ز غمی تلخ حکایت می کرد
محمدباقر پوراميني
سایه غم، چهره مدینه را غمبار ساخته بود.
زیبایی شهر، به آمد و شد پیامبر(ص) بود و طنین روح بخش او.
اما رفتن اش، جانکاه بود و کمرشکن؛ مخصوصاً اگر تسلی هم نباشد و بجای غمخواری، غمی را هم بر تو بیفزایند؛ حقت را غارت کنند و با خشم، خروش ات را خاموش کنند!
چه باید می کرد فاطمه.
یا بیت الاحزان می رفت و یا احد؛
حوادث تلخ پس از رحلت پیامبر(ص ) فکرم را درگیر کرده بود و سرانجام مرا به احد کشاند. 
وقتی بر سر مزار حمزه رفتم، ديدم كه فاطمه(س) آنجاست و مشغول گريستن؛ طنین سوزناک گریه او همچو پدرش، پیامبر(ص) بود.
پیشتر صدای گريه پیامبر(ص) را در بقیع شنیده بودم؛ زمان خاکسپاری تنها پسرش ابراهیم.
نخستین بار بود پیامبر(ص) را با چشم اشکبار می دیدم؛
- آقا! شما رسول خدا هستيد، چرا می گریید؟
- من يك بشرم! چشم ها اشكبار مىشوند، و دل به درد مىآيد، و چيزى نمىگويم كه خدا خشمناك شود.
...امروز هم در احد، با گریه دخترش روبرو شدم!
مدتی صبر كردم، آنگاه پيش رفتم و سلام کردم؛
بانوی زنان! با گريه خود، شاهرگ قلب مرا پاره كردید؟
- پسر لبید! آیا نگریم، در حالی که در سوگ بهترين پدران هستم.
- سؤالى دارم!
- بپرس.
- آیا رسول خدا(ص) پیش از رحلت، درباره امامت علي(ع) سخنی فرمود؟!
- شگفتا! آيا شما روز غدير خم را فراموش كرديد؟
- نه! ماجراي غدير خم صحیح است! ليكن ميخواهم از آنچه كه رسول خدا در پنهاني به شما گفته است سؤال كنم!
- من خداوند را شاهد ميگيرم كه پيامبر ميفرمود: علي در ميان شما بهترين كسي است كه من در ميان شما ميگذارم، و بعد از من او امام و خليفه است، و دو فرزند او با نه نفر از صلب حسين، پيشوايان نيكو كردارند. اگر شما از آنها پيروي كنيد، آنها را هدايت كننده و هدايت شده مييابيد! و اگر مخالفت آنها را كنيد، اين اختلاف در ميان شما تا روز قيامت به طول خواهد انجاميد.
- بانوی من! چرا او از گرفتن حق خود كوتاهي كرد؟
- پسر لبید! پدرم رسول الله(ص) می گفت: مَثل امام، مَثل كعبه است؛ كه بايد به سوي او بروند نه آنكه او به سوي مردم برود. (1)
اشک زهرا ز غمی تلخ حکایت می کرد
با پدر ز امت بی مهر شکایت می کرد
نه ز درد خود و همسر که پریشانی او
از غم غربت اسلام حکایت می کرد
یاری ز رهبری اینست که زهرای بتول
از علی با همه هستیش حمایت می کرد (2)
پی نوشت:
1.مجلسی،بحارالانوار،ج36ص353.
2.شعرازسیدرضا مؤید.
مادر صبورم
تو چه خوب بودي و مهربان و
تو چه صميمي و
تو چه خوب ياوري بودي براي پدر تنهايت!
و او چه مصمم بود و
او چه استوار بود و
او چه نماز صبري خواند در اولين شب بي صبري اش!
و حسن چه دلي داشت و
حسن چه صبري داشت و
حسن چه غريبانه سوخت در لحظه خاكي شدن چادر مادر غريبش!
و حسين چه آهي كشيد و
حسين چه اشكي ريخت و
حسين چه بغضي را در سينه نهفت به هنگام بسته شدن چشمان بي رمق تو!
و من چه غريبم و
من چه تنهايم و
من چه زود بزرگ شدم براي تحمل اينهمه مصيبت!
يا ام المهدي اغيثيني...
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
اي پاهاي من، به بلندي طبع بلندم به حرکت درآييد
خواب خفتگان خفته را آشفته تر می ساخت
میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است
به ياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...آزادي خرمشهر
از آن حلقه او نيز رفت
کانون اندیشه جوان در سال 1377 با هدف اولیه پاسخگویی به پرسشهای ذهنی مخاطب جوان تأسیس گردید. این كانون چونان نهالي برآمده از متن ناگزير شايستهها و بايستهها، به مدد دانش و پژوهش ميكوشد تا خواستهاي خردگونهي جوانان و دانشجويان دانشپژوه را در ساحت توان خويش، پاسخ گويد و قبسي از شعلهي فروزان لاهوت را در پيش ديدگان نگرنده و نگران آنان بدارد.



