای دیگری بود.

جلال را دو چیز جلال کرد. یکی شخصیتش و دیگری قلمش. بسیاری به‌کین یا به جهل خواستند پنجه بیندازند بر این چهرة بی‌زوال و بسیارتر نیز در صدد مصادرة این متاع طمع‌انگیز به طمع خام افتادند. اما با گذشت همة این سال‌ها آنچه تغییر نکرده است جلال‌بودن جلال است. چهل‌سال حضور مقتدارنه‌اش در دنیای نویسندگی پس از مرگ جسمانی،‌ گواه همین مدعاست. جلال را نه بغض و کینة روشنفکران زخم‌خورده از میدان به‌در برد و نه مجیزهای احزاب بادآورده.اگر از شخصیت جلال حرف و حدیث‌های بسیاری باقی است، در قلم او دوست و دشمن هم‌رای‌اند و معترف که بی‌تردید از ماندگارترین صداهای آن نسل یکی نثر اوست. از نگاه من قلم جلال نیز روی دیگر سکة شخصیتش است.روزی فرصتی اگر باشد برای برشمردن ویژگی‌های این قلم، روشن‌تر می‌توان خطوط چهرة عصیانگر و ناساز صاحبش را ترسیم کرد. در آن روزها جلال بسیاری را در پر و بال خود گرفت و به بسیاری دیگر پر و بال داد.شاید شمار نویسندگانی را که جلال نویسنده کرد کسی نداند.کمتر در ذهن سراغ دارم از صاحب قلمی که نه اینکه رهبری کرده باشد جریانی را که خود یک تنه همة آن جریان باشد. جلال به تنهایی یک جریان بود.[4]

در مدیر مدرسه، جلال دست گذاشته ‌است بر روی زخمی‌ترین سطر جامعة آن روز یعنی فرهنگ و تصویری برکشیده‌است که فقط از قلم او برمی‌آید. مدیر مدرسه داستان فرهنگ بی‌فرهنگی ملتی است که کارد به استخوانش خورده است و هنوز تاب قد راست کردن از کودتا را ندارد و جرأت برآوردن دمی را هم. محمدعلی جمالزاده در نقد این کتاب نامه‌ای به مناسبت پیش‌کسوتی‌اش در عرصة داستان مدرن و تجربه‌اش در فوت و فن این عرصه به جلال نوشت.جلال نیز جواب آن را در نامة دیگری داد که نقل آن در ابتدا رفت:

«اینجا من و امثال من اگر گهی می‌خوریم، فقط برای این است که امر به خودمان مشتبه نشود. مقامات ادبی و کنکورها و جایزه‌ها، ارزانی شما و دنیای فرنگی‌شده‌تان!من می‌خواهم با انتشار چرندیاتی از نوع مدیر مدرسه، احساس کنم هنوز نمرده‌ام، هنوز خفقان نگرفته‌ام، هنوز نگریخته‌ام. هر خری می‌تواند جانشین معلمی مثل من بشود، اما هیچ تنابنده‌ای نمی‌تواند به‌ازای آنچه من در این میدان و با این گوی کرده‌ام، کاری بکند یا دستوری بدهد.آنچه سرکار یک اثر ادبی پنداشته‌اید، اصلاً کار ادبی نیست، کار بی‌ادبی است؛ و راستش را بخواهید کار زندگی و مرگ است و به همین دلیل هم به جان بسته است. آن صفحات، لعنتی است ابدی، تفی است به روی این روزگار... من دارم از درد فریاد می‌کشم و شما ایراد نیشغولی می‌گیرید که چرا رعایت نمی‌کند و با شش‌دانگش، گوش ما را می‌خراشد؟...»



 

[1] تعبیری از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در وصف جلال که در یادداشتی از ایشان آمده است.

[2] اصطلاح عامیانه‌ای که از مدیر مدرسة جلال به وام گرفتم.

[3] نشریه‌ای فرهنگی به مدیر مسئول محسن حسام مظاهری.

[4] کتاب ماه یادآور در شمارة پیشین خود پرداخته بود به جلال و چندین و چند یادداشت تاریخی و کم‌نظیر آورده بود از افراد مختلف در وصف و شرح شخصیت و قلم جلال. در میان نویسندگان از نام آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله خامنه‌ای گرفته تا دولت‌آبادی و انورخامه‌ای به چشم می‌خورد.

 






عناوین دیگر :
جلال آل قلم
دانشمند مسلمان
حضرت خديجه(س) در گذر تاريخ
رستگاری سیروس مقدم
مقاومت اسلامي
کانون اندیشه جوان
کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشه‌ای جوانان تأسیس شد. ادامه...

خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت و استفاده از مزاياي آن، ايميل خود را وارد كنيد.

عضويت لغو عضويت


تبلیغات
شماره اول دوره جديد نشريه زمانه
تنها با يك پيامك، آنچه را دوست داريد از ما بخواهيد

آمار
بازدید امروز: 1427
بازدید دیروز: 2229
بازدید از ابتدا: 1292241
RSS | RSD | ATOM
آخرین به روزرسانی:سه شنبه، ۹ شهریور ۸۹