به خاطر عشق
سيدمحمدحسين موسوي فراز
"... به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مييابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبایي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.
عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام..." (1)

□
ايران... آمريكا... لبنان... ايران...
او از ايران آغاز كرد، اما نه مثل هر ايراني. از دبيرستان و دانشگاه گذر كرد.
قدم بعد در خاك آمريكا... گامي سخت كه بسياري در همين گام در ميمانند. گامي بلند و دشوار براي كسي چون او.
مرحلهي بعد، در لبنان پاي گذاشت.
و در انتها گام آخر را در سرزمين مادري نهاد.
زندگي چمران را اگر چه بسياري در همين چند گام خلاصه ميكنند، اما او در زندگياش تنها و تنها يك قدم برداشته بود. گامي كه هركس آن را بردارد، ديگر زندگي اش در دستهاي خودش نمي ماند. چه آن زمان كه در آمريكا، در حال پيشرفت هاي علمي بود و فخر ايران به حساب ميآمد؛ چه آن زمان كه شب تا سحر در خيابانهاي آمريكا قدم مي زد، اشك مي ريخت و با خداي خود مناجات مي كرد؛ چه آن زمان كه در محوطه دانشگاه و بر سر تپههاي "بركلي"(2) بر خاك خفته بود؛ چه آن زمان كه درسها و بحثها را رها كرد و به لبنان رفت؛ چه آن زمان كه در خدمت امام موسي صدر بود؛ چه آن زمان كه در لبنان تفرقهها و ناجوانمرديها را ميديد و تحمل ميكرد؛ چه آن زمان كه سختيهاي جنگِ طاقت فرسا او را فرسوده مي كرد؛ چه آن زمان كه عزم بازگشت به ميهن ميكند و شيعيان لبنان را به خدا ميسپارد؛ چه آن زمان كه پاي به ايران ميگذارد و سلام گرم و عميق شيعيان لبنان را به ملت قهرمان ايران ابلاغ مي كند؛ چه آن زمان كه رشادت های جبهههای لبنان را در جبهههاي ايران پياده مي كرد و چه آن زمان كه در خون خود ميغلتد و به شهادت مي رسد، چمران در پي برداشتن يك قدم بود.
او، در زندگياش يك قدم برداشت. او خواست، براي خدا باشد. فقط براي خدا باشد، نه براي خود و ديگري. او اين يك گام را برداشت، و خدا گامهاي بعد را...
در اولين دست نوشتههايش آورده است كه: من تصميم دارم كه از اين به بعد آدم خوبي باشم، دست از گناهان بشويم، قلب خود را يكسره تسليم خدا كنم، از دنيا و ما فيها چشم بپوشم. تنها، آري تنها لذت خويش را در آب ديده قرار دهم... (3)
و او وجودش را، هستي اش را، زندگياش را داد و زندگي جاودانه گرفت.
پی نوشت:
1- گوشه هايی از وصيت نامه شهيد چمران
2- دانشگاه بركلي در كاليفرنيای آمريكا
3- "خدا بود و ديگر هيچ نبود" نوشته مصطفي چمران
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
امت یک نفره
پدر مادر بعد از اين
به خاطر عشق
ز غمی تلخ حکایت می کرد
آن سفر كرده