سخن روز

میرزا محمد تقی شیرازی فردی بسیار هوشیار و دارای اخلاقی نیکو بود. دیدار او انسان را به یاد خدا می آورد. رخسار قدسیان را داشت. از کسی چیزی درخواست نمی کرد، حتی وقتی تشنه می شد خود بلند می شد و آب می آشامید.

شیخ آقا بزرگ تهرانی

هوای اعتیاد به سرت نزند! :: اردوی جهادی با حقوق مکفی! :: تو به راستی شیعه ای؟ :: فروش سیگار در بوفه دانشگاه ها

یکشنبه، ۱۲ اسفند ۱۳۸۶
حتي به يك چشم بر هم زدن ...
فاطمه علیزاده
برداشت صفرم:
تو پيامبر را چه مي‌ماني، بگو؟!

برداشت يكم:
حدود ده دقيقه اي را دنبال كتاب درسي اش مي گردد، اما پيدايش نمي كند. رو به مادر مي‌كند كه حالا او هم آمده تا كمك كند كه كتابش را زودتر پيدا كنند. چشم غره اي به او مي‌رود و مي گويد: "لازم نكرده! هزار بار نگفتم دست به وسايل من نزن؟" و درست شبيه كليشه‌هاي سريال‌هاي تلویزیوني، از اتاق بيرون مي‌رود و در را محكم مي‌كوبد.

‌برداشت دوم:
صبح زنگ زده بود كه مي‌خواهد بيايد خانه‌شان. دوست‌اش. او هم به صرافت افتاده بود براي مرتب كردن خانه. يك ‌عالمه فيلم و كتاب‌هاي قطور را كنار تخت‌اش، روي هم چيد. چند باري كتاب‌ها را زير و رو كرد تا بهترين‌هايش بيشتر توي چشم باشند. از هر كدام‌شان 50، 60 صفحه اي بيشتر نخوانده بود، يعني علاقه اي نداشت. اما كسي نمي‌دانست اين را.

برداشت سوم:
مرد در خانه را كه باز مي‌كند كسي دم در نيست تا سلامش را عليك بگيرد و كمي هم تحويل‌اش. كفش‌ها را همان دم در رها مي‌كند و اولين ‌جا را براي پرتاب كردن كاپشن و كيفش پيدا مي كند؛ روي مبل‌ها. "كسي خانه نيست" را بلند مي گويد تا كمي از حرص بي محلي كردن ديگران به آمدنش، بكاهد.

برداشت چهارم:
تا راننده بيايد و با فرياد بگويد كه در را آرام ببيند، او در را كوبيده بود ... و يك فحش آبدار هم نصيب راننده كرده است. قبل از پياده شدن، حدود ده باري جمله‌ي "اين مسير هر روزمه، كرايه‌اش هم 200 تومنه " را تكرار مي كند. من هم هر روز همان مسير را مي‌ آمدم. كرايه‌اش 250 تومان بود.

برداشت پنجم:
درباره فوت مادرش صحبت مي كنند. مي گويد: "امتحان است ديگر. مگر همين كارشناسي ارشد، تو براي اينكه مدرك بالاتري بگيري، مجبور نيستي امتحان بدهي؟ شب امتحان هم كه نمي شود همه درس‌ها را خواند ... همين ‌روزها كه شايد دوزار هم براي‌مان ارزش ندارند، يك فصل از كتاب درسي باشد". دختر دلايلش را مي‌گويد و آن يكي كه روبرويش نشسته در جواب اين همه فلسفه بافي‌(شايد!) شانه ها را بالا مي‌اندازد و مي‌گويد اين‌ حرف‌ها براي تو مادر مي‌شوند؟

برداشت ششم:
خيلي از كارهايي كه بايد تحويل‌اش مي‌دادم مانده بود. گفتم حتماً مي‌خواهد درباره كارها صحبت كند. بي ربط نبود اما از قاب قوسين حرف مي‌زند. از اينكه عين بچه آدم زندگي كردن آخر عرفان است. و من ياد كلاس عرفان و فرا درماني‌ مي‌افتم.

برداشت هفتم:
فرمود طرفة العيني مرا به حال خود وا مگذار در حاليكه اشرف مخلوقات بود، فرمود طرفة العيني مرا به حال خود وا مگذار در حاليكه خاتم پيامبران بود، فرمود طرفة العيني مرا به حال خود وا مگذار در حاليكه...
خدا داشت تماشایش می کرد؛ "چه اخلاق شگرفی داری"، انک لعلی خلق عظیم.


نظرات


- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
"قلب شكسته به قيمت دانشجويي"
فراتر از فتنه
جاي مرتضي خاليست
دلمان را بتكانيم
تصميم بابا