او که پاك و سبك زيست...
محمدباقر پوراميني
از جاذبه های شخصیتی او کم و بیش خبر داشتم، اما آنچه که مرا به فکر وا می داشت؛ یادکرد پیوسته پیشوای ششم (ع) از او بود! سرانجام راز این رمز را از امام جویا شدم:
- چگونه است كه اين همه از شما ياد سلمان فارسى را مىشنوم؟
- نگو سلمان فارسى، بلكه بگو سلمان محمدى. آيا مىدانى چرا فراوان از او ياد مىكنم؟
- نه!
- به جهت سه خصلت:
1.خواست امير المؤمنين (ع) را بر خواست خود مقدم مىداشت.
2. بينوايان را دوست مىداشت و آنان را بر مالداران و دنياداران ترجيح مىنهاد.
3. نسبت به علم و عالمان علاقه مند بود. (1)
او همان روزبه پسر خشنوذانى است كه دوران جدید زندگی خود را با پیوند به رسول خدا (ص) آغاز کرد و سعی کرد این سه ویژگی، رسم الخط حیات اش باشد، حتی تا آخرین لحظات عمر.
***
مدائن با پيشينهاى كهن و مركز امارت خسروان ايرانى.
شهرى در شرق دجله، با خاطرههاى تلخ و شيرين سلطنت و شوكت اميران ساسانى در سايه بزرگترين قصر شاهى؛ ايوان يا همان طاق كسرى. مركز يكى از بزرگترين قدرت جهانى، كه در سال 16 هجرى، تسليم نيروهاى سپاه شد.
در دوران جديد، امارت بر اين منطقه، سينه چاكان بسيارى داشت، هم شأن و موقعيت داشت و هم درآمدهاى سرشار و بى حساب.
فرمانرواى مدائن، بر سى هزار مسلمان حكومت مىكرد.
حاكم جديد مدائن، چگونه اميرى بود؟
با چه نوع زندگى و رفتارى؟
و دهها آياى ديگر، كه دانستناش براى هر جوانی مىتواند جذاب باشد.
نخستين مدير؛ سلمان فارسى بود،
او پس از رحلت پيامبر، در شمار اصحاب على (ع) و از مؤمنان به وصايت او بود و در خلافت خليفه دوم به حكومت مدائن منصوب شد؛ به هر حال مملكت اسلامى بايد اداره مىشد و تصدى چنين پستهايى مايه دلگرمى خواص و آرامش عوام بود.
حقوق استانداريش 5 هزار درهم بود كه همه مستمرى خود را صدقه مىداد،
دو جامه (عبا) داشت كه هنگام سخنرانى يكى را به زير پاى خود مىگسترد و يكى را به دوش مىافكند.
از كسى چيزى نمىپذيرفت،
خانهاى نداشت و براى تهيه آن نيز دست و پا نزد،
خود، كار مىكرد، حصير و زنبيل مىبافت و از كسب دست خويش معيشت مىنمود،
به اندك غذايى چون نان جو اكتفا مىكرد.
از درآمدش، گوشت يا ماهىاى مىخريد، آنگاه جذاميان را به خوان خود دعوت مىكرد و با آنان هم سفره مىشد!
او حتى حاضر نبود اين هزينه خيريه را از بيت المال صرف نمايد.
كسى به او اعتراض كرد كه چرا تو كار مىكنى در حالى كه اميرى، و رزق و روزى برايت سرازير است، او گفت:
من مىپسندم كه از دست رنج خود ارتزاق كنم. (2)
***
در نگاه حاكميت، اشرافيت "معاويه" در شام الگو بود، نه ساده زيستى "سلمان" در مدائن. چرا كه براى والى "شأن"ى ساخته بودند كه مىبايست مدير ارشد در شيوه برخورد با مردم، آمد و شد، خورد و خوراك، و مركز سكونت و امارت، هيبت و شوكت استاندارى را رعايت مىكرد! از اين رو معاويه مورد مدح و تشويق قرار مىگرفت، و سلمان تازيانه منع و توبيخ بر جان مىخريد.
چون از سلمان پرسيدند چرا ديگر كار نمىكنى؟ در پاسخ به ممانعت عمر اشاره كرد؛ به او نوشتم بگذار به حال خود باشم، او دوبار نهى كرد و بار سوم به تهديدم پرداخت! (3)
سلمان فارسى در پاسخ به نامه توبيخآميز خليفه، چنين مرقوم داشت:
بسم الله الرحمن الرحيم
از سلمان غلام پيغمبر، به عمر بن خطاب.
اما بعد، نامهاى از تو به من رسيد كه مرا در آن توبيخ نموده بودى..
در آن نامه متذكر شده بودى كه در آنجا به شغل حصير بافى رو كرده و غذايت نان جو مىباشد، بدان كه اين از امورى نيست كه بتوان مسلمان را بدان سرزنش نمود. به خدا سوگند اى عمر! كه خوردن نان جوين و بافتن حصير و بى نيازى از مردم نزد خدا بهتر است از خوردن و نوشيدن غذا و نوشابه الوان كه از اموال مردم و غصب حقوق تامين گردد و مقامى را ادعا كند كه شايسته آن نباشد. پيغمبر خدا را به ياد دارم كه هرگاه نان جوينى به دستش مىرسيد مىخورد و به آن راضى بود.
و اما اينكه ياد آور شده بودى كه از حقوقم مصرف كنم، من آن را ذخيره روز فقر و گرفتارى خويش در آن سرا ساختهام كه در آن روز بدان نيازمندترم و به خدا قسم غذائى كه از گلويم بگذرد و معدهام آن را بپذيرد فرقى ندارد كه آن غذا مغز گندم و مغز استخوان بود يا سبوس جو.
و اما اينكه گفتهاى تو به گونه فردى عادى زندگى مىكنى و مردم را به خويش گستاخ نموده تا جائى كه هيبت مقام والى را بدست فراموشى سپرده و مردم را به گردهات سوار شده، آبروى سلطنت خدائى را بردهاى و اين روش موجب ضعف و زبونى قدرت اسلام مىشود، بدان كه ذلت در طاعت پروردگار به از عزت و عصيان او مىباشد و تو خود مىدانى كه پيغمبر اكرم (ص) در اوج قدرت و مقام نبوت آنچنان با مردم انس و الفت داشت و خودمانى زندگى مىكرد كه هيچ امتياز ظاهرى با ديگرى در وجود او ديده نمىشد و گوئى يكى از مردم بود، غذايش ساده و لباسش خشن بود، سياه و سفيد، قريشى و غير قريشى همه را به يك چشم مىديد و خودم از او شنيدم مىفرمود: هر كه پس از من سرپرستى هفت نفر مسلمان را به عهده گيرد و در ميان آنها به عدالت رفتار نكند، خداوند وى را به خود خشمناك بيابد». (4)
***
سلمان پاك و سبك زيست.
از امیرمؤمنان (ع) درباره سلمان فارسى پرسیدند:
فرمود: به به! سلمان از ما اهل بيت است. او همانند لقمان حكيم است و داراى علم اولین و آخرین. لقمان امت محمد (ص)، سلمان فارسى است. (5)
پی نوشت
1. حکیمی، الحياة، ترجمه احمد آرام، ج2، ص: 524.
2. القرطبى، الاستيعاب، ج 2، ص 196.
3) ذهبی، سير اعلام النبلاء، ج 3، ص346.
4) ابومنصور طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 131.
5) احتجاج 1 261.
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .
عناوین دیگر :
اي پاهاي من، به بلندي طبع بلندم به حرکت درآييد
خواب خفتگان خفته را آشفته تر می ساخت
میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است
به ياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...آزادي خرمشهر
از آن حلقه او نيز رفت





کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشهای جوانان تأسیس شد.


