تعداد بازدید : 411
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران
یکشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۶
او که پاك و سبك زيست...

محمدباقر پوراميني

از جاذبه های شخصیتی او کم و بیش خبر داشتم، اما آنچه که مرا به فکر وا می داشت؛ یادکرد پیوسته پیشوای ششم (ع) از او بود! سرانجام راز این رمز را از امام جویا شدم:
- چگونه است كه اين همه از شما ياد سلمان فارسى را مى‏شنوم؟
- نگو سلمان فارسى، بلكه بگو سلمان محمدى. آيا مى‏دانى چرا فراوان از او ياد مى‏كنم؟
- نه!
- به جهت سه خصلت:
1.خواست امير المؤمنين (ع) را بر خواست خود مقدم مى‏داشت.
2. بينوايان را دوست مى‏داشت و آنان را بر مالداران و دنياداران ترجيح مى‏نهاد.
3. نسبت به علم و عالمان علاقه مند بود. (1)
او همان روزبه پسر خشنوذانى است كه دوران جدید زندگی خود را با پیوند به رسول خدا (ص) آغاز کرد و سعی کرد این سه ویژگی، رسم الخط حیات اش باشد، حتی تا آخرین لحظات عمر.
***
مدائن با پيشينه‏اى كهن و مركز امارت خسروان ايرانى.
شهرى در شرق دجله، با خاطره‏هاى تلخ و شيرين سلطنت و شوكت اميران ساسانى در سايه بزرگترين قصر شاهى؛ ايوان يا همان طاق كسرى. مركز يكى از بزرگترين قدرت جهانى، كه در سال 16 هجرى، تسليم نيروهاى سپاه شد.
در دوران جديد، امارت بر اين منطقه، سينه چاكان بسيارى داشت، هم شأن و موقعيت داشت و هم درآمدهاى سرشار و بى حساب.
فرمانرواى مدائن، بر سى هزار مسلمان حكومت مى‏كرد.
حاكم جديد مدائن، چگونه اميرى بود؟
با چه نوع زندگى و رفتارى؟
و ده‏ها آياى ديگر، كه دانستن‏اش براى هر جوانی مى‏تواند جذاب باشد.
نخستين مدير؛ سلمان فارسى بود،
او پس از رحلت پيامبر، در شمار اصحاب على (ع) و از مؤمنان به وصايت او بود و در خلافت خليفه دوم به حكومت مدائن منصوب شد؛ به هر حال مملكت اسلامى بايد اداره مى‏شد و تصدى چنين پست‏هايى مايه دلگرمى خواص و آرامش عوام بود.
حقوق استانداريش 5 هزار درهم بود كه همه مستمرى خود را صدقه مى‏داد،
دو جامه (عبا) داشت كه هنگام سخنرانى يكى را به زير پاى خود مى‏گسترد و يكى را به دوش مى‏افكند.
از كسى چيزى نمى‏پذيرفت،
خانه‏اى نداشت و براى تهيه آن نيز دست و پا نزد،
خود، كار مى‏كرد، حصير و زنبيل مى‏بافت و از كسب دست خويش معيشت مى‏نمود،
به اندك غذايى چون نان جو اكتفا مى‏كرد.
از درآمدش، گوشت يا ماهى‏اى مى‏خريد، آنگاه جذاميان را به خوان خود دعوت مى‏كرد و با آنان هم سفره مى‏شد!
او حتى حاضر نبود اين هزينه خيريه را از بيت المال صرف نمايد.
كسى به او اعتراض كرد كه چرا تو كار مى‏كنى در حالى كه اميرى، و رزق و روزى برايت سرازير است، او گفت:
من مى‏پسندم كه از دست رنج خود ارتزاق كنم. (2)
***
در نگاه حاكميت، اشرافيت "معاويه" در شام الگو بود، نه ساده زيستى "سلمان" در مدائن. چرا كه براى والى "شأن"ى ساخته بودند كه مى‏بايست مدير ارشد در شيوه برخورد با مردم، آمد و شد، خورد و خوراك، و مركز سكونت و امارت، هيبت و شوكت استاندارى را رعايت مى‏كرد! از اين رو معاويه مورد مدح و تشويق قرار مى‏گرفت، و سلمان تازيانه منع و توبيخ بر جان مى‏خريد.
چون از سلمان پرسيدند چرا ديگر كار نمى‏كنى؟ در پاسخ به ممانعت عمر اشاره كرد؛ به او نوشتم بگذار به حال خود باشم، او دوبار نهى كرد و بار سوم به تهديدم پرداخت! (3)
سلمان فارسى در پاسخ به نامه توبيخ‏آميز خليفه، چنين مرقوم داشت:
بسم الله الرحمن الرحيم
از سلمان غلام پيغمبر، به عمر بن خطاب.
اما بعد، نامه‏اى از تو به من رسيد كه مرا در آن توبيخ نموده بودى..
در آن نامه متذكر شده بودى كه در آنجا به شغل حصير بافى رو كرده و غذايت نان جو مى‏باشد، بدان كه اين از امورى نيست كه بتوان مسلمان را بدان سرزنش نمود. به خدا سوگند اى عمر! كه خوردن نان جوين و بافتن حصير و بى نيازى از مردم نزد خدا بهتر است از خوردن و نوشيدن غذا و نوشابه الوان كه از اموال مردم و غصب حقوق تامين گردد و مقامى را ادعا كند كه شايسته آن نباشد. پيغمبر خدا را به ياد دارم كه هرگاه نان جوينى به دستش مى‏رسيد مى‏خورد و به آن راضى بود.
و اما اينكه ياد آور شده بودى كه از حقوقم مصرف كنم، من آن را ذخيره روز فقر و گرفتارى خويش در آن سرا ساخته‏ام كه در آن روز بدان نيازمندترم و به خدا قسم غذائى كه از گلويم بگذرد و معده‏ام آن را بپذيرد فرقى ندارد كه آن غذا مغز گندم و مغز استخوان بود يا سبوس جو.
و اما اينكه گفته‏اى تو به گونه فردى عادى زندگى مى‏كنى و مردم را به خويش گستاخ نموده تا جائى كه هيبت مقام والى را بدست فراموشى سپرده و مردم را به گرده‏ات سوار شده، آبروى سلطنت خدائى را برده‏اى و اين روش موجب ضعف و زبونى قدرت اسلام مى‏شود، بدان كه ذلت در طاعت پروردگار به از عزت و عصيان او مى‏باشد و تو خود مى‏دانى كه پيغمبر اكرم (ص) در اوج قدرت و مقام نبوت آنچنان با مردم انس و الفت داشت و خودمانى زندگى مى‏كرد كه هيچ امتياز ظاهرى با ديگرى در وجود او ديده نمى‏شد و گوئى يكى از مردم بود، غذايش ساده و لباسش خشن بود، سياه و سفيد، قريشى و غير قريشى همه را به يك چشم مى‏ديد و خودم از او شنيدم مى‏فرمود: هر كه پس از من سرپرستى هفت نفر مسلمان را به عهده گيرد و در ميان آنها به عدالت رفتار نكند، خداوند وى را به خود خشمناك بيابد». (4)
***
سلمان پاك و سبك زيست.
از امیرمؤمنان (ع) درباره سلمان فارسى پرسیدند:
فرمود: به به! سلمان از ما اهل بيت است. او همانند لقمان حكيم است و داراى علم اولین و آخرین. لقمان امت محمد (ص)، سلمان فارسى است. (5)

 


پی نوشت
1. حکیمی، الحياة، ترجمه احمد آرام، ج‏2، ص: 524.
2. القرطبى، الاستيعاب، ج 2، ص 196.
3) ذهبی، سير اعلام النبلاء، ج 3، ص‏346.
4) ابومنصور طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 131.
5) احتجاج 1 261.

 

 


نظرات


- لطفا فقط یکبار مطلب خود را ارسال نمایید . مطلب شما پس از تایید منتشر خواهد شد .
- در قسمت نظرات بطور مستقیم از ورد ( Microsoft Office Word) کپی نکنید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟


عناوین دیگر :
اي پاهاي من، به بلندي طبع بلندم به حرکت درآييد
خواب خفتگان خفته را آشفته تر می ساخت
میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است
به ياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...آزادي خرمشهر
از آن حلقه او نيز رفت
کانون اندیشه جوان
کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشه‌ای جوانان تأسیس شد. ادامه...

خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت و استفاده از مزاياي آن، ايميل خود را وارد كنيد.

عضويت لغو عضويت


تبلیغات
شماره اول دوره جديد نشريه زمانه
تنها با يك پيامك، آنچه را دوست داريد از ما بخواهيد

آمار
بازدید امروز: 1705
بازدید دیروز: 2229
بازدید از ابتدا: 1292519
RSS | RSD | ATOM
آخرین به روزرسانی:سه شنبه، ۹ شهریور ۸۹