سخن روز

  زندگي‌ِ بي‌محور و فاقد اصل‌، نتيجه‌اي جز فرو رفتن در تناقضات و مبارزه با خود در بر ندارد.

علامه محمدتقي جعفري

منظومه فکری دکتر سیداحمد فردید :: 70 درصد دانشجویان ماهواره نمی بینند :: برادر دینی شوید! دوتا دوتا :: هنرمندترین راوی

جمعه، ۲۵ مرداد ۱۳۸۷
سحر خیز مدینه، کی میایی؟

سیدحسین قائمی

هیچ نمی ‌دانیم که کجاییم. بگذار بهتر بگویم؛ اقلاً خودم نمی ‌دانم که کجایم!
نمی ‌دانم در دنیایی به بزرگی‌ واژه ‌ها و به پهنای حروفی که با آن واژه می‌سازم و هر روز مثل آبشاری که از ارتفاعی بلند روی زمین می ‌ریزد، برایت قلم فرسایی می ‌کنم، در کجایم!
تنها یاد گرفته‌ ام که بگویم: "دلم برایت تنگ شده ‌است."
در قنوتم به سرعت باد بخوانم: "اللهم عجل لولیک الفرج."
هر وقت دلم گرفت، بنشینم و از انتظار بنویسم. با تنهایی خودم، به یاد تنهایی مردی تنها بنویسم.
نمی ‌دانم به کجا رسیده‌ام؟

به جایی که در باره ی مفهوم هایی که اصلاً قابل درک نیستند، بنویسم. گاهی از اوقات تا مفهومی را درک نکنی، نمی ‌توانی از آن بنویسی. اگر با دقت نگاه کنی، می فهمی که درست می گویم.
اگر منتظر نباشی، نمی توانی از انتظار بنویسی؛ الا اینکه مثل من در دنیای بزرگ واژه ها چرخی بزنی و بعد ...
اگر تنها نباشی و تنها نشوی، بعید است که بتوانی آن را درک کنی؛ چه برسد به نوشتن در باب این موضوع.
گاهی از اوقات که برای چند روز یا کمتر از آن - چند ساعت - برای دیدن کسی منتظرش می‌شوی، و او تأخیر دارد، بی‌تاب می‌شوی، کلافه‌ای. حال هر چقدر آن شخص را بیشتر دوست داشته باشی، این کلافه‌گی و بی‌تابی بیشتر می‌شود.
دوباره جملات بالا را بخوان و مجسم کن. می‌دانم که به همین حال می رسی.
دوباره جملات بالا را بخوان. من فقط در مورد چند ساعت یا در نهایت چند روز صحبت کردم؛ اصلاً در مورد ماه و سال نگفتم.
اصلاً نگفتم که حدود هزار و اندی سال از تولد کسی که باقی خدا در زمین است، بگذرد و ...
تو را نمی‌دانم، ولی خودم را چرا!
می‌دانم که هنوز منتظر نشده‌ام. هنوز معنای انتظار را نفهمیده ام. هنوز نمی‌دانم مفهوم تنهایی چیست؟
تنها شنیده ام که سال ها قبل از آمدنش همه ‌ی اجدادش در تنهایی ‌ها صدایش می‌ زدند. همه ‌شان دوست داشتند قبل از به دنیا آمدنش، او را ببینند، در کنارش باشند. ولی من با اینکه بعد از به دنیا آمدنش هم زندگی می‌کنم، هنوز ...
هنوز هم نمی ‌دانم در کجای این دنیا ایستاده ام؟ در این دنیای بزرگ واژه ها به پهنای حروفی که با آن واژه می‌سازم. تنها شنیده ‌ام که باید منتظر باشم. باید دعا کنم که او بیاید. دعا...
کاری که هر وقت به اضطرار می‌ رسم، با خلوص انجامش می‌ دهم، ولی تا حالا برای آمدنش، برای ظهورش، برای همه‌ی این خوبی ‌ها که خیرش برای خودم هم هست، به اضطرار نرسیده‌ام. تنها یاد گرفته‌ام - نه بگذار راحت‌تر بگویم - عادت کرده‌ام که بگویم:
"اللهم عجل لولیک الفرج."
تنها عادت کرده‌ام که بگویم:
"سحر خیز مدینه، کی میایی؟"

 


نظرات

امیر مهدی    چهارشنبه، ۳۰ مرداد ۸۷ :: ۱۰:۱۸ بعدازظهر

صبح بي تو ، رنگ بعدازظهر يك آدينه دارد
بي تو حتي مهرباني حالتي از كينه دارد

چند قدم مانده تا جمعه ظهور!
قدری بیندیش!
چشمها همیشه به تو دوخته شده!
السلام علیک یا ناظر سدره المنتهی....!


زهرا    چهارشنبه، ۳۰ مرداد ۸۷ :: ۹:۲۵ صبح

همه شب در این امیدم که رسد از تو نوری
چه شود تو را که من هم رسم به آرزویی


URL:
محسن    شنبه، ۲۶ مرداد ۸۷ :: ۲:۵۵ بعدازظهر

چه انتظار عجيبي ....!
تو بين منتظران هم
عزيز من چه غريبي
عجيب تر كه چه آسان
نبودنت شده عادت
چه كودكانه سپرديم
دل به بازي قسمت
چه بيخيال نشستيم ! چه كوششي ، چه وفايي ...؟!
فقط نشسته و گفتيم :
خدا كند كه بيايی


حوریه    شنبه، ۲۶ مرداد ۸۷ :: ۲:۴۷ بعدازظهر

وقتی که بغض گلوگیرمی شود
احساس می کنم که دلم پیر می شود
محتاج چشم های توأم ای قرار دل
قدری شتاب کن به خدا دیر می شود
"یا اباصالح المهدی"


URL:

- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
در حريم حرم
بزرگتر از انقلاب اول
از تفاوت ها چه خبر؟!
تصميمي رو به پيشرفت
"كوچ غازها"
بازدید امروز: 249
بازدید دیروز: 2122
بازدید از ابتدا: 98290