آرام دل مرا بخوانيد
پريناز صوفي
بيش از هر کس، حسين(ع)، از آمدنت خوشحال شد. دويد به سوي پدر و با خوشحالي فرياد کشيد: "پدر جان! پدر جان! خدا يک خواهر به من داده است!"
تو نيز در آغوش کسي آرام نمي گرفتي، جز آغوش حسين...
و اشک هايت خبر مي داد از آن همه آرامش آغوش حسين!
چه جاي ترديد! که تنها آغوش حسين است که جان مي دهد براي گريستن و تو آن قدر گريه مي کني که از هوش مي روي و حسين را نگران هستي خويش مي کني...

***
...حسين به صورتت آب مي پاشد و پيشاني ات را بوسه گاه لبهاي خويش مي کند.
زنده مي شوي! و در همان بي خويشي، لب به سخن مي گشايي که:
- برادرم! تنها بهانه زيستنم! اينک تو نيستي که مي روي، اين پيامبر من است که مي رود، اين زهراي من است، اين مرتضا و اين مجتباي من است. اين، جانِ من است که مي رود...
اکنون عزاي يک قبيله بر دوش دل من است!
حسين، داروي تلخ صبر را در کامت مي ريزد:
- خواهرم! گرمي دلم! مباد بي تابي کني! مباد گريبان چاک دهي! استواري صبر از استقامت توست! حلم در کلاس تو درس مي خواند! بردباري در محضر تو تلمّذ مي کند، شکيبايي در دستهاي تو پرورش مي يابد و تسليم و رضا دو کودکند که از دامان تو زاده مي شوند و جهانِ پس از تو را سرمشق تعبد مي دهند!
راضي باش به رضاي خدا که بي رضاي تو اين کار، ممکن نمي شود...
***
...و تو هماني که از آغوش حسين، قيام کردي و عرش و عرشيان را به لرزه درآوردي که:
"اي يزيد! از اينکه زمين و آسمان را بر ما تنگ گرفته اى و ما را همچون اسيران از سويى به سوى ديگر مىبرى، گمان دارى که ما در نزد خدا خوار و پست شدهايم و تو در پيشگاه او قرب و منزلت يافتهاى؟ و با اين تصور خام و باطل، باد به غبغب انداخته و با نگاه غرورآميز و شادمانه به اطراف خود مىنگرى؟ از اينکه دنيايت آباد شده است و امور، طبق مراد تو مىچرخد و مقام و منصبى را که حق ما خاندان _رسول اکرم (ص)_ است، در دست گرفتهاى، شادمانى؟ اگر چنين تصور باطلى بر وجود تو حکمفرما شده است، لحظه اى بينديش! مگر فراموش کرده اى کلام خدا را که مىفرمايد: "گمان نکنند آنان که به راه کفر بازگشته اند که آنچه ما براى آنها پيش مىآوريم و آنها را مهلت مىدهيم به نفع آنان و به خير و سعادتشان است، که اين مهلت دادن براى آن است که بر گناهان خود بيفزايند و براى آنان عذاب ذلت آميز ابدى در پيش است". 1
پس هر مکرى که مىتوانى بساز و هر تلاشى که مىتوانى انجام بده؛ ولى بدان به خدا سوگند! هرگز توان آن را ندارى که ذکر خير ما را از يادها ببرى و قدرت آن را ندارى که وحى ما را نابود سازى و دورهى ما را به پايان رسانى و نمىتوانى ننگ و عار اعمالت را از دامن خود بزدايى. اى يزيد! بدان که عقلت ضعيف و ايام حکومتت اندک و اجتماعت رو به پراکندگى و پريشانى است. روزى خواهد رسيد که منادى ندا خواهد کرد: آگاه باشيد که لعنت خدا بر ستمکاران باد. پس حمد و سپاس از آن خداى جهانيان است که اول کار ما را خوشبختى و مغفرت، و پايان آن را شهادت و رحمت قرار داد..."
***
...هر چه بود، آينه اي تمام قد شد، براي ديروز... امروز... و فرداي بشريت!
و حال ماييم در آستانه ي عصر عاشورا، و قدمگاهمان همان صحراي کربلا...!
.................
.........
....
.
***
صداي خنده ي آل پيامبر مي آيد!
کودکي مي گريد...
و عرش، منتظر لرزه اي که دور نيست، عرشيان را به تحير آورد، مانده است...
"با الهام از کتاب: آفتاب در حجاب؛ نوشته: استاد سيد مهدي شجاعي"
پي نوشت:
1. آل عمران/ 178
سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
زینب سلام الله علیها رسالت خویش را با تمام وجود به انجام رساند. حال ماییم و میراث عظیم خون شهدا و رسالت سنگین حفظ ارزشهای سالها نبرد نابرابر. بیاییم آنچنان بکوشیک که فرداروزی متهم به میراث خواری نشویم.
بسیار زیبا و قابل تحسین بود.
متنی پر از سخن برای آنانکه می خواهند و می شنوند.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
اي پاهاي من، به بلندي طبع بلندم به حرکت درآييد
خواب خفتگان خفته را آشفته تر می ساخت
میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است
به ياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...آزادي خرمشهر
از آن حلقه او نيز رفت
کانون اندیشه جوان در سال 1377 با هدف اولیه پاسخگویی به پرسشهای ذهنی مخاطب جوان تأسیس گردید. این كانون چونان نهالي برآمده از متن ناگزير شايستهها و بايستهها، به مدد دانش و پژوهش ميكوشد تا خواستهاي خردگونهي جوانان و دانشجويان دانشپژوه را در ساحت توان خويش، پاسخ گويد و قبسي از شعلهي فروزان لاهوت را در پيش ديدگان نگرنده و نگران آنان بدارد.



