مرد عاطفه
عليرضا نادعلي
مرد "عاطفه" رفت؛ رضاي خانه سبز و مرادبيك رهزن دل ها؛ بي مهرش و بي عاشقانه هايش، چه سنگين مي گذرد! او كه از "مدرس" در چشم "مردم" درخشيدن آغازيد و تا خادم حضرت معصومه(س) در آن باغ اناري با صفا ره سپرد، دوش ره به خاك سپرد. او كه "صداي پاي آب" را با صداي اساطيريش بر گوشمان زمزمه كرده بود، پاي بدان سوي آب نهاد! زيبا! چه زيباست آنكه خاطرها از خاطره ات اين چنين رنگ گرفته اند و صد البته كه اين زنگار غم را اگر از خاطر كنار زنيم، رنگ آستر، سبز است. "مرگ سبز" قسمتي از "خانه سبز" است كه براي هر چهره اي آمدني است. خوشا كسي كه مرگ، سبزش كند كه در غير اين صورت خزاني است زرد و سرد! "شكيبايي" كه امروز شكيب در فراقش از دست رفت، كسي است كه در سينما و تصوير پس از انقلاب اسلامي، درخشيد و البته تنها برقي نبود كه بجهد و ناپديد گردد، بلكه به پهناي وجودش در اين فصل هفتم هنر و شاخه هايش اثر و تأثير گذارد. او نقاشي بود استاد، كه هر نقشي را استادانه از چارچوب وجودي خويش عبور مي داد و خودخواهانه آن را به گونه اي به تصوير مي كشيد كه تنها در پاي آن، امضاي او به چشم مي آمد. به راستي مي توان شكيبايي را در عرصه تئاتر، سينما و تلويزيون صاحب سبك دانست، صاحب سبكي كه نقش را بازي نمي كرد، بلكه آن را تأليف مي نمود، شخصيت (كاراكتر) را اجرا نمي كرد، بلكه آنرا نقاشي مي نمود.
.jpg)
گرچه امروز بيش از هر اثري به هامونش پرداخته مي شود و برخي به تكرار شكيبايي در نقش هامون در كارهاي بعدي وي اعتقاد دارند، ولي اين بيشتر نظر كساني است كه از روي غفلت و گاه به عمد پيشينه نيك شكيبايي در تلويزيون را ناديده مي انگارند. پس از هامون، كارهايي چون "روزي روزگاري" و "خانه سبز" و بسياري از سريال هاي ديگر از وي ديده شد كه چه بسا بازي هايش در برخي از آنها بسي درخشانتر از برخي و شايد بسياري از كارهاي سينماييش محسوب شود كه البته اين نقش ها با نقش به ياد ماندني هامون چندان شباهتي هم نداشت.
در برخي از كارها، بازي شكيبايي همچون مدالي بر سينه فيلم مي درخشد. در فيلم "كيميا" كه از جمله كارهاي درخشان "احمدرضا درويش" نيز هست، بازي در سكوت تكنيكي است كه به قول "امين حيايي" بايد از اين استاد بازيگري آموخت، چرا كه شكيبايي در اين فيلم بسيار كم حرف مي زند و البته بسيار بازي مي كند!
سخن كوتاه كه مهربان مردي بود با اعتقاداتي شفاف و سبز كه مانند خيلي از هم قطارانش در فضاي سينمايي امروز امكان بروز آن را نداشت. اين خودش بود كه به "ابوالقاسم طالبي" - كارگردان سينما و روزنامه نگار - گفته بود: «بابا من اصلاً از بچگي غلامِ حسين بودم، استكان نعلبكي مي شستم تو مجلسش، ولي ببين اوضاع چطور شده تو كار ما كه اگه اين چيزها را مستقيم بگي مارك ريا روش زده مي شه اما الحمدالله كه من تونستم تو فيلم تو (دست هاي خالي) اين علاقه و ارادت رو فرياد بزنم».
و ديگر اينكه «عاطفه! عاطفه! عاطفه!...» و مرد عاطفه رفت.
با عرض سلام .به همه دوستان تسلیت میگم واقعا بهترین هنرمندی ازپیشه ما رفت .روحش شاد باد
با عرض سلام .به همه دوستان تسلیت میگم واقعا بهترین هنرمندی ازپیشه ما رفت .روحش شاد باد
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
در حريم حرم
بزرگتر از انقلاب اول
از تفاوت ها چه خبر؟!
تصميمي رو به پيشرفت
"كوچ غازها"