تعداد بازدید : 1496
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران
شنبه، ۱۵ فروردین ۱۳۸۸
اخراج مخاطب از سینما
مجید سلیمانی: این روزها، مهمترین اخبار سینمای ایران، در حیرت فروش چند میلیاردی آخرین ساخته مسعود ده نمکی مانده است. به طوری که فروش این فیلم در دو هفته پس از اکران از مرز سه میلیارد تومان گذشت. فارغ از همه بحث ها و حاشیه هایی که در مورد این فیلم و کارگردان خاص آن وجود دارد، به نظر می رسد که باید موفقیت «اخراجیها2» را  از زوایای دیگر و به دور از مسائل حاشیه ای مورد مداقه قرار داد. اینکه چرا این فیلم توانسته است در مدتی کوتاه پای مخاطبان بسیار زیادی را به سینماها بکشاند. بنابراین ما به نگاهی محتاجیم که در آن اقتضائات مدیوم سینما و جایگاه «مخاطب» در آن مورد توجه قرار گرفته باشد. نگاهی که شاید سینمای ایران در این سالها از آن غافل مانده است.
یک: مفاهیمی همچون «رسانه جمعی» و «مخاطب عام»، مفاهیمی هستند که در تلازم با یکدیگر شکل گرفته اند. به طوری که وجود هر رسانه ای توسط مخاطبان عام آن تضمین می شود. سینما به عنوان مهمترین اتفاق بشری در قرن بیستم نیز هنگامی مورد توجه واقع شد و گسترش یافت که مخاطبان عام، از این رسانه استقبال کردند. این مسئله به نوبه خود موجب شکل گیری صنعتی به نام «صنعت سینما» گشت. تجربه نشان داده است که هنرهای مدرن، تنها در صورتی دوام و قوام یافته و گسترش می یابند که در «ایجاد سود»، قابلیتهای «ذاتی» داشته باشند. صنعت سینما نیز به عنوان یکی از بزرگترین صنایع حاصل از دنیای مدرن، در ذات خود این مساله را داراست. به طوری که ما هم اکنون شاهد گردش مالی بسیار عظیمی در صنعت فیلم سازی در جهان هستیم.
دو: با شکل گیری دنیای مدرن و ورود تحمیلی و ناقص مدرنیته به کشورهایی که در قالب «سنت» خویش به «بازتولید فرهنگ» خویش می پرداختند، سینما نیز به عنوان «ابزار مدرنیته» وارد زندگی مردمان این سرزمین ها شد. ایران نیز از این قاعده استثنا نیست. به طوریکه سینما، به عنوان یک صنعت، به سرعت در ایران مورد توجه واقع شد. «تولید» سینمایی در ایران شکل گرفت و مخاطبان عام متعددی را در حلقه خود قرار داد. رشد سینمای ایران در سالهای دهه چهل و پنجاه شمسی، خود مؤید این نگاه است. «مخاطب» مهمترین عنصر سینمای ایران در این سالها محسوب می شد. به طوریکه «غریزه» و «اشتیاق به گناه» که در «نوع بشر» امری کاملا مشهود است، در سینمای ایران بازنمایی شد و «فیلمفارسی» شکل گرفت. آنچه که در این میان اهمیت داشت، تنها «فروش بیشتر» بود و بس. به طوریکه ما در فیلمهای کارگردانانی همچون علی حاتمی، ناصر تقوایی، داریوش مهرجویی و ... که عنوان «سینمای موج نو» و «روشنفکری» را نیز یدک می کشند نیز، شاهد بیان سخیف ترین چهره های «غرائز انسانی» هستیم. این مسئله در مورد فیلمسازان دیگر، تنها در قالب «افتضاح» قابل بیان است! بنابراین، توجه به غرائز جنسی «مخاطب» تنها مورد توجه قرار گرفت و انسان، با همه انسانی اش(!) تنها در این مسئله محدود شد. از این رو، مخاطبان عمده ای از صحنه سینمای آن دوران، حذف شدند و ورود به سینما و تماشای فیلم در جامعه سنتی ایران، در حد یک «گناه» تلقی می شد.
سه: با وقوع «انقلاب اسلامی ایران» در سال 1357، سینمای ایران، دچار تحولی شگرف شد. هرچند این تحول در ابتدا باعث افت مخاطبان سینما شد، اما با گذشت چند سال از انقلاب و شکل گیری جریانها و تفکرات جدید در سینما، جان تازه ای در سینمای ایران دمیده شد. هنوز خاطره فیلم های پرمخاطب دهه شصت که مخاطبان بسیار زیادی را به پای سینماها کشاند، از اذهان پاک نشده است. این در حالی بود که رشد قابل توجهی نیز در تعداد مخاطبان بوجود آمد. ضمن اینکه خبری از «شیوه های جذب مخاطب» که پیش از این و در جریان دهه چهل و پنجاه مورد استفاده قرار می گرفت نیز نبود. در حالی که مخاطبان، همان مخاطبان دهه پنجاه محسوب می شدند. این وضعیت تا سال های 73-74 ادامه داشت.
چهار: با تحولات سیاسی و فرهنگی سال 76، سینمای ایران وارد رکود بی سابقه ای گشت. رکودی که تا به امروز شاهد آن هستیم. در این سالها، سینمای ایران – که از بدنه ای کاملا روشنفکری برخوردار بود – دچار تحولی اساسی شد. مخاطبان بسیار زیادی، در این سالها برای همیشه، به حالت قهر سالن های سینما را ترک کردند. آنچه که در سالهای پیش از انقلاب به عنوان عناصر جذب مخاطب مورد استفاده قرار می گرفت، بار دیگر و با بیان جدید، مورد توجه قرار گرفت. به طوری که «صدای پای ابتذال» به گوش رسید و «فیلمفارسی متاخر» شکل گرفت. هرچند نباید، تاثیر ورود دستگاهها و شیوه های جدید پخش خصوصی را در کاهش مخاطبان از نظر دور داشت. اما داستان چیز دیگری است!
سطحی شدن فیلم ها، نبود درون مایه و داستان مناسب، کیفیت نازل فنی، نبود ایده های بدیع و از همه مهم تر؛ پرداختن به «موضوعات روشنفکری» - که اهمیت چندانی برای مخاطبان عام ندارد – را می توان عوامل مهم کاهش مخاطبان سینمای ایران در این سالها دانست.
پنج: قطع نظر از مسائل معرفت شناختی، ذات و اقتضائات «تکنیکی» سینما، واقعیت این است که تنها می توان با ابزار مدرنیته به پیکار با پدیده مدرنیته رفت. بنابراین، باید «شناخت» درستی از قابلیتهای تکنیکی و اجتماعی - فرهنگی سینما داشت و آن را در جهت نیل به «خواسته های انسانی و فرهنگی سنت خویشتن» به کار برد. و در این مسئله، «مخاطب» و شناخت ویژگی های فرهنگی و اجتماعی و علائق و سلائق وی، جایگاه بسیار مهمی دارد. مسئله ای که «ده نمکی» تا حدودی به واقعیت آن پی برده است. به نظر می رسد که استقبال از اخراجیهای 1و2، مسئله ای ساده و پیش افتاده نیست. امری که بزرگترین کارگردانان تاریخ سینمای ایران، سالها در آرزوی آن بوده اند و هیچگاه بدان دست نیافته اند.
توجه به مخاطبان و علائق واقعی انسانی، تنها چیزی است که ده نمکی در ارائه آثار خود، به آن دقت کرده است.
بیایید واقعیت را بپذیریم! شخصیت و اعمال گذشته ده نمکی برای مخاطبان عام ایرانی، هیچ اهمیتی ندارد. باید گفت که شخصیت ده نمکی مسئله ای نیست که میلیونها مخاطب ایرانی را در تماشای قسمت دوم یک فیلم سینمایی به حرص و ولع اندازد.
باید اخراجیها 2- که در مقایسه با قسمت اول خود، از ضعف های فنی و محتوایی کمتری برخوردار است – را از «مولف» آن جدا ساخت و به «تحلیلی جدید از مخاطبان جدید» سینمای ایران رسید. تحلیلی که می تواند برای دیگر فیلمسازان ایرانی، بسیار مفید و مثمر ثمر باشد.
موخره: هرچند که ده نمکی برای رسیدن به نقطه اوج، راه بسیار زیادی را در پیش دارد و از ضعف های وی در شناخت تکنیکی، فرهنگی و اجتماعی فیلم نمی توان چشم پوشی کرد، اما باید گفت که سبک جدیدی که وی در ساخت فیلم های مستند و آثار بلند سینمایی خود ایجاد کرده است، مطالعه، دقت و حوصله زیادی را می طلبد. آیا بهتر این نیست که بزرگان سینمای ایران  به جای ناسزا و تحلیل هایی که تنها ناظر به شخصیت ده نمکی است، کمی واقع بینانه تر به موفقیت یک کارگردان جوان نگاه کرده و آن را مورد مداقه قرار دهند؟ موفقیتی که سالها خود در آرزوی رسیدن بدان بوده اند. «شناخت» جدیدی که می تواند این اتفاق را بارها در عرصه سینمای ایران تکرار کند و باعث شکوفایی آن شود.


بهونه    یکشنبه، ۶ اردیبهشت ۸۸ :: ۷:۰۴ بعدازظهر

سلام
خیلی معذرت میخوام ولی فکر نمیکنی اگر این فیلم خط قرمزها رو نشکسته بود انقدر فروش نمیکرد ؟ و اگر کارگردان دیگری این خط قرمزها را شکسته بود هم این فیلم همچنان فروش میکرد ؟
فکر نمیکنی اگر مارمولک رو از روی پرده پائین نمیکشیدن و اگر سنتوری اجازه ی اکران میگرفت امروز اخراجیها به پدیده تبدیل نمیشد ...
مشکل نه از اخراجیهاست و نه از مسعود ده نمکی ... مشکل در یک بوم و دوهواست .

حسن    شنبه، ۱۵ فروردین ۸۸ :: ۱۰:۱۲ صبح

مطلب خوبی بود


- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
اي پاهاي من، به بلندي طبع بلندم به حرکت درآييد
خواب خفتگان خفته را آشفته تر می ساخت
میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است
به ياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...آزادي خرمشهر
از آن حلقه او نيز رفت
کانون اندیشه جوان
کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشه‌ای جوانان تأسیس شد. ادامه...

خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت و استفاده از مزاياي آن، ايميل خود را وارد كنيد.

عضويت لغو عضويت


تبلیغات
شماره اول دوره جديد نشريه زمانه
تنها با يك پيامك، آنچه را دوست داريد از ما بخواهيد

آمار
بازدید امروز: 972
بازدید دیروز: 2229
بازدید از ابتدا: 1291786
RSS | RSD | ATOM
آخرین به روزرسانی:سه شنبه، ۹ شهریور ۸۹