جاي مرتضي خاليست
مرتضي مصطفوي
از طرف سايت كانون انديشه جوان زنگ زده بود. مي پرسيد براي سالگرد شهيد آويني، درباره آويني و جوان ها چه مطلبي بزنيم؛ از انديشه هاي فلسفي، شخصيت هنري يا مشي سياسي او، از چه چيزي بگوييم بهتر است؟ گفتم از سيره آويني بنويسيد. گمشده امروز جامعه ما، سيره شهدايي مثل سيدمرتضي است. امروز آثار، نوشته ها و فيلم هاي آويني در دسترس ماست، اما آنچه كه او داشت و خيلي ها را با سليقه ها و انديشه هاي متفاوت، مجذوبش كرده بود، سيره اش بود كه گويي متأسفانه از ميان ما رخت بربسته است.
سال هاي جنگ، "روايت فتح" عده اي از بچه هاي رزمنده را انتخاب مي كرد و آموزش مي داد براي فيلم برداري و صدابرداري و ... . "مهدي فلاحت پور" يكي از همين بچه ها بود كه واسطه آشنايي من با آقاي آويني شد. از دوره آموزشي كه برگشت، از دوره هيچ نگفت، فقط گفت: "جات خالي بود، يه حاجي اي توي روايت فتح بود، خيلي باحال و باصفا، كاش تو هم مي ديديش." مدام از حاجي مي گفت و از شيفتگي اش در برابر مرام حاجي. فلاحت پور بعد از جنگ در لبنان، به هنگام فيلم برداري از اردوگاه هاي فلسطيني با راكت هواپيماهاي اسراييلي به شهادت رسيد.
سيره آويني بود كه جوان هايي مثل فلاحت پور را مجذوب مي كرد. در مرامش جزئياتي بود كه شايد در زندگي امروز ما خيلي مهم نباشد، اما پيش او بزرگ و با ارزش بود. يك بار، همان سال هاي جنگ، آمده بود نماز جمعه. زيرانداز همراهش خيلي بزرگ بود، گفتم: "آقا مرتضي شما يك نفري چرا اندازه بيست نفر زيرانداز آوردي؟" گفت: "تو نمي دوني چقدر ثواب داره زير پاي نمازخون ها زيرانداز پهن كني."
آدم هاي مثل آويني كه به اعتباري از انديشه و جايگاهي از تفكر و هنرورزي در جامعه رسيده اند و مشغله كاري شان زياد است، معاشرتشان با مردم عادي كم مي شود. مرتضي اما اين طور نبود، بعد از نماز جمعه مي ايستاد و با همه رفقا روبوسي مي كرد. براي بچه ها وقت مي گذاشت، در اوج مشغله كاري اش وقتي "عنايت"، بسيجي و رزمنده گمنام خرمشهري كه كسي نمي شناختش و تحويلش نمي گرفت، ميهمانش مي شود، يك روز كامل وقت مي گذارد مي بردش تهران را بگردد، بهشت زهرا، حرم امام، رستوران و ...
آويني جمله اي دارد كه مي توان او را با همين جمله بيشتر شناخت؛ "اگر انسان هايي كه مأمور به ايجاد تحول در تاريخ اند، خود از معيارهاي زمانه خويش تبعيت كنند، ديگر تحولي در تاريخ اتفاق نخواهد افتاد."
آويني در زمانه اي كه همه پاي يك فيلم، صد تا اسم رديف مي كنند، پشت صحنه مي سازند و ...، ده ها فيلم مي سازد كه يك اسم هم آخرش نشان داده نمي شود. حتي "رهبر" هم كه از علاقه مندان برنامه هاي روايت فتح هستند تا روزهاي آخر كه در ديدار بچه هاي روايت فتح متوجه شدند، نمي دانست صداي گرمي كه متن فيلم هاي روايت را مي خواند (نريتور)، خود سيدمرتضي است.
در زندگي آويني چيزهايي از اخلاص، اخلاق و رعايت حرمت زمين، زمان و انسان مي ديدي كه براي ايمان آوردن خيلي ها به خدايي كه مرتضي مي پرستيد و ديني كه به آن معتقد بود، كفايت مي كرد.
مرام، منش و سيره مرتضي به دل ها چنگ مي انداخت و آن ها را تا اوج آسمان مي برد. امروز هم اگر كساني باشند كه خالصانه، مجاهدانه و هنرمندانه عمل كنند، ديگر جاي آويني خالي نيست.
گفتن و نوشتن كافي است. بهتر نيست بياييد مثل شهدا به ابديت بپيونديم نه مثل خيليها به تاريخ!
آنها كه به مـقصد رســيدهاند و جنــگ را بــردهاند، اما اين به اصطلاح مدعيان به چه مي انديشند؟
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
اي پاهاي من، به بلندي طبع بلندم به حرکت درآييد
خواب خفتگان خفته را آشفته تر می ساخت
میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است
به ياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...آزادي خرمشهر
از آن حلقه او نيز رفت





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


