انقلاب ضرب در فرهنگ
محمد مظهری- پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 57 و در پی آن استقرار نظام جمهوری اسلامی به جای نظام شاهنشاهی به دنبال خود تغییر و تحول اساسی در عرصه های گوناگون اجتماعی را ایجاب می کرد. در این راستا "فرهنگ" با توجه به شعارهای انقلاب و نقش پر رنگ روحانیت و دانشگاه- به عنوان قشر فرهیخته و فرهنگی جامعه- از جایگاه ویژه ای برخوردار بود.
صدور پیام نوروزی امام خمینی "ره" در اول فروردین 1359، اولین گام اساسی براساس اصلاح جهت گیری فرهنگی و هدایت آن به سوی آرمانهای انقلاب اسلامی بود. در پی این پیام در روز دوم اردیبهشت همان سال توسط دولت وقت، "انقلاب فرهنگی" در ایران رسماً ابلاغ شد و نهایتاً بیست و سوم خرداد 59، ستاد انقلاب فرهنگی به فرمان امام جهت مدیریت و اجرایی کردن تغییرات مورد نظر تشکیل شد.
اما سؤالی که اینجا مطرح می شود این است که آیا فرهنگ را می توان به سبک انقلابی عوض کرد؟!
جامعه شناسان "فرهنگ" را اساسی ترین و عمیق ترین خرده نظام و لایه جامعه و یا حداقل اساسی تر از خرده نظام سیاسی می دانند. سیاست این ظرفیت را دارد که در کوتاه مدت تغییر کند و با انقلابها دستخوش تحول شود، اما فرهنگ فرایند طولانی تر و دشوارتری برای تغییر و تحول نیاز دارد. در واقع این فرهنگ است که سیاست را متأثر می سازد تا برعکس و امروز بسیاری از صاحبنظران سیاسی به اهمیت "فرهنگ سیاسی" در تحلیل هایشان اذعان دارند.
با مروری بر تاریخ انقلاب اسلامی، می توان آشکارا نقش فرهنگ دینی- ملی مردم ایران در شکل گیری انقلاب و هویت بخشیدن به آن را ملاحظه کرد. در دو دوره حکومت پهلوی ها در واقع به تدریج شکافی بین فرهنگ رسمی نخبگان –که اقلیت جامعه را تشکیل می دادند- و توده مستضعف –که در اکثریت بودند- شکل گرفت. عقربه قطب نمای فرهنگی اقلیت نخبه، غرب را نشان می داد و قطب نمای اکثریت توده، سنت را و همین تعارض و ناهمسازی را می توان از عوامل اصلی زمینه ساز انقلاب دانست.
شواهد تاریخی هم مؤید این مطلب است که فرهنگ عمومی قشر مستضعف و فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی –متأثر از مذهب تشیع و ماجرای کربلا- موتور محرک انقلاب اسلامی بود. حال اگر فرهنگ خود عامل اصلی انقلاب بود، این سؤال پیش می آید که دیگر چه نیازی به انقلاب در فرهنگ؟!
جرقه انقلاب فرهنگی و احساس خطر رسوخ ارزش های غربی در بدنه فرهنگی جامعه در بحبوحه انقلاب سیاسی، ناشی از همان اختلاف فرهنگ نخبگان و اکثریت بود که قبل از انقلاب هم وجود داشت. اساتید دانشگاهی و برخی جریانهای دانشجویی همچنان با فرهنگ عمومی که بیشتر به سنت اقبال داشت ناهمساز بودند که در اثر این تعارضات درگیریهایی داخل دانشگاهها شکل گرفت و فضای جامعه را متشنج ساخت. در واقع انقلاب فرهنگی نه به معنای اصلاح آمرانه خرده نظام فرهنگی توسط اهل سیاست، بلکه اولتیماتوم فرهنگ عمومی و غالب به فرهنگ اقلیتی نخبه با محوریت دانشگاهها بود.
اگرچه نگاه به انقلاب فرهنگی مقطعی نبود و ادامه یافت که تبلور آن در تبدیل ستاد انقلاب فرهنگی به شورای عالی انقلاب فرهنگی بود ولی نباید از نقاط ضعف این جریان غافل شد.
به نظر می رسد تمرکز بر نظام آموزشی و دانشگاهی در انقلاب فرهنگی –گرچه ضروری بود- خود زمینه سازی برای غفلت از دیگر عرصه ها و نهادهای فرهنگ ساز شد. دیدگاه برخی نسبت به فرهنگ فقط در بعد آموزشی آن بود –آنهم عمدتاً دانشگاهها- که انقلاب فرهنگی را به "انقلاب آموزشی" تقلیل دادند، در حالیکه نهادهای مهمی چون خانواده هم می بایست مورد توجه دست اندرکاران انقلاب فرهنگی قرار می گرفت. می توان نگاه صوری و رسمی به مقوله فرهنگ و غفلت از جنبه های محتوایی آن را یکی از جدی ترین ضعف های بعد از انقلاب فرهنگی دانست که در عمل هم نتیجه آن کمرنگ بودن اهمیت این مقوله در سیاست گذاریهای دولتی و حکومتی بوده است.
جهان بعد از گذران انقلاب های سیاسی و اقتصادی-فرهنگی ورسیدن و یا نزدیک شدن آنها به خط پایان،ناچار است از یک انقلاب فرهنگی با ماهیت دینی وما میتوانیم(باید)آغاز گر آن باشیم.فکر میکنم چیزی که امروز داره مارو تهدید میکنه فرهنگ سیاسی نیست،بلکه تعامل میان اقتصاد و فرهنگه.وفاجعه اونجاست که فرهنگ منفعل شده وما...
آقا استفاده کردیم. بهتر بود روشنتر و ملموستر بحث را ادامه میدادی.
خرابکاری فرهنگی جمهوری اسلامی بهترین عنوان بود نمره جمهوری اسلامی در بخش فرهنگ صفره
شما به کارنامه فرهنگی انقلاب اسلامی چه نمره ای می دهید؟
انقلاب ضرب در فرهنگ مساوی چیست؟
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
عفاف و حجاب گشت ارشادي
و او را دوست و دشمن مي ستود؟
اي پاهاي من، به بلندي طبع بلندم به حرکت درآييد
خواب خفتگان خفته را آشفته تر می ساخت
میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است
کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


